| خانه > جمعه > آهنگ زمانه | |
آهنگ زمانهموسیقیدانان مهاجر ـ برنامه سوم بیژن خادم، ویولوننوازی برجستهمحمود خوشنام: موسیقی پیشرو در ایران مفسران کمال یافتهی خود را پیدا کرده است. یکی از آنان که در این مجال به او میپردازیم بیژن خادم میثاق نام دارد. او سالهاست که در محافل جهانی موسیقی پیشرو به عنوان ویولوننواز برجسته به شهرت رسیده است. او اینک در وین، پایتخت اتریش اقامت دارد. بیژن خادم میثاق تا پیش از انقلاب هر ساله به ایران میآمد و رسیتالهایی در تالار رودکی برگزار میکرد و یا در کنسرت ارکستر سمفونیک تهران یا ارکستر سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به عنوان تک نواز میهمان شرکت میجست. او در کنسرتهای اروپایی خود نیز آفریدههای آهنگسازان ایرانی را به اجرا در میآورد. موسیقیدانان مهاجر ـ برنامه دوم «مصرف زیاده از حد موسیقی سنتی، تضعیفش میکند»محمود خوشنام: هرمز فرهت، آهنگسازی را در دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس فرا گرفت و سپس در دانشگاه اوکلند به مطالعات خود ادامه داد و بعد به دانشگاه کالیفرنیا بازگشت و در رشتهی موسیقیشناسی نیز به تحصیل پرداخت. فرهت در گفت و گو با زمانه میگوید: «موسیقی سنتی، نوعی موسیقی است که دارای فطرت و خصوصیات مشخصی است و مثل هر چیز دیگری دارای محدودیتهایی است. فکر میکنم به کارگیری زیاد این موسیقی با در نظر گرفتن محدودیتهایی که از نظر کمی و کیفی دارد به آن یک سمتی خواهد داد و تضعیفش میکند.» موسیقیدانان مهاجر ـ برنامه اول موسیقی مهاجرتمحمود خوشنام: آهنگسازان، رهبران، خوانندگان و نوازندگان سرزنده و امیدوار به آینده خود به کار در وطن پرداختند. شوربختانه آنچه پیش آمد دولت مستعجل بود. ۱۰ سالی بیش به طول نیانجامید و با برپا شدن انقلاب همهی رشتهها پنبه شد. چند سالی تالار رودکی و هنرستانهای موسیقی را تعطیل کردند و بعد هم که به ناگزیر آنها را گشودند، دیگر موسیقی پیشرو محلی از اعراب نداشت. مهاجرتها آغاز شد. آنها که مانده بودند اگر توانستند گریختند و آنها که میخواستند به وطن باز گردند تصمیم خود را عوض کردند و هر کجا که بودند ماندند و اینک پس از ۳۰ سال هنوز هم رغبتی به بازگشت ندارند. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت سی و دوم ترانههایی میان سنتی و پاپمحمود خوشنام: پس از گشت کوتاهی که در عرصهی موسیقی عامیانهی شهری زدیم، دوباره به عرصهی موسیقی پاپ باز میگردیم. و پیش از همه به آنهایی میپردازیم که در مرز میان سنت و پاپ حرکت میکردند. مثل رامش، عارف، سیمین غانم و ستار. این افراد غالباً کار خوانندگی را با موسیقی سنتی آغاز کردند ولی جاذبهی فراگیر موسیقی پاپ به مرور آنها را نیز به سوی خود کشانید. با این همه بیشتر ترانههایی که با صدای آنها پخش شده، تکیهی گستردهای به مایههای موسیقی سنتی دارد. از همین روی بود که این ترانهها میتوانست گوشهای عادت کرده به موسیقی سنتی را نیز خوش بیاید. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت سی و یکم موسیقی عربی، چاشنی موسیقی عامیانهی ایرانمحمود خوشنام: شاخهای از موسیقی عامیانهی شهری که پیش از این از آن سخن گفتیم، آشکارا با عناصری از موسیقی سرزمینهای مجاور به ویژه عربی درمیآمیخت. این شاخه بیشتر از منطقهی ساحلی خلیج فارس خود را به پایتخت میرسانید و شکلهای مختلف پیدا میکرد. شاید یکی از نخستین مبشران این موسیقی آمیخته، قاسم جبلی باشد که از جوانی با زبان عربی آشنا بوده و در سفری به مصر با خوانندهی معروف، ام کلثوم نیز دیدار داشته است. او ابتدا با برادران معارفی کار میکرده است و سپس با همکاری با کسانی پرداخته که متخصص ساخت موسیقی دورگه بودند. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت سیام این سوسن است که میخواندمحمود خوشنام: در ادامهی نگاه به ترانههای کوچه بازاری عامیانهی شهری در ایران به خوانندهای میرسیم که میتوان از او به عنوان محبوبترین خوانندهی کوچه و بازاری یاد کرد. سخن از سوسن در میان است. که ترانههایش حضور نوعی تحول تازه در موسیقی عامیانه را نشانه میزد. نوعی رجعت به ذات ساده موسیقی، رها شده از پیرایههای مبتذل غیر اخلاقی و بیشتر بیان کنندهی زندگی عاطفی و دشواریهای اجتماعی طبقات فرودست جامعه. این رجعت سبب شد که موسیقی کوچه و بازاری علاوه بر مردم عادی توجهی روشنفکران و نخبگان جامعه را نیز به سوی خود جلب کند. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و نهم خوانندگان کلاه مخملیهامحمود خوشنام: نیاز به خواست جامعه، دگرگونیهایی در شیوهی ساخت و پرداخت این حوزه نیز پدید آورد. گرایش غالب در این تحول بهرهگیری از عناصر موسیقی عامیانه شهری، معروف به موسیقی کوچه و بازار بود. و اما خود موسیقی کوچه و بازار نیز از نیمهی دوم دههی سی امکاناتی برای رشد و فراگیری بیشتر پیدا کرد. با آنکه مبشران این موسیقی در آغاز دسترسی به تولید و پخش نداشتند و حوزهی فعالیتشان بیشتر کافه رستورانها و بارهای شبانه بود ولی به زودی توانستند از همین طریق مخاطبان بیشتری برای خود پیدا کنند. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و هشتم در جستوجوی آن ترانهی نومحمود خوشنام: پیدایش گرایشهای دوگانه به سوی موسیقی پاپ از یک سو و موسیقی عامیانهی شهری از سوی دیگر، کاربرد موسیقی مطلق سنتی را تضعیف کرد. حتا خوانندگانی چون حمیرا و یا اکبر گلپایگانی نیز که در آغاز سنتی مطلق به شمار میآمدند با احتیاط پای را یکی دو گامی از قلعهی سنت بیرون گذاشتند تا مخاطبان خسته از یک نواختی را برای خود نگه دارند. محمدرضا شجریان و شهرام ناظری سنتیخوانهای معروف نیز به ناگزیر به جستوجوی راههایی برای ایجاد تنوع در برنامههای خود برآمدند. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و هفتم هایده و مهستی، صدای رسای دو خواهرمحمود خوشنام: از بعضی از ترانهخوانهای سنتی میگفتیم که میان اصالت و اختلاط در رفت و برگشت بودند و با ترانههای خود پیوندی میان موسیقی سنتی و موسیقی کوچه و بازار میزدند. در نخستین سالهای دههی ۵۰ دو خواهر خواننده به نامهای «مهستی» و «هایده» یکی پس از دیگری به جمع اینگونه خوانندگان پیوستند. اگر چه کار را با آهنگسازان برجستهی سنتی آغاز کرده بودند و حتا در برنامهی گلها میخواندند، به زودی زیر تاثیر خواست انبوه مردم به شیوههای عامیانهی کابارهای روی آوردند. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و پنجم از تصنیف تا ترانهمحمود خوشنام: در برابر شاخهی فاخر سنتی در ترانهسازی ایران که در برنامهی پیشین از آن یاد کردیم، در سالهای چهل، شاخهی دیگری در حوزهی موسیقی سنتی پدید آمد که گرایش به استفاده از عناصر موسیقی عامیانهی شهری، یعنی از موسیقی کوچه و بازاری داشت. آهنگسازان این شیوه، چندان به اصالت مایهها توجه نداشتند. حتا گاه ملودیها و ریتمهای موسیقی کشورهای مجاور را در کارهای خود جای میدادند. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و چهارم «رسوای زمانه»، ترانهای نوآورانه و سنتیمحمود خوشنام: تصنیفسازی نوآورانه در حوزه سنتی در دهه ۴۰ در دو شاخه تداوم پیدا کرد. نخست شاخهای که آن را شاخهی فاخر سنتی مینامیم. یعنی آن نوع از ترانهها که در پیوند با موسیقی سنتی و نیز با زبان کتابی باقیماندهاند ولی در نحوهی بیان تغییراتی پدید آوردهاند. تازگی و طراوت خوانندگان برجستهی این شاخه به موسیقی سنتی نیرویی داد که توانست در جامعه برابر رقیب تازه نفسی چون موسیقی پاپ مقاومت کند. «رسوای زمانه» آفریدهی همایون خرم نمونه خوب و دقیقی از نوع ترانههای فاخر و نوآورانه و در عین حال فراگیر سنتی است. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و سوم ترانههای نو، زیر چشم سانسورمحمود خوشنام: نفس حضور بعضی از واژهها در متن ترانهها سبب میشد که نتوانند مجوز تولید پخش پیدا کنند. مثلاً واژههایی چون گل سرخ و جنگل در متنها نامطلوب محسوب میشد. چرا که اولی خسرو گلسرخی و دومی واقعه سیاهکل را تداعی میکرد. با این همه خیلی از ترانههای نو متعهدانه داشت از زیر چشم سانسور به سلامت عبور میکرد و حتی از رسانههای همگانی پخش میشد. در همان سالها خوانندهی تازه نفس، داریوش اقبالی، ترانه شقایق را خواند که اشارهای به شهیدان راه آزادی داشت. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و دوم ترانههایی فراتر از مرز بگیر و ببندهامحمود خوشنام: فضای فرهنگ سیاسی سالهای ۴۰ گردونه پیامهای باز و بستهی اجتماعی را به راه میاندازد. با تکیه بر نمادهای گوناگون، شعر و ترانه، سازگارترین جایگاه ابلاغ پیامهای اجتماعی میشود تا بتواند در برابر سانسور مقاومت کند. با این همه گوش امنیتیها تیز میشود. سانسور واژهها و قصهها پیش آمد. حتی کار به ممنوعیت پخش بعضی از ترانهها و توقیف ترانهسازان کشید ولی بیهوده بود. جوانان طنین از مرز بگیر و ببندها فراتر رفته بودند و ترانههایشان در همهی خانهها زمزمه میشد. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و یکم قصه دوماهی شهیار قنبریمحمود خوشنام: قصهی دو ماهی را نه تنها روشنفکران میپسندند، بلکه مورد اقبال قشرهای دیگر جامعه نیز قرار میگیرد و گمان میکنیم همین موفقیتها سبب شده باشد که ترانههای جوانان طنین به سازمانهای رسمی پخش موسیقی نیز راه پیدا کند. متن قصهی دو ماهی از شهیار قنبری با آهنگی از بابک افشار پیوند خورده و قصهی قصهی ماهی تنها ماندهای را ترسیم میکند که مرغ ماهیخوار ربوده است و حالا نوبت خود اوست که طعمهی آن مرغ شود. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیست و یکم ترانهسازی نوین ایران در استودیو طنینمحمود خوشنام: رسانههای پخش همگانی موسیقی که در اختیار استادان سنتی بود به آسانی اجازهی ورود به جوانان را نمیداد. از همین روی آنان تصمیم گرفتند که خود مستقیماً به تولید پخش و ترانه بپردازند. برای این کار استودیوی کوچک مستقلی را به نام استودیو طنین در تهران بنیاد کردند. آفریدههای آهنگسازانی چون پرویز اتابکی، پرویز مقصدی در پیوند با متنهایی از تورج نگهبان، شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی به صدای خوشطنین گوگوش و فرهاد مهراد سپرده میشد و رنگ و بوی تازهای در ترانههای پاپ ایرانی پدید میآورد. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت بیستم آغاز ضربیخوانیمحمود خوشنام: پیش از آنکه تصنیفخوانی در موسیقی سنتی ایران و در سالهای دههی ۲۰ شکل انسجام یافتهی خود را پیدا کند، آوازخوانان برای ایجاد تنوع در کار خود به ضربیخوانی روی میآوردند. ضربیخوانی در سالهای بیست تا چهل نیز در ایران رواج پیدا کرد. بهترین نمونهی ضربیخوانی را منوچهر همایونپور داده است و خود روی غزل معروفی از پژمان بختیاری بداههخوانی کرده است. ضربیخوان پر حس و حال دیگری که خیلی زود در سن ۳۱ سالگی ۱۳۳۷ به دار باقی شتافت داریوش رفیعی بود. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت نوزدهم ملودی سرزندهی «الهه ناز»محمود خوشنام: بنان در آغاز کار تنها به آوازخوانی میپرداخت. بعد هم که پای تصنیف به میان آمد تصنیفهای سنگین و رنگین سنتی را میخواند که علینقی وزیری یا روحالله خالقی آنها را در پیوند با شعر شاعران کلاسیک ساخته و پرداخته بودند. ولی در سالهای ۴۰ تصنیفی از او پخش شد که از نظر فرم ساختاری با خواندههای پیشین او متفاوت بود. بنان با خواندن این تصنیف که «الههی ناز» نام داشت شهرت و محبوبیت خود را در قشرهای میانی جامعه نیز گسترش داد. از تصنیف تا ترانه ـ قسمت هجدهم قوی زیبا در آغوش دلدارمحمود خوشنام: در بخش بزرگی از ترانههای پاپ ایران بیشتر با عناصری از موسیقی ترکی، عربی، هندی و یونانی روبهرو میشویم تا موسیقی پاپ مغرب زمینی. در سالهای ۴۰ همپا و همزمان با خوانندگانی که از آن ها یاد کردیم، خوانندهای دیگر به میدان آمد که آنچه را میخواند خود میساخت و اگر چه ترکیبی میساخت و میخواند ولی کارش از جنس دیگری بود و بیشتر جامعهی روشنفکری را مخاطب قرار میداد و برای این کار بیشتر از موسیقی هند بهره میگرفت. او عباس مهرپویا نام داشت. گفت و گو با حامد نیکپی، آهنگساز و خواننده: «موسیقی تلفیقی، فصل مشترک فرهنگها»کیوان ایزدمهر: حامد نیکپی نام آشنایی برای طرفداران موسیقی تلفیقی است. موسیقی که امروزه در جهان گسترش یافته و روزبروز هم همهگیرتر میشود. او در گفتوگو درباره آلبوم «آسوده» به زمانه میگوید: «همه سازهای ایرانی را خودم زدم. مایارا جوی نوازندگی ساز ویلنسل را به عهده داشته، میشا پاتری سازهای پرکاشن را نواخته و احمد حامد هم که از طبلانوازان افغان است در قطعه چهارم با من همکاری داشت که هر کدام امضا خود را در این آهنگها داشتند و یکی از دلایلی که من دوست داشتم با غیر ایرانیها کار کنم این بود که میدانستم هر کدام لهجه و حس خودشان را به کار میدهند و آن را جذابتر میکنند.» از تصنیف تا ترانه ـ قسمت هفدهم شایعهی پرواز «پرستو»محمود خوشنام: کمابیش همزمان با ویگن و یا شاید کمی پس از او، منوچهر سخایی با خواندن یک ترانهی نیمهمحلی به نام «پرستو» به شهرت رسید. «پرستو» را عطالله خرم گویا با الهام از یک ترانهی بلوچی یا کردی بنا به دو روایت ساخته بود. ولی نوع کار با آنچه او برای ویگن تنظیم میکرد متفاوت بود و بیشتر به سنت موسیقی ایرانی و به ویژه شاخهی محلی آن وابسته بود. متن «پرستو» را سیروس آرینپور سروده بود و جالب است همان چیزی که باعث شهرت روز افزون «مرا ببوس» شد در کار شهرت پرستو نیز کارگر افتاد. |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






