| خانه > جمعه > چنین کنند حکایت | |
چنین کنند حکایتخاطرات و خطرات - بخش ۵ انقلاب اسلامی شروع غمانگیزی بودپنجمین بخش از خاطرات حمید صدر: زمانی که خبر سلاخی دستهجمعی سران ارتش و حکومت را که آنها را بالای پشتبام یک مدرسهی مذهبی که خمینی در آن سکونت داشت، میبرند و همانجا به معنای واقعی کلمه سلاخی میکنند، شنیدم، از خود پرسیدم، چرا بازرگان، نخست وزیر دولت موقت انقلابی (که ناسلامتی زمانی یکی از وزرای کابینه دکتر مصدق بوده) اقدامی علیه این اعمال انجام نمیدهد و بیاراده نظارهگر این توحش است؟ خاطرات و خطرات - بخش ۴ «موقعیت را دریاب»چهارمین بخش از خاطرات حمید صدر: سوال این است که چرا ما نتوانستیم مثل بقیه دانشجویان خارجی بعد از سرنگونی رژیم دیکتاتوری در زادگاه خود بمانیم و دوباره به زندگی در تبعید محکوم شدیم. آنچه که مارا این چنین نابینا میساخت، چه بود؟ وقتیکه گروهکی به نام جبهه ملی سوم از جبهه ملی در خارج انشعاب کرد، ما مسئله را دست کم گرفتیم. همانطور که وقتی نهضت آزادی سالها قبل از این واقعه از جبهه ملی در داخل جدا شده بود، کسی زنگ خطر را نشنید. اشتباهی که عواقب سهمناک آن بعدها معلوم شد، چرا که دقیقا همین دو گروه بودند که نیروهای سکولار جامعه و بهخصوص جبهه ملی را پس زدند و جاده صافکن جمهوری اسلامی شدند. خاطرات و خطرات - بخش ۳ فاشیسم ستیزیسومین بخش از خاطرات حمید صدر: یکی از آنها سعی کرد به من حالی کند که چرا به حرفهای مفت من میخندند. گفت: ببین، چهل سال است که در سرمای زمهریر آلمان روز شماری کردهایم تا ناظر گم و گور شدن فرانکو باشیم و حالا همه امیدمان شده این که خوان کارلوس بیاید و ما را نجات بدهد. آن وقت یک کسی پیدا میشود، آن هم از کشوری که در آن از جنبش کارگری هیچ اثری نیست، و فکر میکند میتوان باچند عمل تروریستی، آن هم توسط چند روشنفکر، نه فقط شاه را سرنگون کرد، بلکه به جای آن یک حکومت سوسیالیستی نیز سر کار آورد. یک کمی عجیب است. نه؟ خاطرات و خطرات - بخش ۲ تکثیر چه گواراهای ایرانیحمید صدر: در عرض چند سال جنبش در ایران، نه فقط صاحب یک، بلکه صاحب چندین و چند چه گوارای ایرانی شد. شهیدبازی و شهادتطلبی در آن دوران رواج زیادی نداشت. با قهرمان بازی افرادی که به نام خلق میکشتند و کشته میشدند، احساس میکردیم که ما نیز ویت کنگ، چریک آمریکای لاتین و یا یک انقلابی در اشل انقلاب جهانی هستیم. فراکسیون مصدقیها بر روی این موضع ماند و خود را به آرامی ولی با قاطعیت از جنبش دموکراتیک مردم ایران جدا کرد. ما در مجموع سرمست از شهادتطلبی و ایثار، مشکلات جامعهی مدنی را خوار میشمردیم و شکاف و انشقاق بین خود و چپهای اروپا را مرتب بیشتر میکردیم. خاطرات و خطرات - بخش ۱ گذشته ای که هنوز سپری نشده استحمید صدر: وقتی که در خیابانهای پاریس قرار شده بود «فانتزی» را بر اریکهی قدرت بنشانند و از طرف دانشجویان تحولات و دگرگونیهای رادیکال مطالبه میشد، من در سیستان و بلوچستان دوره نظام وظیفه را میگذراندم و بی آنکه خبری از آنچه که در برلین و پاریس میگذشت، داشته باشم، در خلوت کویر، نخستین رمان خود را می نوشتم: کتابی در باب بیست و چهار ساعت از زندگی یک دیپلمه که نمیخواست بجای پدر بازنشستهاش کارمند اداره او شود ولی بالاخره تسلیم میشود. مفهوم سیاست برای من چیزی بیش از ستونی در صفحات روزنامه نبود. بکیر همراه بابهسان بسیاری دیگر از زنان که همسرانی خشونتگرا دارند، تارا محمد نیز هر بار که با مشت و لگد شوهرش مواجه میشد، آرزو میکرد که دیگر چنین لحظاتی را تجربه نکند و همسرش دوباره به همان مرد آرام سالهای پیش... |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






