<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ايرانيان کانادا</title>
      <link>http://zamaaneh.com/canada/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 01 Jun 2010 15:07:57 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«دیگر هرگز لباس روحانیت به تن نخواهم کرد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در بخش نخست گفت‌وگو با حسن یوسفی اشکوری، نواندیش دینی صاحب‌نام که برای شرکت در یک کنفرانس دانشگاهی، ایراد چند سخنرانی و گفت‌وشنود درباره‌ی موضوعات گوناگون در رابطه با تغییر و تحولات سیاسی ‌ـ اجتماعی ایران به کانادا آمده بود، به وضعیت جنبش سبز و نقش دین و باورهای مذهبی در آینده‌ی سیاسی ایران اشاره شد. 

[[sound]]

در قسمت پایانی این گفت‌وگو، به خطرهایی که جنبش را تهدید می‌کند، تغییر و تحولات احتمالی در نهاد روحانیت در ایران در دوران پس از انقلاب پرداخته‌ایم و این که: آیا خلع لباس آقای اشکوری توسط دادگاه روحانیت، تغییری در رفتار و گفتار او به‌وجود آورده؟ آیا مایل است دوباره به لباس روحانی درآید؟

گفت‌وگو با این نواندیش دینی را با هم می‌خوانیم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>مهم‌ترین خطرهایی که جنبش اعتراضی مردم ایران را در حال حاضر تهدید می‌کنند چه هستند؟</strong>

مهم‌ترین خطرات یکی به‌نظر من همین خشونت‌گرایی در این جنبش است که آرزو می‌کنیم چنین نشود. امیدواریم حاکمیت، حداقل روزی که یقین پیدا کند که جنبش را نمی‌تواند سرکوب و حذف کند، راه عاقلانه‌ای در پیش گیرد، انعطاف نشان دهد و تغییرات و خواست‌های مردم را بپذیرد. مشکل دیگر بی‌برنامه‌گی است. 

همان‌طور که قبلاً نیز اشاره کرده‌ام، با آن که گفته‌های آقای کروبی و بخصوص بیانیه‌ها و گفته‌های بسیار پخته‌ی آقای مهندس موسوی، تاکنون و تا حدودی نقشه‌ی راه را نشان داده است، ولی به‌هرحال این کفایت نمی‌کند و یکی از خطراتی است که در آینده ممکن است این جنبش را تهدید و دچار تجزیه کند. درنتیجه حامیان و حاملان جنبش سبز نیز دچار یأس شوند. چون به قول مولانا که می‌گوید «ای عزیزم در اگر نتوان نشست»، برای همیشه نمی‌شود حرف‌های تکراری زد. در هر سخنرانی یا در هر بیانه‌ای نمی‌شود همان حرف مفید گذشته را تکرار کرد.

به‌هرحال این هم یک مسئله است. مسئله‌ی دیگر، فرارفتن افراد یا گروه‌هایی از شرایط خاص جنبش فعلی ایران است. تردیدی وجود ندارد که در داخل و بخصوص در خارج از کشور، گروه‌ها و افراد زیادی هستند که اساساً خواهان سقوط جمهوری اسلامی‌اند و به هیچ چیز جز سقوط جمهوری اسلامی رضایت نخواهند داد. 

امروز هم اگر با جنبش سبز یا حتی با آقایان موسوی و کروبی همدلی می‌کنند، به‌خاطر این است که امیدوارند از طریق این‌ها جمهوری اسلامی ساقط شود. این مسئله‌ی است که با واقعیت جامعه‌ی ایران، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، سازگار نیست. با توان، ظرفیت، افکار و سوابق کسانی مثل آقایان موسوی، خاتمی و کروبی سازگار نیست.

بنابراین من فکر می‌کنم شعارها، گفتارها و رفتارهای کسانی که از افکار و برنامه‌های فعلی این رهبران یا سخنگویان جنبش سبز در داخل ایران فراتر می‌روند، یکی از تهدیدهای جدی‌ای هستند که می‌تواند متوجه این جنبش باشد. به دلیل این که می‌تواند هم در داخل، هم بین داخل و خارج و هم در میان نیروهای سبز خارج از کشور تفرقه ایجاد کند. 

نیروهای سبز خارج از کشور، امروز بسیار فعال هستند و در طول این یک‌سال نیز من خود شاهد بوده‌ام که تلاش‌های بسیار مؤثری داشته‌اند. این امر می‌تواند میان این‌ها تفرقه ایجاد کند یا یک جنگ لفظی راه بیفتد؛ جنگ حیدری‌ـ نعمتی راه بیفتد که این هم خود یکی از خطراتی است که متوجه این جنبش است. ضمن آن که به‌نظر می‌آید خشونت‌ها و سرکوب‌هایی که از ناحیه‌ی حکومت وجود دارد، در ماه‌های آینده بیش‌تر هم خواهد شد. متأسفانه من خیلی خوشبین نیستم که در آینده‌ای نزدیک، حاکمیت عقب‌نشینی کند یا واقعیت این جنبش را به رسمیت بشناسد.

<strong>«حمایت روحانیت از جنبش سبز چاقوی دو دم است»</strong>

<strong>با توجه به شناختی که شما از جامعه‌ی روحانیت و حوزه‌های علمیه دارید، آیا تجربه‌ی سی و یک‌ساله‌ی انقلاب، و به‌ویژه تجربه‌ی یک‌سال گذشته، تغییر و تحولی در بینش و رفتارهای حوزه‌های علمیه و به‌خصوص نسل جوان روحانیونی که از این حوزه‌های علمیه بیرون می‌آیند، ایجاد کرده است یا نه؟</strong>

به‌طور کلی باید بگویم که این انقلاب بیش از همه در روحانیت و نهاد روحانیت تغییر و تحول ایجاد کرده است. اساس مسئله هم این است که روحانیت تقریباً از قرن پنجم، یعنی اگر از آغاز غیبت کبری حساب کنیم تا انقلاب ایران، حدود هزارسال ادعای حکومت نداشت. هرچند ادعای نوعی نمایندگی از جانب امام زمان را برای خودش قائل بود، اما هیچ‌وقت ادعای حکومت و سلطنت برای خودش نداشت. با انقلاب ایران و تأسیس جمهوری اسلامی بر اساس ولایت فقیه، روحانیت از این سیر تاریخی خود دست برداشت و وارد یک سیر تازه شد. در واقع این یک نقطه عطف است. آن نقطه‌ی عطف هم این است که روحانیت خود سلطان و خود حاکم و فرمانروا شده است.

همین امر، روحانیت را دچار تغییر و تحولات اساسی کرده است. منتهی هنوز در روحانیون معمر، مسن و کهنسال که مربوط به نسل پیش از انقلابند و هنوز اکثریت فقها و مراجع در قم و دیگر جای‌ها را تشکیل می‌دهند، آثار تغییرات جدی آشکار نشده است. اما در نسل جوان و طلبه‌های جوانی که دارند درس می‌خوانند، این تغییر و تحولات را آدم می‌تواند ببیند؛ به خصوص در نشریات و مجلات‌شان، و یا در گفتارها و نوع زبان‌ و بیانی که دارند. حالا فرصت نیست و من درباره‌ی آن‌ها نمی‌توانم صحبت کنم، ولی به‌هرحال من در حد شناختی که دارم، این تغییر و تحول در حال آشکارشدن است. منتهی این مسئله‌ای نیست که به این زودی آشکار شود یا خیلی به درد جنبش سبز فعلی بخورد.

امروز متأسفانه از روحانیون حوزه‌ها، به‌خصوص روحانیون سطح بالا و در حد مرجعیت، چندان انتظاری نیست. البته انتظار بیش از این بود، اما حالا انتظاری نیست. از طرف دیگر باید به این نکته هم توجه داشت که اگر علما، روحانیون و بخصوص مراجع وارد عرصه‌ی سیاست شوند یا از جنبش سبز هم حمایت کنند، بعد از این حمایت‌شان چاقویی دو دم خواهد بود. زیرا از یک طرف می‌تواند به کمک جنبش سبز بیایند. بالاخره در برابر نظام مذهبی، حمایت روحانیون بسیار مؤثر و کارساز و مفید است. همان‌گونه که در پیش از انقلاب مشروطه و یا ماقبل مشروطه بود. از طرف دیگر ما تجربه‌ی انقلاب را داریم. باید به این نکته توجه داشته باشیم که هر زمان، حالا نمی‌دانم شش‌ماه دیگر است یا یک‌سال دیگر، هر زمان که جنبش سبز به نتیجه برسد، روحانیون و علما نیز به میزان نقشی که در آن ایفا می‌کنند، برای خودشان حق ویژه قائل خواهند شد.

این را ما بارها پیش از این تجربه کرده‌ایم. این حق ویژه بعدها و در آینده می‌تواند مشکلاتی برای جامعه ایجاد کند. یعنی ممکن است دوباره از همان سوراخی که یک‌بار گزیده شدیم، برای بار دوم هم گزیده شویم. در عین حال در این فاصله‌ی یک‌سال باید این را نیز بگوییم که خوشبختانه در خود روحانیت هم شکاف ایجاد شده است. 

امروز دیگر اکثریت روحانیون، حتی سنتی حوزها هم، حداقل از دولت احمدی‌نژاد راضی نیستند و به‌شدت منتقد آن هستند. نوع عملکرد این فرد و رفتارهایی که حاکمیت داشته، به‌گونه‌ای بوده است که حتی روحانیونی که طرفدار حاکمیت بوده‌اند، مثل آیت‌الله جوادی آملی، آیت‌الله امینی، آیت‌الله رضا استادی و بسیاری از روحانیون دیگر، اصلاً جزو ارکان حکومت به حساب می‌آمدند. این‌ها به‌عنوان اعتراض از امامت جمعه‌ قم استعفا دادند و خود را کنار کشیدند. آن‌ها امروز جزو منتقدان هستند. این شکاف در طول یک‌سال اخیر وجود داشته است، ولی در مجموع من خیلی امیدوار نیستم که روحانیون مؤثر در سطح عالی به‌زودی به جنبش سبز بپیوندند. ضمن آن که، همان‌طور که گفتم، پیوستن آن‌ها در آینده ابهام نیز ایجاد خواهد کرد.

<strong>«نان لباس روحانیت را نخوردم، اما چوبش را چرا»</strong>

[[photow02]]

<strong>حجت‌الاسلام حسن یوسفی اشکوری را در کسوت روحانیت دیده بودیم و می‌شناختیم. الان چندسالی است که شما را در آن کسوت نمی‌بینیم. دور بودن از کسوت روحانیت چه تغییری در شما ایجاد کرده است؟ آیا آزادی‌های بیش‌تری به شما در گفتار داده یا معذوریت‌هایی را از دوش شما برداشته است؟ آیا مایلید دوباره به کسوت روحانیت برگردید یا نه؟</strong>

در کسوت روحانی بودن یا نبودن، تغییرات اساسی در من، در گفتار، رفتار، بینش و یا در زندگی‌ من ایجاد نکرده است. دلیلش هم این است که افکار من در طول گذشته در مسیری ساخته شده بود و این افکار عمدتاً برآمده از حوزه نبود. از دوران پیش از انقلاب، آبشخور فکری من بیش‌تر آبشخور فکری روشنفکران دینی و دانشگاهی بود. مثل بازرگان، شریعتی و دیگران. 

در طول این سال‌ها، این لباس روحانی برای من صرفاً یک لباس بود که از گذشته به میراث مانده بود. من از این لباس هیچ  استفاده‌ای نمی‌کردم. یعنی نه پیش‌نماز مسجد محل بودم، نه واعظ بودم، نه مجتهد و نه مدرس. صرفاً یک لباس روحانی بر تن من بود. همان‌گونه که بر تن برخی از روحانیون نواندیش هم بوده است. این لباس هیچ امتیازی برای من نبود. به‌عبارت دیگر نان این لباس را نمی‌خوردم، هرچند در کوچه و خیابان چوبش را می‌خوردم.

اما از سوی دیگر می‌توانم بگویم که نبودن در کسوت روحانیت، برای من مثبت هم بوده است. برای این که ارتباط من را با جامعه بیش‌تر و فاصله‌ی من را با مخاطبانم کم‌تر کرده است. در نتیجه من راحت‌تر با مردم صحبت می‌کنم. مردم هم راحت‌تر با من حرف می‌زنند. این را در تجربه‌ی این ده‌ساله دیده‌ام. در نهایت هرچند به‌حکم دادگاه ویژه‌ی روحانیت، من نمی‌توانم از لباس روحانی استفاده کنم. 

اما در عین حال این را به‌صراحت و بسیار خالصانه می‌گویم که اگر آن‌ها هم از من بخواهند که لباس روحانی برتن کنم، هرگز چنین نخواهم کرد. به‌خاطر این که امروز دیگر این لباس نه تنها برایم مفید ارزیابی نمی‌شود، بلکه حتی مانعی هم بر سر راه ارتباط و گفت‌وگوی من با مخاطبانم تلقی می‌شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/06/post_209.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/06/post_209.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 01 Jun 2010 15:07:57 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«کلی گویی رهبران جنبش دیگر مفید نیست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در میان نو‌اندیشان دینی، حسن یوسفی اشکوری از معدود کسانی است که به‌ویژه در ده سال گذشته، از طریق اندیشه‌ها و گفتارهایش مرکز توجه بسیاری از افراد دین‌باور و ناباور به مذهب و دین بوده است.

[[sound]]

سخنرانی‌ها و نوشته‌های گاه بحث‌انگیزش، دستگیری، محاکمه، حبس و خلع لباس او در دادگاه ویژه‌ی روحانیت، و به‌ویژه موضع‌گیری‌های او در یک سال اخیر پیرامون جنبش اعتراضی مردم ایران را می‌توان از جمله دلایل مورد توجه بودن وی دانست.

حسن یوسفی اشکوری برای شرکت در یک کنفرانس دانشگاهی و ایراد چند سخنرانی در شهرهای مونترال، اتاوا، تورنتو و چند شهر دیگر به کانادا آمده بود. او در گفت‌و‌گویی با رادیو زمانه از جنبش سبز، ویژگی‌های آن، تحولات و نقش نهاد روحانیت ایران در دوران پس از انقلاب و این‌که آیا مایل هست دوباره به لباس روحانیت بازگردد یا نه صحبت می‌کند.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>نخستین پرسشم از یوسفی اشکوری در بخش اول گفت‌و‌گو این بود که یک‌سال پس از آغاز جنبش مدنی مردم ایران و به‌رغم همه‌ی رویدادها، کارنامه‌ی آن را چگونه می‌بینید؟</strong>

روشن است که در این یک‌سال، جنبشی که بعد از انتخابات اخیر در ایران پیدا شده، فراز و نشیب‌هایی داشته است. در مجموع به‌نظر می‌آید که به‌صورت مرحله به مرحله و یا به تعبیر دقیق‌تر، نقطه‌چین جلو آمده است. همین که در این یک‌سال، علی‌رغم همه‌ی فشارها، محدودیت‌ها و رنج‌هایی که به مردم ایران تحمیل شده و هزینه‌هایی که مردم و به‌خصوص جوانان دادند، این جنبش مانده و هنوز پابرجا است و حذف نشده، خود به تنهایی بیانگر موفقیت آن است.

به‌نظر می‌رسد که این جنبش که در طول این یک‌سال به مرحله‌ی صفر نرسیده و به طور کامل سرکوب نشده است و هنوز نفس می‌کشد، بعد از این مرحله بعید است که حاکمیت بتواند آن را حداقل حذف کند. پیش‌بینی من این است که جنبش سبز، به‌تدریج و مرحله به مرحله پیش خواهد رفت. دلیل اصلی من نیز یکی همین تحولات یک‌ساله‌ی اخیر و سخت‌جانی این جنبش و رهبران آن‌ها است و همین‌طور با توجه به مبانی، انگیزه‌ها و اهداف این جنبش که به‌نظر من در یک جمله، خشم فروخورده‌ی ملت در این سی‌سال تعبیر می‌شود.

بر همه روشن است و خود آقای موسوی و کروبی نیز این را قبول دارند که مسئله‌ی جنبش، مسئله‌ی انتخابات نیست که آقای احمدی‌نژاد باشد یا آقای موسوی. هر چند روز اول از این‌جا آغاز می‌شود. در مجموع می‌خواهم در یک تحلیل کلی بگویم که این جنبش با توجه به اهدافی که دارد و زمینه‌هایی که در بستر آن پدید آمده است و سخت‌جانی که در آن وجود دارد، نگاهی رو به آینده دارد و دستاورد‌های خوبی در همین یک‌سال داشته است.

ایران را به‌خصوص در خارج از کشور احیا کرده و نشان داده است که حاکمیت با مردم فاصله‌ی زیادی دارد. نشان داده است که مردم تا چه حدی با عملکرد سی‌ساله‌ی جمهوری اسلامی مخالف هستند و به‌خصوص جوانان را نسبت به آینده امیدوار کرده است. در مجموع من عملکرد و کارکرد جنبش را مثبت ارزیابی می‌کنم و آینده‌ی خوبی برای آن پیش‌بینی می‌کنم.

<strong>بسیار گفته شده است که جنبش اعتراضی مردم ایران، جنبشی بدون رهبری مشخص است. آیا یک جنبش اجتماعی در ابعاد جنبش کنونی، بدون رهبری و بدون داشتن یک پروژه‌ی سیاسی مشخص می‌تواند موفق شود؟</strong>

در این‌که این جنبش بدون رهبری آغاز شده که تردیدی نیست و این نیز اتفاقاً یک قاعده است. اگر شما تمام جنبش‌های اعتراضی- اجتماعی را نگاه کنید، می‌بینید معمولاً به‌صورت خودجوش و بدون این‌که کسی برای آن برنامه‌ریزی کرده باشد و بدون این‌که کسی در اغاز ادعای رهبری آن را داشته باشد آغاز می‌شود، اما وقتی که آغاز می‌شود و این قطار حرکت می‌کند، کم‌کم سمت‌وسو پیدا می‌کند، بالاخره لوکوموتیو‌ران و سوزن‌بان پیدا می‌کند.

الآن نیز تصور من این است که در این یک‌سال، جنبش بدون رهبری نبوده است. همین آقای موسوی و کروبی، در یک سطحی آقای خاتمی، حتی در سطح دورتری آقای هاشمی و خیلی از نیروهای دیگری که ظاهراً عنوان رهبر ندارند، اما نقش تعیین‌کننده‌ای، در تعیین سمت و سوی این جنبش و مقاومت مردم داشته‌اند. از بیت خود ایت‌الله خمینی گرفته تا افراد دیگر. این در داخل ایران بسیار مهم است و برای مردم ایران پیام روشنی دارد که چگونه است که بعد از سی‌ویک‌سال از عمر جمهوری اسلامی، از بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی، حتی یک نفر نیز پیدا نمی‌شود که با جنبش سبز همراهی و همدلی نداشته و در برابر دولت فعلی، حداقل موضع انتقادی نداشته باشد.

همین‌طور بسیاری از روحانیون عالی‌مقام و بسیاری از شخصیت‌های روحانی و غیرروحانی صدر انقلاب، مانند خانواده‌های بهشتی، مطهری، روحانیونی مثل آیت‌الله صانعی، مرحوم آیت‌الله منتظری، آیت‌الله طاهری اصفهانی، آیت‌الله دستغیب شیرازی و ... تمام رجال عصر انقلاب امروز به‌نوعی در سطوح مختلف حامی جنبش سبز هستند. این جنبش امروز به نوعی، حداقل در داخل ایران، تحت رهبری این‌ها است. این‌ها به مردم الهام و امید می‌دهند و این حرکت را تقویت می‌کنند.

به‌هرحال در طول این یک‌سال نیز این جنبش از نوعی رهبری برخوردار بوده است، اما به‌نظر می‌رسد تا این حد کافی نیست. در هر مرحله‌ای رهبری باید برنامه و منشور داشته باشد و سمت و سوی خود را کم‌وبیش برای مردم مشخص کند. مثلاً در ۲۲ خرداد چه‌کار باید کنیم؟ مردم آن ماه‌های اول کاملاً خودجوش به خیابان می‌ریختند. حرکت خودجوش مردم بود که موسوی و کروبی را به صحنه آورد. وگرنه اگر مردم مقاومت نکرده بودند آن‌ها هم نمی‌آمدند.

امروز این رهبران باید بنشینند و فکری کنند. هم به لحاظ منشور که چه هدفی را تعقیب می‌کنند- چراکه کلی گویی دیگر مفید نیست- و هم به لحاظ استراتژیک و عملی در مقاطع مختلف برنامه داشته باشند و به مردم بگویند که مثلاً به خیابان بیایید یا نیایید، فلان کار را انجام بدهید یا ندهید. در داخل کشور و به تبع آن در خارج از کشور، در مجموع آمادگی برای پیروی از این برنامه‌ها وجود دارد. این کاستی و ضعف وجود دارد و امیدواریم که در آینده خود رهبران آگاه باشند و بتوانند این را جبران کنند.

<strong>«فضای عمومی جامعه‌ی ایران هنوز مذهبی است»</strong>

<strong>به عنوان یک نواندیش دینی، دین یا آموزه‌های مذهبی در ساختار رژیم سیاسی آینده‌ی مورد نظر شما چه جایگاهی خواهد داشت؟</strong>

آن‌چه که حداقل بنده بیست سال است که از آن دفاع می‌کنم، حکومت عرفی است. یعنی حکومتی که مذهبی نیست. حکومت مذهبی را نیز من با دو معیار تعریف می‌کنم: یکی منشا آسمانی قدرت و دیگری نیز مشروعیت آسمانی قانون. من معتقد هستم که حکومت در جوامع اسلامی مانند حکومت در همه‌جای دنیا هست و حکومت از مقوله‌ی دین و شرع نیست.

حتی من به این باور رسیده‌ام که حکومت ده‌ساله‌ی پیامبر اسلام در مدینه نیز جنبه‌ی آسمانی نداشته است تا چه رسد به حکومت‌های بعدی که ما امروز با آن‌ها سروکار داریم. بنابراین من معتقد هستم که حکومت و قانون جنبه‌ی زمینی دارد. شریعت مبنای قانون‌گذاری نیست. من بیست‌سالی است که به این فکر رسیده‌ام و از آن دفاع می‌کنم.

طبیعی است که معتقدم این جنبش سبز که امروز درست شده است دیگر جنبش ایدئولوژیک مذهبی اسلامی به سبک دوران انقلاب نیست. هرچند فضای عمومی جامعه‌ی ایران مذهبی است. هرچند فضای عمومی، حتی همین جنبش سبز، به‌خصوص با اعتبار رهبران‌شان هنوز مذهبی است. ولی مذهبی بودن ربطی به مسئله‌ی حکومت مذهبی ندارد. حتی اگر رهبران فعلی نیز صحبت از نوعی حکومت مذهبی یا اسلامی بکنند، این در مسیر خودش باید به‌جایی برسد که ما حکومتی دموکراتیک داشته باشیم که مجری حقوق بشر باشد. این نیز جز با حکومت کاملاً عرفی ممکن نمی‌شود.

بنابراین من از این نظریه دفاع می‌کنم. ولی در عین حال این دفاع به این معنا نیست که مسلمانان یا گروه‌های اسلامی در عرصه‌ی جامعه‌ی مدنی یا در عرصه‌ی سیاسی هیچ نقشی نداشته باشند. آن‌ها نیز می‌توانند در گروه‌های اجتماعی، بدون این‌که حق ویژه‌ای برای خود قائل باشند، با مساوات کامل با جریان‌های مذهبی و غیر مذهبی دیگر در عرصه‌ی جامعه‌ی مدنی، عمومی و فعالیت‌های سیاسی شرکت کنند. این نیز از حق شهروندی آن‌ها برمی‌خیزد، نه از حق شرعی یا حق ویژه‌ی آن‌ها. اگر این‌گونه به قضایا نگاه کنیم هم دینداران می‌توانند با انگیزه‌های دینی‌شان نقش اجتماعی و سیاسی در جامعه ایفا کنند، هم این نقش، مغایرتی با دموکراسی و نقض حقوق بشر نداشته باشد.

آن‌چه که ناقض حقوق بشر و دموکراسی است این است که فرد یا گروهی برای خودش حق ویژه در حکومت، دولت، سیاست و احزاب یا در استفاده از منزلت‌ها و امکانات ملی و مردمی قائل باشد. اگر آن حق ویژه را برداریم مشکل حل می‌شود.

<strong>«این نسل از خشونت خسته‌ است»</strong>

<strong>یکی از ویژ‌گی‌های مهم جنبش مردم ایران، وجه خشونت‌پرهیزی آن است. با توجه به اصرار حکومت بر اعمال شدید‌ترین خشونت‌ها، و هم‌چنین جنبه‌ی انعطاف‌ناپذیری آن در همه‌ی زمینه‌ها و از سوی دیگر وجود گسترده‌ی معضلات اجتماعی مثل فقر، بی‌کاری، فحشا و اعتیاد که می‌تواند زمینه‌ساز جامعه‌ای خشونت‌آمیز باشد، فکر می‌کنید همراهان جنبش سبز تا کجا می‌توانند خشونت‌پرهیز باقی بمانند؟</strong>

[[photow03]]

تجربه نشان داده است که تحولات اجتماعی پیش‌بینی ناپذیرند و به عبارت دیگر خواب‌گردانه حرکت می‌کنند. همان‌گونه که ما اگر الان که با هم صحبت می‌کنیم به یک‌سال قبل برگردیم، به‌هیچ‌وجه برای کسی قابل تصور نبود که در انتخابات چه اتفاقی می‌افتد و بعد از آن چه اتفاقی می‌افتد. برای هیچ‌کس قابل پیش‌بینی نبود.

الان نیز ما نمی‌توانیم برای آینده دقیقا پیش‌بینی کنیم چه اتفاقی می‌افتد. ولی می‌شود حدس زد این جنبش مدنی مسالمت‌جو، فعلاً آگاهانه بنا را بر این دارد که به خشونت متوسل نشود. زیرا امروز جنبش، مدنی است، اجتماعی است و نه لزوماً جنبشی سیاسی و انقلابی، جنبش، مساوا‌ت‌طلب، حقوق بشری و دموکراسی‌خواهی است. لازمه‌ی این حرکتی‌ مسالمت‌جویانه و مدام است. زیرا امروز نسل ما نسل انقلاب نیست.

تجربه‌ی ‌سی‌ویک‌سال جمهوری اسلامی را دارد. به نظر من این نسل از خشونت خسته‌ است. چه خشونتی که حکومت در طول این سی‌سال عمل کرده است، چه خشونتی که بخشی از گروه‌های اپوزیسیون در جامعه اعمال کرده‌اند. به علاوه این نسل، چه از دوران بچه‌گی و نوجوانی‌اش، هشت سال جنگ را تحمل کرده است. ما به یاد داریم در دهه‌ی ۶۰، در دوران جنگ، روزی ده‌ها و صد‌ها جنازه هم‌زمان در تهران، اصفهان، شیراز، مشهد تشییع می‌شده است، این نسل همه‌ی این‌ها را به یاد دارد و خسته است به همین دلیل دیگر نمی‌خواهد به خشونت برگردد.

این خیلی میمون و مبارک است و خیلی ما را به آینده امیدوار می‌کند. به همین دلیل در طول این یک سال علی‌رغم همه‌ی فشارها و آسیب‌هایی که این نسل دیده است و همه‌ی بی‌رحمی‌هایی که در زندان و بیرون از زندان در کوچه و خیابان و دانشگاه تحمل کرده است ولی تا کنون شکیبایی نشان داده است که به نظر من اگر در دوران قبل از انقلاب چنین خشونت‌هایی بود و اعمال می‌شد چه بسا از این سمت مبارزه‌ی مسلحانه‌‌ی عظیم و گسترده‌ای علیه شاه داشتیم.

اما امروز ما شاهد آن نیستیم. این خیلی جای امیدواری است. البته گفتم قابل پیش‌بینی نیست و به عملکرد حکومت برمی‌گردد ولی عقلاً و عملاً نمی‌توان یقین کرد که هیچ‌گاه به خشونت کشیده نشود. ممکن است که همین جوانان، مثل جوانان دهه‌های ۴۰ و ۵۰، یک روز به این نتیجه برسند که هیچ‌راهی جز مقابله به مثل وجود ندارد. با همه‌ی این حرف‌ها هم باید تلاش کرد و هم باید آرزو کرد که کار به آن‌جا نرسد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_208.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_208.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 31 May 2010 16:09:17 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«آرش‌های زیادی داشتیم که زن بودند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در میان اسطوره‌های فرهنگ ایرانی، افسانه‌ی آرش کمانگیر را شاید بتوان مهم‌ترین و تاثیرگذارترین افسانه‌ی ایرانی دانست که تولیدات هنری اقتباس شده از آن همچنان ادامه دارد.

[[sound]]

نمایش «آرش» نوشته‌ی بهرام بیضایی اثری است که توسط سهیل پارسا، کارگردان صاحب‌نام ایرانی اقتباس شده و بیش از ۱۰ سال است که به زبان‌های انگلیسی، اسپانیایی، صرب و کرووات در چندین کشور از جمله ایران به روی صحنه رفته است.

به بهانه‌ی روی صحنه رفتن نمایش «آرش» در تورنتو (۱۴ تا ۲۹ ماه می)، با اجرا و فرمی متفاوت از کارهای گذشته، با سهیل پارسا گفت‌و‌گو کرده‌ام. نخست از او پرسیدم: این همه دلبستگی به نمایش‌نامه‌ی آرش نوشته‌ی بهرام بیضایی از کجا و چگونه آغاز شد؟</small></strong>

[[photow02]]

این به زیبایی این اسطوره و به‌نظرم شاهکاری که آقای بیضایی آفریننده‌ی آن هستند برمی‌گردد. من همیشه آرش بهرام بیضایی را خیلی دوست داشتم. خیلی به من نزدیک بود. 

به دلیل همین ابعاد نمایشی، فلسفی و سیاسی- اجتماعی‌اش بوده که در تمام کشورهایی که تا امروز اجرا شده، موفقیت‌آمیز بوده و به‌نوعی خاص این کشورها بوده است. از میان کارهای من که در کشورهای دیگر مورد توجه زیاد قرارگرفته یکی آرش بوده و دیگری مکبث شکسپیر بوده است، ولی آرش به‌خصوص برای علاقه‌مندان هنر نمایش در کشورهایی که جنگ‌زده هستند، نزدیک‌تر بوده است. کشورهایی که مشکلات سیاسی دارند کاملاً با آن ارتباط برقرار می‌کنند.

به‌همین دلیل در کوبا خیلی موفق بود. در بوسنی بسیار موفق بود. در خود ایران خیلی برای تماشاچی جالب بود که نمایش آرش را به زبان انگلیسی ببیند. خوش‌بختانه چهار اجرای موفق در سال ۲۰۰۲ در جشنواره‌ی فجر داشتیم. 

من فکر می‌کنم فرازمانی، فراملیتی و فرافرهنگی بودن داستان آرش خیلی مهم است. به خصوص با نگرشی که من به آن کردم و همان‌طور که در صحنه‌‌پردازی من می‌بینید ما دو ملت را می‌بینیم، نه این که به‌طور مشخص در این اجراها بگوییم: ایران، ایران. برای همین است که ایران هست، اسامی ایرانی هستند، کشواد، هومان، آرش، البرز، ... هیچ‌کدام از این‌ها را ما تغییر ندادیم، اما این دو ملت که تورانیان و ایرانیان بودند می‌توانند هر ملتی و هر دولتی و در هر سیستم دیگری باشند.

<strong>در اجراهای مختلف آرش، شما هربار، متن مشخص و ثابتی را با فرم‌های گوناگونی روی صحنه برده‌اید. با این تفاوت و تنوع در فرم، چه پیام تازه‌ای را می‌خواهید به پیام اسطوره‌ای آرش اضافه کنید؟</strong>

زیبایی هنر تئاتر در این است که می‌تواند تکرار شود و این شاید در بسیاری از هنرهای دیگر اتفاق نیفتد. یک فیلمساز وقتی یک فیلم را ساخت دیگر تمام است. اگر بخواهد آن را بازسازی کند و تغییر دهد باید دوباره سرمایه‌گذاری کند. تئاتر، این زیبایی را دارد که مدام تکرار شود و تغییر کند. من این شانس را داشتم که مدام به بسیاری از کارهای خودم برگردم.

متن آرش همان‌طور که گفتید، همان متن بهرام بیضایی و همان اقتباسی است که ما سال ۱۹۹۸ کردیم، ولی از نظر صحنه‌پردازی، فرم و هنرپیشه، مدام در تغییر و تحول بوده است. کار روزبه‌روز و تولید به تولید ساده‌تر شده است. سادگی رمز کار من است. کار در عین سادگی، بسیار پیچیده به‌نظر می‌آید، اما صحنه‌پردازی من ساده است. مهم رسیدن به اصل است. برای من وقتی تو به جوهر می‌رسی، به حداقل می‌رسی. در نتیجه این حداقلی یا به قول انگلیسی‌ها مینی‌مالیسمی که در کار است، با خود فلسفه‌ی کار ارتباط تنگاتنگی دارد.

من به‌نوعی به کارگردان مینی‌مالیست مشهورم و این در آرش بسیار مفهوم دارد. زیرا در دنیای شیکی که امروز می‌بینیم، که پر از آشفتگی و جنگ است، نمایش آرش بسیار ساده و شفاف کار می‌شود و از آن تکرار و تداوم برمی‌گردد به تمیز شدن و رسیدن به جوهر کار.

<strong>حداقل در کارهایی که من از شما دیده‌ام، همیشه سعی می‌کنید تصویر‌سازی‌هایی را که در سینما به‌راحتی امکان‌پذیر است روی صحنه انجام دهید. هنرپیشه‌ها روی صحنه با تغییر لباس یا مثلا دستکشی که دست‌شان است یا شالی که رنگش را عوض می‌کنند، تغییر شخصیت می‌دهند و نقش خودشان را عوض می‌کنند. این کاری است که شما به آن علاقه دارید و می‌خواهید این کار را بکنید؟</strong>

بله، من فکر می‌کنم این تئاتری بودن تئاتر را نشان می‌دهد. خیلی‌ها به من می‌گویند فکر نمی‌کنی در تئاتر احساس محدودیت کنی؟ جواب ابن است که من هیچ‌وقت در تئاتر احساس محدودیت نکردم و هرچیزی را که خواسته‌ام توانسته‌ام در تئاتر نشان دهم. باید زبان آن را پیدا کنی. زیرا زبان تئاتر زبان سینما نیست. من کار کرده‌ام و از سینما تاثیر گرفته‌ام ولی بازهم زبان تئاتری‌اش را پیدا کرده‌ام. تمام جذابیت تئاتر برای من در این است که هر چیزی در آن امکان دارد.

<strong>قهرمان اصلی «آرش کمانگیر»، شاید به‌عنوان مهم‌ترین و تاثیر‌گذارترین اسطوره‌ی فرهنگ ایرانی، یک مرد است؛ در حالی که شما در آخرین اجرای نمایش خود از یک هنرپیشه‌ی زن برای اجرای نقش آرش استفاده کردید. چرا؟</strong>

به‌نظر من جوهر و روح انسانی فراتر از جنسیت، مرز و بوم، رنگ، مذهب و همه چیز دیگر است. در اصل ما این‌جا به اصل انسان می‌رسیم. زن و مرد هر دو برای من انسانند. زن برای من در زندگی خصوصی و فلسفی، مقام خیلی بالایی دارد. پس یکی از دلایلش این است. 

خیلی‌ها این را از من می‌پرسند و من نمی‌دانم چه جوابی بدهم. کدام جواب را بدهم که مهم‌تر باشد. از بعد سیاسی و اجتماعی اما، باید بگویم ما آرش‌های زیادی داشتیم که زن بودند. جالب بود برای من که یک تماشاچی کانادایی وقتی که کار را دید آمد به من گفت: من زهرا کاظمی شما را این‌جا دیدم. او یک آرش بود. گفتم: بله، او آرش بود.

دو یا سه‌تا از ابعاد عمده را برایتان گفتم که به چه دلیل من هنرپیشه‌ی نقش آرش را از میان بازیگران زن انتخاب کردم.

<strong>کدام اجرای نمایش آرش، بهترین و بیش‌ترین تاثیر را روی مخاطب‌های خود گذاشته است؟</strong>

اجرای بوسنی ما قوی‌ترین بود. زیرا کشوری جنگ‌زده است و دقیقاً مسائلی که در آن‌جا مطرح هست همین مسائلی چون زمین و ملیت، هویت‌های ملی، مذهبی و جغرافیایی است که جنگ و فاجعه‌ی بزرگ بالکان را به‌وجود آورد. در نتیجه نمایش آرش، برای تماشاچی و هنرمند بوسنیایی به‌نظر من پرمعنی‌ترین بود.

<strong>«ضد قهرمان بودن نمایش آرش بسیار بامفهوم است»</strong>

[[photow01]]

<strong>گفتید کشورهایی که با جنگ آشنا یا جنگ‌زده هستند از این نمایش بیش‌تر استقبال کرده‌اند. دلیل اصلی آن چیست؟ آیا در این میان جنبه‌ی میهن دوستی‌ای که در این نمایش وجود دارد مهم است؟ در این صورت، تعیین مرز و دوست داشتن خانه و وطن، به نوعی در تضاد با پیام فرامرزی و فراملتی این نمایش و اسطوره قرار نمی‌گیرد؟</strong>

دقیقاً همین‌طور است. یعنی من فکر می‌کنم علاقه‌ای که این مردم، تماشاچی و بازیگر بوسنی من به کار داشتند دقیقاً همین بود. زیرا ملتی هستند که از جنگ خسته شده‌اند و فهمیده‌اند که چگونه با جنگی خانمان‌سوز، به نام هویت ملی و هویت جغرافیایی، بازیچه‌ی دست سیاست‌مداران‌شان شده‌اند. اتفاقاً از همین زاویه، آرش برایشان مفهوم دارد، زیرا یکی از تم‌های اصلی آرش، به گسترش وسعت جغرافیایی مربوط می‌شود. 

وسعت جغرافیایی و استقلال سیاسی یک کشور در نهایت به‌معنی خوشبختی و شادمانی یک ملت نیست. اگر روح انسانی نباشد هیچ معنایی وجود ندارد. کشواد مدام تکرار می‌کند: در این جنگ یک فرد شکست نخورده است که حالا یک فرد باید برود و یک کشور را نجات دهد. ما همه شکست خورده‌ایم و چرا منتظر یک قهرمان هستیم؟

همین ضد قهرمان بودن این نمایش در بوسنی بسیار بامفهوم است. فکر می‌کنم دلیلش همین خستگی باشد و به این نتیجه می‌رسند که مفهوم مرز دیگر چیست؟ حدود و مرزهای جغرافیایی، غیر از خونریزی و عدم عدالت برای ما چیزی نیاورده است. به‌چه دلیل ایستاده‌ایم و داریم خودمان را تکه می‌کنیم برای حفظ وسعت جغرافیایی‌مان که دیگر معنی ندارد. خودشان تجربه کرده‌اند که چیزی پشت آن نیست.

یک چیز ساده‌تر برای‌تان بگویم: اتحاد جماهیر شوروی، یکی از وسیع‌ترین کشورهای دنیا بود، اما وسعت و بزرگی اتحاد جماهیر شوروی به معنای سعادت مردمش نبود. حالا کاری به بحث سیاسی نداریم و وارد سوسیالیسم و غیر سوسیالیسم نمی‌شویم. وقتی روح انسانی وجود نداشته باشد، وسعت هیچ مفهومی ندارد؛ استقلال هیچ مفهومی ندارد. من فکر می‌کنم این یکی از پیام‌های این کار و پیام بهرام بیضایی است.

[[photow03]]

<strong>وقت آن نرسیده که اجرای اصلی آرش را به‌زبان اصلی نمایش و حداقل برای مخاطب‌های پراکنده‌ی ایرانی که در کشورهای مختلف زندگی می‌کنند به روی صحنه ببرید؟</strong>

آرزوی من است. یعنی کار باید در نهایت به زبان اصلی خود اجرا شود. مخصوصا با آن زبان فاخر و زیبای بهرام بیضایی. در این شکی نیست، اما متاسفانه برای من تا به حال این فرصت پیش نیامده است. می‌بینید که من به کشورهای مختلف رفته‌ام و با حرفه‌ای‌ترین آدم‌ها کار کرده‌ام. ما بسیار هنرپیشه‌های حرفه‌ای و خوبی در سرتاسر دنیا داریم ولی من چگونه می‌توانم این‌ها را جمع کنم؟ به این راحتی نیست. چهار هنرپیشه‌ای که امشب این‌جا دیدید شاید بگویم از بین حدود ۱۸۰هنرپیشه انتخاب شده‌اند.

زیرا از نظر فیزیکی باید قابلیتش را داشته باشند. از نظر سبک و استایل باید کار را بشناسند. در نتیجه ما خیلی هنرمندان خوبی داریم اما  شاید به درد این سبک کار نخورند. من مطمئنم آدم‌ها و هنرپیشه‌های ایرانی بسیار ارزشمند در خارج از ایران هستند. در داخل ایران که داستانش جدا است و خیلی هنرپیشه‌های خوب داریم. این کار ابتدا احتیاج به یک سرمایه‌گذاری خوب از سوی جامعه‌ی ایرانی دارد تا اتفاق بیفتد.

خیلی‌ها این را از من می‌خواهند. جدیداً در این زمینه ایمیل هم دریافت می‌کنم، یا از فیس‌بوک پیغام می‌گیرم که: سهیل نوبت فارسی‌زبانش کی است؟ من نیز می‌گویم: حتماً دوست دارم این کار را بکنم، اما این به همت جامعه‌ی ایرانی است. 

وقتی که من این کار را به زبان‌های دیگر انجام می‌دهم و در جامعه‌ای دیگر کار می‌کنم، همیشه از حمایت‌های وزارت فرهنگ و هنر این کشورها برخوردار می‌شوم. ولی وقتی با جامعه‌ی ایرانی پراکنده، هنرپیشه‌ای در سوئد، یا در آلمان کار می‌کنم، هیچ موسسه‌ی فرهنگی نمی‌آید از آن حمایت کند. اگر جامعه‌ی ایرانی و تجار بزرگ ما می‌خواهند این کار را به زبان فارسی و در عرصه‌ی جهانی ببینند من می‌پذیرم و رد نمی‌کنم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_207.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_207.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هنر</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 29 May 2010 19:59:35 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قدم بر روی میوه ممنوعه</title>
         <description>فضاهایی چندگانه و چند لایه از رنج تا سرمستی زنان، از سانسور تا خود سانسوری، از روایت پاکی و پلیدی تا تضاد و هارمونی، از فضاهای خاکستری تا سرخ نمادین، اولین احساس و دریافت تماشاگر از آثار ارائه شده در نمایشگاه «قدم بر روی میوه ممنوعه» است.

[[sound]]

نمایشگاه «قدم بر روی میوه ممنوعه» از چهار هنرمند ایرانی، در چهارچوب جشنواره کنتاکت در شهر تورنتوی کانادا، در گالری کویین برگزار شده است.

جشنواره‌ی کنتاکت بزرگ‌ترین جشنواره‌ی عکاسی جهان است که هرساله در ماه مه در تورنتو آغاز می‌شود و تا پایان این ماه ادامه می‌یابد.

[[photow01]]

این جشنواره که امسال با حضور بیش از هزار هنرمند در ۲۴۰ گالری، موزه، کافه و فضاهای عمومی برگزار شده، چهاردهمین سال برگزاری خود را تجربه می‌کند و موضوع محوری آن «تاثیر فراگیر» است.

چهار هنرمند ایرانی، افرا پورداد، کاملیا پزشکی، لیدا شانه‌چیان و علی کامران اما از موضوع محوری جشنواره‌ی کنتاکت، پیروی نکرده‌اند.

آثار این هنرمندان با حمایت ماهرخ آهن‌خواه، صاحب گالری کویین، با الهام از یکی از سروده‌های فروغ فرخزاد به جشنواره کنتاکت عرضه شده‌اند.

[[photow02]]

لیدا شانه‌چیان، هنرمند طراح و گرافیست که حدود ۱۷ سال است کار عکاسی و گرافیک می‌کند، شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را مبنای کار مشترک‌شان می‌داند.

او می‌گوید: «چهار هنرمند جمع شدند و شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را با یکدیگر انتخاب کردند. هرکس به نحوی آن را به بیان تصویری کشیده است. به‌نظر من اصلاً جذابیت این نمایشگاه در این است که تعابیر مختلفی برای این شعر فروغ ترسیم شده است.

ما سه خانم و یک آقا هستیم و معمولاً خانم‌ها با یکدیگر هم‌عقیده‌ترند. این شعری بود که همه فکر کردیم واقعاً درکش می‌کنیم، حسش می‌کنیم و جای کار دارد که بتوانیم به صورت تصویری بیانش کنیم.»

زنی در فضاهای سیاه‌ و سپید با چشمانی نافذ به دوربین می‌نگرد و گویی از این دریچه می‌خواهد به دنیای بیننده وارد شود. او از پشت تور نازکی که شعرهای فروغ بر آن نقش بسته است به شما می نگرد و می‌خواهد همه‌ی درد و سرمستی زن ایرانی در این سی‌سال و یا در صد سال اخیر را بازگو کند. این عکس، یکی از آثار کاملیا پزشکی، عکاس مقیم تورنتو در گالری کویین است.

[[photow03]]

ماهرخ آهن‌خواه، آرشیتکتی است که حدود یک‌سال پیش مبادرت به تاسیس گالری کویین کرده. وی تکنیک کار کاملیا را متفاوت از هنرمندان دیگر ارزیابی می‌کند:

«کاملیا پزشکی، سال‌های سال است که در آمریکا بوده و حالا چند سالی است که در کانادا زندگی و در گالری‌های مختلف کار می‌کند. جالبی کار کاملیا این است که با دوربین دیجیتال کار نمی‌کند. هنوز با همان دوربین‌های قدیمی مکانیکی کار می‌کند و خودش تمام عکس‌هایش را در تاریک‌خانه چاپ می‌کند. در حقیقت این‌ها را با توجه به همان موضوع شعر فروغ تصویر کرده. همان شعر روی پارچه خطاطی شده است و آن حس‌هایی را که می‌خواسته است در یک زن، از همان ترس و رنج و بدون تکیه‌گاهی و هر چیزی که ممکن است یک زن از درد و رنج‌هایی که در زندگی دارد به صورت خیلی زیبایی نشان داده است.»

علی کامران، یکی دیگر از هنرمندان شرکت‌کننده، مهندس مکانیک است و بیش از یک دهه است که به کار عکاسی و گرافیک مشغول است. اثر وی به نام اولئآنا در سال ۲۰۰۷ برنده‌ی جایزه‌ی طلایی گرافیس در نیویورک شد.

برای نسل علی‌ کامران، تن دادن به ملاحظات خانوادگی و جامعه بسیار آشناست و شاید تلاش برای رهایی از این فشارها پدیده‌ای آشنا‌تر. این هنرمند درباره‌ی آن سال‌ها می‌گوید:

«فکر می‌کنم این خیلی برای بچه‌های هم نسل من آشنا باشد که یک مقدارش فشار خانواده و مقداری از آن فشار اجتماع است. برای این‌که حتما آینده‌ی بهتر، آینده‌ای است که وضع مالی بهتری داشته باشی و مقام اجتماعی بهتری داشته باشی. آن هم فقط در این صورت به‌وجود می‌آمد که تو یا دکتر و یا مهندس باشی و بقیه‌ی چیزها نیز مخصوصاً اگر کار هنری انجام دهی، از هیچ‌کدام این‌ها برخوردار نیستی.

 در آزمون دانشگاه آزاد نیز مهندسی کامپیوتر شرکت کردم که آن نیز می‌توانست خلاقیتی برای من داشته باشد. سال ۱۳۷۰ بود. به من گفتند شما قبول شدید ولی ما این ترم ظرفیت نداریم، شما بروید مهندسی مکانیک بخوانید. به‌همین راحتی سرنوشت آدم را تغییر می‌دادند.»

لیدا شانه‌چیان رساله‌‌ی دانشگاهی خود را در مورد سانسور تصویر زنان ایرانی نوشته است. علاوه بر آن یک پروژه‌ی تصویری در مورد زنان نیز انجام داده است. او یک دهه است که روی آثار فروغ فرخ‌زاد کار می‌کند. از او درباره‌ی علاقه‌اش به سروده‌های فروغ پرسیدم. توضیح می‌دهد:

[[photow04]]

«زنانگی شعر فروغ برای من خیلی جذاب است. دوم این‌که شجاعتی که در شعر فروغ است واقعاً توانسته تابوهایی که در زمان خودش وجود داشته را بیان کند و به تصویر بکشد. به‌نظر من شعر فروغ تصویر خیلی زیادی دارد. تصویرهایش هم زنانه و در عین حال متهورانه است. وقتی آن‌ها را می‌خوانم واقعاً فکر می‌کنم چیزی که من سالیان سال است می‌خواهم بیان کنم، او به‌راحتی بیان کرده و در واقع شعر فروغ بیان تصویر من است.»

سه اثر از علی کامران در نمایشگاه «قدم بر روی میوه‌ی ممنوعه» به نمایش گذاشته شده. فضایی تنیده شده از رنگ‌هایی حزن‌آلود، تیره‌گی‌ها و سرخی‌ها. رنگ‌هایی که از یک‌سو بیان احساسات رنج و سرمستی زنانگی‌ است و از سوی دیگر فرم‌هایی هستند که فضایی انسان‌گونه دارند و گاهی نیز فرا انسانی به‌نظر می‌رسند.

انسانی که ریشه‌هایش در زمین می‌روید و گاهی همین ریشه‌ها، دست و بال او را هم‌چون سنتی ریشه‌دار در جامعه می‌بندند.

کامران فضاهای خاکستری آثارش را انعکاسی از حالت‌های درونی خود می داند و اضافه می کند:

«اکثر عکس‌های من به‌صورت سیاه و سفید است که در یک فضای مه‌آلود گرفته شده است. این فضای گرفته یک ربطی به مفهومی دارد که دلم می‌خواهد از آن بگیرم. به غیر از آن رنگ در یکی از کارهایم، رنگ قرمز شدیدی می‌بینیم که رنگ خون است. می‌خواستم رنگ خون نسبت به دیگر عناصر رنگی، خیلی نمایان و برجسته باشد.

من خیلی برداشت‌هایی را که از آثارم می‌شود را نبسته‌ام. زیرا می‌خواستم مجموعه‌ای از احساسات را در بیاورم. سبک کارم آبستره است و همه‌ی این‌ها به صورت انتزاعی است و در دنیای واقعی نیست. یک نفر که از ریشه‌ی گیاهی است و از آن ریشه میل به رهایی دارد، ولی به ریشه‌ی خودش وابسته است و در عین حال که ریشه‌ی خودش است، باعث شده است به چیزهایی پای‌بند باشد که جلوی حرکتش را گرفته. مسلماً تصویری واقعی از یک آدم نیست.

یا تصویر آن زنی که از یک لخته‌ی خون درمی‌آید. تمام وجودش از آن لخته‌ی خون است و دارد رنج می‌کشد که از آن لخته‌ی خون بیرون بیاید. می‌تواند همه نوع درد جسمانی زنانه‌ای تفسیر شود که در وجودشان متبلور است یا هرگونه رنج جسمانی‌ای که ممکن است خون‌آلود باشد یا هرگونه رنج درونی‌ای که قابل وصف برای خانم‌ها نیست که بتوانند آن را به بیرون منتقل کنند.»

پنج تابلو از از آثار لیدا شانه‌چیان، از یک مجموعه‌ی بیست‌تایی که به‌موضوع سانسور در تصاویر زنان ایرانی بازمی‌گردند در گالری کویین به نمایش درآمده‌اند.

 آثار این هنرمند، فضایی خاکستری دارد و شاید ریشه‌های آن به فضای اجتماعی امروز ایران بازگردد. بن‌مایه‌ی اصلی آثار او که آمیخته از عکاسی، طراحی و گرافیک است به سانسور و خودسانسوری در زنان بازمی‌گردد.

هرکدام از پنج تابلو، در عین حال که روایت مستقل خود را دارند در مجموع روایتی کلی از فشارها، محدودیت‌های بیرونی و درونی هستند که در قدرت و سنت متبلور شده‌اند.

[[photow05]]

لیدا شانه‌چیان هنرمند مقیم تورنتو توضیح می‌دهد:

«همه‌ی آن‌ها دارند به‌نوعی مشکلات زنان ایرانی را به تصویر می‌کشند. مشکلاتی که از خفقان و سانسور به‌وجود می‌آید ولی یک جوری از یکدیگر متمایز نیز هستند. وجه تمایزشان به سوژه‌ی خاصی از سانسور برمی‌گردد.

مثلاً در یکی از کارها شما می‌بینید که خود‌سانسوری در مشکلات سنتی متبلور است. مثلاً زنی کاموا در دستش گرفته است و دارد دهان خودش را می‌بافد. این حالتی سمبلیک و نمادین فرهنگی دارد. زنان سنتی که بافتنی می‌بافند، از آن به‌عنوان سمبل استفاده کرده‌ام. آنان دارند در عین حال دور دهان خودشان را می‌بافند. یعنی خودشان به‌طور سنتی خود را سانسور می‌کنند.

این به فرهنگ ما برمی‌گردد که می‌گویند زشت است، یک زن این حرف را نمی‌زند. یک زن این کار را نمی‌کند. زن‌ها را به‌طور کلی محدود کرده‌اند. این چیزی نیست که خودشان می‌خواهند. برمی‌گردد به فشاری که از جامعه روی آن‌ها است.»

افرا پورداد، هنرمند عکاس ایرانی است که با هفت تابلوی سیاه و سفید که همه‌ی شخصیت‌های آن زن هستند در نمایشگاه حضور دارد. هفت تابلوی او روایت داستان پلیدی و پاکی است که سیر دایره‌واری در زندگی دارد.

ماه‌رخ آهن‌خواه صاحب گالری کویین آثار افرا را آمیخته‌ از خیر و شر می‌داند:

«افرا دو شخصیت مثبت و منفی در وجود یک آدم، پلیدی و خوبی، زشتی و پاکی و همه‌ی این چیز‌ها را به صورت دو رنگ سفید و سیاه مطرح کرده است. آن مفهومی را که می‌خواسته برساند این بوده که همیشه این کار دایره‌وار اتفاق می‌افتد. سیاهی و زشتی در کنار خوبی و پاکی.

مهم این است که انسان چگونه می‌تواند وجود این دو را در کنار هم درست استفاده کند که آن خوبی‌ها بیشتر باشد. بنابراین همیشه بدی می‌آید در زندگی آدم وارد می‌شود و بعد هم اگر پیروز شود می‌ماند و اگر پیروز نشود از آن در بیرون می‌رود. همه‌ی آدم‌ها هم خوبی‌ دارند و هم بدی. هیچ آدمی در دنیا وجود ندارد که بشود ادعا کرد تمامش خوبی یا تمامش بدی است. ولی مهم این است که قسمت بدی بزرگ‌تر باشد یا قسمت خوبی.

بنابراین همیشه در طول زندگی، چه زن و چه مرد، همیشه در وجودشان بین خوبی و بدی جنگ هست. همین‌طور که در این هفت‌کار می‌بینیم یک‌بار این بدی پیروز می‌شود، یک‌بار هم می‌بینیم این خوبی است که افتاده و نا ندارد تکان بخورد و این اتفاق برای بدی هم می‌افتد. ولی در نهایت اگر آدم آن روحیه‌ی خوبش را همیشه به کار ببرد، بدی ناگزیر از رفتن است. اگرچه باز از در دیگری داخل می‌شود.»

[[photow06]]

علی کامران، چهار سال است که ایران را ترک کرده. او روند‌ تولید سه اثر خود را روندی پویا برای خویش ارزیابی می‌کند. روندی که برای او دستیابی و شناخت از فضاها و احساسات زنانه تعریف می‌شود:

«چیزی که من دنبالش هستم و می‌خواهم این روند برایم اتفاق بیفتد و تجربه‌ای برای من باشد به‌عنوان یک جنس مخالف زن، این است که بتوانم به درونیات و احساسات یک زن نزدیک شوم و این درونیات را بیرون بکشم و آن احساسات وصف‌ناپذیر را که من به‌عنوان یک جنس مخالف هیچ‌وقت نمی‌توانم درکش کنم و گفتنی نیست، این را خودم از طریقی متوجه شوم، آن را در کارهایم بیرون بکشم و به مخاطبم بدهم که می‌توانند هم مردهایی باشند که هیچ اطلاعی از آن ندارند و هم خانم‌هایی باشند که در مواجهه با این حس، بخشی از احساسات خودشان را آن‌جا پیدا می‌کنند.

من بخشی از آن را می‌توانم احساس کنم. بخشی که مربوط به اجتماع است، بخشی که مربوط به احساسات داخلی است. برای من آن احساسات ویژه و یگانه‌ی زنانگی مهم بود. یعنی احساساتی که فقط یک زن می‌تواند داشته باشد. احساساتی هست که خیلی عمومی است و ما شنیده‌ایم. مثل احساس مادر شدن، بارداری و خیلی از احساساتی که امکان آن برای مردان وجود ندارد و تجربه‌ی آن نیز امکان ندارد. بعضی از این احساسات نیز برای بعضی از خانم‌ها اتفاق می‌افتد و برای کسانی که آن تجربه را نداشته‌اند توصیف ناپذیر است. من می‌خواستم یک مقدار به دنیای خانم‌ها نزدیک شوم.

در این روند، من با ۲۳ مدل مختلف خانم شروع به مصاحبه کردم و سعی کردم به دنیای آنان نزدیک شوم. خواستم که آن‌ها به احساسات درونی خودشان فکر کنند. در مرحله‌ی بعد از آن ۲۳ خانم ۹ نفر را انتخاب کردم که توانسته بودند چیزهای بهتری از درونشان در بیاورند. شروع به تجربه کردیم که این‌ها را چگونه به بیرون بکشیم و نشان بدهیم.

شروع کردیم از این‌ها عکاسی کردن. خیلی برایم مهم بود که از نژاد‌ها، با پیشینه های گوناگون و دغدغه‌های مختلف باشند. در نهایت نیز برایم جالب بود که برخلاف آن چیزی که انتظار داشتم با یک نفر از این‌ها کار را تمام کردم. می‌خواستم احساسات مختلف زنانگی از رنج و سرمستی، یعنی از درد و مشکلات تا بیشترین احساس شور و شعف و خوشحالی و سرمستی در آن‌ها را به تصویر بکشانم.»</description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_206.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_206.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 18 May 2010 15:35:50 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پرسش‌های ۲۰ ساله‌ی جامعه مدنی ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روزهای ۱۴ و ۱۵ ماه می، در دانشگاه تورنتو، کنفرانسی با حضور بسیاری از پژوهش‌گران ایرانی و غیرایرانی به کوشش رامین جهانبگلو برگزار خواهد شد. 

[[sound]]

هم‌‌چنین چند روز پیش نامه‌ای به امضای چند تن از استادان ایرانی علوم انسانی در دانشگاه‌های کانادا در مطبوعات این کشور منتشر شد که در آن نسبت به فعالیت غیرشفاف نهادی با نام مرکزت مطالعات ایران‌شناسی در شهر تورنتو اعتراض شده بود و رسانه‌های کانادایی گزارش‌هایی درباره‌ی آن منتشر کردند.

در همین رابطه و نیز در آستانه‌ی سال‌روز آغاز جنبش مدنی مردم ایران، با رامین جهانبگلو استاد علوم سیاسی مرکز اخلاقیات دانشگاه تورنتو، گفت‌وگو کردم و نخست از وی پرسیدم، عنوان و هدف از برگزاری این کنفرانس چیست؟</small></strong>

عنوان این کنفرانس دموکراسی و جامعه‌ی مدنی در ایران است، با یک دید تطبیقی نسبت به بحثی که امروزه در آمریکای شمالی هست. یعنی ما از کسانی دعوت کرده‌ایم که از دانشگاه تورنتو هستند ولی از دانشگاه‌های دیگر دنیا نیز هستند. از سیاست‌مداران کانادایی نیز مثل باب ‌ری از حزب لیبرال شرکت دارند. 

بحثی که خواهیم داشت از پنل‌های مختلف است. مثلاً این‌که چطور باید به جامعه‌ی مدنی ایران فکر کنیم. یک سال پس از انتخابات و بخش‌های مختلف آن مثل مسئله‌ی زنان، جوانان، اسلام و سکولاریزم و حتی جنبش کارگری و ضمناً بخشی نیز در مورد دموکراسی در تبعید خواهیم داشت و این‌که افراد دیگر چگونه در مورد این موضوع فکر کرده‌اند. امیدوارم این کنفرانس دوروزه کنفرانس خوبی باشد.

[[photow01]]

<strong>شرکت‌کنندگان و استادان ایرانی که در این کنفرانس شرکت می‌کنند، از چه طیف‌های عقیدتی و سیاسی هستند؟</strong>

از تمام طیف‌ها هستند. یعنی کسانی هستند که در دورانی از زندگی‌شان جزو گروه چپ ایران بودند یا هنوز هستند. مثل سعید رهنما، دکتر سهراب بهداد، فرهاد نومانی یا افرادی هستند که روشنفکران دینی هستند، مثل یوسفی اشکوری، فاطمه حقیقت‌جو، اکبر گنجی و تعدادی که جزو روشنفکران سکولار هستند، مثل مهرزاد بروجردی، خود من و دیگران. به هر حال بحث‌های مختلفی در جامعه‌ی ایران مطرح شده، می‌خواهیم ببینیم مسائلی که توسط جامعه‌ی مدنی ایران در ۲۰ سال گذشته مطرح شده، چه پرسش‌هایی بوده‌اند و آیا هنوز مطرح می‌شوند یا خیر.

<strong>وقتی این کنفرانس‌ها برگزار می‌شود طبعاً از نظر آکادمیک ارزش علمی خودش را دارد و موضوعاتی که مطرح می‌شود، موضوعاتی است که در مسائل و تحولات ایران بسیار اهمیت دارد. اما معمولاً انعکاس و نتیجه‌ی این کنفرانس‌ها کمتر در سطح افکار عمومی منتشر می‌شود و مردم و جوانانی که در ایران هستند از مباحثی که این‌جا مطرح می‌شود مطلع نمی‌شوند، برای این موضوع چه فکری کرده‌اید؟</strong>

چند فکر داریم. در حقیقت می‌خواهیم این را به صورت کتاب دربیاوریم و بعد اگر شد تعدادی از این سخنرانی‌ها را ضبط کنیم و روی اینترنت بگذاریم که جوانان در ایران نیز بتوانند دنبال کنند. ضمناً می‌خواهیم این کنفرانس به خصوص در آمریکای شمالی آگاهی دهنده باشد. کسانی که امروزه با جامعه‌ی ایران چه از نظر سیاسی و فکری برخورد دارند، بتوانند دید جامع‌تری از جامعه‌ی ایران داشته باشند، به‌ویژه در بحث جامعه‌ی مدنی و کسانی که در ایران به دنبال دموکراسی هستند.

<strong>حدود یک سال از آغاز جنبش مدنی ایران می‌گذرد، با توجه به همه‌ی رویداد‌هایی که در این مدت اتفاق افتاده است، در حال حاضر وضعیت این جنبش را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

من فکر می‌کنم باید این را در نظر گرفت که این جنبشی که از سال پیش به وجود آمده است، نتیجه‌ی شاید ۲۰ سال پرسش سیاسی و اجتماعی و روشنفکری در ایران باشد و تمام طیف‌های مختلف این جنبش چه روشنفکری چه جوانان و دانشجویان همه در این پرسش شرکت داشته‌اند. حالا  مسئله‌‌ای که فراسوی این بحث مطرح است این است که آیا این جنبش موفق خواهد شد یا موفق نخواهد شد؟ 

این موضوع پرسش‌هایی را در جامعه‌ی ایران مطرح کرده است، مثل مسئله‌ی عدم خشونت یا دموکراسی یا مسائل دیگر. این پرسش‌ها مهم هستند و این‌ها هستند که به نظر من امروزی هستند و شاید جامعه‌ی ایران را به سمت و سوی دیگری ببرند.

من اعتقاد دارم مسئله‌ای که جنبش سبز یا جنبش مدنی ایران با خودش مطرح کرد یک سرمایه‌ی اخلاقی بود که هم برای جهانیان خیلی جالب بود و هم برای ایرانیان که خودشان را دوباره در آینه‌ی این مشروعیت اخلاقی دیدند.

<strong>همان‌طور که اشاره کردید، یکی از ویژگی‌های مهم این جنبش خشونت‌پرهیزی است و ما در رویداد‌های ماه‌های اخیر دیدیم که این جنبش و هواداران آن در مقابل رژیمی ایستاده‌اند که از اعمال هیچ‌گونه خشونتی ابا ندارد. از طرف دیگر جامعه‌ی ایران دچار بحران‌های اجتماعی فراوانی مثل گستردگی اعتیاد، فحشا، عدم امنیت، فقر و بی‌کاری است که همه‌ی این‌ها زمینه‌ساز خشونت‌گرایی در هر جامعه‌ای است. 

حالا پرسش این است که هواداران جنبش سبز با توجه به تمام این عواملی که وجود دارد، تا چه اندازه و تا کجا می‌توانند خشونت‌پرهیز باقی بمانند؟</strong>

به نظر من تا آن‌جا که می‌شود باید خشنونت‌پرهیز باقی بماند. زیرا پاسخ به تمام این مشکلات تنها از راه عدم خشنونت و خشونت پرهیزی امکان‌پذیر است. یعنی همان‌طور که در هند با گاندی و در آمریکا با مارتین لوتر کینگ بوده است. یعنی شما جواب فقر را با زور نمی‌توانید بدهید، جواب نابرابری‌های اقتصادی را با زور و خشونت نمی‌توانید بدهید، زیرا خودش مسائل جدیدی ایجاد می‌کند. بل‌که همیشه باید توجه داشت که مسئله‌ی عدم خشونت و خشونت‌پرهیزی یک نوع نحوه‌ی تفکر و بینش نیز هست. فقط استراتژی نیست که شما برای دوره‌ای کوتاه برای رسیدن به قدرت استفاده کنید. 

اصلاً مسئله‌ی خشونت‌پرهیزی مسئله‌ی رسیدن به قدرت نیست بل‌که این است که شما چگونه مفهوم قدرت را به طور جدیدی ببینید و اتفاقاً به مسائل واقعی جامعه بپردازید نه این‌که بخواهید فقط جابه‌جایی قدرت کنید.

<strong>مشاهده کردیم که در ماه‌های اخیر رویداد‌هایی پیش آمد و جنبش بیشتر خیابانی بود. الآن چند ماهی است که حرکت‌های خیابانی را نمی‌بینیم، سؤالم این است که در حوزه‌ی فکری و اندیشه، روند تحولات جنبش در ماه‌های اخیر چطور بوده است؟</strong>

من فکر می کنم هر جنبشی به خصوص جنبش‌های خشونت‌پرهیز همیشه در دنیا پستی و بلندی و فراز و نشیب داشته‌اند. مثلاً شما جنبش گاندی را به ویژه از آفریقای جنوبی تا هند نگاه کنید؛ ۵۰ سال طول کشید و این ۵۰ سال دوران رخوت و سکوت نیز داشت. دورانی داشت که می‌خواستند به استراتژی‌های جدید بپردازند و فکر بکنند.

الآن ما در دوره‌ای هستیم که با آن خشونت عریانی که این جنبش با آن برخورد کرد، شاید دارد در مورد استراتژی‌هایش فکر می‌کند. دوره‌ای است که باید دومرتبه درون اندیشی کند و فکر کند که چگونه می‌تواند کارش را درست‌تر انجام دهد. ضمناً ارتباطاتش را با جهان بیرون زیادتر کند و من فکر می‌کنم باید به این نتیجه برسد که فراسوی تمام آن التهاب‌هایی که وجود داشته است، حالا چگونه در مورد آینده‌ی ایران و مسائل ایران فکر می‌کند؟ چگونه در مورد واحد‌های کوچکی‌ که می‌توانند در حوزه‌های عمومی وجود داشته باشند، در‌ آن واحد‌ها کار کند و در حقیقت آن روابط خشونت پرهیز را در آن‌جا ترویج کند؟

<strong>آیا چشم‌انداز شکل‌گیری یک پروژه‌ی سیاسی میان طرفداران جنبش قابل رویت هست؟</strong>

نه به صورت یک حزب سیاسی. من کاملاً با این مخالفم و معتقدم ما اصلاً به طرف ایجاد یک حزب سیاسی نمی‌رویم. سال گذشته دیدیم که به هر حال جبهه‌های مشترکی میان هم‌وطنان ما چه در داخل و چه در خارج کشور ایجاد شد. 

به نوعی پیوندی که در داخل و خارج ایران از بین رفته بود دوباره ایجاد شد و اتفاقاً من فکر می کنم این پل‌های ارتباطی هستند که نقش خیلی مهمی را از نظر اطلاعاتی دارند و همچنین از نظر تبادل اندیشه، ایجاد همدلی و تفاهم ایجاد می‌کنند. اگر ما بتوانیم این پل‌های ارتباطی را نگه داریم و این پل‌های ارتباطی به نوعی ایجاد کننده‌های اندیشه‌‌های نو برای جامعه‌ی ایران باشند، این اندیشه‌های نو هستند که باعث ایجاد استراتژی‌های جدید می‌شوند.

[[photow02]]

<strong>یه عنوان دو گرایش مشخص در میان ایرانی‌های خارج از کشور، آیا این ارتباط میان روشنفکران سکولار و روشنفکران دینی به وجود آمده است یا می‌شود امیدوار بود که به وجود بیاید؟</strong>

به مراتب بیشتر از بیست‌سال پیش است. من فکر می‌کنم ۲۰ سال پیش ‌آن چیزی که به آن مجله یا حلقه‌ی کیان می‌گفتند که تبدیل به جامعه و طوس و بسیاری از اصلاح‌طلبی‌های دوره‌ی خاتمی شد، از یک سو مجله‌ها و نحله‌های روشنفکری که سکولار بودند، چه چپ و چه لیبرال وجود داشتند، ارتباط‌ها بسیار کم بود. افرادی مثل خود من که با هر دوی این‌ها به دلیل این‌که می‌خواستم گفت‌وگویی انجام شود، ارتباط داشتم، تعدادمان خیلی کم بود و شاید بدبینی‌ها بیشتر بود.

ولی امروزه فکر می‌کنم به مراتب بیشتر شده است. کنفرانس‌هایی که شما می‌بینید در خارج از کشور برگزار می‌شود، بسیاری از افراد سکولار و روشنفکر دینی می‌نشینند، بحث‌هایی را با یکدیگر مطرح می‌کنند و شاید یک‌سری از مباحثی که مطرح می‌کنند مباحثی است که واحد شده‌اند. یعنی مشکلاتشان با یکدیگر یکی شده است. من فکر می‌کنم جنبش اخیر باعث شد این‌ها به یکدیگر نزدیک‌تر شوند.

<strong>چند وقت پیش شما هم‌راه چندتن از استادان ایران رشته‌های علوم انسانی دانشگاه‌های کانادا نامه‌‌ای را در اعتراض به وجود و فعالیت نهادی به نام مرکز مطالعات ایران‌شناسی در شهر تورنتو امضا کردید و خواستید که این نهاد فعالیت‌هایش را روشن کند و بگویند چه کسانی و با چه هدفی آن جا را ایجاد کرده‌اند و اداره می‌کنند. چه دلیلی باعث شد که شما آن نامه را امضا کنید؟</strong>

دلیل روشنی داشت. زیرا ما می‌دیدیم یک نهادی است که منبع مالی و هیئت مدیره‌ی آن مشخص نیست. از همه‌ی ما دعوت کرده بود که سخن‌رانی کنید و وقتی ما سؤال می‌کردیم که شما از کجا دارید تامین می‌شوید، پاسخی به پرسش‌های ما داده نمی‌شد. ما فکر می‌کردیم که نهادی آموزشی باید نهادی شفاف باشد. یعنی اگر قرار است نهادی آموزشی کاری ایدئولوژیک کند یا حداقل نماینده‌ی فکری ایدئولوژیک باشد دیگر نمی‌تواند کار انتقادی و آموزشی خود را انجام دهد. 

به همین دلیل نامه‌ای نوشتیم که در آن پرسش‌هایمان را مطرح کردیم. این پرسش‌ها برای نهاد‌های کانادا پرسش‌هایی اساسی شد و آن‌ها نیز این پرسش‌ها را داشتند که کماکان بی‌جواب مانده است.

یعنی در واقع آن نهاد سایت خود را بسته است و اسامی چند نفر را بدون اجازه‌ی آن افراد روی وب‌سایت گذاشته بود، آن افراد با نامه‌ای که ما نوشتیم اعتراض کردند و آن اسامی برداشته شد ولی پرسش‌ها هنوز جواب داده نشده است. من فکر می‌کنم این نهاد هنوز باید منابع خودش را چه از نظر فکری و چه از نظر تامین مالی مشخص کند.

<strong>طبعاً افکار عمومی فرضیه‌هایی را مطرح کند که گروهی از وابستگان و هواداران نظام کنونی در ایران چنین نهادی را در شهر تورنتو ایجاد کرده‌اند که مرکزیت خیلی مهمی از نظر ایرانیانی که در خارج از کشور هستند دارد. فکر می‌کنید در این زمینه ایرانیان باید هوشیاری بیشتری به خرج دهند یا این‌که خیر، در جامعه‌ای دموکراتیک می‌شود این فرضیه را نیز مطرح کرد که گروه‌های مخالف نیز می‌توانند نهادهایی را ایجاد کنند و فعالیتی داشته باشند؟</strong>

به هر حال هرکسی در جامعه‌ی دموکراتیک طبق قوانین عمل کند، اجازه‌ی عمل دارد. ولی اگر شما شفافیت نداشته باشید و دقیقاً مشخص نکنید که حدود و هدف اعمالتان چه هست، مشخصاً این پرسش‌ها مطرح می‌شود. 

وقتی که این پرسش‌ها بی‌جواب بمانند، دموکراسی به خطر می‌افتد و یکی از وظایف روشنفکری این است که همیشه از این مبانی دموکراسی دفاع کنید و به نوعی بدون اعمال زور و عقیده‌ی خودتان بتوانید آن را اجرا کنید. 

افراد وقتی در حوزه‌ی عمومی با یکدیگر کار می‌کنند باید تعیین موضع کنند و بگویند مشخصاً برای چه این کار را انجام می‌دهند تا مردم بتوانند با شفافیت با آن‌ها برخورد کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_205.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_205.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 02 May 2010 15:04:51 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>افول سینمای ایران در عرصه جهانی؟</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در «هنر- صنعت» سینمای ایران، کسانی که هم دستی در خلاقیت هنری و فیلم‌سازی داشته باشند و هم شناخت و توانایی نقد منصفانه و حرفه‌ای سینمای ایران و جهان را انگشت شمارند.

[[sound]]

دکتر بهمن مقصودلو، از معدود فعالان عرصه‌ی سینما در ایران و جهان است که هم در زمینه‌ی نقد سینما و هم مستندسازی نامی شناخته شده دارد.

این فیلمساز چند روز پیش، مستند تازه‌ی خود درباره‌ی زندگی و آثار «ایران درودی» نقاش و نویسنده‌ی معاصر ایران با نام «نقاش لحظات اثیری» را برای نمایش به شهر تورنتو آورده بود. در پایان نمایش این فیلم مستند که با استقبال قابل توجهی روبه‌رو شد، با بهمن مقصودلو گفت و ‌گویی کردم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>در میان گونه‌های مختلف فیلم، مستند سازی دارای چه اهمیتی است؟</strong>

اولاً مستند سازی نمونه‌های مختلفی دارد ولی یکی از گونه‌های فیلم‌سازی است که درکار ضبط و نمایش حقایق یا مسائلی و یا زندگی افرادی است که برای آینده لازم است ضبط شود. درمقاطع و مکان‌های تاریخی، سینمای بسیار قوی و محکمی می تواند باشد با توجه به این‌که دست چه آدمی قرار بگیرد و خالق و کارگردان فیلم چه کسی هست. ما در طول تاریخ شاهد ساختن فیلم‌های فوق‌العاده‌ای به نام مستند هستیم. بعضی از این مستندها شاعرانه لقب گرفته‌اند، و در تاریخ سینما ساخته و ضبط شده است.

به طور نمونه می‌گویم، اولین فیلم مهم و بلند تاریخ سینما "نانوک شمالی" اثر رابرت فلاهرتی است؛ فیلمی فوق‌العاده شاعرانه است و نحوه‌ی نگرش یک کارگردان به زندگی یک خانواده‌ی اسکیمو در قطب شمال است. این بسیار جالب است که آقای فلاهرتی چگونه ماه‌ها در قطب شمال با این اسکیموها وقت گذراند، فیلم ضبط کرد و دید و توانست آن را به بهترین شکل ممکن تصویر کند. یا دومین فیلم مهم تاریخ سینمای مستند، فیلم "گراس"(علف) است که یک سری آمریکایی در 1924 به ایران رفته‌اند و این فیلم را ازکوچ ایل بختیاری ساخته‌اند.این فیلم الان جزو 400 فیلم "نشنال ریجستری" واشنگتن است تا آن را برای آینده ضبط کنند.

ضبط تاریخی عبور از رودخانه‌ی کارون و یا صعود از زردکوه دو فصل بسیار درخشان و خوب است که دیگر تکرار نمی‌شود.

ما  نوعی نگاه به زندگی و نوعی  ضبط عمل تاریخی در سینمای مستند داریم که دو رشته‌ی متفاوت و مقابل یکدیگر هستند. مستند یکی از چهار بخش سینما است که بسیار غنی، محکم، باز و گسترده است؛ مستند است که به غنی بودن سینمای روایتی یا داستانی کمک می‌کند، مستند است که پشتوانه یا آبش‌خور اساسی قصه‌گویی در سینما است.

<strong>در میان کارهایی که شما کرده‌اید و مشخصاً مورد توجه قرار گرفته است، فیلمی است که راجع به احمد شاملو ساخته‌اید، سال گذشته در تورنتو فیلم احمد محمود را به نمایش گذاشتید و الآن فیلمی در مورد ایران درودی نقاش معاصر ایران را به نمایش گذاشته‌اید. انتخاب این شخصیت‌ها در حیطه‌ی فرهنگ و ادب ایران با چه معیاری صورت می‌گیرد و چرا این آدم‌ها را انتخاب می‌کنید؟</strong>

در ابتدا باید توضیح دهم اولین فیلمی که در سری شخصیت‌های بزرگ هنر و فرهنگ ایران ساختم، فیلم اردشیر محصص در 1972 بود. این گرافیست ایرانی اولین هنرمند ایرانی بود که در دنیا مطرح شد و من یک فیلم 20 دقیقه‌ای از او تهیه و کارگردانی کردم که یک بار از تلویزیون ملی پخش شد. 

بعدها اردشیر 4 سال پس از من در سال 76 به نیویورک مهاجرت کرد و آن‌جا در نیویورک تایمز و مجلات معروف دنیا شروع به کار کرد. او اولین هنرمند ایرانی بود که در دنیا شناخته شد و مجلات معتبر دنیا به او پرداختند. می‌دانیم که ایشان بیش از یک سال است که در نیویورک فوت کردند و بعد از این هیچ فیلم دیگری در مورد این آدم ساخته نشد. 

فیلم من تنها فیلم تاریخی خواهد بود که برای آیندگان باقی می‌ماند .  البته من دارم سعی می‌کنم این را با "فوتج"‌های دیگری که در اواخر زندگی او گرفتم و مواد دیگری، مونتاژ یک ساعته انجام دهم و آن را به روز کنم.

فیلم دوم از شاملو را من تهیه کردم ولی کارگردانش نبودم. کارگردانش جوان دیگری بود ولی در هر صورت در مورد انتخاب آدم‌ها، هنرمندانی بودند که اولاً در ایران من آن‌ها را می‌شناختم و آن‌ها نیز مرا می‌شناختند. آن‌ها به من اعتقاد و اعتماد داشتند. ما هنرمندان بسیار خوبی در ایران داریم، نویسنده، شاعر، نقاش و گرافیست داریم، این‌ها جزو بهترین‌ها بودند که من با آن‌ها آشنایی و نزدیکی داشتم.

احمدمحمود طی 40 سال دوست بسیار نزدیک من بود. خانم ایران درودی دوست 40 ساله‌ی من است، نقاش درخشان و فوق‌العاده‌ای است، 50 سال در تمام دنیا کار نقاشی دارد و نمایش‌گاه‌های فوق‌العاده موفقی داشته است، نویسنده است و کتاب خاطراتش‌چاپ شده است. من ایشان را می‌شناختم و ایشان به من اجازه داد به او در خلق کار نزدیک باشم.

[[photow02]]

چهارمین فیلم هم در باره‌ی فرخ غفاری است که الآن داریم فیلم را ادیت می‌کنیم. او یکی از افتخارات سینمای ایران است. یکی از ایران‌شناسان بزرگی که به او ظلم بزرگی شد، هیچ وقت از او قدردانی نشد، 3 سال پیش در پاریس در 85 سالگی فوت کرد. در فرانسه نماینده‌ی ایران بود و در ایران نماینده‌ی فرهنگ فرانسه بود و من خوشحالم که 7 الی 8 ساعت با ایشان مصاحبه دارم.همان طور که گفتم این فیلم الآن در حال ادیت است و سال آینده بیرون می‌آید.

خانم مهرانگیز کار دوست عزیز دیگری است که سال‌ها با او فیلم‌برداری کردم.این فیلم نیز آماده‌ی ادیت است. ناصر ملک‌مطیعی هم هست که کار فیلم‌برداری‌آن انجام شده است. فیلم دکتر هوشنگ کاووسی است که آن هم کار شده است و فیلم بزرگی دارم به نام محمد مصدق که برای سینماها ساخته می‌شود. این شخصیت‌ها ده‌تا هستند که اگر عمری باقی باشد سعی می‌کنیم آن‌ها را تمام کنیم.

<strong>در طول 3 دهه‌ی گذشته، سینمای ایران در عرصه‌ی جهانی بسیار مطرح شد، خیلی از فیلم‌ها به فستیوال‌ها راه پیدا کردند و جوایز زیادی گرفتند اما به نظر می‌رسد الآن فیلم‌های ایرانی آن‌قدر در فستیوال‌ها مطرح نیستند. شما به عنوان یک سینما شناس ایرانی این را نتیجه‌ی چه چیزی می‌دانید؟ چرا فیلم‌های ایرانی یا فیلم‌سازان ایرانی مثل گذشته مطرح نیستند؟</strong>

می‌دانیم سینمای ایران در آغاز دهه‌ی نود در دنیا مطرح شد، با گرفتن جوایز متعدد در فستیوال‌های مطرح دنیا توسط عباس کیارستمی، محسن مخمل‌باف، جعفر پناهی، مجیدی، جلالی، بیضایی، مهرجویی. در ده سال اول، هالیوود مرکز فیلم‌سازی آمریکا توجه خاصی به فیلم سازان ایرانی کرد. اروپا پشتیبانی فراوانی کرد. 

این فیلم‌ها خریده می‌شدند و به طور کلی حدود 3 تا 5 فیلم ایرانی با زیرنویس انگلیسی، از بازار سینمای مستقل و هنری ایران، البته بعد از انتخاب در فستیوال‌های جهانی، توسط کمپانی‌های آمریکایی و یا فرانسوی یا اروپایی برای پخش در دنیا خریداری می‌شدند و این بسیار موفقیت‌آمیز بود.

ایران همیشه از نظر انقلابش، تاریخش و مسائل روزمره‌اش مورد توجه بوده است. به خصوص به این مسئله باید توجه کرد، بعد از انقلاب ما حدود 3 الی 4 میلیون ایرانی تحصیل‌کرده داریم که در شهر‌های مختلف اروپا، آمریکا یا آسیا به خصوص استرالیا و ژاپن پخش شده‌اند .آنان حامیان فیلم‌‌های ایرانی بوده‌اند، در صف می‌ایستند . بلیط می‌خرند. فستیوال‌های دنیا زیاد شده است که طبعاً خوراک می‌خواهند، پس فیلم می‌گیرند. 

[[photow03]]

سینمای ما سینمایی شاعرانه و انسانی و از یک سری کارگردان‌های مستقل برخوردار بود و موفق بود. ولی متاسفانه ضمن این‌که ما چند فیلم خوب از سال 2000 به بعد داشتیم، خرید فیلم‌های ایران از کمپانی‌های خارجی بسیار کم شده است. 

یعنی آمریکایی‌ها شاید سالی یک فیلم بخرند و اروپایی‌ها نیز شاید دو فیلم بخرند و در سال‌هایی اصلا نمی‌خرند. فروش این فیلم‌ها کم شده است و سینما الآن به کره گرایش پیدا کرده است و بعد از کره ممکن است به ترکیه گرایش پیدا کند و همین‌طور یک سینما برای یک دهه مورد توجه قرار می‌گیرد. ولی اگر همیشه شرایط سیاسی ایران اجازه دهد که فیلم‌های مستقل خوبی توسط فیلم‌سازان مستقل از حکومت‌ا‌ش، بدون دخالت آن‌ها ساخته شود، این فیلم‌ها حتماً در خارج موفق می‌شوند و بیننده‌ی خودشان را دارند.

<strong>تکلیف این نسل از سینماگران ایرانی که در صحنه‌ی جهانی مطرح شدند و توانستند با حمایت‌هایی که فستیوال‌ها از آن‌ها می‌کنند،فیلم‌های دیگری بسازند با توجه به شرایط فعلی چیست؟در شرایط فعلی یک مسئله نبود استقبال فستیوال‌ها و هالیوود از فیلم‌های ایرانی است و مسئله دیگر نبود امکان عرضه‌ی این فیلم‌ها در ایران. شما فکر می‌کنید این‌ها به چه سرنوشتی دچار خواهند شد؟</strong>

الان که شاهد هستیم به دلیل فشار حکومت، سینماگران نمی‌توانند دست از پا خطا کنند و چیزی بسازند، جلوی همه را گرفته‌اند. فیلم‌های کیارستمی در ایران نمایش داده نمی‌شود. فیلم آخرش، "رونوشت برابر اصل"، که امسال در بخش مسابقه‌ی فستیوال کن هست در ایتالیا ساخته شده است. آخرین فیلم بهمن قبادی گربه‌های ایرانی در خارج ساخته شده است و او دیگر به دلیل ساخت بی‌اجازه‌ی فیلم به ایران برنمی‌گردد. ایران در تمام قسمت‌های فیلم‌سازی کنترل می‌کند. باید سناریو را کنترل کند و سر صحنه باشد، شما اجازه‌ی هیچ گونه خلاقیت مستقل ندارید.

من واقعاً می خواهم این‌جا به شدت به دولت ایران اعتراض کنم که جعفر پناهی در زندان است. او یکی از بهترین فیلم‌سازان ایران است که در تمام فستیوال‌های مطرح دنیا جایزه‌ی طلا گرفته است. حالا جایزه‌ی طلایی گرفتن مهم نیست، او از هنرمندان شاخص سینمای مستقل ایران است که این حکومت به جای احترام، روی سر گذاشتن و آزادی دادن و حمایت، ایشان را گرفته است و در زندان‌های اوین زیر شکنجه است.

من این‌جا فرصت را مغتنم می‌دانم هم‌چنان که نامه‌ای به سازمان ملل در مورد رهایی هرچه زودتر ایشان در مورد رفتن به فرانسه، نوشته‌ام، ایشان داور بین‌المللی فستیوال کن هستند، هرچه زودتر از زندان آزاد شود و دولت از ایشان معذرت بخواهد. به شدت من به دستگیری جعفر پناهی اعتراض می‌کنم و امیدوارم هرچه سریع‌تر آزاد شود.

[[photow04]]

<strong>چرا با وجود این که سینماگران ایران که توانستند استعداد خودشان را نشان دهند و فیلم‌هایی در سطح جهانی بسازند که به فستیوال‌ها راه پیدا کند، بازار سینما در جهان این کارگردان‌ها و این فیلم‌سازان را جذب خودش نمی‌کند؟ آیا به سینمای ایران تنها به این دلیل توجه داشته‌اند که این سینماگران فیلم‌های بومی می‌ساختند؟</strong>

اولاً ما می‌دانیم که سینماگر باید این قابلیت را داشته باشد که بتواند در کشور دیگر فیلم بسازد. بعضی از سینماگران ما می‌ترسند و یا سرمایه‌ای نیست که در اختیار آن‌ها قرار داده شود که اگر در ایران موفق بوده‌اند بیایند در فرانسه یا انگلستان یا آمریکا فیلم بسازند.

به طور کلی ساختن فیلم در فرهنگ دیگری بسیار مشکل است، بسیاری از بزرگان سینما که از کشورهای دیگر به آمریکا مهاجرت کرده‌اند، شکست خورده‌اند حتی آنتونینی از ایتالیا به آمریکا آمد و شکست خورد. بعد از حوادث 1968 چک‌اسلواکی، میلوش فورمن، یان کادار و ایوان پاسز، سه فیلم‌ساز بزرگ به آمریکا آمدند، فقط میلش فورمن، و آن هم اول داشت خودکشی می‌کرد، فیلمی به نام «تیکینگ آف» ساخت و در حال بسیار افسرده در نیویورک زندگی می‌کرد و بالاخره فرصتی پیدا کرد و "پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته" را ساخت. 

آن دو نفر موفق نشدند. برگشتند یا به تدریس سینما پرداختند. با آن‌که آن‌ها از چک‌اسلواکی می‌آیند و مرکز اروپا است و فرهنگ غربی را می‌شناسند ولی به طور کلی وقتی فیلم‌سازی  که فرهنگ متفاوتی دارد، به دلیل این که مسائل مذهبی و بومی هست و او نه این چیزها را می‌شناسد نه می‌تواند خودش را منطبق کند، بسیار کار مشکلی است که موفق بشود. حتی اگر آمادگی داشته باشد بیاید، سرمایه در اختیارش قرار نمی‌گیرد و این کار را بسیار دشوار می‌کند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_204.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/05/post_204.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هنر</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 01 May 2010 15:14:22 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«صبر و مقاومت ملت؛ بزرگ‌ترین عامل پیروزی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در بخش اول گفت‌وگو با عبدالعلی بازرگان، پژوهش‌گر دینی که برای ایراد چند سخنرانی به شهر تورنتو آمده بود، در مورد وضعیت کنونی جنبش سبز، خودجوشی و رهبری جنبش و بیانیه‌ای که توسط چند روشنفکر دینی چندی پیش منتشر شد و در خارج از کشور آن را «بیانیه‌ی اتاق فکر جنبش سبز» نامیدند، صحبت کردیم. در بخش دوم این گفت‌و‌گو عبدالعلی بازرگان درباره‌ی امکان گفت‌وگو و توافق‌های حداقلی روشن‌فکران دینی با روشن‌فکران سکولار، وجه خشونت‌‌پرهیزی جنبش سبز و شکنندگی آن و خطر‌هایی که جنبش سبز را تهدید می‌کند، نظرات خود را بیان می‌کند.</small></strong>

[[sound]]

<strong>به نظر می‌رسد که دست کم در خارج از کشور با توجه به وجود آزادی‌بیان و وسایل ارتباطی آزاد، روشن‌فکران سکولار و موضع‌گیری آنها در مقابل رژیم کنونی از توجه و مقبولیت بیشتری برخوردار باشد. شما روشن‌فکران دینی امضا‌ءکننده‌ی آن بیانیه تا چه اندازه و بر اساس چه موضوعات و با چه شرایطی حاضرید که بر اساس خواسته‌های حداقلی برای آینده‌ی ایران با روشن‌فکران سکولار بحث و گفت‌وگو کنید و به توافق‌هایی برسید؟</strong>

درست مثل این است ‌که این سئوال مطرح شود که مردم یک محله، حاضرند برای منافع مشترکشان بنشینند با یکدیگر صحبت کنند؟ بدیهی است که ممکن است در آن محله از پیروان مذاهب مختلف باشند، با دین و بی‌دین باشند ولی در بحث ِ اداره‌ی یک کامیونیتی و مسائل مشترک بین خودشان درباره‌ی زندگی عمومی و اجتماعی‌شان ضرورتی ندارد که با هم هم‌فکر باشند. در ایران نیز همه‌ی ما سرنوشتی مشترک داریم؛ همه سوار یک قایق هستیم و اگر این قایق غرق شود همه‌ی ما غرق شده‌ایم.

ایران نیز متعلق به همه‌ی ایرانیان است و به جناح خاصی تعلق ندارد. دو - سه هزار سال است که همه‌ی ایرانیان با هم این آب و خاک را حفظ کرده‌اند، از این پس نیز همین خواهد شد، و کاملاً بدیهی است که همه‌ی ایرانیان صرف نظر از اختلافات دینی و سیاسی به خاطر منافع و اصول مشترک با یکدیگر کار کنند. با هم بودن نیز دلیل بر وحدت در همه‌ی زمینه‌ها نیست.

هر گروهی بنا بر استقلال فکری خودش می‌تواند با دیگران بنشیند، مذاکره کند و به توافقی که به نفع همه‌ی هم‌میهنان است برسند. من در این هیچ اشکال مذهبی یا منطقی، عقلانی و ملی نمی‌بینم.

[[photow01]]

<strong>یکی از ویژگی‌های مهم جنبش اخیر ملت ایران وجه خشونت‌پرهیزی آن است، با توجه به اصرار حکومت بر اعمال انواع خشونت، انعطاف‌پذیری آن در همه‌ی زمینه‌ها و نیز نفوذ گسترده‌ی معضلات اجتماعی مثل فقر و بیکاری، فحشا و اعتیاد و نا‌امنی‌های اجتماعی که وجود دارد و بستر خشونت‌گرایی را در هر جامعه‌ای آماده می‌کند، به نظر شما همراهان جنبش سبز در ایران، تا کجا می‌توانند خشونت‌پرهیز باقی بمانند؟</strong>

«تا کجا می‌توانند باقی بمانند» با «مصلحت چیست»، تفاوت می‌کند. اگر به خاطر داشته باشید در مبارزات منفی گاندی در هند، اعتراضات گاندی و آن روزه‌های بیست روزه و چند اعتصاب غذا که داشت، بیشتر به مردم خودش معترض بود که چرا شما درمقابل دستگاه سرکوب انگلیس عکس‌العمل نشان می‌دهید؟ میدان ما با آنها میدان خشونت و نظامی نیست. وقتی آنها می‌زنند، اگر شما هم بخواهید بزنید و یک سرباز انگلیسی کشته شود، آنها حزب کنگره را تعطیل می‌کنند و امکانات را از ما می‌گیرند. اگر این دامن‌های بلندی که هندی‌ها داشتند را یک وجب کوتاه کنیم، صنایع نساجی انگلستان ورشکست می‌شود. ما وسیله‌ی تولیدات آنها نخواهیم شد. میدان‌مان را درست انتخاب کنیم و ببینیم در چه زمینه و میدانی می‌توانیم با آنها مقابله کنیم. در برابر نیروهای نظامی نمی‌توانیم از ابزار آنها استفاده کنیم و با آنها بجنگیم.

در مورد ملت ما نیز همین‌طور است. ما نمی‌توانیم در خشونت با آنها رقابت کنیم. آنها تا دندان مسلح هستند و خیلی راحت از سلاح استفاده می‌کنند و می‌کشند. یک ملت در میدان‌های دیگری می‌تواند حکومتی را به زانو در بیاورد. اصولاً در دوران ما قدرت عوض شده است. دورانی بود که فقط اسلحه کاربرد داشت. الان افکار عمومی از ارتش نیرومندتر است. کسی با اتحاد جماهیر شوروی نجنگید؛ یک تیر هم شلیک نشد ولی چرا اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید؟ ژاپن و آلمان با امریکا نجنگیدند و مشتی را گره نکردند، چطور شد که در دنیای اقتصاد این‌قدر نیرومند هستند؟

دنیای امروز دنیای علم و اقتصاد است. افکار عمومی دنیا خیلی مهم است. آمریکا ابرقدرت است. وقتی بخواهد در عراق یا افغانستان کاری کند، باید دو سال مردم دنیا را آماده کند تا بتواند چنین کاری را انجام دهد. ما از طریق عدم خشونت، هم می‌توانیم ملت خودمان را جذب کنیم و در نیروهای حاکمیت ایجاد ریزش کنیم، و هم، افکار عمومی جهان را به دست بیاوریم. چطور شد که ندا در همه‌ی جهان مطرح شد؟ مظلومیت بود و این نشان داد که ما بر حق هستیم، حرف‌مان منطقی است و به آنها ظلم نکرده‌ایم.

من فکر می‌کنم این بزرگترین عامل پیروزی است. یعنی صبر و مقاومت ملت، کنار ننشستن و تعطیل نکردن و رعایت اخلاق، زیر پا نگذاشتن ارزش‌های انسانی و با مدارا و قانونی برخورد کردن، اسلحه‌ای است که در طول تاریخ نشان داده است همواره پیروز است. ماندلا نیز موقعی توانست پیروز شود که خشونت را کنار گذاشتند و توانستند افکار عمومی ملت خود و دنیا را به سمت خودشان جلب کنند.

ایرانی‌ها ذاتاً انسان‌هایی اهل سازش و منطق هستند ولی باید هرچه بیشتر مردم را تشویق کرد که این راهی را که تا کنون دنبال کرده‌اند، ادامه دهند و احساسات و خشم‌شان بر مصلحت‌انیشی‌های بلند مدت غلبه نکند.

<strong>مهم‌ترین خطراتی که این جنبش را تهدید می‌کند چه هست؟</strong>

همان‌طور که در پاسخ به سئوال اول‌تان گفتم ما این مبارزات را تازه شروع نکرده‌ایم. یک قرن است که ملت ایران دارد برای آزادی و استقلال مبارزه می‌کند. اگر نگاهی به گذشته بکنیم و ببینیم چرا تلاش‌های ملت ما شکست خورد؛ چرا جنبش مشروطیت شکست خورد، برای ما روشن است. از آن وقتی که بین جناح روحانیت و سکولار اختلاف افتاد. قبلاً همه با هم بودند اما بعد با هم اختلاف پیدا کردند و کنار کشیدند.

تصور انقلابیون در انقلاب مشروطه این بود که ما به هدف‌هامان رسیدیم.  حالا که مجلس و قانون اساسی تشکیل شده، به خانه‌مان برویم. وقتی کناررفتند دوباره آنهایی که وابسته بودند آمدند و قدرت گرفتند. در زمان نهضت ملی نفت نیز وقتی ملت با یکدیگر بودند ما توانستیم بریتانیای کبیر را که آن زمان ابرقدرت بود، به زانو دربیاوریم و افکار عمومی جهان را جلب کنیم. مصدق آن پیروزی بزرگ را در دادگاه لاهه به دست آورد.

ولی از وقتی که ملت احساس کرد پیروز شد، رقابت‌ها ایجاد شد. بین مکی، بهایی، آیت‌الله کاشانی و دیگران. [این رقابت‌ها] کم‌کم «همه با هم» را «به همه با من» تبدیل کرد. سخنی به یاد دارم از مرحوم پدرم که می‌گفت امریکا که آمد و این کودتا را انجام داد، لااقل برای ما افتخاری ماند که حکومتی ملی و مردمی داشتیم، ولی خارجی‌ها آمدند با کودتا و زور این حکومت را از دست ما گرفتند، لااقل این افتخار برای ما ماند. اگر آنها نیامده بودند این حکومت سه - چهار ماه دیگر خودش فرومی‌پاشید، زیرا اختلافات وحشتناکی در داخل وجود داشت و اصلاً نمی‌توانست روی پای خودش باشد.

این خیلی بدنامی بود که [اگر می گفتند] اینها نتوانستند و به ما سرکوفت می‌زدند که نفت را خودتان گرفتید ولی نتوانستید به جایی برسید. یعنی در این دو تجربه‌ی بزرگ وقتی که وحدت را از دست داده‌ایم، به رقابت کشیده شدیم، به منیت‌ها و رقابت‌ها و برخورداری از دست‌آوردهایی که فکر می‌کردیم به دست آورده‌ایم، همه چیز را از دست دادیم.

حالا نیز همین‌طور است. تنها چیزی که تضمین کننده‌ی‌ جنبش سبز است، همبستگی و وحدت مردم است. همه‌ی این دوگانگی‌ها و رقابت‌ها را هم به تعویق می‌اندازد. به نظر من تنها راه، با هم بودنِ مردم است. [تنها راه این است که مردم] خسته نشوند و اگر ناملایماتی هست به اصطلاح دندان روی جگر بگذارند و به خاطر اهداف بلندمدت، از تفاوت در بینش‌ها صرف نظر کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/04/post_203.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/04/post_203.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 29 Apr 2010 19:01:57 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اتاق فکر» آن‌چنان که برخی نگران شدند در میان نبود</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در میان روشن‌فکران مذهبی یا بهعبارت دیگر، نو‌اندیشان دینی مهندس عبدا‌لعلی بازرگان از جمله کسانی است که بی‌آن‌که فعالیت‌ یا نوشته‌هایش جنجال یا سرو‌صدای خاصی ایجاد کند، گفتمانی متعادل و پایدار در زمینه‌ی پژوهش‌های دینی، روایت‌ها و تحلیل‌هایی مبتنی بر متن قرآن ارائه می‌کند.

[[sound]]
 
نوشته‌ها و سخنرانی‌های صوتی- تصویری او نیز بیشتر نگرشی بر مسائل سیاسی- اجتماعی از نقطه‌نظر متن اصلی کتاب آسمانی مسلمانان است.

عبدالعلی بازرگان که حرفه‌ی اصلی او مهندسی معماری است، چند روز پیش به‌دعوت مرکز اسلامی ولی عصر که یکی از نهاد‌های مذهبی ایرانیان در کانادا است برای ایراد چند سخنرانی به شهر تورنتو آمده بود.

در ماه‌های اخیر نام او از زاویه‌ی دیگری نیز مورد توجه قرار گرفت و آن امضای بیانیه‌ای همراه باچهار تن دیگر از روشنفکران مذهبی خارج از کشور، در اعتراض به شرایط سیاسی اجتماعی ایران بود که جنجال‌آفرین و به عنوان بیانیه‌ی «اتاق فکر» جنبش سبز در خارج از کشور معروف شد.

از این نو‌اندیش دینی که سخنرانی‌ها و صحبت‌هایش را با دقت، آرامش و شمردگی خاصی بیان می‌کند. می‌پرسم: حدود یک سال پس از آغاز جنبش سبز و با توجه به همه‌ی رویداد‌هایی که در این مدت اتفاق افتاده، وضعیت کنونی جنبش مردمی ایران را چگونه می‌بینید و مهم‌ترین خواسته‌های جنبش از زاویه‌دید شما کدام است؟</small></strong>

فکر می‌کنم مهم‌ترین خواسته‌ها را باید در همان خواسته‌هایی جست‌وجو کرد که از حدود ۱۰۰ سال پیش، از دوران مشروطیت تا مبارزات دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق وجود داشته است. ما در دوران مشروطیت به دنبال عدالتخانه بودیم؛ یعنی در واقع حکومت قانون را می‌خواستیم تا حساب و کتابی در مملکت باشد؛ عدالت باشد. در دوران مصدق هم مسئله‌ی استقلال سیاسی در میان بود و هم این‌که حاکمیت باید در اختیار ملت باشد؛ آن‌هم در حالی که مقابل حکومتی سلطنتی قرار داشتیم.

حالا نیز همان است. دستگاه قضاییه استقلالی ندارد و تبدیل به دستگاه سرکوبی برای حاکمیت شده است. یعنی قانون، چماقی است نزد آن‌ها تا به هر کسی که می‌خواهند آن را بکوبند. آن آزادی و حاکمیت ملت را نیز نداریم. انقلاب کردیم، اما در واقع از چاله‌ای به چاه افتاده‌ایم. اگر در آن زمان، حکومت سلطنتی بود، ولی قانون اساسی داشتیم و مردم نیز تا حدودی از آزادی برخوردار بودند. 

حالا در سایه‌ی حکومت ولایت مطلقه‌ی فقیه و سلطه‌ی یک جمع محدود، آن مختصر را نیز از دست داده‌ایم. گرچه در قانون اساسی‌مان این ظرفیت وجود دارد و قوانینی که به‌هرحال مربوط به‌حقوق مردم باشد، فراوان هست ولی این‌ها ندیده گرفته می‌شوند. درنتیجه امروز، مهم‌ترین مسئله، تحقق حاکمیت ملت است. در این جمله می‌شود همه‌چیز را بیان کرد. 

اگر ملت حاکم باشد، شورای نگهبانی دیگر نباشد و مردم نمایندگان خودشان را انتخاب کنند، قوانینی که به‌تصویب می‌رسد درواقع همان خواسته‌های دوران مشروطیت است که عدالتخانه مطرح بود و فکر نمی‌کنم مردم چیزی بیش از این بخواهند. آن چیزی که ملت از آن محرومیت می‌کشد، این است که جمع قلیلی خود را صاحب اختیار مردم می‌دانند و اکثریت مردم برکنار هستند.

[[photow01]]

<strong>گفته می‌شود که جنبش اعتراضی مردم ایران، خودجوش و بدون رهبری است. آیا یک حرکت اجتماعی در ابعاد جنبش کنونی مردم ایران که به‌روشنی در مقابل حکومتی پر زور ایستاده است، می‌تواند بدون رهبری و داشتن یک پروژه‌ی سیاسی مشخص به خواسته‌های خودش برسد؟</strong>

داشتن رهبری مشخص، مستلزم برخورداری از حداقل آزادی‌های مدنی است. ازجمله این که احزاب، امکان تجمع داشته باشند، بتوانند عضو‌گیری و فعالیت کنند. در کشورهایی که دموکراسی بر آن‌ها حاکم است، رهبرها مشخص هستند و حکومت‌ها نیز نمی‌توانند کاری با آن‌ها داشته باشند. 

در این کشورها احزاب، تشکل‌ها و نهادهای مردمی مختلف فعال هستند و ایرادی نیز ندارد، ولی در استبداد شرقی از قدیم همین گونه بوده است که وقتی برخورد خشن است و رهبری هم مشخص باشد، بلافاصله او را می‌گیرند و پدرش را هم درمی‌آورند.

احزاب نیز به معنای واقعی در ایران وجود ندارند. یعنی در واقع شکل حزب هستند ولی حزبی که بتواند به‌طور واقعی فعالیت کند، وجود ندارد. در حد بخور، نمیر نام نهضت آزادی و احزاب دیگر درمیان است ولی آن‌ها واقعاً امکان تشکل ندارند. قبل از انقلاب نیز آقای خمینی و رهبری، خارج از ایران بود. این حرکت‌ها اگرچه در ایران به‌وجود آمده بود، ولی رهبری واحدی نبود. 

به‌هر حال پنج یا شش نفری بودند که همه می‌دانستند سر نخ حرکت‌ها دست ایشان است. اگر یکی بود، آن دستگاه نیز آن را سرکوب می‌کرد و مبارزه‌ی مردمی تعطیل می‌شد. 

الآن نیز به‌نظر من ترکیبی از این دو وجود دارد. یعنی هم در داخل ایران چهره‌های مشخصی هستند مثل آقای موسوی، آقای کروبی و آقای خاتمی؛ و هم در خارج نیز چهره‌هایی از خط و خطوط متفاوت وجود دارند. ولی اصل این رهبری به مردم منتقل شده است. یعنی این که مردم زنده‌اند، پویایی و حرکت دارند، اهمیت بیشتری دارد تا این‌که ما شخصیت‌هایی داشته‌ باشیم که به مردم خط دهند. یعنی مردم هستند که موفقیت یک جنبش را بیشتر تضمین می‌کند.

دیگر این که رهبر‌ها از درون جنبش به وجود می‌آیند. آقای موسوی نیز چندبار گفته است من کاره‌ای نبودم. واقعیت نیز همین است و همه می‌دانند که این جنبش وقتی به وجود آمد، آقای موسوی را نیز متحول کرد. یعنی او نیز شعارهایش را تغییر داد و گام‌به‌گام با جنبش جلو رفت. حالا نیز به جای تکیه روی فرد- که البته عادت ما است که همواره دنبال شخصیت بگردیم- باید به ملت توجه کنیم، حرکت‌های مردمی را بیشتر تقویت کنیم، به آن دل ببندیم و امیدوار باشیم.

<strong>به عنوان یک روشنفکر یا نواندیش دینی با پشتوانه‌ی فعالیت در تشکلی چون نهضت آزادی، دین یا آموزه‌های مذهبی در ساختار رژیم سیاسی مورد نظر شما در آینده، چه نقشی خواهد داشت؟</strong>

همه‌ی این‌ها بستگی به مردم دارد. اگر اکثریت مردم دین‌دار باشند، معتقد و پایبند به آیینی باشند، خواه نا‌خواه اعتقاداتشان در رژیمی که انتخاب خواهند کرد تاثیر خواهد گذاشت. اگر هم نباشند، تاثیرش از بین خواهد رفت. در جامعه‌ی اروپا نیز در دوران قرون وسطی، وقتی انقلاب‌های اجتماعی شروع شد، مردم سلطه‌ی کلیسا را کنار زدند. در حالی که حدود هزار سال بود که در دوران قرون وسطی دستگاه کلیسا حکومت می‌کرد.

مردم دین را کنار نگذاشتند اما آن قرائت و برداشت از دین را که این حق را به خود می‌داد که بر بقیه‌ی مردم سلطه داشته باشد، سرکوب کند و دادگاه‌های تفتیش عقاید راه بیاندازد و... شکست خورد. 

آن معنای دین کنار رفت ولی مسیحیت تعطیل نشد. شاید الان در امریکا، نفوذ مسیحیت بیش از دوران قرون وسطی باشد ولی دیگر این دین، دینی نیست که تعیین‌کننده‌ی سیاست یک جامعه باشد یا اگر دین‌دار‌ها نقشی دارند، غیر مستقیم است. آن‌ها قدرت خودشان را از طریق آرایی که به نمایندگان مجلس یا رئیس‌جمهور می‌دهند، نشان می‌دهند. 

من گمان می‌کنم اگر در آینده‌ی دور یا نزدیک، در ایران اتفاقی بیفتد، ممکن است در آغاز شاهد یک سلسله عکس‌العمل‌های بی‌بندوبارانه‌ی ضد دینی باشیم ولی در بلندمدت گمان نمی‌کنم دین حذف و از میان برداشته شود. یعنی مردم ما به‌هر حال آن موقعی که مزدک و مانی و زرتشت بود، بسیار دین‌دار بودند. برتراند راسل می‌گوید: ایرانی‌ها هرگاه به هر دینی اعتقاد پیدا کرده‌اند، خیلی جدی بوده‌اند. ۱۴۰۰ سال نیز هست که با اسلام زندگی کرده‌اند و ما اشکال و قرائت‌های مختلفی از اسلام داشته‌ایم.

من فکر نمی‌کنم ایران جامعه‌ای به‌کلی بی‌دین شود. از نظر تفکیک دین و سیاست، و به‌عبارتی سکولاریزه شدن، این احتمال هست که چنین اتفاقی بیفتد ولی بعید می‌دانم مردم بگویند دین نمی‌خواهیم و می‌خواهیم آن را کنار بگذاریم.

[[photow02]]

<strong>«اتاق فکر» آن‌چنان که عده‌ای نگران شدند در میان نبود</strong>

<strong>چندماه پیش شما همراه با چهارتن دیگر از روشنفکران دینی، بیانیه‌ای را امضا کردید که از سوی یکی از امضاکنندگان این بیانیه، «اتاق فکر» جنبش سبز در خارج از کشور نام گرفت. آیا آن اتاق فقط به اندازه‌ی امضاکنندگان آن است یا در آن را بسته‌اید؟</strong>

این عنوان اتاق فکر را درواقع خبرنگاری که با آقای مهاجرانی گفت‌وگو کرده بود، روی آن مصاحبه گذاشته بود. از ایشان پرسیده بود: آیا این اتاق فکر است؟ آقای مهاجرانی هم گفته بود: هرچه می‌خواهید اسمش را بگذارید؛ خب اتاق فکر نیز می‌تواند باشد. به‌هر حال معنای اتاق فکر در مملکت ما و در خارج از کشور فرق می‌کند. در این جا صدها «اتاق فکر» وجود دارد و هر جمعی که اندیشه‌ای دارند با یکدیگر تبادل نظر می‌کنند. این عنوان مورد توافق جمعی نبود و به ذهن کسی خطور نکرده بود که این‌جا یک اتاق فکر است.

اصلاً این جمع قبلاً نیز با یکدیگر جلسه‌ای نداشتند. این‌طور نبود که از ماه‌ها قبل بنشینند و فکر کنند که ما باید تجمعی را تشکیل دهیم. یک حرکت آنی بود. به دلیل این‌که گذشته است شاید دیگران کمتر به آن توجه داشته باشند. یک مرتبه جریانی در ایران به وجود آمد که همه‌ی ائمه‌ی جمعه هم‌زمان تشویق به کشتن کردند و گفتند دستگیر هم نکنید، بکشید. نمایندگان مجلس متقاضی یک لایحه‌ی دو فوریتی شدند که فاصله‌ی دستگیری تا حکم اعدام ۲۵ روز زیاد است. یعنی نشان می‌داد که قرار است به سرعت حمامی از خون راه بیفتد. در ما هم یک‌مرتبه این نیاز  ایجاد شد که چیزی در این زمینه بگوییم و بنویسیم.

چند نفر به هم تلفن کردند و رابطه‌ای این‌چنینی برقرار شد که اعتراض بکنیم. یعنی اصلاً چنین اندیشه‌ای وجود نداشت. این نبود که چهار یا پنج نفر امضا کنند و بس. به چند نفر دیگر نیز گفته شد که امضا نکردند و ملاحظات خود را داشتند. فرصت نیز نبود که این را بیش از این باز کنیم. درست مثل وقتی که خانه‌ای آتش می‌گیرد، اگرچه اهالی خانه با هم اختلاف نیز داشته باشند، آن‌جا، جای بحث نیست. فعلاً هر کس سعی می‌کند سطلی به دست بگیرد و آبی بریزد بعد مسائل دیگر باز و مطرح می‌شود.

بنابراین برخلاف آن تصوری که هم در داخل و هم در خارج از کشور شد که گویا جمعی آمده‌اند و مرکزیتی برای خودشان به‌وجود آورده‌اند، مطلقاً نه قبل از آن چنین فکری بوده است و نه بعد از آن ادامه پیدا کرد که ما حالا چه کار دیگری را انجام دهیم. 

البته امیدواری ما این بود که توافق‌هایی به‌وجود بیاید و بشود کارهای دیگری انجام داد، ولی به‌هر حال می‌دانید در ایران، کنار هم نشستن‌ها و به توافق رسیدن‌ها سخت است. 

در هر حال اندیشه‌ای آن‌چنان که عده‌ای نگران شدند در میان نبود که گویا قرار است سکولارها جدا شوند و چرا اسم خانم‌ها در میان این امضاکنندگان نیست و لابد این جمع می‌خواهند آن‌ها را حذف کنند. خیر، اصلاً نه فرصتی بود و نه قصد تشکلی وجود داشت. همه‌ی این افراد با هم دوست هستند و ارتباط دارند ولی تک‌تک هر کدام در موقعیتی با گروه‌های دیگر همکاری و فعالیت می‌کنند ولی نه مخالفتی هست و نه تشکلی که بگوییم این‌ها کنار هم هستند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/04/post_202.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/04/post_202.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 28 Apr 2010 20:26:13 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«جنبش سبز بیشتر سکولار معتدل است تا مذهبی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>مطالعات ایران‌شناسی در دانشگاه‌های کشور‌های غربی سابقه‌ای دیرینه دارد و بسیاری از مراکز علمی و پژوهشی وابسته به دانشگاه‌ها، کرسی‌ها و بخش‌های مطالعاتی درباره‌ی تاریخ، فرهنگ و پدیده‌های سیاسی – اجتماعی ایران گذشته و حال دارند.

[[sound]]

چند روز پیش در کالج گلندون، از کالج‌های دانشگاه یورک کانادا به کوشش ۶ دانشجوی دختر غیر ایرانی سمپوزیوم یک روزه‌ای در مورد ایران ترتیب یافت که در آن تعدادی از استادان و پژوهش‌گران و فعالان حقوق بشر ایرانی و غیر ایرانی طی شش جلسه‌ سخنرانی، بحث و گفت‌و‌گو به طرح مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران امروز پرداختند.

کالج گلندون یک کمیته‌ی مستقل مطالعاتی متشکل از دانشجویان دارد که از ۱۵ سال پیش تا کنون هر سال یک کشور جهان سومی را موضع برگزاری سمپوزیوم یک روزه‌ای قرار می‌دهد و امسال ایران، کشور انتخابی این کمیته بود.

دموکراسی و جامعه‌ی مدنی، ایران در سیاست منطقه و جهان، بیان هنری در ایران و در میان ایرانیان مهاجر، جنسیت و حقوق بشر در ایران، اقتصاد، انرژی، سیاست‌های اجتماعی، فرهنگ و مذهب در ایران موضوع شش جلسه‌ی بحث و گفت‌و‌گو بود که در این جلسات استادان و پژوهش‌گران و فعالان حقوق بشری ایرانی از جمله دکتر فرخ زندی، استاد اقتصاد دانشگاه یورک، دکتر هوشنگ حسن‌یاری، استاد علوم سیاسی کالج نظامی کانادا، دکتر محمود صدری، استاد علوم سیاسی دانشگاه زنان در تکزاس و دکتر پیام اخوان، استاد حقوق بین‌الملل دانشگاه مک‌گیل در مونترال شرکت داشتند.

دکتر شهرام تابع پژوهشگر مسائل سیاسی و بنیان گذار فستیوال فیلم دیاسپورا در کانادا، در پنل دموکراسی و جامعه‌ی مدنی ایران، درباره‌ی فرصت‌ها و چالش‌های جنبش سبز در ایران صحبت کرد. از شهرام تابع می‌پرسم فرصت‌ها و چالش‌های جنبش سبز کدام است؟</small></strong>

یک مسئله‌ی اساسی و مشکلی مهم در ایران که  از لحاظ تئوریک همیشه دست و پا گیر ما بوده و هست و آن تقسیم‌بندی نیروهای سیاسی بر اساس مذهبی  و غیر‌مذهبی بودن است. در غرب همیشه در این زمینه راحت هستیم زیرا طیف سیاسی بر اساس نظریات اقتصادی، به چپ و راست تقسیم می‌شود. مثلا سوسیالیست‌ها طرف چپ هستند و کاپیتالیست‌ها طرف راست هستند و غیره.

[[photow01]]

ولی وقتی این مدل به ایران می‌آید، تغییر می‌کند و بر اساس اعتقاد یا عدم اعتقاد به مذهب است که این افراد تقسیم‌بندی می‌شوند، یعنی یک‌سری از نیروها که گرایشات مذهبی دارند، راست به حساب می‌آیند و یک‌سری نیروها که گرایشات ضدمذهبی دارند، چپ به حساب می‌آیند.

<strong>این مسئله سابقه‌ی تاریخی دارد یا یکی از ویژگی‌های موقعیت کنونی ایران است؟</strong>

مسلما ریشه‌ی تاریخی دارد و ریشه‌ی تاریخی آن این است که در ایران مذهب همیشه در سیاست دخالت داشته است، خیلی‌ها معتقدند به دلیل این است که اصولا اسلام یک مذهب سیاسی است و اصلا هدفش دسترسی به قدرت سیاسی است اما به هر ترتیب چیزی که در این ۵۰،۶۰ سال اخیر با آن دست به گریبان هستیم.

این توهم، این اشتباه که نیروهای مذهبی همگی راست و نیروهای غیر مذهبی همگی چپ هستند، این مسئله اشکالات زیادی را در نظام جامعه‌ی ما به وجود آورده است در نتیجه آن مدلی که من پیشنهاد می‌کنم، مدل چهار قطبی در قبال دو قطبی است، یعنی این‌که نه تنها ما نیروهای سیاسی‌مان را به چپ و راست به لحاظ تقسیم بندی اقتصادی تقسیم می‌کنیم، یعنی سوسیالیست‌ها و سرمایه‌دارها، بلکه به مذهبی و غیر‌مذهبی هم تقسیم می‌کنیم. در نتیجه چهار قطب این‌جا داریم و این نیرو‌ها به چهار قطب تقسیم می‌شوند. یعنی مذهبی راست، مذهبی چپ، سکولار راست و سکولار چپ.

<strong>کدام یک از این قطب‌های چهارگانه نیروها کنونی و فعال سیاسی بیشتری را به خودشان جذب کرده‌اند و در آینده‌ی کوتاه ایران می‌توانند نقش بازی کنند؟</strong>

همه‌ی این نیروها الان در ایران وجود دارند، اما تنها چیزی که من نمی‌بینم و جایش خیلی‌ در ایران خالی است یک نیروی سکولار معتدل است. متاسفانه همه‌ی سکولار‌های ما تندرو هستند و من اسم‌شان را بنیاد‌گرایان سکولار می‌گذارم. کسانی که علیرغم این‌که در اعماق قلب و اعتقاداتشان به شدت مذهبی هستند اما در ظاهر صبح تا شب به مذهب بد می‌گویند و به آن فحش می‌دهند.

آن چیزی که در حال حاضر در جامعه‌ی ما وجود دارد یک نیروی مذهبی چپ هست که رهبری جنبش سبز را به عهده گرفته است، این که حقش هست یا نیست مسئله‌ی دیگری است اما رهبری را به عهده گرفته و بیشتر از همه نیروها را به خود جذب کرده است اما ما به یک نیروی سکولار معتدل احتیاج  داریم، یعنی ضد‌مذهب نباشد و تنها غیر‌مذهبی باشد.

<strong>برداشتی که خود شما از جنبش سبز یا جنبش مدنی چند ماه گذشته در ایران دارید این است که آیا پتانسیل سکولار معتدل در این جنبش موجود است؟</strong>

متاسفانه در رهبری موجود نیست. رهبری این جنبش در حال حاضر در دست چپ مذهبی است، یعنی کسانی که خودشان در این حکومت بوده‌اند و الآن تغییر کرده‌اند و عوض شده‌اند. من برای آن‌‌ها و تغییری که پیدا کرده‌اند ارزش قائلم اما مردمی که در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند، شناخت شخصی من این است که بیشتر سکولار معتدل هستند تا مذهبی.

<strong>دکتر مهدی تورج استاد مطالعات دینی و عدالت اجتماعی و صلح در کالج دانشگاهی کینز در اونتاریوس که موضوع سخنرانی خود را مطالعه در محتوی جک‌ها  و لطیفه‌هایی که در ۳۰ سال گذشته در مورد مذهب و باور‌های دینی و معنویت در میان ایرانیان رواج دارد انتخاب کرده بود.

از مهدی تورج در توضیح مورد سخنرانی‌اش می‌پرسم</strong>:

صحبت من در مورد جک‌هایی بود که در حال حاضر در ایران مرسوم شده است و مخصوصا جک‌هایی که در مورد خدا و اسلام هستند.

<strong>منظورتان از بررسی این جک‌هایی که در زبان محاوره‌ی مردم در طول ۳۰ سال گذشته رواج دارد چیست؟</strong>

این جک‌ها البته یک جنبه‌ی سیاسی دارد که کسانی که در مورد سیاست کار می‌کنند بیشتر می‌توانند راجع به ان نظر دهند اما برای من چیزی که مهم بود جنبه‌ی کلامی آن است و این که چطور رابطه‌ی انسان و خدا را بیان می‌کند یا چه تحولاتی در این جک‌ها در حال صورت گرفتن است.

یکی از نکات مثبت آن این است که مثلا یک نفر که سخنانش را شروع می‌کند یا دو نفر که به‌هم می‌رسند اگر بتوانند جک بگویند خیلی به یکدیگر نزدیک‌تر می‌شوند. یک سخنران وقتی سخنرانی خود را با جک شروع می‌کند رابطه‌ی بهتری با مردم برقرار می‌کند.

من فکر می‌کنم نهایتا تضادی در ایران‌ در رابطه با این جک‌ها هست، رژیم ایران خودش را به عنوان نماینده‌ی خدا و امام زمان بسیار جدی می‌گیرد و این جک‌ها نهایتا نتیجه‌ای که دارند حل کردن این تناقض است. تناقضی که ایجاد شده است این است که رژیم مردم را از خدا جدا کرده است ولی این جک‌ها مردم را بیشتر به خدا نزدیک می‌کند، یعنی حالتی معنوی دارد.

مثل این است که من و شما بتوانیم با هم جک بگوییم، یعنی پیری یا جوانی یا این‌که شما ترک و من فارس هستم با گفتن جک به صمیمیت تبدیل می‌شود. اگر بنده بتواند با خدا جک بگوید نشان می‌دهد چه‌قدر شما به خدا نزدیک هستید.

<strong>آیا طرف دیگر این فرضیه‌ای که شما مطرح می‌کنید که با جک گفتن در مورد مسائل مذهبی آدم‌ها به معنویت بیشتری می‌رسند. آیا این امکان وجود ندارد که این جک‌ها باعث می‌شود که مقداری مسئله‌ی معنویت و باور‌های دینی برای بعضی از مردم تابو شکنی شود؟</strong>

دقیقا تابوشکنی می‌شود، یعنی رژیم خفقان بر اساس تابو کار می کند.

<strong>آیا تقدس‌زدایی نمی‌کند؟ یعنی باورهای مقدس مردم و شخصیت‌هایی مقدسی که در باور مردم وجود دارد را از آن تقدس به پایین نمی‌کشد؟</strong>

چرا می‌کشد ولی به پایین‌تر از ما نمی‌کشد، خداوند به ما نزدیک می‌شود. یعنی به جای این‌که خداوند در آسمان‌ها باشد و یک نفر واسطه‌ی ما با خداوند باشد، خداوند مثل خود ما می‌شود.

<strong>در واقع شما معتقدید که گسترش جک‌ها در مورد شخصیت‌های مذهبی یا نهایتا در مورد خدا و باور‌های مذهبی است، این جک‌ها به باور‌های دینی مردم لطمه‌ای نزده است؟</strong>

خیر، نه تنها لطمه نمی‌زند بلکه باور‌ها را بسیار عمیق‌تر می‌کند و ما به خداوند بسیار نزدیک‌تر می‌شویم تا این‌که در مورد خدا اصلا حرفی نزنیم.

<strong>آیا در کشور‌های اسلامی دیگری هم چنین موردی وجود داشته است؟</strong>

بله در دیگر کشور‌های اسلامی هم وجود دارد. کشور‌های دیگر جای خود، در تاریخ خود ما از اول اسلام وجود داشته است، مثل خدایی که در آسمان و بهشتی که در جای دیگری باشد. این‌ها یک تناقضی دارد مثل این‌که اگر خدا در آسمان است پس ما این‌جا چکار می کنیم؟ همیشه چنین چیز‌هایی بوده است منتهی قبلا در تنها توسط یک‌سری شاعربوده است مثل عبید زاکانی، عمر خیام، مولانا، سعدی، حافظ.. اما الآن عمومی شده است و همه درباره‌اش صحبت می‌کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/03/post_201.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/03/post_201.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست در کانادا</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 14 Mar 2010 23:52:39 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هنر همیشه راه خودش را پیدا کرده است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کیهان کلهر موسیقی‌دان و نوازنده‌ی چیره‌دست کمانچه، بی‌شک از چهره‌های بی‌نظیر تاریخ موسیقی سنتی ایران است، او علاوه بر ابداع و ارائه‌ی سبک و شیوه‌ای خاص در نوازندگی کمانچه در چهار‌چوب دستگاه‌های سنتی موسیقی ایران از معدود موسیقی‌دان‌های سنتی ایران نیز هست که با تعدادی از موزیسین‌های بین‌المللی، همچون یویوما و یا شجاعت حسین‌خان هندی و دیگران، بخشی از بار حضور بین‌المللی موسیقی سنتی ایران را به عهده دارد.

[[sound]]

از کیهان کلهر می‌پرسم حضور بیش از پیش موزیسین‌های جوان در کنار بزرگان موسیقی سنتی در کنسرت‌ها‌ی بزرگ با چه هدفی انجام می‌شود؟</small></strong>

اصولا ما به عنوان هنرمندان سنتی وقتی از هنر سنتی و هنرمند سنتی صحبت می‌کنیم، سنت یک معنی دارد و مفهوم تداوم را در خود نهفته دارد. سنت همیشه از نسلی به نسل دیگر تداوم پیدا کرده است و طبیعتا از نسل ما نیز به نسل بعدی منتقل می‌شود، همان‌طور که ما از استادانمان یاد گرفتیم و به ما منتقل شده است.

این‌که دوست داریم جوانان، معرفی شوند، همراه ما به صحنه بروند که شنوده‌ها و علاقه‌مندان موسیقی بدانند نسل دیگری پشت سر ما هستند، این‌ها خواهند آمد و این‌ها را آرام آرام بشناسند و با ایشان آشنا شوند که جایگزین این نسلی که الان در رده‌ی بین ۴۵ تا ۶۵ یا ۷۰ هستند قرار بگیرند، آن نسل قبلی که خوشبختانه چند نفرشان هنوز در بین ما هستند و در رده‌ی ۷۰ به بالا هستند. باید جوانان نسل سوم بیایند و آرام‌آرام جایگزین شوند و جای خود را پیدا کنند. مستقل شوند، کار کنند و کنسرت بدهند و این نهایت آرزوی بنده و آقای علیزاده است.

[[photow01]]

<strong>آیا حضور این نسل از موزیسین‌های جوان برای آینده‌ی موسیقی سنتی ایران امیدوار کننده است؟</strong>

بدون شک. زیرا اگر پیشرفت و تداومی وجود دارد این‌ها نماینده‌ی آن پیشرفتند. البته نه فقط جوانانی که همراه ما هستند، الان هزاران جوان هستند که واقعا از بهترین‌ها هستند و بدون شک در پیشرفت موسیقی موثر خواهد بود. اصولا موسیقی ما بعد از انقلاب یک زاویه‌ی خیلی‌خیلی بازتری پیدا کرد و این زاویه همین‌طور در حال بازترشدن است و تعداد معدود موزیسین‌ها بیشتر می‌شود. برخورد مردم با موسیقی در حال جدی‌ترشدن است.

نوازنده‌ها بسیاربسیار تعداشان بیشتر می‌شود. حالا از نظر کمی، از نظر کیفی نیز باید روی آن کار شود به دلیل نقصی که در شیوه‌ی آموزش بوده است که این‌هم آرام آرام باید اصلاح شود، ولی به هر صورت این زاویه در حال بازتر شدن است و امیدواریم این‌قدر گسترده شود که تمام مردم ایران را دربر بگیرد.

باید هر اجتماع با موسیقی ارتباط تام داشته باشد، غیر از این نمی‌شود. اصولا نه‌تنها با موسیقی بل‌که با هنر، که این موضوع تا اندازه‌ای در جوامعی که ما از آن می‌آییم کمی مهجور مانده است. چه موسیقی و چه هنر از نظر عام. امیدواریم که همین‌طور گسترش پیدا کند.

نوازنده‌های بسیار خوبی این‌ روزها در رده‌ی سنی جوانان در ایران هستند که هر‌چه زود‌تر باید به جرگه‌ی نسل قبلی‌شان بپیوندند، سالن‌های کنسرت و طور‌ها نباید خالی بماند، چه در ایران و چه این‌جا، و این موسیقی تداوم پیدا کند.

<strong>طبیعی است هنرمندی که در جامعه‌ی خودش زندگی می‌کند تحت تاثیر شرایط محیطی آن جامعه است به طور روزمره در ارتباط با مردم است، از آن‌ها ایده می‌گیرد و در خلاقیت هنری او این‌ها منعکس است، می‌خواهم ببینم تحولاتی که در چند ماه گذشته در ایران اتفاق افتاده و دارد می‌افتد در خود شما و در تولیدات هنری شما چه تاثیری داشته است؟</strong>

این اتفاقات اخیر این‌قدر سریع و فراگیر بود که ما همگی‌مان در شک هستیم در واقع، می‌دانیم هرکسی نمی‌تواند تصمیم بگیرد که این کار را فعلا بکنم یا نه، یک حرکت فراگیر اجتماعی است که ما فقط می‌توانیم خودمان را در گیر و دارش قرار دهیم.

ولی این‌که هنرمندان و هنر به طور اخص، چه‌قدر با آن ارتباط خواهد گرفت، مثلا عده‌ای آمدند و سرود‌هایی ساختند، که این‌ها اکثرا دانش‌جو یا دانش‌آموز هستند و کار‌های که انجام دادند سطحی، و از نظر هنری بار زیادی ندارد ولی باید منتظر بود و دید که جامعه‌ی جدی هنری در واقع چه عکس‌العملی نشان خواهد داد، نه از نظر عکس‌العمل اجتماعی عکس‌العمل هنری، باید دید در رابطه با این‌کار چه کارهایی خلق می‌شود.

طبیعتا هنرمند از اجتماع و حوادثی که توی آن اتفاق می‌افتد تاثیر می‌گیرد که فکر می‌کنم در آینده اگر هنرمندان جدی بخواهند این کار را بکنند که حتما هم این کار را می‌کنند، انعکاس پیدا خواهد کرد ولی در حال حاضر کار‌هایی که آمده است و به هر طریق عرضه شده، چه از نظر موسیقی یا جنبه‌ی دیگر، کارهای خیلی سطحی است زیرا خیلی عجله‌ای انجام شده است و از طرف کسانی انجام شده است که در این زمینه‌ها زیاد جدی نبودند.

[[photow02]]

<strong>در شرایطی که تحولات سریعی همان‌طور که گفتید در یک جامعه اتفاق می‌افتد طبعا درجه‌ی هیجانات و احساسات عامه‌ی مردم بالا می‌رود ور در این شرایط طبیعی است که گروهی از افراد انتظار داشته باشند هنرمندانی را که دوست دارند به نوعی به این نیاز‌های احساسی پاسخ دهند و واکنش نشان دهند و آن چیزی که در جامعه می‌گذرد را منعکس دهند، آیا یک هنرمند باید به این خواسته تن دهد و یا این‌که مقاومت کند و در عمق کار هنری که توضیح دادید باید تولید کند، برود؟</strong>

کار اجتماعی کردن یا دغدغه‌ی مسائل اجتماع را داشتن یک چیز است که همه‌ی ما به عنوان انسانی که در آن جامعه زندگی می‌کند، دارای این هستیم. یعنی وقتی شما سوار ماشین خود می‌شوید و بیرون می‌روید، با دوستان‌تان صحبت می‌کنید، در خیابان، کار اداری و ... همه‌ی این‌ها را در زندگی روزمره با آن مواجه هستید نتیجتا ما نیز یک ملوکولی هستیم از بدنه‌ی جامعه، چه هنرمند و چه غیر هنرمند، ولی این‌که یک کار هنری که از نظر هنری، بارور و ماندنی باشد، مثلا کاری که سال ۵۷ انجام شد و یک سری از آین‌ها واقعا جاودانی و تکرار نشدنی هستند.

هنرمندان خوبی بودند، جامعه یک شور و نشاطی داشت و این در واقع فرآورده‌ی آن موقع از تاریخ ماست، باید دید این جریان چه جهتی پیدا خواهد کرد و هنرمندان تا چه جهت با مردم شریک هستند یا چه ضرورتی را احساس می‌کنند.

من عرض کردم حتما کارهایی تولید خواهد شد و کار‌های عجله‌ای هم این وسط انجام شده است. نمی‌گویم از چه جهت، جهتش اهمیتی ندارد ولی از نظر بار به اندازه‌ی کافی نداشته است. هنر راه خودش را پیدا می‌کند و اصلا نباید به این فکر کرد که آیا کاری تولید می‌شود یا نمی‌شود، هنر همیشه راه خودش را پیدا کرده است و همیشه هنرمند کار خودش را انجام داده است، فقط باید بعدا این‌ها را دید.

مثلا من الآن از کارهای سال ۵۷ صحبت می‌کنم که ۳۱ سال بعد از آن هستیم. میتوانیم از بیرون آن کارها را نگاه کنیم، آنالیز کنیم و راجع به آنها صحبت کنیم. امیدوارم کارهایی در‌خور صحبت کردن نیز ۳۰ سال بعد اگر نگاه کنیم توی کار‌های هنری که در حال حاضر تولید می‌شود، چه آنها که با مسائل اجتماعی در رابطه‌اند و چه آنهایی که در رابطه نیستند، وجود داشته باشد.

زیرا اصلا اگر بخواهیم از آن نظر نگاه بکنیم کارهایی که ارزش هنری ماندن دارند و کارهایی که بتوان به آن‌ها نگاه کرد و تجزیه‌شان کرد، در این ۱۰-۱۵ سال کمتر کاری بوده است که بشود واقعا راجع به آن صحبت کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/03/post_200.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/03/post_200.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هنر</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 06 Mar 2010 20:42:17 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دکتر براهنی: زبان مادری، زبان مقدسی است</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بیش از ۱۰ سال است که روز ۲۱ فوریه‏ی هرسال از سوی سازمان ملل متحد و سازمان یونسکو به عنوان «روز جهانی زبان مادری» معرفی شده و همه ساله به این مناسبت، برنامه‏های گوناگونی در تاکید بر اهمیت زبان مادری برگزار می‏شود.

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100223_Tajdolati_Mother_Language_part_1.mp3">بخش اول گزارش را اینجا بشنوید</a>

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100225_Reza_Baraheni_tajdolati.mp3">بخش دوم گزارش را اینجا بشنوید</a>

با این که حق آموزش و آموختن به زبان مادری، در ترکیب چند قومی و چند فرهنگی ایران، در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به رسمیت شناخته شده است، اما ممنوعیت اجرای این حق سال‏ها است که به یکی از اعتراض‏های ایرانیان متعلق به اقوام و فرهنگ‏های گوناگون ایران که مایل‏اند به زبان مادری خود نیز آموزش ببینند و صحبت کنند، تبدیل شده است.

در همین رابطه، روز ۲۱ فوریه «بنیاد ایرانی- کانادایی زبان و فرهنگ آذربایجان» که شش سال پیش توسط چند تن از ایرانیان ترک زبان در کانادا تأسیس شد، یک جلسه‏ی سخنرانی در باره‏ی اهمیت زبان مادری، در سالن اجتماعات یکی از کتابخانه‏های شهر تورنتو برگزار کرد.

در این برنامه که با حضور بیش از ۱۰۰ تن از ایرانیان و به زبان فارسی برگزار شد، دکتر رضا براهنی نویسنده و شاعر، دکتر رضا مریدی نماینده‏ی ایرانی‏تبار پارلمان اونتاریو، دکتر فریدون رحمانی رییس «خانه‏ی کرد» در اونتاریو و دکتر عباس آزادیان روان‏درمان‏گر شناخته شده‏ی جامعه‏ی ایرانیان کانادا سخنرانی کردند.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>دکتر رضا مریدی که خود یکی از مؤسسین بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان است، ضمن اشاره به اهمیت توجه به زبان مادری و تاریخچه‏ی نام‏گذاری روز ۲۱ فوریه به نام روز جهانی زبان مادری، گفت:</strong>

«در تمام دنیا، کم‏تر از ۲۰۰ کشور عضو سازمان ملل متحد هستند. یعنی ما دردنیا ۲۰۰ کشور هستیم، در حالی که تقریبا ۶۰۰۰ زبان داریم. این نشان می‏دهد که هیچ کشوری در دنیا نیست که در آن فقط یک زبان صحبت بشود. 

اگر مساله‏ی زبان بین ملت‏ها و ملیت‏ها حل نشود و ملیت‏ها زبان‏های هم‏دیگر را نپذیرند، این مساله تبدیل به یک تنش سیاسی در کشورهای مختلف  می‏شود و صلح جهانی را به خطر می‏اندازد. در تاریخ دنیا جنگ‏های بسیاری بر مبنای همین اختلافات قومی و فرهنگی اتفاق افتاده است».

<strong>دکتر مریدی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت:</strong>

«امیدوارم در وطن عزیز ما ایران هم موضوع و معضل زبان هرچه زودتر حل شود. همه‏ی زبان‏ها آزاد شوند تا مردم ما با راحتی و آسایش بتوانند با هم راحت باشند و همه بتوانند زبان‏های دیگر را یاد بگیرند. گاهی وقت‏ها فکر می‏کنم چه خیانت بزرگی در وطن عزیز ما ایران به ما کرده‏اند؛ ما می‏توانستیم خیلی زبان‏ها را یاد بگیریم. مثلا برای خود من امکان داشته که بتوانم کردی یاد بگیرم و یا دوستان فارس ما می‏توانستند ترکی یاد بگیرند. اگر فضای قبولی زبان‏ها در ایران وجود داشت، هرکدام از ما می‏توانست پنج تا شش زبان را یاد بگیرد. این امکان را از ما دریغ کرده‏اند. 

اما امیدوارم در آینده این موانع برطرف شود و مردم ایران عزیز ما، همه با هم و همگی نزدیک هم باشند؛ با مقبولیت زبان و آداب و رسوم هم‏دیگر».

<strong>ترجمه‏ی فارسی پیام خانم ایرنا بوکاوا، دبیرکل سازمان یونسکو، به مناسبت روز جهانی زبان مادری نیز برای شرکت کنندگان در این جلسه‏ی سخنرانی ارائه شد. 

دبیرکل یونسکو در این پیام اشاره کرده که از ۱۰ سال پیش مراسم بزرگداشت روز جهانی مادری در مقر یونسکو برگزار می‏شود.

در این پیام تاکید شده که کارکردهای چند‏گانه و حیاتی زبان در عرصه‏های مختلفی هم‏چون فرهنگ، اقتصاد و آموزش سال‏ها است به اثبات رسیده است. اولین کلمات و هم‏چنین تفکرات فردی که اساس و شالوده‏ی تاریخ و فرهنگ است، از طریق زبان مادری ابراز می‏شود و لزوم تحصیل کودکان در مراحل اولیه‏ی آموزش به زبان مادری، امری شناخته شده است.

در پیام مدیرکل یونسکو هم‏چنین اشاره شده که مفهوم زبان مادری در حقیقت مکمل سیستم آموزشی چند زبانه‏ای است که یونسکو در تلاش برای ارتقاء و ترویج دست‏کم سه مهارت زبانی؛ یعنی زبان مادری، زبان ملی و گویش انجام می‏دهد.</strong>

[[photow02]]

<strong>«تکلم به زبان مادری عین حقوق بشر است و دموکراسی است»</strong>

<strong>در بخش بعدی این برنامه، دکتر فریدن رحمانی جامعه‏شناس و رییس هیأت مدیریه‏ی «خانه‏ی کرد» در شهر تورنتو، از دیدگاه جامعه‏شناختی به اهمیت زبان مادری پرداخت و زیر عنوان زبان مادری، دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک گفت:</strong>

«پیوند میان دموکراسی و زبان را در دو بعد می‏توان بررسی کرد که به نظر من یکی از آن‏ها را می‏توان به عنوان بعد حقوقی و دیگری را بعد سیاسی− اجتماعی نام‏گذاری کرد. 

از دیدگاه حقوقی اگر ما بپذیریم که زبان مادری یک حق است و انسان باید آن را به عنوان حق اولیه به‏کار ببرد و به زبان مادری‏اش تکلم کند و دموکراسی را هم به عنوان مجموعه‏ای از حقوق انسان و حقوق بشر که بنیان‏های اولیه‏ی دموکراسی را تشکیل می‏دهد، بنابراین تکلم به زبان مادری عین حقوق بشر است و دموکراسی است.

از دیدگاه سیاسی− اجتماعی، اگر ما بپذیریم دموکراسی عبارت است از مشارکت انسان‏ها در سرنوشت خودشان و در تصمیم‏گیری‏ها، می‏دانیم که اکثر حقوق‏دانان، جامعه‏شناسان و محققین معتقدند برای بالا بردن سطح دموکراسی باید سطح مشارکت سیاسی اجتماعی سیاسی را به طور آزاد و آگاهانه بالا ببریم، بنابراین این‏جا است که رابطه‏ی دموکراسی و زبان مادری مشخص می‏شود. 

یعنی برای این که بتوانیم در جامعه‏ای مانند ایران، تمام آحاد ملی را در تعیین سرنوشت خودشان، در تصمیم‏‏گیری‏های سیاسی و آگاهی بخشی در مسائل سیاسی‏شان امکان‏پذیر کنیم، تنها راهش این است که امکان بحث‏های سیاسی اجتماعی مردم را به زبان اصلی و اولیه‏ای که راحت‏تر می‏توانند به آن تکلم کنند، فراهم کنیم».

[[photow03]]

<strong>«پنج تا شش هزار زبان در دنیا وجود دارد»</strong>

<strong>دکتر عباس آزادیان، روان‏درمان‏گر شناخته شده‏ی جامعه‏ی ایرانیان کانادا، سخنران دیگر جلسه بود که با زبانی ساده و ارائه‏ی مثال‏هایی ملموس، زیر عنوان شخصیت و دسترسی به زبان مادری و نقش و اهمیت آن، از نخستین هفته‏ها و ماه‏های زندگی کودک، سخنرانی کرد. دکتر عباس آزادیان گفت که:</strong>

«در حال حاضر حدود پنج تا شش هزار زبان در دنیا وجود دارند که ۹۰درصد این زبان‏ها در حال از بین رفتن هستند و حدود ۱۲ زبان هرسال در دنیا از بین می‏رود و از تعداد کل زبان‏هایی که در دنیا وجود دارد، ۲۰درصد تا ۵۰درصد آن‏ها مصرف روزانه ندارند.

وقتی تاثیر زبان‏ها را بر هم‏دیگر بررسی کردند، زبان انگلیسی به عنوان جانی و مقصر اصلی در نظر گرفته شد. ۹۰درصد زبان‏هایی که زبان انگلیسی در ارتباط با آن‏ها قرار می‏گیرد، در نهایت از بین می‏روند. زبان فرانسه زبان بسیار بهتر و ملایم‏تری از این لحاظ است. حدود ۵۰درصد زبان‏هایی که در ارتباط با زبان فرانسه قرار می‏گیرند، از بین می‏روند. در مورد زبان فارسی، آماری نداریم. 

اما اصل مطلب این است که زبان‏ها از بین می‏روند. این مساله از لحاظ رشد شخصیت، رشد فرد و جایگاه فرد در اجتماع تاثیر می‏گذارد».

<strong>دکتر عباس آزادیان ضمن بررسی جامعی از تئوری‏های گوناگون در باره‏ی تاثیر زبان مادری در رشد شخصیت انسان، در پایان سخنرانی‏اش نتیجه‏گیری کرد:</strong>

«شخصیت انسان در زبان رشد می‏کند؛ شخصیت انسان در ارتباط عاطفی‏ای که با غیر ایجاد می‏شود رشد می‏کند؛ شخصیت انسان در معنایی که بین فرد و دیگران در محیط ایجاد می‏شود رشد می‏کند و بعد که دسترسی به زبان از بین می‏رود، آن معنا، درک از خود، درک از دیگران و درک از دنیا به‏هم می‏خورد و مشکلات روحی، مشکلات روانی و مشکلات شخصیتی ایجاد می‏کند. 

به همین دلیل ضروری است که فرد به زبانی که با آن بزرگ شده و به زبان مادری خودش دسترسی داشته باشد و طبیعتا این نافی این مساله نیست که انسان زبان‏های دیگر را یاد بگیرد. انسان می‏تواند زبان‏های دیگر را یاد بگیرند. 

بچه‏های زیر ۱۳ سال به صورت برق و باد می‏توانند زبان‏های دیگر را یاد بگیرند. حتی یکی از روان‏شناس‏ها ادعا می‏کرد بچه‏ی زیر یک ساله، اگر در محیط زبان‏های مختلف قرار بگیرد، به راحتی می‏تواند ۱۱ زبان را یاد بگیرد.

البته نمی‏دانم در این ادعا چقدر اغراق هست. مطالعه در این مورد و نظر قاطع دادن سخت است، ولی اصل مطلب این است که دسترسی به زبان مادری، برای رشد شخصیت فوق‏العاده اساسی و مهم است».

[[photow04]]

<strong>دکتر رضا براهنی، نویسنده، شاعر و رییس سابق «انجمن قلم کانادا» یکی دیگر از سخنرانان این جلسه بود که با نگرشی تحلیلی− ادبی در بار‏ه‏ی اهمیت زبان مادری سخن گفت.

دکتر براهنی که در بسیاری از آثار ادبی خود، از گذشته تا کنون، بر اهمیت زبان مادری تاکید داشته است، در آغاز سخنرانی خود، با اشاره به یکی از آثارش در دهه‏ی ۱۳۴۰ خورشیدی گفت:</strong>

در سال ۴۲ یا ۴۳ شمسی، من از ترکیب دو کلمه استفاده کردم که بعداً در زندگی‏ام به عنوان نویسنده، نقش اساسی داشت؛ این دو کلمه عبارتند از «تاریخ مذکر». بعدها مقاله‏ای ۱۰۰ صفحه‏ای تحت عنوان تاریخ مذکر نوشتم که در نیمه‏ی دوم آن دهه، تحت عنوان «تاریخ مذکر، رساله‏ای در موجبات تشتت فرهنگ در ایران»، چاپ شد.

با وجود این که از تاریخ مذکر حرف می‏زدم، موضوع اصلی فقط این نبود که تاریخ مذکر چیست. به دلیل این که خود آن روشن بود و کلاً به صراحت می‏توان گفت که به هر تاریخی نگاه می‏کردیم، می‏دیدیم که مردانی در آن مدام نقش تعیین کننده پیدا می‏کنند و با هم گلاویز می‏شوند. همیشه در حال کشمکش با هم هستند. در واقع، صورت تاریخ را آرایش می‏دهند. طوری که انگار زنان یا فقط وسیله هستند یا حذف شده‏اند؛ و یا وسیله‏ی دیگری غیر از تاریخ ضرورت دارد تا نقش اساسی زنان برملا شود.

وقتی ما از کشمکش صرفاً مذکر تاریخ عبور می‏کنیم به سوی این که زن چه نقشی دارد، بی‏آنکه پذیرفته باشیم نقش اساسی و حتی اساسی‏تر با زن بوده، وارد دو حوزه می‏شویم؛ حوزه‏ی مادر و حوزه‏ی لذت.

در فاصله‏ی این دو حوزه، زبان قرار دارد. در آن فاصله ممکن است مادر را حذف کرده باشیم. یعنی زبان را حذف کرده باشیم. اما می‏دانیم که اگر مادر نبود، این زبان نبود. این ماجرا نبود و این لذت −حتی گاهی لذتی توأم با جدال بین مرگ و زندگی− هم نبود.

<strong>دکتر براهنی در ادامه‏ی بحث خود، با اشاره به داستان رستم و سهراب شاهنامه‏ی فردوسی، نبرد میان ایرانیان و تورانیان، زبان‏های متفاوت مردمان این دو کشور، رابطه‏ی رستم و تهمینه، به وجود آمدن سهراب و انتقال هویت و شخصیت رستم به فرزند او توسط مادرش با زبانی غیر از زبان فارسی، به اهمیت زبان مادری قهرمانان داستان رستم و سهراب اشاره کرد:</strong>

قصه به رغم غم‏انگیز بودن‏اش بسیار لذت‏بخش است. یک چیز بزرگ‏تر، یک روایت به‏مراتب مهم‏تر از خود رستم و سهراب بر آن حاکم است. ما از آن زبان، صرف زبان –تورانی و ایرانی‏اش فرقی نمی‏کند− لذت می‏بریم. در پشت سر این زبان و قصه‏ای که در این زبان روایت می‏شود، جدا از این که زبان متعلق به کدام قوم است، یک نفر دیگر هم ایستاده و او عبارت از آن کسی است که هم مادر رستم است و هم مادر سهراب. 

این زبان، زبان صرف است. جدا از نوع آن، یعنی فارسی بودن آن یا تورانی بودن و یا ترکی بودن آن؛ و آن این است که این زبان را به فردوسی، به رستم، به سهراب و به هر شاعر دیگری، او یاد داده است و این آن زبان است که هر مادری به هر فرزندی و هر فرزندی از هر قوم و قبیله‏ای می‏آموزد. که بدون آن آموختن که آموختنی است توأم با عشق و لذت، این روایت به آن صورت که بیان شده، بیان نمی‏شد. 

این زبان جدا از فارسی بودن آن و یا اگر یک ترک آن را می‏نوشت، جدا از  ترکی بودن آن، زبانی است که به رغم بیان مصیبت، در یک جای غریبی با خواننده و شنونده رابطه برقرار می‏کند. یعنی زبان، صرف زبان، جدا از ماهیت و نوع آن، از جایی برخاسته که زبان مادر است. این شهوت و لذت زبان مادر است که به وسیله‏ی فردوسی به ما منتقل می‏شود.

<strong>دکتر براهنی در ادامه‏ی سخنان خود، در باره ابداع دو واژه‏ی «زبانیت» و «اُمییت» توسط خود او و مفاهیمی که این دو کلمه در شناخت ادبی و اهمیت زبان ایفا می‏کنند بحث کرد. دکتر براهنی در پی تحلیل ادبی خود در باره‏ی اهمیت زبان و به ‏ویژه زبان مادری، با اشاره‏های تاریخی− مذهبی، روی سخن‏اش را به سوی رهبران کنونی ایران که به گفته‏ی وی مانع آموزش زبان مادری بخشی از جمعیت ایران می‏شوند گرفت و اظهار داشت:</strong>

می‏خواهم علناً بگویم که اگر آقایانی که امروز زبان مادری آدم‏ها را قدغن می‏کنند، بدانند که اگر در دوران پیدایش اسلام و دوران نبوت پیامبر، عده‏ای زبان عربی را قدغن می‏کردند، چه بسا که هزارجور گرفتاری پیش می‏آمد. یعنی غرض‏ام این است که زبان مادر، زبان مقدسی است. نه به معنای آن که زبان الهیات است و نه به معنای این که فقط زبان خداست، بلکه زبان این بندگان سراپا تقصیر هم هست. 

هرچند عصر پیامبری سرآمده و پیامبر اسلام هم خاتم نبیین است، اما پایان زبان مادری و پایان زبان‏ها نیامده است. تصور کنید که در شبه‏جزیره‏ی عربستان، یک عده آدم زبان نفهم در عصر پیامبر حکومت می‏کردند و زبان عربی را از بیخ و بُن می‏کندند و نمی‏گذاشتند که گفته‏ها از زبان پیامبر مکتوب شود. 

درست است که این قیاس مع‏الفارق است و هیچ زبانی نباید با زبان قران و هیچ کتابی نباید با خود قران مقایسه شود و به صراحت می‏گویم که از نظر خود من، قران یکی از تاثیرگذارترین کتاب‏ها بر میلیون‏ها انسان در سراسر گیتی بوده و بر ادبیات جهان، به‏ویژه ادبیات عرب و ترک و فارس و دهها جا و زبان دیگر تاثیر گذاشته و در این هم تردیدی نیست. 

در واقع چندین کُرور انسان بر این نکته صحه گذاشته‏اند که یکی از مؤثرترین کتاب‏ها در فرهنگ جهان، به ویژه فرهنگ نیمی از آسیا و آفریقا خود قران بوده است. 

اگر چه قیاس مع‏الفارق است، اما فرض کنید که ناگهان در عصر پیامبر یک نفر پیدا می‏شد و زبان عربی را قدغن می‏کرد. به صراحت می‏گویم که جامعه‏ی جهانی، دست‏کم از کتابی که یکی از تاثیرگذارترین کتاب‏های جهان است محروم می‏شد. کم‏ترین‏اش این است که این همه مقاله و فلسفه و فرهنگ در سایه‏ی آن به وجود نمی‏آمد.

[[photow05]]

<strong>«چرا یادگیری زبان مادری را خیانت به کشور می‌شمارید؟»</strong>

<strong>رییس سابق انجمن قلم کانادا در پایان سخنان خود گفت:</strong>

تنها پیامبران نیستند که به قوم و قبیله و زبان مادری خود مبعوث شده‏اند. هرچند عصر بعثت به‏پایان آمده، اما تصور کنید که پدر مولانای بزرگ او را از بلخ با عبور از سراسر ایران آن زمان و بخش اعظم کشورهای عربی و ترکیه‏ی آن زمان عبور نمی‏داد و نهایتاً مولوی در قونیه رحل اقامت نمی‏افکند و در محلی که همه ترک‏نشین و ترک بودند، زبان فارسی قدغن می‏شد.

یا در فارس که مدت‏ها ترکان بر آن حکومت کردند، زبان فارسی را قدغن می‏کردند، آیا سعدی و حافظی در کار می‏بود؟ و اگر سلطان محمود می‏خواست زبان مادری خود را در سراسر خطه‏ی ایران حاکم کند، شما شعر خراسانی داشتید؟

ممکن است با این بزرگان دین و شعر و فلسفه بخت یار بوده است و یا هرچیز… آیا در عصر ما که جهان داعیه‏ی دمکراسی دارد، می‏توان پذیرفت که دوسوم جمعیت کشور ایران به زبان‏های مادری دیگری زاده شوند، اما فقط یک زبان رسمی شناخته شود؟...

مادر با زبان خود با بچه حرف می‏زند و بچه باید با زبان مادری خود با جهان روبرو شود. کشف زبان، کشف عطوفت و مهربانی مادر است. اُمییت را – که لغت‏نامه‏ی دهخدا هم ندارد− من به این معنا به‏کار می‏گیرم. 

زبان مادر را من اساس رسوخ زبان به طور کلی در ذهن بشر می‏دانم. بوی زبان و بوی مادر در واقع همان بوی شیر مادر است... 

شما زبان زن را تعطیل کرده‏اید؛ یعنی دوسوم زنان کشور زبان مادری‏شان فارسی نیست و شما مجبور می‏کنید که فرزندان آنان پس از درس خواندن، با آنان بیگانه شوند. چرا باید آنان غبطه‏ی اهالی آن سوی مرز را بخورند؟ و چرا زبان زن را که زبان مادری این همه دختر و پسر کشور است، مخفی نگه داشته‏اید؟ چرا یادگیری زبان‏های مادری و اشاعه‏ی آن‏ها را جز در مورد زبان فارسی، خیانت به کشور، به سرزمین آبا و اجدادی همه‏ی آدم‏ها می‏شمارید؟ 

آخر این چه فرهنگستانی است درست کرده‏اید که در آن چهار پنج نفر عضو آذربایجانی هم داریم که اتفاقا با لهجه‏ی شیرین ‏آذربایجانی فارسی حرف می‏زنند، ولی اجازه نمی‏دهید در آن‏جا هم ترکی حرف بزنند؟ تصور کنید که چهار پنج نفر از اعضای همین فرهنگستانی که آقای خامنه‏ای رییس آن است، اجازه ندارند در آن‏جا زبان مادری‏شان را به کار ببرند و یا زبان پدری خود آقای خامنه‏ای را!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/03/post_199.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/03/post_199.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آموزش و پرورش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Mar 2010 20:30:38 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حسین علیزاده: هنرمند نباید بی‌تفاوت باشد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>از هفته‏ی گذشته، حسین علیزاده موسیقی‏دان و آهنگ‏ساز برجسته‏ی ایران، به همراه کیهان کلهر نوازنده‏ی چیره‏دست کمانچه و چند تن از موزیسین‏های جوان ایرانی، تور بزرگ ۱۲ کنسرت در آمریکای شمالی، شامل دو کنسرت در کانادا و ۱۰ کنسرت در آمریکا را آغاز کرده‏اند.

[[sound]]

نخستین کنسرت این گروه چند روز پیش در سالن مجلل «روی‏تامسون هال» در مرکز شهر تورنتو، با حضور بیش از ۲۰۰۰ تن از ایرانیان و غیرایرانیان علاقه‏مند به موسیقی سنتی ایران، در دو بخش موسیقی سازی و موسیقی آوازی برگزار شد.

در فردای این کنسرت با حسین علیزاده و کیهان کلهر دو گفت‏وگوی جداگانه انجام دادم که در دو قسمت به نظرتان خواهد رسید.

در گفت‏‏وگو با حسین علیزاده، نخست پرسیدم: در پی رویدادهای چند ماه گذشته در ایران، تور آمریکای شمالی نخستین برنامه‏ای است که گروه شما ارائه می‏کند. کارهای ارائه شده در این کنسرت تا چه اندازه از نظر فرم و محتوا متأثر از رویدادهای سیاسی− اجتماعی کنونی ایران بوده است؟</small></strong>

[[photow01]]

هنرمندان در هر دوره و شرایطی که زندگی می‏کنند، متاثر از محیط و اطراف خود هستند؛ قبل از این که وارد بحث سیاسی شرایط بشوند. یعنی انگیزه‏ای که آن حس را به‏وجود می‏آورد، برداشتی بیرونی است که هنرمند از بیرون می‏گیرد و آن را به زبان هنرش بیان می‏کند. 

خیلی مواقع وقتی آدم به کارهایش برمی‏گردد و آن‏ها را گوش می‏کند، می‏بیند که حتی می‏شود حس و زمان را، یعنی حس آن زمان را که چه شرایطی بوده، در آن دید.

به هر صورت شرایطی که در ایران وجود دارد، قطعاً تأثیر می‏گذارد و به نوعی خودم تشبیه می‏کنم، مثل این که بغضی در کل این کارها وجود دارد. البته از نوع دیگری بغض هم وجود دارد؛ چون اولین کاری که روی شعر نیما اجرا می‏شود، به یاد پرویز مشکاتیان از دوستان ما و از استادان موسیقی که به تازگی درگذشت بود و ما این کنسرت را با یاد او شروع کردیم.

<strong>همان‏طور که گفتید، هنرمند از جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کند، تاثیر می‏گیرد و تحولات جامعه در نوع کار هنری‏ای که خلق می‏کند، تاثیر مستقیم دارد. اما از سوی دیگر، مردم در یک شرایط هیجانی خاص از هنرمندان انتظار دارند که به نیازهای هیجانی مردم در آن شرایط خاص پاسخ‏ بدهد. 

آیا هنرمند باید از این خواست گروهی از مردم پیروی کند یا این که نه؛ به مسائل عمیق‏تری فکر کند و تابع هیجانات روز نشود؟</strong>

هنرمند چیزی را برای احساس خود تکلیف نمی‏کند و در این باره هم نمی‏توان مطلق چیزی را گفت. هنرمند می‏تواند در لحظه متأثر از اتفاق یا شرایطی که وجود دارد، کاری را بسازد و آن را ارائه کند. حال با نگرش و موضعی که حتی دارد. 

منتها نمی‏توان به هنرمند دیکته کرد که مثلا باید در آن لحظه این کار را انجام بدهد یا نه. ضمن این که هنرمند هم نمی‏تواند آدم خنثایی باشد و هر اتفاقی می‏افتد، بگوید نه من چون یک هنرمندم، فقط می‏نشینم کار هنری‏ام را انجام می‏دهم و این نگاه را هنری نداند. 

[[photow02]]

وقتی به تاریخ نگاه می‏کنیم و اشعار و ادبیات‏مان را که تدوین شده است، یعنی از قرون گذشته باقی مانده و نسبت به خیلی چیزهای دیگر دست‏نخورده‏تر است بررسی می‏کنیم، می‏بینیم که حتی می‏توانیم زمان حافظ را درک کنیم و می‏توانیم بفهمیم حافظ در چه شرایط زندگی می‏کرده است. در صورتی که اگر حافظ به جای این اشعار، دو تا شعار می‏ساخت، آن شعارها الان دیگر وجود نداشت. 

ما می‏توانیم شعرهای قرن‏های پیش را بخوانیم و امروز را هم در آن ببینیم. در موسیقی و هنرهای دیگر هم همین‏طور است. منتها در کشور ما هنرهای دیگر شرایط مشکل‏تری داشتند و ممکن است مانند ادبیات خیلی ملموس نباشند. 

ضمن این که اشعار خیلی به مسائل اجتماعی نگاه داشته‏اند، حال هرکدام از شعرا با یک انگیزه و یک درون‏نگاه خاص. اما آن‏قدر ارزش هنری و کیفیت این اشعار بالا هستند که تاریخ تمام شدن ندارند. این در تمام کشورهای دنیا و در تمام فرهنگ‏ها اتفاق می‏افتد. 

البته نباید از آن‏چه در لحظه اتفاق می‏افتد، غافل شویم. فرضاً اگر بخواهیم کتاب را با روزنامه و مجله مقایسه کنیم، روزنامه و مجله چیزهای بسیار ضروری‏ای هستند که به مسائل روز می‏پردازند. 

روزنامه می‏تواند فردا منتشر شود و حتی خبر دیروز را هم تکذیب کند. ولی به هرحال نبض جامعه دارد با این‏ها می‏گذرد. بخش دیگر هم کتاب است که تاریخ است و نوشته می‏شود. رمان‏های مختلف نوشته می‏شوند و هر کدام ارزش‏های هنری خود و عمری طولانی دارند. اما نمی‏شود هیچ‏کدام را نفی کرد. 

اما نقش هنرمند عمیق‏تر از بررسی وقایع‏نگارانه‏ی مسائل است. اما باز تاکید می‏کنم که هنرمند واقعی نمی‏تواند چشم و گوش‏اش را ببندد و بی‏تأثیر از مسائلی که در کنارش اتفاق می‏افتد بگذرد. 

هنرمند خیلی واقعی و خوب کسی است که هم بتواند جواب‏گوی مسائل و شرایطی که در آن زندگی می‏کند، باشد و هم اثر هنری به‏جود بیاورد. البته این حالت دیگر خیلی خاص است و انگشت‏شمار هنرمندانی در دنیا هستند که این کار را می‏توانند بکنند.

[[photow03]]

<strong>هنرمند به عنوان یک شهروند عقاید اجتماعی و باورهای خاص خود را در ارتباط با وقایعی که در جامعه اتفاق می‏افتند، دارد. ممکن است الان هنرمندی احساس کند که باید به جنبه‏ی خاصی از نیازهای جامعه بیشتر بپردازد. 

این حالت با آزادی ذهنی‏ای که هنرمند باید داشته باشد تا بتواند خود را رها کند و به یک خلاقیت برسد، در تضاد قرار نمی‏گیرد؟</strong>

قطعاً؛ ولی شرایط هنرمندان در جوامع مختلف متفاوت است. ممکن است هر کشوری آزادی و دمکراسی را به شکلی تعریف کند و در جایی این دو تعریف خاص خود را داشته باشند. در کشورهایی که آن‏چه در دنیا اسم‏اش آزادی و دمکراسی هست وجود دارد، هیچ‏وقت هنرمند لازم نیست خود را سانسور کند. 

آقای مایکل مور، فیلمی علیه رییس جمهور کشور می‏سازد و جایزه هم دریافت می‏کند. اما در ایران این امکان وجود ندارد. اگر شما چنین فیلمی بسازید، قبل از آن که فیلم ساخته شود و اصلا روی کاغذ بیاید، مجرم هستید. این است که نمی‏شود مقایسه کرد. 

به نظر من، تیزبینی، نگاه و شکلی که هنرمند می‏خواهد کار کند به شرایط‏اش برمی‏گردد و این که اگر سانسور هست و آزادی نیست، هنرمند چگونه کار می‏کند که در ضمن به تعهدات هنری‏اش هم بپردازد. 

نمی‏گویم تعهدات کلی، بلکه هر هنرمندی در درجه‏ی اول تعهد به هنرش دارد و بعد بقیه‏ی مسائل. نمی‏شود شما به عنوان هنرمند کار بد و کاری که ارزش هنری نداشته باشد ارائه بدهید، ولی اسم‏اش را بگذارید که من یک هنرمندم که دارم یک اثر هنری به‏وجود می‏آورم. هنرمند در درجه‏ی اول به اثر هنری‏اش تعهد دارد و آن اثر هنری باید در معیارهای هنری بگنجد.

هنرمندان می‏‏‏توانند دو دسته باشند؛ بعضی‏ها به هنر برای هنر نگاه کنند و بعضی‏ها هنر و مسائل اجتماعی را در کنار هم ببینند که آن وقت هنر هم باشد. 

اما آن‏چه الان آدم می‏بیند، جنبه‏ی هنری‏اش زیاد مطرح نیست، بیشتر جنبه‏ی روزمرگی‏ دارد. مانند همان روزنامه است؛ چیزی ساخته می‏شود و با وسائلی که وجود دارد، زود به گوش مردم می‏رسد ولی تقریبا هر هفته ممکن است فراموش شود.

آثاری هم هستند که بالاخره دلیلی دارد که در گوش و ذهن مردم می‏مانند. اگر خیلی هم هنری نباشند، حتما یک حس واقعی و یا حس هنری در آن‏ها هست. ولی بقیه می‏آیند و می‏روند و اثری هم از آن‏ها باقی نمی‏ماند. 

در هر صورت مساله این است که هنرمند در کجا و با چه شرایطی، آن‏چه را جزو تعهدات خودش می‏داند بتواند انجام بدهد. نمی‏شود یک شکل برایش قائل شد و بگوییم کسی که در کانادا است، همان‏گونه کار می‏کند، فکر می‏کند و عرضه می‏کند که کسی که در ایران و کشورهای مانند ایران است.

<strong>نکته‏ی دیگری که به خصوص در دو کار گروهی‏ای که شما عرضه کردید به چشم می‏خورد، نقشی است که شما بیشتر و بیشتر به موزیسین‏های جوان‏تر می‏دهید. 

آیا این یک ضرورت حرفه‏ای خاص یکی از بزرگان موسیقی ایران است که می‏خواهد آن را منتقل کند یا این که نقش و میزان حضور نسل جوان است که خود به خود در کارهای شما انعکاس پیدا می‏کند.</strong>

البته نسل جوان ما، چه برخی از جوانانی که در خارج از ایران و چه تعداد زیادی که در ایران هستند، سرمایه‏های موسیقی ما هستند. 

ما بعضی‏ وقت‏ها به خاطر مشکلاتی که هست و این جوانان کم‏تر می‏توانند به کشورهایی مانند آمریکا و کانادا سفر کنند، مجبور می‏شویم از نوازنده‏های محلی هم استفاده کنیم. 

نوازنده‏های محلی هم با کیفیت‏های متفاوتی وجود دارند، اما نوازنده‏های بسیار بسیار خوبی در ایران هستند که به خاطر مشکلات سفر، خیلی وقت‏ها نمی‏توانند همراه ما باشند. 

ولی آن‏چه هست، نگاه خیلی ساده‏اش این است که ما از جوانان کنار دست خودمان انرژی می‏گیریم. بالاخره سن ما بیشتر از این بچه‏ها است و وقتی آن‏ها هستند، خودبه‏خود وجودشان انرژی می‏دهد. عشق‏شان، امیدشان، حس و اشتیاقی که دارند، خیلی حس خوبی است که در گروه وجود دارد.

ضمن این که خود ما هم همین‏طور یاد گرفته‏‏ایم. از ابتدا که بچه یا جوان بودیم، کنار دست استادهای‏مان می‏نشستیم و کار ارائه می‏کردیم. 

[[photow04]]

این سنتی است که در ایران وجود دارد و اگر امکانات سفر بهتر از این بود که هست، تعداد خیلی بیشتری از جوانان که خیلی‏های‏شان از نظر کیفیت کاری اصلا کم ندارند و خیلی نوازنده‏های خوبی هستند، می‏توانستند همراه ما باشند. 

می‏توانم بگویم بدون نسل جوان و نیرویی که با خود همراه می‏آورند، تقریبا امکانش نیست. هرچه بیشتر آدم بتواند این جوان‏ها را تربیت کند و در کنار خود داشته باشد، در واقع به خودش و به انرژی خودش هم کمک کرده است. 

همین‏طور جامعه هم نگاه می‏کند که بالاخره جوان‏ها هستند که فرهنگ‏اش را ادامه می‏دهند و آن‏ را به نسل بعدی‏شان منتقل می‏کنند.

<strong>اشاره‏ای هم به زنان و دختران جوان موزیسین داشته باشیم؛ روند پیشرفت و مشارکت آنان در جریان موسیقی ایرانی‏ای که شما دارید کار می‏کنید، چگونه است؟</strong>

بعد از انقلاب می‏توان گفت به خاطر سخت‏تر شدن شرایط و بیشتر شدن مشکلات موسیقی، تعداد کسانی که طالب موسیقی بودند، بیشتر شد. هرچیزی به طور غیرطبیعی جلوی آن گرفته شود، بیشتر مشتاق پیدا می‏کند. 

تعداد زنانی که امروز در موسیقی ایران کار می‏کنند، چه در سطح هنرجو و چه در سطح حرفه‏ای، نسبت به گذشته خیلی بیشتر است. 

در ایران یک‏ سری محدودیت‏ها به خصوص برای خواننده‏ی زن وجود دارد. ولی حتی در رشته‏ای که ارائه‏ی کار در ایران تقریباً غیرممکن است، تعداد خوانندگان زنی که در این سال‏ها تربیت شده‏اند، خیلی بیشتر از گذشته است. 

حالا ممکن است گفته شود که «خُب کو؟!ِ» هرچند آن‏ها کارشان را نمی‏توانند ارائه کنند، ولی من حداقل به عنوان کسی که تدریس می‏کنم، این را می‏بینم.

در سطح نوازندگی در میان زنان، سطح بسیار بالا است و خوشبختانه تعدادی از آنان الان در آمریکا و کشورهای مختلف دیگر چه در زمینه‏ی نوازندگی و چه در زمینه‏ی پژوهش موسیقی در دانشگاه‏های مختلف دنیا تحصیل می‏کنند.

اگر روزی موسیقی با شایستگی تمام در ایران جایگاه خود را داشته باشد و این‏قدر نابسامانی نداشته باشد، ما الان سرمایه‏ی خوبی در میان جوانان داریم. در میان زنان هم که تقریباً می‏توان گفت بی‏نظیر است. 

همان‏طور که برای نمونه تعداد کارگردانان زنی که در ایران هستند را حتی در کشورهای اروپایی نمی‏توان دید. یعنی خیلی باید زن‏های ایران را ستایش کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/02/post_198.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/02/post_198.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هنر</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 19 Feb 2010 18:02:25 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گردهم‌آیی ایرانیان تورونتو در آستانه ۲۲ بهمن</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در آستانه‏ی ۲۲ بهمن و سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، جنب و جوش آشکار و قابل توجهی در میان ایرانیان مهاجر به کانادا، به ویژه آنان که در بزرگ‏شهر تورنتو زندگی می‏کنند، به وجود آمده است.

گروه‏های مختلف سیاسی، چه آنان که با اطلاعیه‏های‏شان هوادار هرچه رادیکال‏تر شدن جنبش مردم ایران و برچیدن نظام جمهوری اسلامی هستند و چه گروه‏هایی که معتقدند فقط باید صدای مطالبات مدنی مردم ایران را به گوش غیرایرانیان برسانند و از هرگونه افراط و تشویق به رفتارهای خشونت‏آمیز خودداری کنند، برنامه‏ها و گردهم‏آیی‏هایی برگزار می‏کنند.

[[sound]]

«کمیته‏ی همبستگی با مردم ایران» از گروه‏هایی است که پس از انتخابات خرداد ماه گذشته در شهر تورنتو با شرکت تعدادی از فعالان اجتماعی و گروهی از دانشجویان ایرانی تشکیل شد تا حامی و منعکس کننده‏ی اعتراض‏های دمکراسی‏خواهانه‏ی جنبش سبز، با تاکید بر ویژگی خشونت‏پرهیز جنبش در ایران باشد.

با فراخوانی که از سوی این کمیته برای حمایت از جنبش سبز در ایران، در آستانه‏ی ۲۲ بهمن منتشر شده بود، روز یکشنبه هفتم فوریه بیش از ۷۰۰ تن از ایرانیان بزرگ‏شهر تورنتو در سرمای منهای ۱۵درجه‏ی سانتی‏گراد، در یکی از مناطق پر رفت و آمد شمال شهر تورنتو گرد هم آمدند.

در تظاهرات اعتراض‏آمیز این گروه از ایرانیان، همه‏ی شعارها با تاکید بر ضروری‏ترین خواسته‏های جنبش مدنی مردم ایران تهیه و بیان شد.

آزادی همه‏ی زندانیان سیاسی، توقف فوری هرگونه شکنجه، توقف مجازات اعدام و احترام به همه‏ی مفاد اعلامیه‏ی جهانی حقوق بشر، محتوای این شعارها بودند.

در حاشیه‏ی این مراسم، با توجه به اعلامیه‏هایی که از سوی برخی گروه‏های رادیکال سیاسی، مبنی بر دعوت مردم ایران به مقابله با خشونت‏های احتمالی‏ای که ممکن است در روز ۲۲ بهمن از سوی نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی به تظاهر کنندگان وارد شود، با چند تن از شرکت کنندگان در گردهم‏آیی گفت‏وگو کردم و نظرشان را در باره‏ی احتمال و خطر‏های خشونت‏آمیز شدن جنبش پرسیدم. 

«امیر مهیم»، «مهردخت»، «حجت گلپایگانی» و «منصوره»، به ترتیب در این گفت‏وگو شرکت کردند.</small></strong> 

[[photow01]]

<strong>امیر مهیم:</strong>

خشونت هیچ‏وقت چیز خوبی نیست و ما را به جای مطلوب نمی‏رساند. ولی باید دید بچه‏هایی که از دید ما آن‏ها هم به خشونت روی آورده‏اند، چقدر خشونت حاکمان را تحمل کردند. در هر حال جوان هستند و عکس‏العمل نشان داده خواهد شد. امیدواریم به سمت خشونت نرود. این جوانان یک خواسته‏ی مسالمت‏آمیز دارند، حق خودشان را می‏خواهند.

شاید ما (نسل ما) ندانسته آن‏ها را به این راه بردیم. اگر این مطالبات به خشونت گره نخورد نتیجه‏ی مطلوب‏تری دارد، ولی در مقابل هر زوری هم نمی‏شود سرخم کرد و این‏ها این‏چنین خردمندانه دارند عمل می‏کنند. 

نقش ایرانیان خارج از کشور در تشویق جنبش در داخل ایران، برای پرهیز از خشونت چه می‏تواند باشد؟ چون گروه‏هایی هم هستند که معتقدند هرچه جنبش رادیکال‏تر بشود، زودتر به نتیجه می‏رسد. 

متاسفانه این گروها که تعدادشان هم کم است، فکر نمی‏کنند بچه‏های ما زیر خنجر، زیر دشته و زیر گلوله هستند و برای خواسته‏های خودشان، آن‏ها را به این راه می‏کشانند و این کار درستی نیست. کما این که دو جوانی که اخیراً اعدام شدند، قربانی همان خواسته‏ها شدند.

این را هم باید بدانیم که هر فنری ظرفیت مشخصی را تحمل می‏کند و باید این جوانان را واقعا تحسین کرد که این‏قدر متحمل هستند. اما اگر بیشتر از این هم باشد، من تشویق به خشونت نمی‏کنم، ولی عکس‏العملی است که خود به خود نشان داده می‏شود.

اما ما در خارج، جز این که صدای آن‏ها را رساتر کنیم و خواسته‏های منطقی‏ آنان را به گوش جهانیان برسانیم، کار دیگری نباید اصلا انجام بدهیم. جز خواسته‏های آن‏ها در داخل ایران. 

<strong>مهردخت:</strong>

این که در مسیر درستی هست یا نه؛ فکر می‏کنم فقط آینده با نتایجی که خواهد داشت می‏تواند تعیین کند که حرکت درست پیش رفت یا نه. ولی چیزی که مطمئن نیستم تاسفآور و خطرناک  باشد یا نه، این است که کمی به خشونت نزدیک شده است. 

مطمئن نیستم که آیا درست است برای مقابله با رژیم کمی به سمت خشونت کشیده شود یا این که راهی غیر از این هم وجود دارد. من فکر می‏کنم همه سعی‏شان را کردند، اما به نظر می‏آید، غیر از این هم جوابی نمی‏دهد.

اما این که آیا این خطری برای جنبش هست یا خیر، فکر می‏کنم هیچ‏کس جواب این سؤال را درست نمی‏داند. ولی امیدوارم اگر هم حرکت به این شکل دارد پیش می‏رود، بازهم با اندیشه باشد و نه با احساس. 

[[photow02]]

<strong>گروهی معتقدند یکی از ویژگی‏های مهم جنبش، از ابتدا پرهیز از خشونت بوده است. ولی  درگیری‏هایی که به وجود آمده، دارد خشونت را به شکلی  به هواداران این جنبش در داخل تحمیل می‏کند. آیا باید جنبش این هوشیاری را داشته باشد که در مقابل تحمیل خشونت مقاومت کند؟ یا این که به عنوان دفاع از خود می‏تواند به نوعی پاسخ بدهد؟ </strong>

فکر می‏کنم تا زمانی که یک حرکت با اندیشه صورت بگیرد، مسلماً درست‏ترین حرکت در آن لحظه خواهد بود. ولی این شرایط قابل پیش‏بینی بود. در سمیناری که در مورد حقوق بشر در ایران برگزار شده بود، خانم مهرانگیز کار به این مساله اشاره کردند که اگر جلوی خشونت در ایران گرفته نشود، حکومت ایران و حکومت‏های بین‏المللی باید منتظر این باشند که این حرکت واکنش نشان بدهد و بدون خشونت پیش نرود. 

فکر می‏کنم متاسفانه نتیجه‏ی طبیعی اتفاق‏هایی بوده که در ایران افتاده است. اما این که  راه درست و راهی که نتیجه‏ی بهتری بدهد چیست را نمی‏دانم. واقعا مطمئن نیستم که در حال حاضر پاسخ ۱۰۰درصدی برای آن وجود داشته باشد. 

<strong>حجت گلپایگانی:</strong>

من شخصا به هیچ عنوان با تشویق خشونت موافق نیستم. به لحاظ این که یک دور تسلسل باطل است. فرخی یزدی می‏گوید:

پر کنید این پهن میدان را ز چوب دارها<br>دارها چون شد به پا، با دست کین بالا کشید<br>بر سرآن دارها، سالارها، سردارها

هم در زمان رژیم پادشاهی و هم در ۳۱ سال سیاه اخیر، خشونت به منتها درجه رسیده است، ولی نتیجه‏ی مثبت قابل لمسی نداشته است.

بنابراین شایسته است که  هم طرف‏داران خشونت و قهر انقلابی و هم طرف‏داران عدم خشونت با هم گفت‏وگو داشته باشند. از دید‏گاه‏های یک‏دیگر آگاهی پیدا کنند و امیدوارم به این نتیجه برسیم که ادامه‏ی خشونت و کشت‏ و کشتار ما را به جایی نمی‏رساند. 

[[photow03]]

<strong>منصوره:</strong>

باید از کسانی که فکر می‏کنند با تشویق خشونت زودتر به نتیجه می‏رسند، این سؤال را پرسید که ۲۲ بهمن ۵۷ با خشونت همراه بود، اما آیا به نتیجه‏ای که ما می‏خواستیم رسید. بعد از ۳۱ سال هم‏چنان طالب آزادی، برابری و دمکراسی هستیم.

به همین دلیل فکر می‏کنم راه‏حل کوتاه مدت برای مشکلات ۱۰۰ ساله‏ی ایران وجود ندارد. ما باید با سیاست عدم خشونت، برای آزادی و دمکراسی فعالیت کنیم.

به نظر من، حکومت بدش نمی‏آید جنبش را به خشونت بکشاند این یکی از مهم‏ترین دام‏هایی است که حرکت اجتماعی امروز ایران با آن درگیر است و اگر بخواهم خیلی کوتاه بگویم: نه؛ خشونت راه‏حل ما نیست.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/02/post_197.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/02/post_197.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 10 Feb 2010 15:35:13 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هویت ایرانی؛ مهم‌ترین مساله‌ی روشنفکران سکولار»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در پی انتشار بیانیه‏ی پنج ماده‏ای میرحسین موسوی در مورد مطالبات جنبش مردم ایران و پس از اعلام بیانیه‏ی ۱۰ماده‏ای پنج نواندیش دینی، گروهی از روشنفکران و کنش‏گران سکولار که چند تن از روشنفکران دینی نیز در میان آنان قرار دارند، بیانیه‏ا‌ی را در حمایت از مطالبات اعلام شده توسط میرحسین موسوی منتشر کردند.

[[sound]]

دکتر رامین جهانبگلو، استاد علوم سیاسی در مرکز اخلاقیات دانشگاه تورنتو، یکی از ۵۴ امضا کننده‏‏ی بیانیه‏ی روشنفکران سکولار است.

با رامین جهانبگلو در بازگشت از سفر چند هفته‏ای به مصر و هند که برای شرکت در چند کنفرانس و ایراد سخنرانی در زمینه‏ی جنبش‏های سیاسی− اجتماعی و رفتارهای خشونت‏ پرهیز صورت گرفته بود، در باره‏ی تحولات چند ماه اخیر ایران و چند بیانیه‏ای که به تازگی منتشر شده‏اند، گفت‏وگویی داشتم.</small></strong>

<strong>از دکتر جهانبگلو می‏پرسم: پس از گذشت هفت ماه از آغاز جنبش سبز که او ترجیح می‏دهد آن را جنبش مدنی ایران نام‏گذاری کند، آیا حرکت سیاسی− اجتماعی مردم ایران گسترده‏تر شده یا محدودتر؟</strong>

جنبش مدنی ایران از جهاتی گسترده‏تر شده است. هرچند ممکن است دیگر تظاهرات سه میلیونی‏ای مانند دوشنبه‏ی بعد از پایان انتخابات ریاست جمهوری در ایران نداشته باشیم، ولی به هرحال از لحاظ شرکت ذهنی و فکری مردم در این جنبش، چه در داخل و چه در خارج از ایران، به نظر می‏آید که جنبش گسترده‏تر شده است.

حس مسئولیت جامعه‏ی مدنی ایران نسبت به آینده‏ی کشور، نسبت به آینده‏ی جنبش سبز و نسبت به مسایلی که امروز ایران از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با آن درگیر است نیز به مراتب بیشتر شده است.
بنابراین می‏توان گفت که جنبش نه از نظر کمّی که از نظر کیفی گسترده‏تر شده است.

[[photow01]]

<strong>نشانه‏های حس مسئولیت‏پذیری بیشتر را در چه رفتارهایی می‏توان دید؟</strong>

اولین چیزی که حس مسئولیت‏پذیری را می‏توان در آن دید، مساله‏ی خشونت‏پرهیزی است. با وجود این که واقعه‏ی عاشورا پیش آمد و خیلی‏ها با انگشت گذاشتن روی آن، گفتند که ممکن است جنبش به خشونت کشیده شود، می‏بینیم که جنبش سبز در نحوه‏ی نافرمانی مدنی‏اش و در نحوه‏ی مطالبات‏اش هنوز دارد خشونت‏پرهیز رفتار می‏کند.

به نظر من این یک حس مسئولیت شهروندی و نوعی اخلاق شهروندی است که به سمت پرهیز از خشونت می‏رود و شاید نقطه‏ی قدرت‏اش باشد.

<strong>پس از وقایع روز عاشورا، آقای موسوی بیانیه‏ای پنج ماده‏ای منتشر کرد و برای اولین بار خواسته‏های مشخصی را به عنوان مطالبات اصلی جنبش طرح کرد. بلافاصله پس از این بیانیه، پنج تن از نواندیشان دینی در خارج از کشور بیانیه‏ای ۱۰ ماده‏ای منتشر کردند و آقای مهاجرانی، یکی از امضاکنندگان آن گفت که به اتفاق چهار نفر دیگر، اتاق فکر جنبش سبز را تشکیل داده‏اند.

ارزیابی شما در مورد بیانیه‏ی آقای موسوی و بیانیه‏ی پنج نواندیش دینی و هم‏چنین این اظهارنظر آقای مهاجرانی چیست؟</strong>

به نظر من، بیانیه‏ی آقای موسوی خیلی بیانیه‏ی مهمی بوده است. به این دلیل که پنج موردی که ایشان در مورد آن صحبت کرده‏اند، ممکن است کافی نباشد، اما لازم است.

ایشان  خواستار مسئولیت‏پذیری و پاسخ‏گویی دولت شده‏اند، از شفافیت قوانین گفته‏اند و خواستار آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن حقوق مردم هستند و تاکید می‏کنند که اجتماعات به صورت قانونی می‏توانند برگزار شوند. این‏ها همه نکات بسیار مهمی برای یک جنبش مدنی هستند و نقطه‏ی شروع حرکت جنبش است.

ولی کافی نیستند. ما باید روی چند نکته‏ی دیگر هم تاکید کنیم که بسیاری از روشنفکران ما و از جمله پنج نواندیش دینی در بیانیه‏ی خود  نیز به این نکات اشاره نکرده‏اند و آن هم  مساله‏ی عدم خشونت است.

خیلی مهم است که ما بدانیم جنبش مدنی ایران در حال حاضر، جنبشی خشونت‏پرهیز است. چرا این جنبش خشونت‏پرهیز است؟  روی چه اخلاق مدنی‏ای دارد تاکید می‏کند؟ و هدف آن چیست؟ 

یکی از مهم‏ترین مسایل دیگری که حتی در بیانیه‏ی پنج نواندیش دینی هم دیده نمی‏شود، این است که جنبش مدنی ایران می‏خواهد فراسوی یک سری قدرت‏طلبی‏ها، سکتاریسم‏ها و انحصارطلبی‏ها برود. برای این که می‏خواهد نوعی هم‏بستگی و هم‏دلی وحدت‏بخش میان ملت ایران به‏وجود بیاورد و می‏خواهد آینده‏ی روشنی را ترسیم کند. نه این که فقط در تاریکی راه برود.

بنابراین اگر شما به عنوان پنج نفر بگویید که ما فقط اتاق فکر یک جنبش هستیم، عده‏ی زیادی را کنار گذاشته‏اید و این خود نوعی سکتاریسم است که ممکن است برای آینده‏ی ایران مساله ایجاد کند.

<strong>نیروهای سکولار جنبش، چه در درون ایران و چه در خارج از کشور و اصولا طرف‏داران سکولاریسم در ایران، هیچ تشکلی ندارند و تا کنون هیچ واکنشی نشان نداده‏اند. شاید به نوعی منتظر بودند که بیانیه‏ی آقای موسوی و بیانیه‏ی پنج نواندیش دینی منتشر شود و سپس  آن‏ها با انتشار بیانیه‏ا‏ی با بیش از ۵۰ امضا واکنش نشان دهند. مشکل کجاست؟</strong>

باید پذیرفت که وحدت روشنفکران سکولار در ۱۰−۱۵ سال گذشته کم‏تر از روشنفکران دینی بوده است. روشنفکران دینی به مراتب با هم‏دیگر بهتر کار کرده‏اند و احساس نزدیکی بیشتری به‏ هم‏دیگر داشته‏اند و تا این حد در جهان پخش نبوده‏اند.

اتحاد روشنفکران سکولار، چه در ایران و چه در خارج از کشور، با هم‏دیگر خیلی کم‏تر است و تعدادشان هم بیشتر است. 

اما از سوی دیگر این که افرادی مانند یوسفی اشکوری یا آقای خلیفه سلطانی که خود را روشنفکر دینی می‏دانند، از امضا کنندگان بیانیه‏‏ای که توسط ۵۴ روشنفکر و آکادمیسین امضا شده حضور دارند، حرکت بسیار خوبی است و نشان از این دارد که ما در این جنبش به وحدت ملی نیاز داریم. 

احتیاج داریم پشت یک سری شعارها که چه بهتر شعارهای خشونت‏پرهیز و قانون‏طلب باشند، با هم همکاری داشته باشیم. برای این که آینده‏مان را با هم‏دیگر ترسیم می‏کنیم.

فکر می‏کنم سکولارها باید نشان دهند که می‏توانند با هم‏دیگر و همین‏طور با روشنفکران دینی این همکاری را داشته باشند و چه بهتر که این همکاری را بتوانند در راستای جنبش مدنی‏ای که الان در ایران وجود دارد، انجام بدهند.

جوان‏ها هم به این مساله خیلی توجه دارند. اگر ببینند شکافی میان روشنفکران هست، آن‏ها هم کمی سردرگم خواهند شد.

<strong>برخی از مخالفان بیانیه‏ای که توسط این ۵۴ نفر امضا شده، معتقدند که آقای موسوی و هم‏چنین پنج نواندیش دینی تاکیدشان بر هویت اسلامی جنبش است. به خصوص به جمله‏ای که آقای موسوی می‏گوید: «ما پیرو امام حسین هستیم» اشاره می‏کنند. 

یک روشنفکر سکولار چقدر می‏تواند با این عقیده همراه و هم‏نظر باشد و راجع به این مساله چه فکر می‏کند؟</strong>

مساله‏ی مهم برای اکثر روشنفکران سکولار، هویت ایرانی و شاید بتوان گفت که ماهیت کثرت گرایانه‏ی جنبش مدنی ایران است. ما باید به این مساله واقف باشیم که هرچند ما اقلیت‏های دیگر دینی مانند ارامنه، یهودی‏ها، زرتشتیان و… در ایران داریم، ولی ملت ایران ملتی مسلمان است.

ما نمی‏توانیم اسلام را به عنوان دین رسمی کشور حذف کنیم. اسلام ۱۴ قرن در ایران رواج داشته و ما نمی‏توانیم آن را از آیند‏ه‏ی ایران حذف کنیم.

[[photow02]]

هرچند روشنفکران سکولار طرف‏دار جدایی دین از سیاست هستند، ولی اسلام را به عنوان بخش فرهنگی جامعه‏ی ایران نمی‏توانند حذف کنند. همان‏طور که دین‏دارها را نمی‏توانند حذف کنند. چنین برخوردی به نظر من، یک برخورد سکتاریستی و حذف شدنی‏ای خواهد بود که موجب ایجاد خشونت‏های آتی خواهد شد.

مساله‏ی مهم در حال حاضر، وحدتی است که باید میان همه به‏وجود بیاید. وحدت به خاطر این که مسایلی که ما با آن درگیر هستیم، مسایل ملت ایران است. 

امروز جنبش مدنی‏ ایران می‏گوید: من با خشونتی که دارد به من، به عنوان یک ایرانی، اعمال می‏شود مخالف هستم و می‏خواهم برای خودم آینده‏ای را ترسیم کنم که در آن آینده، خشونتی وجود نداشته باشد. این تصویر اخلاقی‏ای که ملت دارد از خود می‏دهد، به نظر من، مهم است.

<strong>آیا می‏توان این تعبیر را مطرح کرد که گذار از شرایط کنونی و رژیم جمهوری اسلامی به یک حکومت دمکراتیک، لزوما باید از دورانی که بتوانند اختیارات ولی‏فقیه را محدود کنند، بگذرد؟</strong>

ضمانتی نیست که به این گونه باشد یا به گونه‏ی دیگری. برای این که تاریخ شرکت بیمه نیست که شما بتوانید از قبل ضمانت بدهید. ممکن است به این صورت و یا به صورت دیگری پیش بیاید. 

ولی در هر دو صورت، چه سکولار چه دینی، چه در سطح روشنفکری و چه در سطح غیرروشنفکری و مدنی، مساله‏ی مهم این است که مطمئن باشیم نکاتی را که امروز داریم به آن‏ها اشکال می‏گیریم؛ مسایلی مانند دروغ، خشونت، عدم شفافیت، عدم پاسخ‏گویی، نبود قانون، در آینده برطرف خواهد شد. نه این که مانند گذشته این‏ها فقط جزو خواسته‏ها و مطالبات باشند و بعد هم فراموش شوند.

<strong>مساله‏‌ی دیگر رهبری جنبش است. فکر می‏کنید، بعد از هفت ماه آقای موسوی و آقای کروبی با بیانیه‏هایی که منتشر کردند یا آقای خاتمی با صحبت‏های خود، یا پنج نواندیش دینی با بیانیه‏ای که منتشر کردند، رهبری جنبش را دارند شکل می‏دهند؟ و این رهبری دارد به نوعی در دست گروه روشنفکران دینی مخالف رژیم اسلامی قرار می‏گیرد؟</strong>

این گفته‏ی من معمولا مورد غضب قرار می‏گیرد، ولی فکر می‏کنم خود آقای موسوی موافق است که رهبر این جنبش نیست و یا تنها رهبر آن نیست. 

به نظر من، رهبری این جنبش را خود جنبش به‏ دست دارد. جنبش مدنی مردم ایران در خیلی از ساحت‏های گوناگون‏اش خودجوش است. این جنبش از جنبش‏های دانشجویی، روشنفکری، زنان و… تشکیل شده و در صورت‏های مختلف می‏بینیم که این جنبش خودش رهبری را بر عهده می‏گیرد. 

حتی اگر شما سران و رهبران این جنبش را به زندان بفرستید یا نابود کنید، باز مطالبات آن سرجای خود باقی خواهد ماند. چنان‏چه مطالبات زنان ۳۰ سال است سرجای خود باقی مانده است. 

چرا که همه‏ی این مطالبات، مطالبات سیاسی و قدرت‏خواهی نیستند، بلکه مطالبات اخلاقی هم هستند. مساله‏ی عدالت‏جویی و حقیقت‏جویی هم هست و همین‏ها هستند که برای آینده‏ی ایران خیلی مهم‏اند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/01/post_196.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/01/post_196.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 20 Jan 2010 19:33:06 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بیانیه‌ی هفده‌ام؛ چانه‌زنی برای اعتراضات بعدی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در زمینه‌ی تحولات سیاسی درون ایران، مساله‌ای که موضوع گفت‌وگوی بسیاری از ایرانیان ساکن شهر تورنتو است، انتشار بیانیه‌ی میرحسین موسوی و در پی آن خواسته‌های ده‌ماده‌ای پنج تن از نواندیشان دینی است.

[[sound]]

با گشایش دانشگاه‌ها و از سرگیری فعالیت‌های آموزشی و اجتماعی پس از تعطیلات سال نو میلادی، هر جا که چند تن از ایرانیان دانشجو و غیر دانشجو با هم ملاقات می‌کنند ابراز نظرهای مخالف و موافق درباره‌ی مسیر روی‌دادهای سیاسی، اجتماعی ایران نیز بالا می‌گیرد.

در آخرین جلسه‌ی بحث و گفت‌وگوی هفتگی - که از سال گذشته تا کنون در روزهای شنبه‌ی هر هفته با نام آگورا، در دانشگاه تورنتو برگزار می‌شود- در میز‌گردی با چند تن از ایرانیان درباره‌ی آخرین بیانیه‌ی میرحسین موسوی و تحولات ایران گفت‌وگو کردم.

سامان، فؤاد، نیلوفر و علی‌رضا شرکت‌کنندگان در این گفت‌وگو بودند که نظرهای موافق و مخالف خود را درباره‌ی بیانیه‌ی‌ میرحسین موسوی و مساله‌ی رهبری جنبش این‌طور بیان کردند:</small></strong>

<strong>سامان</strong>: در این بیانیه تمام مواضعی که گرفته شده کاملا هوشمندانه و به‌تعبیری توپ را به طرف زمین مقابل انداختن است و اکنون دولت را در موضعی منفعل قرار داده‌ و مجبور به تصمیم‌گیری در مقابل این مطالبات کرده‌اند.

جنبش سبز اکنون از مرحله‌ی انتخابات و «رای من کجاست» فراتر رفته‌ و به مباحثی اساسی برگشته‌است که اکنون جنبش در آن سطح قرار دارد. آقای موسوی هوشمندانه از مساله‌ی انتخابات ریاست جمهوری فراتر رفته‌اند و مطالبات جنبش سبز را بیان می‌کنند.

<strong>فؤاد</strong>: آقای موسوی در این بیانیه می‌گویند انتخابات دیگر تمام شده است و دیگر تغییری نمی‌توان در آن به وجود آورد و خود را در جای‌گاه منتقد حکومت می‌گذارند و نه در جای‌گاه کسی که انتخابات و ریاست جمهوری را قبول ندارد. اکنون خودشان را بخشی از این چهارچوب می‌دانند و مطالبات خود را مطرح می‌کنند ولیکن این مطالبات خیلی عمومی بودند، از نظر من یک جنبش باید مطالبات مشخصی داشته باشد.

در این بیانیه نه‌تنها خواسته‌ها بل‌که استراتژی و مطالبات یک جنبش را به طور مشخص مطرح می‌کنند، بنابراین نه‌تنها این یک بیانیه است بل‌که مانیفست جنبش نیز محسوب می‌شود و باز تاب آن را در بیانیه‌ی پنج نواندیش می‌بینیم که خواسته‌هایی را برای جنبش تکوین کردند که به‌طور مشخص خود رهبری آن را ندارند.

اگر بتوانیم بگوییم جنبش بعد از انتخابات انحصارا اصلاح‌طلبی بود، اما اکنون فراتر از آن رفته است و طیف‌های دیگر را نیز در بر می‌گیرد و خواسته‌های مطرح‌شده از طرف آن‌ها قشرهای گسترده‌ی مردم را بازتاب نمی‌کند.

[[photow01]]

<strong>نیلوفر</strong>: من دو گونه عکس‌العمل را در مقابل این بیانیه دیدم. یکی از طرف طرف‌داران احمدی‌نژاد و دیگری از طرف جنبش سبز و هر دو گروه خوش‌حال بودند. از طرفی بعد از وقایع عاشورا، این عقب‌نشینی آقای موسوی طرف‌داران احمدی‌نژاد را راضی کرد و از سوی دیگر این مطالبات طرف‌داران آقای موسوی را خوش‌حال کرد.

خواستی که جنبش می‌تواند داشته باشد آزادی زندانیان سیاسی دستگیرشده در طول این مدت است ولی این خواست دیده نمی‌شود و انتظار این عمل‌کرد را نیز نمی‌توان داشت. همان‌طور که می‌بینیم حتی زمانی که مردم به خیابان‌ها نمی‌آیند باز هم دستگیری‌ها ادامه می‌یابد و از طرف دیگر در مجلس طرح اعدام پنج‌روزه مطرح می‌شود و در ‌نتیجه نمی‌توانیم به طرح یک سری مطالبات کلی خوش‌بین باشیم.

<strong>علی‌رضا</strong>: خواسته‌های اشاره‌شده در این بیانیه به‌قدری حداقل بود که خواسته‌های پنج نواندیش نیز به آن اضافه شد تا این خواسته‌های کم را روشن‌تر و واضح‌تر کند. به نظر من آن‌چه مطرح شده نظرات آقای موسوی است نه لزوما نظرات جنبش سبز ولی نکته‌ی مثبت آن این‌است که فتح‌البابی برای بیان خواسته‌های جنبش سبز است.

<strong>سامان! نیلوفر عقیده دارد که بیانیه‌ی آقای موسوی نوعی عقب‌نشینی برای جنبش سبز است نظر شما چیست؟</strong>

صحنه‌ی سیاست یک برخورد هوشمندانه و پخته را در برخورد با این مسایل می‌طلبد. جنبش سبز هم به‌عنوان یک مبارزه‌ی بدون خشونت از این که خشونت‌ها به این سطح کشیده می‌شود نگران شده‌است.

و طی صحبت‌هایی که شد نظامیان و سپاهیان به‌عنوان جمعی در کشور یا حتی بخشی از جنبش سبز باید در نظر گرفته بشوند، کسانی هستند که حق حیات دارند و کشورشان را دوست دارند و باید حق‌شان در آن زمینه نگه داشته بشود.

در این زمان باید از برخوردهای ناپخته اجتناب کرد؛ وقتی این امتیاز به دولت داده می‌شود و با توجه به تقلب انجام‌شده به رسمیت شناخته می‌شود، قدم‌های مثبتی هم‌چون برکناری مرتضوی و حسینیان نماینده‌ی مجلس را شاهد هستیم و این امتیازها از هر دو طرف ادامه پیدا می‌کند تا به جایی برسد که بتوانند با یک‌دیگر مناظره کنند.

<strong>مهم‌ترین خواست‌های جنبش سبز چیست؟</strong>

<strong>علی‌رضا</strong>: در مرحله‌ی اول آزادی زندانیان سیاسی و در مرحله‌ی بعد آزادی بیان و مطبوعات و برگزاری انتخابات مجدد.

[[photow02]]

<strong>نیلوفر</strong>: آزادی زندانیان سیاسی و اکنون خواسته جنبش سبز از رای من کجاست فراتر رفته است و تغییر اساسی در رده‌ی بالا را می‌طلبد.

<strong>فواد</strong>: خیلی سخت است که در مورد مطالبات جنبشی که شامل جنبش‌های دیگر هم‌چون جنبش اقلیت‌های قومی، مذهبی، دانشجویی، کارگری و غیره است صحبت کرد و این مطالبات خیلی گسترده‌تر است و همان‌طور که آقای موسوی در این بیانیه، برای اولین‌بار به جای حکومت، مردم را خطاب قرار داده بودند.

شاید به‌نوعی آقای موسوی از خواسته‌های مردم که دیگر فراتر از تغییرات درون‌حکومتی است دچار هراس شده‌اند. به دلیل آن‌که آقای موسوی به این نظام معتقد هستند و تنها می‌خواهند با حفظ ساختار تغییراتی را در آن به وجود بیاورند و این فراخوانی برای آرام‌کردن مردم بود.

این مطالبات کلی برای این است که در فاصله‌ی باقی‌مانده تا فضای بعدی برای اعتراضات یک چانه‌زنی بین آقای موسوی و دولت اتفاق بیافتد.

<strong>چیزی که نکته‌ی مثبت این جنبش تلقی می‌شود و بسیار در مورد آن صحبت می‌شود رهبری‌نداشتن این جنبش است. به نظر شما یک جنبش سیاسی اجتماعی بدون رهبری می‌تواند به خواسته‌های خود برسد و موفق بشود؟</strong>

<strong>علی‌رضا</strong>: امروز مردم آن‌چه که می‌دانند این‌است که یک چیز را نمی‌خواهند و برای آن نخواستن حرکت می‌کنند و شاید رهبریت در آن‌جا باشد که مردم را هدایت کند در مسیری که چیزی را بخواهند و ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم.

<strong>این کافی است که بدانیم چه نمی‌خواهیم و تلاش کنیم برای این‌که بدانیم چه می‌خواهیم؟</strong>

<strong>علی‌رضا</strong>: من خوشحالیم این است که در مسیر حرکت یاد گرفته و به آن برسیم. چه در داخل کشور و چه در خارج گروه‌ها و افرادی سعی می‌کنند که به نمایندگی از جنبش سبز اطلاعیه بدهند و اعلام‌ نظر بکنند و من فردی را به عنوان رهبر نمی‌شناسم.

<strong>نیلوفر</strong>: به نظر من این به سال‌های اخیر بر می‌گردد که به دلیل‌ فضای بسته‌ی ایران، هیچ حزب سیاسی قدرت‌مندی نداریم به همین دلیل جنبش با عدم رهبری روبه‌روست. اصلاح‌طلبان حکومتی همگی دستگیر شده‌اند.

ولی در سال‌های اخیر جنبش‌های اجتماعی قوی‌تر شده‌اند مانند جنبش زنان، کارگری، دانشجویی و همگی سعی کرده‌اند که خواست‌های صنفی خود را مطرح کنند و اگر این جنبش‌ها خواسته‌های‌شان را به هم پیوند دهند شاید بتوانند به‌نوعی جنبش را رهبری کنند و جنبش جهت بگیرد.

<strong>فواد</strong>: من فکر می‌کنم رهبری وجود داشته‌ است و آقای موسوی و کروبی رهبری این جنبش را تاکنون داشته‌اند و اکنون که مطالبات رادیکال‌تر می‌شود شاید وقت آن باشد که رهبران هزینه‌ی بیش‌تری بکنند. به نظر من لزوما نباید که یک جنبش رهبری داشته باشد ولی باید مطالبات‌اش کاملا مشخص باشد و بنابراین رهبری خود به خود از دل مطالبات بیرون خواهد آمد.
   

<strong>سامان</strong>: به نظر من می‌تواند موفق بشود و حتی بدون رهبری موفق‌تر هم هست و این جنبش یک رهبر کاریزماتیک ندارد ولی این گونه جنبش‌ها همیشه نماینده داشته‌اند و اگر احتیاج به رهبری داشته باشد پیدا خواهد کرد، در واقع نماینده‌ای برای مطرح‌کردن مطالبات مردم خواهد بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2010/01/post_195.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2010/01/post_195.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست در کانادا</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 14 Jan 2010 15:34:21 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

