| رادیو زمانه > خارج از سیاست > زنان > درد دلهای زنانه و فمینیسم «لامذهب» | ||
درد دلهای زنانه و فمینیسم «لامذهب»لوا زندleva@radiozamaneh.comبرنامه امروز را با نامهای کمی متفاوت از آنچه عادت به شنیدن و خواندنش داریم شروع میکنیم. در مقدمه این نامه که روز سهشنبه به برنامه «به روایت زنان» ارسال شده، میخوانیم: «اگر این برنامه روایت همه زنان است و نه فقط برخی زنان، باید امیدوار باشم که شما این مطلب را بخوانید. من خودم وبلاگ نمینویسم. دلیلش را هم در نامه گفتهام، اما مدتهاست وبلاگخوان حرفهایام. بنابراین آنچه برایتان خواهم نوشت مشاهده یا بهتر بگویم درددلی است که شاید برنامه شما جای خوبی برای بیانش باشد.» در متن این نامه که در حقیقت به این مقدمه پیوست شده بود آمده است: «این چه حرفی است که میگویند تا خودت در شرایطش قرار نگرفتی خفه شو و حرف نزن؟ با این حساب من باید حتما معلول جنگ باشم تا از دردهای معلولین بگویم. باید درخوزستان شن رفته باشد توی چشمم تا نگران وضع هموطنانم در آنجا باشم. باید حتما کسی بچهام را از من گرفته باشد تا به قانون حضانت در ایران اعتراض داشته باشم، یا باید حتما روزنامهای را که در آن کار میکنم را ببندند تا از قانون مطبوعات شاکی باشم و هزاران باید دیگر. یک وقتهایی هم بد نیست آدم برود در یک موردی مطالعه کند، در موردش یاد بگیرد، یا حتی نظر شخصیاش را بدون اینکه در آن مورد لزوما تجربهای داشته باشد بیان کند. میدانید؟ خفه شدم بس که انزجارم را از زنانی که با یک شکم زاییدن تمام هویتشان را به یک نوزاد شاشوی بدترکیب تحویل میدهند و بعد هم در همان موجود کریه سی سانتی غرق میشوند؛ و بعد هم به بقیه میگویند که خفه شو؛ چون مادر نیستی، نمیفهمی، پنهان کردم. میدانید؟ من خیلیها را در این دنیا دوست دارم. حس من این است که شما همیشه دنبال بهانهای بودهاید که عشقتان را با منت بر سر کسی فریاد کنید. عشق لزوماً فریاد به همراه ندارد. شما میخواهید بگویید که عشقتان بیبدیل است و بنابراین مادر نمونهاید. فکر میکنید آن موجود شاشوی بدترکیب، فردا که بزرگ شود، هیچکدام از اینها را یادش میماند؟ یادش میماند که شما از همه هویتتان گذشتید که او به موقع ان کند تا شما کهنهاش را عوض کنید؟ مگر من یادم مانده؟ اگر الان مادرم به من بگوید که من به خاطر تو خانهنشین شدم، میگویم فلان لقات گشاد بود؛ چرا مرا بهانه کردی؟ مگر اینهمه زن دیگر نیستند که بچه دارند و به کار و زندگی اجتماعیشان هم میرسند؟ بچهام! بچهام! همان بچهات وقتی بزرگ شود در به در وقتی است که تو خانه نباشی که رفقایش را بیاورد خانه که به ننههای آنها فخش بدهد و از فحشهای آنها به پایین تنه تو بخندند. فکر میکنی بچه تو با بقیه فرق دارد؟ باور کند همهشان یک گهند. مثل من. مثل خود تو. جمع کنید کاسه کوزهتان را. خسته شدم. راستش را بخواهید من هم مادرم. از صبح تا شب هم در یک اداره کار میکنم. بچههایم را از چندماهگی به مهد کودک سپردم. اگر وبلاگ نمینویسم برای این است که شبها که به خانه میرسم، اندازه یک روز کاری دیگر در خانه کار دارم. من هم بچههایم را دوست دارم، اما واقعیتهای زندگی را هم میبینم. باور کنید این همه توجه به خود این بچهها هم زیان میرساند.» این نامه خیلی طولانیتر از آن است که در حوصله این برنامه بگنجد بنابراین با باز کردن این بحث و بیان اینکه میشود نظرات موافق یا مخالف را هم در هفتههای بعد بیان کرد، به این بخش خاتمه میدهیم و به قسمت دیگری از برنامه میپردازیم.
«اکرم مهدوی در ۱۳ سالگی به عقد پسر داییاش در میآید و پس از پنج سال زندگی به دلیل آشنایی همسرش با زن دیگری مطلقه میشود. در بیست سالگی و به اجبار پدرش به عقد مردی پنجاه سال از خودش بزرگتر درمیآید که دو همسر دیگر هم غیر از اکرم داشته است. در طی هشت سال زندگی با این مرد اکرم دو بار تقاضای طلاق میکند که هر بار توسط دادگاه رد میشود. پس از آشنایی یک هفتهای با پسر جوانی به نام بهنام (شریک جرم اکرم) به علت آن که بهنام خود را مجرد معرفی کرده بوده و نیز به این دلیل که اکرم را تهدید میکرده که دخترش را میکشد! (در صورتی که شوهر اکرم را نکشد) برای رهایی از این چرخه بسته، وی در مرداد سال ۱۳۸۵ دست به قتل شوهرش میزند. سه روز بعد این واقعه خود را به کلانتری معرفی میکند و به عنوان متهم ردیف دوم بازداشت و از آن زمان در زندان بهسر میبرد. در این مدت چهار سال از دیدن دخترش محروم بوده و اکنون نیز در صورت عدم پرداخت مبلغ ۶۰ میلیون دیه که خانواده مقتول به دریافت آن راضی شدهاند، منتظر اجرای حکم اعدام است.» ( به نقل از وبلاگ کمپین نجات اکرم مهدوی) متاسفانه در جایی که قوانین نابرابر و فقر مالی و فرهنگی زنی را وادار به شوهرکشی میکند، همان شرایط نامطلوب باعث میشود که برخی از این مجازات رهایی پیدا کنند و برخی به جرم فقر بر طناب دار بوسه زنند. شوهر کشی جرمی است که تنها ریشه در عاشق شدن به مردی دیگر ندارد، بلکه نشان از استیصال و درماندگی یک زن در برابر تغییر شرایط موجود است. راستش این بحثی است که در یک پاراگراف و یک مقاله نمیگنجد، اما اگر فکر میکنید میتوانید و لازم است به اکرم کمک کنید سری به اینجا بزنید. به زودی و در روایت زنان به طور مفصل به ریشههای اجتماعی این معزل خواهیم پرداخت.
مدرسه فمینیستی یکی از تازهترین دستاوردهای فعالان جنبش زنان در ایران است. نام مدرسه هم – به گفته دستاندرکاران سایت - از آنجا میآید که: «مدرسه معمولا مکان و فضای مناسبی برای فکر کردن است و ما که بیش از همیشه، خود را محتاج آموزش می دانیم، سعی داریم دغدغه های فکری خود را که از عمل اجتماعی مان بر آمده است در فضای مدرسه به داوری و تامل بگذاریم. در واقع مدرسه فمینیستی، فضایی است برای فکر کردن با صدای بلند در مورد دغدغههای مشترکمان!» مدرسه فمینیستی سایتی است که برآورده کردن یکی از مهمترین نیازهای جنبش زنان ایران را هدف قرار داده است: کمبود آموزش و نیاز به بحثهای علمی و تئوری در حیطه فمینیسم. به همین خاطر است که بخش «چالش ماه» بهطور ویژه به «طرح بحث و بیان صحیح پرسش» و یافتن پاسخهایی میپردازد که در «یک جنبش اجتماعی مطرح میشود.» چالشی که ماه اردیبهشت پیش روی ماست دستهبندی فمینیسم به «فمینیسم اسلامی و فمینیسم سکولار» است. شاید تصویری که ما با توجه به سابقهمان از دو بستر متفاوت به نام «مذهب» و «فمینیسم» در ذهن داشته باشیم، خیلی در کنار هم قرار نگیرد. شاگردان مدرسه فمینیستی مروری دارند بر این دو مقوله و یافتن ارتباط یا تضادهای بین آنها که شما میتوانید جوابهای مختلف به آن را در مقالات مختلف این ماه سایت مدرسه فمینیستی دنبال کنید. «میتوان مذهب در جامعه ايران را در سه سطح از هم تفکيک نمود. يک سطح، همان مذهب رسمی است که توسط حکومت تعريف، بازتوليد و نهادسازی می شود. سطح دوم هم مربوط به نوانديشی دينی است و آن سطحی از مذهب است که توسط روشنفکران دينی تعريف می شود. سطح سومی هم وجود دارد که مربوط به مردم عادی است. در واقع، مذهبي که با زندگي روزمره دينداران آميخته است. در مورد سطح اول، موانع زيادي در برابر حقوق زنان وجود دارد، اما در سطح دوم بسیاری نوانديشان دينی سعی کرده اند که قرائتهايی همسو با حقوق بشر و حقوق زنان از اسلام ارائه بدهند.» باید قبول کنیم که ما اگر شبها خواب آرمانشهر ببینم، روزها در آن زندگی نمیکنیم. شاید هدف غایی این باشد که دین از سیاست و حکومت جدا شود و باورهای مذهبی در حیطه شخصی، با زندگی اجتماعی افراد تداخل نکند. اما واقعیت موجود این است که دین، در اغلب کشورهای دنیا و از جمله ایران، مقولهای فرای اعتقاد به خدا یا پیامبر است، دین بخشی از فرهنگ مردم ما شدهاست و این یکی از اولین خصلتهای یک دین است که هم به شکل ظرف فرهنگ درمیآید و هم خودش به فرهنگ شکل میدهد. به همین خاطر است که شیعه ایرانی با شیعه عراقی یا لبنانی فرق دارد. در مدرسه فمینیستی و در تعریف این دینی که از کتاب بیرون آمده و شکل فرهنگ گرفته، میخوانیم: «در واقع، اين نوع دينِ غيررسمی صرفا مجموعهای از ارزشها، هنجارها و باورهای حقيقی، موروثی، خرافی، عدالت جويانه و اميدوارانه شهروندان جامعه است که به گمان خودشان برآمده از دين است. ارزشها و هنجارهايی که ممکن است با دين رسمی و اقتداگرا و حتا با دين نوگرا هم در تضاد باشند.» حالا چرا این بحثها برای فمینیسم و جنبش برابر خواهی در ایران مهم است؟ تجربه روشنفکری و جنشهای پایدار یا زودگذر در ایران، از همان ابتدای برگشتن اولین دانشجویان تحصیلکرده در اروپا، نشان داده که هیچ حرکتی در میان مردم ریشه نداونده مگر اینکه با باورها و فرهنگهای عامه همسو بوده باشد. فمینیسم هم چیزی فرای این اصل کلی نیست. چالشی که پیش روست این است که چطور میشود از یک سو به نظر، باور و فرهنگ مردم احترام گذاشت و از سوی دیگر به دام خرافات و تحجر نیافتاد و به قانون به نام مذهب اجازه سرکوب و بیعدالتی نداد. این سوالیاست که مشق شب شاگردان مدرسه در این ماه بود. تا هفته آینده اوقات خوبی را پیش رو داشته باشید. |
||
نظرهای خوانندگان
نوزاد شاشوی بدترکیب؟ آدم چه طور کمبود و مشکلی باید داشته باشد که با این لحن به نوزادی لطیف تر از گل و مادرش حمله کند.
-- marjan ، May 10, 2008 در ساعت 07:33 PMمن زنی درس خوانده و دارای شغل دانشگاهی در ایالات متحده هستم. به خاطر آنکه من و نوزادم از سال اول زندگی اش لذت کامل ببریم، ۱ سال مرخصی گرفتم و با پسرکم هستم. منت بر سر پسرک نمیگذارم، چون زندگی ام را غرق شادی کرده و قضاوتی در مورد زنان دیگری که در شرایط سنی و کاری متفاوت از من بچه دار شدند نمیکنم. هر آدمی آزاد است هر طور که میخواهد زندگی اش را برنامه ریزی کند.
اما آزاد نیست به دیگران برای انتخابشان توهین کند. کاش (انزجارشان) را باز (پنهان) میکردند.
Where have you taken from folloinwg statement
روشنفکری و جنشهای پایدار یا زودگذر در ایران، از همان ابتدای برگشتن اولین دانشجویان تحصیلکرده در اروپا، نشان داده که هیچ حرکتی در میان مردم ریشه نداونده مگر اینکه با باورها و فرهنگهای عامه همسو بوده باشد. فمینیسم هم چیزی فرای این اصل کلی نیست.
-- mani farzane ، May 10, 2008 در ساعت 07:33 PMPeoples thoughts and beleives are not
totaly right and it is clear that scince and its developments are opening the eyes and religion round hole the world trying to keep their status with "storeis" and fantasy. It is impossible to think that they can keep this powership
این چرندیات چیه؟خانم زند این مهملات رو نگه دار برای وبلاگ خودت .از رادیو مایه نذار. نوزاد شاشوی بدترکیب؟موجود کریه؟بعد اونوقت اسم خودش رو هم میگذاره مادر؟یا زن؟ یا اصلا انسان؟؟؟
لوازند:
-- ندا ، May 10, 2008 در ساعت 07:33 PMندا جان. عرض کردم این یک نامه بود و صرفا نظر نویسنده یا رادیو زمانه نیست. و باز هم عرض کردم که جای بحث در این مورد است. خوشحال میشوم نظر منطقی شما را هم در دفعات بعد منتشر کنم. با احترام
Khanome Zand, matlabetan besyar jaleb va dar besyari az mavared sadegh ast, vali har nozadi ra ham nemishe mojode shashoye boo gando va har madari ro zani moarefi kard ke majbor be negahdari az oon mojode boo gandoost. Zanani ham hastand ke vaghean khodeshon ba eshgh hazer be fada kardan saliani az zendegishon baraye oon bache hastand, va nemishe be oon ha baraye tasmimi ke gerftand bi ehterami kard.
Besyar az matlabi ke neveshdit lezat bordam,
Ba arezoye movafaghiat va khandane matlabe badie shoma.
لوا زند:
-- Mona ، May 11, 2008 در ساعت 07:33 PMسلام منا جان و ممنون از توجهات و نکته دقیقی که گفتید. سعی می کنم نظرات مخالف این نامه را در برنامه ای جدا گانه جمع کنم.
به خانم مرجان که معتقد است آدمها را باید در انتخابشان آزاد گذاشت، باید بگویم شما چرا خودتان به توصیه خودتان عمل نمیکنید و به انتخاب آن خانم که به بچه میگوید موجودی شاشو بدترکیب ایراد میگیرید؟ بابا جان، خانمهای تحصیل کرده و دانشگاهی، چرا مادر بودن را اینقدر مقدس و مهم و .... پس فرق شما با ملاهای ایران در چیست. اگر زنی نخواهد مادر باشد باید کیو ببینه؟ و یا چرا اینقدر احساس گناه به زنی میدهید که مادر شده ولی میخواهد به زندگی خودش هم بیاندیشد؟ تا کی باید نقش زن فقط در مادر بودن و آن هم مادری فداکار خلاطه شود؟ باور کنید این پیامهای اینجا از طرز فکر مادربزرگ بیسواد من که بدون شوهر بچه هایش را بزرگ کردعقب مانده تر است. مادربزرگ من همیشه به ما میگفت: اول زندگی خودتان را بکنید و عشق دنیا را ببرید وقتی که راضی و خوشبخت بودید بچه دار شوید ولی هیچ وقت از زندگی خودتان غافل نشوید، چون اگر شما از خودتان راضی باشید، بچه های شاداب خواهید داشت.
-- شیدا ، May 11, 2008 در ساعت 07:33 PMبه قول همان مرجان خانم دانشگاه رفته بگذارید هر کس خودش انتخاب کند و اگر زنی نخواست مادر بشود، او را مورد شماتت و تحقیر قرار ندهید.
It is refreshing to read a letter that refers to a baby as such! We live in a culture that is saturated by babytalk and baby care and baby-in the center of the workld mentality (in the US at least). The letter does not express my thought and feelings but I certainly appreciate the point of view it expresses.
-- elham ، May 12, 2008 در ساعت 07:33 PMکاملا با نظر خانم شیدا و مادر بزرگشان، علارقم کنایه ای که به من زده اند موافقم و اصلا هم فکر نمیکنم مادری تقدس میاورد. خیلی هم به زنی که در کار میکند و مادر احترام می گذارم و تا ۹۰ درصد عزیز ترین دوستانم زنانی اند که یا نمیخواهند ازدواج کنند و یا نمیخواهند بجه داشته باشند. میدانید، من اصلا خود را یک فمینیست دو آتشه میدانم. فقط این فحاشی خانم نویسنده نامه برایم گران تمام شد. انتخاب ایشان که اصلا چیز عجیبی هم نیست و این همه مادر شاغل دور و بر همه ماست و من هم تا چند ماه دیگر جزوشان خواهم بود، چه دخلی به نفرتشان از زنان بیشغل و نوزادانشان دارد؟
-- بدون نام ، May 14, 2008 در ساعت 07:33 PM