<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ایرانیان هلند</title>
      <link>http://zamaaneh.com/holland/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2011</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 12 Dec 2010 15:30:35 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>گزارش بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه آمستردام </title>
         <description><![CDATA[شنبه، چهارم دسامبر در یک روز برفی و سرد، روز دانشجو در دانشگاه آمستردام به گرمی گرامی داشته شد. این بزرگداشت ازسوی شبکه‌ی جوانان پیشرو، درهمکاری با مرکز فرهنگی مضراب و پشتیبانی رسانه‌ای‌ رادیو زمانه در سالن «کریا تئاتر» دانشگاه آمستردام برگزار شد.

بزرگداشت روز دانشجو، چهار سخنران داشت که هرکدام از دریچه‌ای به پیشینه و چشم‌انداز جنبش دانشجویی ایران پرداختند.‌

در آغازاین برنامه، فیلمی تکان‌دهنده به نام «سرگذشت‌های ناتمام»، محصولی ازبنیاد برومند پخش شد که به تاریخچه‌ی جنبش دانشجویی ایران و سرکوب فعالان این جنبش می‌پرداخت.  سپس گزارشی از روند محرومیت از تحصیل دانشجویان ایرانی به زبان هلندی توسط یک دانشجوی هلندی خوانده شد. این گزارش توسط «جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی» تنظیم شده بود.

[[photow01]]

در ادامه، نخستین سخنران این برنامه « شاهین نصیری» سخنگوی شبکه‌ی جوانان پیشرو به بررسی افق و چشم‌انداز جنبش دانشجویی ایران پرداخت.

او با نگاه به مختصات و جایگاه جنبش دانشجویی، به‌عنوان یک جنبش پویا و پیوسته‌ی اعتراضی،  بیان داشت که هم اکنون حکومت تمامیت‌خواه حاکم بر ایران ازهرگونه سازمان‌یابی دانشجویان هراس دارد و به‌همین منظور به‌طور سیستماتیک هرگونه تشکل خود سازمان‌یافته یا غیر دولتی را از بین برده یا فلج می‌سازد. با این‌همه، از یک‌سوی با پدیدار شدن تضاد بنیادین در سطوح بالای حکومتی، به‌ویژه پس از آغاز جنبش اعتراضی اخیر و از سوی دیگر ناکارآمدی و سوء مدیریت در دستگاه اقتصادی و سیاسی در سی‌سال اخیر، شرایطی برای جمهوری اسلامی به وجود آمده است که این نظام مشروعیت و ثبات خود را از دست‌رفته می‌بیند.

نصیری این سوء مدیریت اقتصادی را سبب تبخیرشدن طبقه‌ی متوسط اقتصادی دانست و پیامد آن را شکل‌گیری اعتراض‌های گسترده و خودجوش ارزیابی کرد. با این وجود او اذعان داشت که به دلیل کمبود کنش سازمان‌یافته‌ی سیاسی این اعتراض‌ها غیر قابل کنترل و سرانجام آن غیر قابل پیش‌بینی خواهد بود.

[[photow02]]

از همین روی او راهکار جلوگیری از این وضعیت نامتعین و پیشبرد فرایند دموکراسی‌خواهی را، تقویت جامعه‌ی مدنی خودآگاه اما سرکوب شده‌ی ایران و جنبش‌های اجتماعی مربوط به آن دانست.

سخنگوی شبکه‌ی جوانان پیشرو در ادامه گفت: «طبقه‌ی متوسط اجتماعی در ایران، به ویژه روشنفکران، دانشجویان و کنشگران مدنی وظیفه دارند که با یکدیگر در سطح  ملی و با همپایان خود در سطح جهانی، به صورت ارگانیک و تعاملی پیوند یابند. جنبش دانشجویی نیز به عنوان کلیتی متکثر می‌تواند نقش کاتالیزور و حلقه‌ی پیونددهنده را برای به حرکت آوردن و پیشبرد یک کنش سیاسی سازمان یافته و گسترش گفتمان انتقادی ایفا کند. در غرب نیز نهادهای مدنی با حمایت و گسترش این گفتمان، سهم به‌سزای  در پیشبرد این فرایند خوهند داشت.»

«سعید حبیبی»، فعال حقوق بشر و دبیر پیشین اتحادیه‌ی دانشجویی دفتر تحکیم وحدت، دومین سخنران این بزرگداشت بود.

او در آغاز به پیشینه‌ی روز دانشجو در ایران پرداخت و سپس تصویری از وضعیت و مشکلات دانشگاه در ایران ارائه کرد.

[[photow03]]

او به دخالت و کنترل گسترده‌ی دولت در محیط دانشگاه، حضور بسیج دانشجویی به عنوان نهاد نظامی و نمایندگی رهبری و هم‌چنین دخالت مستقیم قوه‌ی قضاییه، سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات اشاره کرد و گفت: «طبیعی است که در این ساختار آزادی‌های آکادمیک اصولاً معنایی ندارد.»

حبیبی در ادامه‌ی سخنان خود به بیان نمونه‌هایی از سرکوب‌های گسترده‌ی تشکل‌های دانشجویی در دوره‌های تاریخی گوناگون در ایران پرداخت و سپس درباره‌ی سرکوب‌های اخیر دانشجویان گفت: «امروز تعداد بسیاری از دانشجویان فعال، یا در انتظار صدور حکم هستند، یا تحصیل‌شان به حکم کمیته‌های انضباطی تعلیق شده، یا زندگی مخفی در پیش گرفته و یا از کشور خارج شده‌اند. اساتید بسیاری نیز یا به زندان افتاده‌اند یا از کشور خارج شده‌اند.»

سعید حبیبی در پایان سخنان خود به نقش جامعه‌ی دانشگاهی دیگر کشورهای دموکراتیک در جهت یاری‌رسانی به جنبش دانشجویی و اعتراضی مردم ایران اشاره کرد و به چهار شیوه از این‌گونه یاری رسانی پرداخت:

۱. حمایت آکادمیک از استادانی که به شکل‌های مختلف حقوق‌شان نقض شده است.<br>۲.  تسهیل ادامه‌ی تحصیل برای دانشجویان و جوانان محروم از تحصیل در ایران.<br>۳. موضعگیری در برابر مقامات جمهوری اسلامی و جلوگیری از استفاده‌ی تبلیغاتی آنان از نام و امکانات مراکز علمی دیگر کشورها.<br>۴. جلوگیری از ایجاد محدودیت تحصیلی برای دانشجویان ایرانی در استفاده از مراکز علمی جهانی به دلیل مواضع سیاسی و جاه‌طلبی‌های دولت ایران.

«پیمان جعفری»، پژوهشگر علوم سیاسی وابسته به دانشگاه آمستردام به عنوان سخنران بعدی به شیوه‌های کار جمعی اشاره کرد و با بیان مواضع سیاسی کنونی جنبش دانشجویی خواستار برخوردهای واقعگرایانه‌تر با این جنبش شد.

[[photow04]]

 او ایران را جامعه‌ای مذهبی خواند و سپهر سیاسی این کشور را متشکل از نیروهای حامی حکومت، اصلاح‌طلب و برانداز دانست.

جعفری در ادامه‌ی سخنان خود به اعتراض‌های اخیر دانشجویان در اروپا اشاره کرد و بر امکان همبستگی جنبش‌های دانشجویی اروپا و ایران تاکید کرد.

او با اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه حکومت ایران مخالفت کرد و این‌گونه تحریم‌ها را سبب‌ساز ضربه خوردن شهروندان ایرانی و افزایش فشار بر آنها و در نتیجه منفعل شدن مردم  در صحنه‌ی سیاسی دانست.

این پژوهشگر علوم سیاسی در ادامه‌ی سخنانش به حمله‌ی حکومت ایران به علوم انسانی پرداخت و عنوان کرد که در رابطه با کتاب‌های درسی نیز سانسور اعمال می‌شود، اما او حکومت ایران را یک حکومت تمامیت‌خواه یا فاشیستی نمی‌داند چرا که بنا بر تجربه‌ی او، هنوز تا حدی فضای گفت‌وگو و تنفس در دانشگاه‌های ایران و برای نیروهای سیاسی وجود دارد.

آخرین سخنران این برنامه «پژمان سلیم»، حقوقدان و عضو هیئت مدیره‌ی شبکه‌ی جوانان پیشرو بود.

 او در سخنان خویش به تحلیلی حقوقی از نقض حقوق بشر در برهه‌های گوناگون تاریخی در ایران پرداخت و بر این موضوع تاکید کرد که دانشجویان در تمامی این دوران از اعدام‌های دهه ۶۰ خورشیدی (به ویژه کشتارهای ۶۷)، تا وقایع بعد از انتخابات، از قربانیان نسل‌کشی و جنابت علیه بشریت در ایران بوده‌اند.

پژمان سلیم در ادامه به اهمیت مسئله‌ی حقوق بشر برای دانشجویان و اهمیت مشروعیت‌زدایی از رژیم حاکم بر ایران تاکید کرد.

 به عقیده‌ی این حقوقدان، هم سویی و حمایت جامعه‌ی مدنی غرب از مبارزات مردم ایران شرط ضروری موفقیت در عرصه‌ی مشروعیت‌زدایی است.

در همین زمینه او به راه حل‌های عملی نظیر قرار دادن نام عاملان نقض حقوق بشر در ایران در یک فهرست سیاه، ضبط دارایی‌های آنها و ممنوع‌الورود کردن‌شان به محدوده‌ی اتحادیه‌ی اروپا که به تازگی در مجلس هلند به بحث گذشته شده اشاره کرد و این گونه اقدامات  را شروع خوبی دانست.

پس از پایان سخنان پژمان سلیم، سخنرانان به گفت‌وگو درباره‌ی موضوعات طرح شده در جلسه پرداختند و به پرسش‌های حاضرین در این برنامه پاسخ دادند.

بخش پایانی این بزرگداشت نیز اجرای موسیقی توسط گروه «بابک و دوستان» بود که با استقبال شرکت کنندگان روبه‌رو شد.

<object width="300" height="345"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/ycgNRUyFvMM?fs=1&amp;hl=en_US"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/ycgNRUyFvMM?fs=1&amp;hl=en_US" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="300" height="345"></embed></object>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/12/post_175.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/12/post_175.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 12 Dec 2010 15:30:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بهتر است در هلند خارجی باشی تا ‌جای دیگر»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>برای یک ایرانی که در دستگاه پلیس هلند مشغول به‌ کار است، شرایط به چه شکلی است؟ او در محیط کار خود با چه برخوردهایی مواجه می‌شود و آیا خارجی بودن، مشکلی بر سر راه او به شمار می‌رود؟ در هلند، مدارا با فرهنگ‌های گوناگون و حضور آزادانه خارجیان در جامعه، یکی از اصول بنیادین به شمار می‌رود ولی این موضوع در سال‌های اخیر به یک چالش بدل شده است.

[[sound]]

در هلند، مدارا با فرهنگ‌های گوناگون و حضور آزادانه خارجیان در جامعه، یکی از اصول بنیادین به شمار می‌رود. هلند، نظر به تاریخ خود، به‌ویژه به دلیل بابت داد و ستد با کشورهای گوناگون، پیشینه‌ای کهن در این زمینه دارد که همواره به آن افتخار نیز کرده است.

با اینهمه در سال‌های اخیر، با افزایش چشمگیر جمعیت خارجی در این کشور و حضور فرهنگ‌های گوناگون در هلند، موضوع چگونگی برخورد با خارجیان و پذیرش آنها در جامعه میزبان، از بحث‌های داغ اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای بوده است.

ایرانیان مقیم هلند که اکنون جمعیت‌شان از سی و یک هزار نفر فراتر رفته، به ندرت محور چنین بحث‌های بوده‌اند. آنگونه که از داده‌ها و پژوهش‌های اجتماعی برمی‌آید، بیشتر ایرانیان مقیم هلند به سرعت جذب جامعه میزبان شده، در سطوح عالی تحصیل کرده‌اند و علاقه‌ای به اشاعه و حتا انجام فرایض شخصی مذهبی‌شان نشان نداده‌اند. روزنامه اِن.اِر.سِی، یکی از معتبرترین روزنامه‌های هلند نیز در سال ۲۰۰۶، از جامعه مهاجر ایرانی به‌عنوان موفق‌ترین جمعیت مهاجر در این کشور از جهت هماهنگ شدن با جامعه هلند نام برد. کشور سومالی در پایان این فهرست قرار داشت.

ولی برای یک ایرانی که در دستگاه پلیس هلند مشغول به‌ کار است، شرایط به چه شکلی است؟ او در محیط کار خود با چه برخوردهایی مواجه می‌شود و آیا خارجی بودن، مشکلی بر سر راه او به شمار می‌رود؟

در یکی از بزرگ‌ترین بخش‌های پلیس هلند، یک ایرانی مشغول به‌کار است که البته مایل نیست نامش ذکر شود. درباره مسایلی که به آنها اشاره کردم یک گفت‌وگوی خودمانی با او داشتم:</small></strong>

 [[photow01]]

<strong>اول به من بگو که توی خانواده‌های ایرانی که همه می‌خواهند بچه‌های‌شان دکتر، مهندس، وکیل و دندانپزشک بشوند و پول دربیاورند، تو چطور پلیس شدی؟!</strong>

 خب من توی دندانپزشکی هم کار می‌کنم!

<strong>واقعاً؟!</strong>

آره، واقعاً! دو روز در هفته.

<strong>خب چرا نمی‌روی تمام وقت همان‌جا کار کنی؟ چرا پلیس هم شده‌ای؟</strong>

من رئیس یک بخش خیلی بزرگ در اداره‌ی پلیس هستم ولی درس پلیسی اصلاً نخوانده‌ام. من بعد از این که رفتم مدرسه، رفتم مدیریت خواندم و بعد هم آمدم اینجا. یعنی بعد از این که مدرسه‌ راهنمایی تمام می‌شود، مثلاً می‌روی مدرسه‌ی پلیس، درجه‌دار می‌شوی. در هلند این جوری نیست که پلیس مرکزی داشته باشیم. هر منطقه برای خودش پلیس دارد و خودش هم می‌تواند تعیین کند که چه کار می‌خواهد بکند.

<strong>ولی یک قانون عمومی وجود دارد؟</strong>

قانون که قانون اساسی است. پلیس هم اجراکننده‌ی قانون اساسی است. این اصلاً یک چیز دیگر است.

<strong>پس منظور تو به لحاظ اداری است؟</strong>

بله. من در مدیریت هستم. در سیستم مدیریت، دیگر آن قانون وجود ندارد. روند کارها بستگی دارد به توانایی خودت.  به این صورت که می‌نشینیم، صحبت می‌کنیم، برنامه‌ریزی می‌کنیم که چه کنیم یا بودجه‌ را چه جوری خرج کنیم یا حالا که نباید پولی خرج شود، چه جوری خرج نکنیم. چون وقتی مردم زنگ می‌زنند، باید پلیس بیاید. نمی‌توانیم بگوییم که ما پول نداریم و نمی‌آییم!

<strong>خب چه مشکلاتی سر این کار است؟</strong>

اینکه خارجی هستم. یکی از بدترین چیزها این است که یک پلیس خارجی باشی.

<strong>خب چه مشکلاتی ممکن است برایت پیش بیاید؟</strong>

خب خیلی‌ها اصلاً دوستت ندارند. چون خارجی هستی. خودت نگاه کن، ببین در ایران با افغانی‌ها چه می‌کنند؟ محیط پلیس هم فرهنگ خودش را دارد.

<strong>کمی  دقیق‌تر بگو که مثلاً چه جوری با تو برخورد می‌شود.</strong>

من تازه ۲۷ سالم شده بود که یک کلاس جدید اینجا گذاشته بودند. من هم رفتم خودم را معرفی کنم و بگویم سلام، من رئیس‌تان هستم. آنجا یک هلندی بود که مرد خیلی خوبی هم بود. آخر سر هم خیلی با همدیگر صحبت کردیم. ۴۲، ۴۳سالش بود. اما مثلاً اولین پرسشی که از من کرد این بود که مگر تو چند سال داری که آمدی رئیس شدی؟! این طوری است. ولی خب در جاهای دیگر تا اشتباهی پیش بیاد، فوری می‌گویند این فرهنگ‌اش فرق می‌کند یا به‌خاطر تفاوت زبان مشکل دارد و ... به‌هرصورت در اینجا همیشه خارجی هستی.

<strong>اینکه گفتی آمده و به تو گفته: «با این سن‌ات آمدی رئیس شدی» فکر نمی‌کنی این دلخوری تو کمی دلخوری سوسولی باشد؟! چون ممکن است این هر جایی این حرف را بزنند...</strong>

چرا، خب من مشکلم همین بود. من از سن ۲۱ سالگی در کار مدیریت هستم. خیلی زود درسم را خواندم. بچه‌ای نبودم که بگویم مثلاً بچه‌ی کاری بودم و می‌خواستم کار سخت انجام دهم. اتفاقاً از تنبلی همیشه سعی می‌کردم از مغزم استفاده کنم که کار بدنی انجام ندهم. ترجیح می‌دادم ورزش کنم، ولی دوست نداشتم بروم کار کنم. این جوری شد که من خیلی زود توی حوزه‌ی مدیریت وارد شدم.

<strong>ولی برای عموم این خیلی عادی نیست که یک جوان 27 ساله یک‌دفعه بیاید و مدیر یک بخش بزرگ بشود، نه؟!</strong>

قبل از آن هم من خیلی در کارهای مدیریت بودم. گفتم که من از ۲۱ سالگی کارم این بود. یعنی وقتی ۲۴ ساله بودم، حتی گفتم اگر زندگی همین است که من به بالاترین حد رسیده‌ام، خب دیگر اصلاً نمی‌خواهم زندگی کنم! یعنی از موفقیت زیاد می‌خواستم جان خودم را بگیرم. مسئله آن نیست. مسئله این است که من دیدم قبل از آن که مشکل داشته باشم، همه‌اش به من می‌گفتند تو جوانی، تو خارجی هستی و فلان.

آن موقع‌ها با خودم می‌گفتم شاید مثلاً چون زبانم خوب نیست. ولی بالاخره یک مدتی بعد زبانت هم خوب می‌شود و سن‌ات بالاتر می‌رود. ولی باز همان برخورد‌ها را می‌بینی.

<strong>گفتی گاه مثلاً یک مسئله‌ای پیش می‌آید و اشاره می‌کنند که این به‌خاطر تفاوت فرهنگ است. اگر موردی پیش آمده که فکر کردی در حق‌ات بی‌انصافی شده، هیچ وقت رفتی پیگیری کنی و بگویی که اینها مثلاً برخورد خوبی با من ندارند؟</strong>

نه، کاری به آن صورت نمی‌توانی بکنی. یک‌سال و نیم پیش بود که به من یک تهمتی زدند. به من گفتند که من یکسری کارهایی را می‌کنم که در اداره‌ی پلیس نباید انجام داد.

<strong>بعد چه شد؟</strong>

تحقیق کردند، ولی این تحقیق چهارماه طول کشید و من چهارماه خانه ماندم. یعنی دیگر داشتم افسرده می‌شدم. با هیچ کسی نمی‌توانستم هیچ تماسی داشته باشم.

<strong>حقوق آن چهار ماه را دادند؟</strong>

بله. بعد از چهارماه هم به من زنگ زدند و گفتند آقا شما تشریف بیاورید و این طوری نبوده است. عذرخواهی هم نکردند. این را که می‌گویم، چیزی است که در اداره‌ی پلیس خیلی اتفاق می‌افتد. به خاطر کاری که در اداره‌ی پلیس داری، وقتی کسی حرفی بزند، خیلی پی‌گیری می‌کنند که حقیقت دارد یا نه.

<strong>یعنی برای خود پلیس‌های هلندی هم ممکن است این اتفاق بیافتد؟</strong>

آره، خیلی عادی است.

<strong>خب اگر خیلی عادی است، پس تو چرا داری این برخورد را ربط می‌دهی به خارجی بودنت؟</strong>

چون این شخصی که راجع به من حرف زده بود، با من مشکل داشت به خاطر این که من خارجی هستم.

<strong>پس در واقع مشکل تو به آن شخص برمی‌گردد، نه به سیستم پلیس؟</strong>

دقیقاً. این یک مشکل خیلی فردی بود. حسادت بود. آن فرد از کسانی بود که ۱۹ سال اینجا کار کرده و بعد از ۱۹ سال کمی بالاتر آمده است. خیلی‌ها اینجا به من حسادت می‌کنند و خب از حسادت شروع می‌شود.

<strong>ولی در نهایت، خارجی بودن تو در تحقیقات پلیس تأثیری نگذاشت؟</strong>

من نمی‌دانم آنها چه چیزی را بررسی کردند. چیزی نفهمیدم. چیزهایی هست که در محیط کار پلیس نمی‌دانی و نمی‌پرسی و به تو هم هیچ کسی چیزی نمی‌گوید. قانون نانوشته است، ولی خب مسئله این نبود. مسئله مشکل فردی بود. یعنی یک نفر که از تو خوشش نمی‌آید، به خاطر این که خارجی هستی، می‌تواند برایت مشکل درست کند و لازم نبود این جوری بشود.

<strong>ولی همان طور که خودت هم می‌گویی در دستگاه پلیس به خاطر حساسیت کار، این موضوع عمومیت دارد...</strong>

بله، عمومیت دارد. ببین! خارجی همه‌جا خارجی است. هیچ رودربایستی هم با همدیگر نداریم، ولی اگر می‌خواهی خارجی باشی، بهتر است در هلند خارجی باشی تا ‌جای دیگر. حتی در خود ایران هم به خاطر خارجی بودن پدرت درمی‌آید. خارجی‌ها همه‌جا مشکل دارند ولی خب در هلند شاید بهتر بتوانی خارجی باشی تا یک کشور دیگر.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/10/post_174.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/10/post_174.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایرانیان هلند</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 09 Oct 2010 23:30:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اتحادیه‌ی اروپا و نادیده‌گرفتن نقض حقوق بشر در ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در پی تحریم‌های تازه‌ی اتحادیه‌ی اروپا علیه ایران، رسانه‌های هلندی تاکنون مطالب گوناگونی در این‌باره منتشر کرده‌اند. روزنامه‌ی NRC، از پرمخاطب‌ترین رسانه‎های هلندی نیز در یکی از تازه‌ترین شماره‌های خود، مطلبی به قلم  دو فعال ایرانی منتشر کرده که برگردان فارسی آن در زیر آمده است.</small></strong>

تحریم‌های تازه علیه ایران، نشانگر بی‌تفاوتی اتحادیه‌ی اروپا در قبال مسئله‌ی حقوق بشر در ایران است. به باور اتحادیه‌ی اروپا، تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه برنامه‌ی هسته‌ای ایران کافی نبوده و از این رو این اتحادیه سنگین‌ترین تحریم‌های اقتصادی وضع شده تاکنون را به اجرا گذاشته است.

هدف اتحادیه‌ی اروپا دشوارسازی تامین مالی و گسترش پروژه‌ی اتمی از راه ممنوعیت سرمایه‌گذاری شرکت‌های اروپایی در صنایع فرسوده‌ی گاز و نفت ایران است. هم‌چنین بانک‌های ایرانی و صنایع حمل و نقل نیز به‌طور مستقیم مشمول تحریم‌ها شده‌اند.

تحریم‌های تازه گسترده‌تر از راهکارهای پیشین هستند ولی با این وجود، باید در نظر گرفت که آیا راه حلی پایدار برای مسائل امنیتی عرضه می‌کنند یا نه. از محتوای تحریم‌ها چنین برمی‌آید که به برنامه‌های هسته‌ای ایران توجه بیش‌تری شده است. در حالی که مسئله‌ی حقوق بشر که به همان اندازه اهمیت دارد در محاق مانده است. برپایه‌ی سناریوی ایده آل، تحریم‌های اقتصادی باید بتوانند ایران را متقاعد کنند تا بر سر میز مذاکره بنشیند؛ تحولی که لازم است تا برمبنای آن بتوان ایران را به انجام تعهداتش در پروتکل الحاقی منع گسترش سلاح‌های هسته ای وادار کند.

اتحادیه‌ی اروپا اما فراموش کرده است که جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران در واقع در امتداد و ادامه‌ی سیاست داخلی آن کشور است. تهدیدات ناقض تمامیت ارضی کشورها، بحران اتمی، ادبیات تحریک‌آمیز و فعالیت‌های بی‌ثبات‌سازی در عراق، افغانستان، لبنان و مناطق فلسطینی از حکومتی سرچشمه می‌گیرد که شهروندان خود را نیز به گونه‌ای بی‌رحمانه ای سرکوب می‌کند. 

در این شرایط دولت‌مردان ایران پروژه‌ی میلیاردی اتمی خود را به‌عنوان آخرین و حیاتی‌ترین وسیله برای نجات موقعیت ضعیف داخلی و خارجی خود می‌بینند. بر پایه‌ی چنین اندیشه‌ی بنیادگرایانه‌ای، ایران در تاریخ روابط دیپلماتیک خود، به‌ندرت نشانی از وفاداری به تعهدات و احترام به حقوق بین‌الملل داشته است.  

تناقض اینجاست که تحت این سیستم سرکوب‌گر، یک جنبش امیدبخش و زنده‌ی دموکراتیک وجود دارد که خواهان یک گفت‌وگوی صحیح و سازنده با جامعه‌ی جهانی است. بنابراین، راه حل پایدار برای مسائل امنیتی، تنها و فقط همگام با پی‌گیری موفق روند دموکراسی‌خواهی در ایران امکان‌پذیرست؛ آن‌چه دیکتاتورها از آن جلوگیری می‌کنند و اعضای برجسته‌ی جنبش اعتراضی مردم ایران را سانسور، شکنجه و اعدام می‌کنند. از این رو تا زمانی که ایران ایدئولوژی بنیادگرایانه‌اش را مقدم می‌داند یک راه حل پایدار برای مناقشات ایران با غرب غیر قابل تصور است.

اتحادیه‌ی اروپا چه از دیدگاه استراتژیک و چه از بابت اصول، باید در کنار تحریم‌های تک‌بعدی بازرگانی، ابزار حقوقی و دیپلماتیک موجود را به کار می‌بست تا افراد و نهادهایی که دارای نقش اصلی در سرکوب خونین اعتراضات مردمی و فعالان حقوق بشر بوده‌اند با تحریم روبه‌رو شوند. این بسیار مایوس کننده است که اتحادیه‌ی اروپا به‌ندرت تلاش کرده که وضعیت نگران‌کننده‌ی حقوق بشر در ایران را در مجموعه تحریم‌های خود مورد توجه قرار دهد. 

به این ترتیب، این اتحادیه چنین نشانه‌ای را از خود بروز می‌دهد: آنجا که موضوع حقوق بشر در ایران مطرح است بی‌تفاوت عمل می‌کند. 

شهروندان ایرانی با این چشم‌انداز دست و پنجه نرم می‌کنند که به محض انعقاد حتی یک توافق موقت در زمینه‌ی پرونده‌ی هسته‌ای، بلافاصله پرونده‌ی حقوق بشر ایران به فراموشی سپرده شود.

<strong><small>پانوشت:

*شاهین نصیری و پژمان سلیم، دبیر و عضو هیئت مدیره شبکه جوانان پیشرو در لاهه هستند.</small></strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/08/post_173.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/08/post_173.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 07 Aug 2010 20:08:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قتل جاسوس ایرانی در هلند؛ بازخوانی یک پرونده</title>
         <description><![CDATA[در فوریه‏ی ۱۹۹۵، جسد یک ایرانی در هلند، در نزدیکی مرز آلمان، کشف شد: محمود جعفری، معروف به «انوش» که در میان ایرانیان مقیم هلند، به‌عنوان یک فعال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از مقبولیت زیادی برخوردار بود.

[[sound]]

حدود یک سال بعد، در پی انتشار گزارشی از یک فعال ضد جاسوسی در این کشور و هم‏چنین گزارشی مفصل در روزنامه‏ی هلندی «تراو» روشن شد که این فعال سیاسی و فرهنگی به جاسوسی برای وزارت اطلاعات ایران مشغول بوده است.

این روزها در جامعه‏ی ایرانی هلند، به‏ندرت صحبت از ماجرای انوش می‏شود. بسیاری اصلاً او را به یاد ندارند و یا ترجیح می‏دهند چیزی به یاد نیاورند. رویدادی که رعب و وحشت فراگیری را در میان ایرانیان مقیم هلند پدید آورد و شاید هنوز هم تاثیر نامرئی آن بر روابط ایرانیان در این کشور حس می‏شود.

[[photow01]]

کشور کوچک و ۱۶میلیون نفری هلند، بیش از سی‌هزار ایرانی را در خود جای داده است. این جمعیت یکی از بزرگ‏ترین جوامع مهاجر ایرانی در اروپا را پدید آورده است که البته شاید پیرو سیاست‏های دولت هلند، در سراسر این کشور پراکنده شده‏اند.

[[quote01]]

بزرگ‏ترین موج مهاجرت ایرانی‏ها به هلند، به سال‏های پایانی دهه‏ی ۱۹۸۰ تا سال‏های میانی دهه‏ی ۱۹۹۰ بازمی‏گردد؛ دورانی که هلند به گستردگی، پذیرای پناهندگانی بود که با فرار از فضای ایرانِ جنگ‏زده، به دنبال فراهم کردن زندگی آرامی برای خود و خانواده‏های‏شان بودند.

در چنین فضایی «انوش» که نام واقعی‏اش محمود جعفری بود. در جامعه‏ی روشنفکری ایرانی در هلند، نامی آشنا بود. بسیاری از فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به خانه‏ی او رفت‏وآمد داشتند و نشست‏ها و بحث و گفت‏وگوهای خود را در آن‏جا برپا می‏کردند.

انوش به سازمان‏‌های اجتماعی رفت‏وآمد داشت، در بین گروه‏های سیاسی دارای مقبولیت بود و حتی در برگزاری برنامه‏های فرهنگی نیز فعال بود، اما در نهایت، جسد او در نزدیکی مرز آلمان پیدا شد.

مراسم یادبود انوش در فوریه‏ی سال ۱۹۹۵، همراه با اندوه عمیق ایرانیان مقیم هلند برگزار شد، ولی مدتی بعد، انتشار اطلاعیه‏ای درباره‏ی او و تایید پلیس هلند، مهاجران ایرانی در هلند را شوکه کرد و موجی از وحشت در میان آنها پدید آورد. 

صدها نوار از نشست‏های برگزار شده در خانه‏ی انوش، تماس‏های تلفنی با ایران، دفترچه‏های برنامه‏ریزی و حدود دوهزار صفحه گزارش، نقش او را به‌عنوان جاسوس وزارت اطلاعات ایران در هلند فاش کرد. 

[[photow02]]

هاله‏ قریشی، استاد دانشگاه و جامعه ‏شناس در آمستردام، آن روزها برای انجام یک پروژه‏ی پژوهشی با بسیاری از ایرانیان دیدار و گفت‏گو می‏کرد. هاله در کتاب خود درباره‏ی زنان تبعیدی ایرانی در هلند و امریکا که در نهایت در سال ۲۰۰۳ به چاپ رسید، درباره‏ی آن روزها می‏نویسد:

«به فضای بی‏اعتمادی‏ای که از پیش در میان ایرانیان وجود داشت، دامن زده شد. بسیار دشوار بود که درباره‏ی زمینه‏ی سیاسی‏شان با آنها صحبت شود. به‏ویژه، داستان فرستاده شدن نوارها به ایران، ضبط مصاحبه‏ها را غیرممکن کرده بود.»

جاسوسی محمود جعفری یا انوش، در نهایت ماه‏ها پس از قتل او، در اطلاعیه‏ای به قلم امرالله ابراهیمی، فعال ضد جاسوسی در هلند و نازنین، دوست دختر انوش، فاش شد. پلیس پیش از این به دلیل درجریان بودن تحقیقات، آنها را از انتشار اطلاعیه بازداشته بود. کمی بعد هم توسط روزنامه‏ی «تراو» در هلند، موضوع به شکل گسترده‏ای پوشش داده شد و سپس برای نخستین‌بار وزارت اطلاعات هلند در گزارش سالانه‏ی خود، این موضوع را تایید کرد.

<strong>جاسوسی انوش چگونه روشن شد...</strong>

موضوع جاسوسی محمود جعفری اما چگونه روشن شد؟ ظاهراً نخستین مظنون به او، امرالله ابراهیمی، عضو پیشین بخش ضد اطلاعات سازمان چپ اسلامی مجاهدین خلق بود. ابراهیمی به گفته‏‌ی خود او، به دلیل تضاد فکری با این سازمان، از آنها جدا می‌شود و در قالب گروهی مستقل به نام «آذرخش»، فعالیت‏های ضد جاسوسی خود در اروپا را ادامه می‏دهد. وی می‌گوید:

«در سال ۱۹۹۳، وقتی برای نخستین بار انوش را دیدم به او مشکوک شدم. او مسائلی را در رابطه با من بیان کرد و ادعا داشت که این اطلاعات را از سازمان مجاهدین خلق گرفته است. در صورتی که من مطمئن بودم سازمان مجاهدین خلق چنین اطلاعاتی را به‏هیچ‏وجه نمی‏تواند در اختیار او گذاشته باشد.
مگر این که افرادی که از سازمان مجاهدین خلق که با رژیم کار می‏کردند یا از عراق به ایران رفته بودند، چنین اطلاعاتی را در اختیار رژیم قرار داده باشند و رژیم هم آنها را در اختیار انوش قرار داده باشد.

بعد از راه یکی از دوستان سابقم که هم‏چنان با مجاهدین کار می‏کرد، متوجه شدم که انوش توسط افراد مختلف اطلاعاتی در رابطه با دیگران به مجاهدین می‏‌دهد و هم‏چنین برعکس. این‏ها مواردی بودند که باعث شدند من به انوش شک کنم، تا این‏که یک‌بار همراه دو تن از بچه‏‌های چریک‏های فدایی (شاخه‏ی اشرف دهقانی)، برای خرید کتاب به خانه‏ی انوش رفتیم. پیش از آن، من از او تقاضای یک کاست شعر کرده بودم. انوش که چند اتاق داشت و در کتاب‏خانه مشغول دادن کتاب به این دوستان بود، به من گفت نواری را که خواسته بودم، در اتاق نشیمن روی تلویزیون است.

وقتی برای برداشتن نوار رفتم، دیدم که چندین نوار آن‏جا چیده شده‏ است. من یکی از نوارهایی را که فکر می‏کردم نوار درخواستی‏ام است، برداشتم و با اشتیاق خواستم  همان‏جا گوش بدهم. اما دیدم که این نوار حاوی مکالمه‏ی ضبط شده‏ی یکی از افرادی است که من می‏شناختم و هدف‏دار هم ضبط شده است. آن‏جا دیگر شک و شبهه‏ای نکردم و ۱۰۰درصد مطمئن شدم که او جاسوس است.»

<strong>کشمکش با پلیس و افشای ماجرا</strong>

امرالله ابراهیمی، فعال ضد جاسوسی، در پی این موضوع، چندین بار در تماس با پلیس هلند، خواستار واکنش آنها می‌شود، اما پلیس تنها به ثبت اطلاعات وی پرداخته است.  زمانی که ابراهیمی تهدید کرده موضوع را در گفت‏وگو با رسانه‏های هلندی علنی خواهد کرد، پلیس استدلال کرده که عمومی کردن مسئله، به دشوار شدن پی‏گیری‏های پلیس منجر می‏شود و بهتر است فعلاً سکوت شود.

[[quote02]]

کشمکش با پلیس تا زمان قتل انوش ادامه پیدا می‌کند و در نهایت، در فوریه‏ی سال ۱۹۹۶، اطلاعیه‏ای درباره‏ی فعالیت‏های جاسوسی انوش در هلند منتشر می‌شود.

افشای این موضوع اما چه تاثیری در فعالیت‏های وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در هلند و کل اروپا می‌گذارد؟ امرالله ابراهیمی، توضیح می‌دهد:

«آن زمان به این فکر می‏کردم که انوش‏های دیگری هم در میان ما وجود دارند، اما ما هوشیار نیستیم. فکر کردم وقتی این اطلاعیه منتشر شود، می‏توانیم هوشیار بشویم و انوش‏های دیگر را از صف خودمان خارج کنیم. نمی‏‌دانم دیگران چه نظری درباره‌ی این مسئله دارند. حتی شنیدم که افشای این ماجرا ترس‏هایی ایجاد کرده است و بعد از آن، ایرانی‏ها نمی‏توانند خیلی راحت با همدیگر ارتباط برقرار کنند و یا خیلی از ایرانی‏ها محتاط شده‏اند. ولی من حتی با گذشت سالیان، آن حرکت را هم‏چنان کار بسیار مثبتی می‏دانم و فکر می‏کنم ایرانی‏ها خیلی هوشیارتر شده‏اند تا راحت به کسی اطلاعات ندهند.»

این فعال ضدجاسوسی در هلند می‌افزاید: «هواداران حزب کمونیست کارگری، مشروطه‏خواهان و ... با انوش رابطه‏ی بسیار نزدیکی داشتند. انوش تا جایی نفوذ کرده بود که در سال ۱۹۹۳، وقتی قرار بود تظاهرات ۳۰ خرداد سازمان مجاهدین در آلمان برگزار شود، از سوی سازمان مجاهدین، به عنوان مسئول نفرات به آن‏جا اعزام شد، در صورتی‏که کادر رسمی وزارت اطلاعات بود.»

<strong>انوش چگونه شخصیتی بود؟</strong>

محمود جعفری یا انوش، به لحاظ کاری و شخصیتی چه ویژگی‏هایی داشت که توانسته‏ بود تا این حد در گروه‏های سیاسی و اجتماعی ایرانی، با نگرش‏های گوناگون، نفوذ پیدا کند؟

رحمان جوانمردی، فعال پیشین در سازمان پناهندگان هلند در روتردام در آن دوران، می‏گوید: «انوش با یک سری پیشنهاد به جمع ما آمد. کتاب‏های فارسی زیادی همراهش بود که می‏خواست آن‏ها را هدیه کند. آن زمان، کتاب‌های ایرانی بسیار کم بود و دسترسی به کتاب ایرانی برای فعالانی که هنوز تاحدودی به مسائل ایران فکر می‏کردند، آرزو بود.»

رحمان جوانمردی می‌افزاید: «در آن سال‏ها، هم‏زمان دو سازمان پناهندگی در هلند وجود داشت که یکی از آنها کارهای فرهنگی انجام می‏داد و دیگری هم ما بودیم که به مسائل پناهندگی می‏پرداختیم و تاحدودی هم سیاسی‏تر بودیم. زمانی که انوش گفت حدود هفت - هشت هزار کتاب‏ برای ایرانیان دارد  ما به وی پیشنهاد دادیم که با سازمان دیگر پناهندگی که بیش‌تر کارهای فرهنگی انجام می‏دهد، همکاری کند.»

[[quote03]]

این فعال سازمان پناهندگی هلند در روتردام درباره انوش می‌افزاید: «از آن‏جایی که او سابقه‏ی فعالیت سیاسی نیز داشت و از تاریخچه‏ و وضعیت سازمان‏های سیاسی هم آگاه بود، صحبت با او و شرکت در گفت‏وگو‏ها در جوار او جالب بود. به این‏ترتیب، انوش می‏توانست خود را هم در جمع‏های سیاسی و هم در مجامع فرهنگی جای بیاندازد. در عین حال قلم خوبی هم داشت. اتفاقاً همان‌موقع ما درصدد بودیم که نشریه‏ای به زبان فارسی منتشر کنیم. انوش آن‏قدر پیشنهادهای خوب داشت که ما حاضر شدیم با او در یک تحریریه بشینیم. البته او هیچ‏وقت عضو سازمان پناهندگی ما نشد، ولی در سازمان پناهندگی‌ای که در کنار ما بود، عضو بود و حتی تا هیئت رییسه‏ی این سازمان هم نفوذ کرده بود.»

<strong>ورود برادر جاسوس به هلند و سامسونت روسی</strong>

در پی قتل انوش، برادر او، احمد جعفری از تهران به هلند آمد. عده‏ای بر این باور بودند که او هم از سوی وزارت اطلاعات ایران، برای پی‏گیری موضوع به اروپا آمده است. 

احمد در نهایت مدعی شد که تنها برای خروج از ایران، وانمود کرده که با وزارت اطلاعات همکاری خواهد کرد، ولی با آنها قطع ارتباط کرده است؛ در زمان ارتباطش هم اطلاعاتی نادرست به این سازمان منتقل می‏کرده است، اما وجود یک کیف سامسونت در این میان، بسیار حساسیت‏‌زا شده بود.</strong>

احمد پوری از سازمان پناهندگی «پرایم» در لاهه، از قول احمد جعفری، برادر انوش، در پیوند با مأموریتش در هلند می‏گوید: 

«احمد گفت که آمدن او از ایران به هلند به این دلیل بوده که انوش یک سامسونت ضبط حاوی اطلاعات مافوق سری جاسوسی روس‏ها داشته است. ظاهراً احمد می‏بایست به عنوان وارث انوش، این کیف را تحویل بگیرد و به سفارت ایران بدهد. او ادعا می‏‌کرد که پلیس پیش از آمدن او، خانه‏ی انوش را اشغال کرده و تمام این وسایل را همراه با ۳۰۰ نواری که انوش از صحبت‏های ایرانی‏ها ضبط کرده بود، برده و در نتیجه او هیچ کار جاسوسی‏ای برای جمهوری اسلامی نکرده و فقط از ایران فرار کرده است.

[[quote04]]

روزنامه‏ی «تراو» در شماره‏ی ۲۷ ژوییه‏ی ۱۹۹۶ می‏نویسد: «جامعه‏ی ایرانی هم‏چنان به احمد جعفری به عنوان یک جاسوس مشکوک ماند و او به نوعی به صورت رانده شده هم‏چنان در هلند زندگی می‏کند.» احمد پوری می‌گوید:

«بعدها شنیدم که احمد جعفری در یکی از شاخه‏های سازمان پناهندگی آمستردام، مترجم پناهنده‏ها شده است. باتوجه به این‏که مترجم به مسائل بسیار جزئی و کاملاً محرمانه‏ی افراد دسترسی دارد، حضور چنین فردی به‌عنوان مترجم می‏تواند بسیار خطرناک باشد.»

<strong>واکنش دستگاه امنیتی هلند</strong>

این فعال سازمان پناهندگی پرایم در لاهه می‌افزاید: «تجربه‏ی ما در فعالیت‏هایی که در این مدت در هلند داشته‏ایم، نشان می‏دهد که پلیس هلند این‏گونه افراد را به دلایل زیادی بیرون نمی‏کند. از جمله این‏که آنها هم چنین افرادی را زیرنظر می‏گیرند تا ببینند سیستم ایران چگونه کار می‏کند.

ما از این نمونه‏ها زیاد داریم. یک بار در یکی از تجمع‏های خیلی مهم، دو نفر جلوی مجلس داشتند از تظاهرات ما عکس می‏گرفتند. بچه‏ها هم متقابلاً از آنها عکس گرفتند و کار که به درگیری کشید، آنها کارت دیپلماتیک خود را به پلیس ارائه دادند. عکس این دو بعد در روزنامه‏ی تراو چاپ شد.»

احمد پوری در رابطه با نقش دولت ایران در این بین معقد است: «جمهوری اسلامی به‏ هر طریقی تلاش می‏کند در این‏جا بین ایرانیان نفوذ کند، پراکندگی و ترس و واهمه به‏وجود بیاورد و از آن سو، دولت هلند هم در نهایت تأسف آنها را درجا بیرون نمی‏کند. خیلی‏ها را شناسایی و ثابت کرده‏ایم جاسوس هستند. نمونه‏ی آن همین دو نفری بودند که از تظاهرات عکس می‏گرفتند و آن زمان در روزنامه‏ها هم نوشتند، ولی هیچ‏کدام تاکنون اخراج نشده‏اند.»

[[quote05]]

ولی موضع وزارت اطلاعات هلند در رابطه با کل پرونده‏ی جاسوسی انوش و قتل او چیست؟ آیا در این زمینه با سفارت جمهوری اسلامی در لاهه، تماسی برقرار شده؟ آیا پرونده‌ی او هم‏چنان باز است؟ آیا کسی از این وزارت‏خانه حاضر به انجام مصاحبه‏ای کوتاه می‏شود؟

سخنگوی وزارت اطلاعات هلند می‏گوید: «ما نمی‏توانیم در این‏زمینه مصاحبه‏ای انجام دهیم. دلیل آن هم این است که پرسش‏های شما بسیار خاص هستند و ما نمی‏توانیم مشخص کنیم که آیا در حال بررسی موارد خاص هستیم یا نه؟»

امرالله ابراهیمی، فعال ضد جاسوسی در هلند که نقش اصلی را در فاش‌سازی این موضوع ایفا کرده است، واکنش وزارت اطلاعات هلند در جریان این پرونده را بسیار محتاطانه ارزیابی می‏‌کند:

«سازمان امنیت هلند نه تنها در رابطه با انوش، بلکه در رابطه با بقیه‏ی جاسوس‏های جمهوری اسلامی، اطلاعات کامل دارد. بیش از آن‏که ما بدانیم، وزارت اطلاعات هلند می‏‌دانست. ولی چرا دست نگاه داشت؟ چرا تاکنون مثلاً احمد جعفری را با آن‏که این‏‌همه مدارک محکمه‏پسند علیه او وجود دارد، با آن‏که می‏‌داند برای ایرانی‏های ساکن هلند و جاهای دیگر خطری جدی وجود دارد، زندانی نکرده است؟»

[[photow03]]

ابراهیمی می‌افزاید: «نه تنها احمد جعفری، بلکه کارمندان دیگر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی نیز هستند که سازمان اطلاعات هلند با آنها محتاطانه برخورد کرده و سعی نکرده آنها را دستگیر کند. عده‏ای عنوان می‏کنند که هلند می‏خواهد همه‏ی آنها را پیش از سقوط رژیم دستگیر و زندانی کند تا  برای آینده‏ی خود، در فردای بعد از پیروزی در ایران، جا باز کنند. اما این دستگیری‏ها در آن موقع به درد ما می‏خورد؟ سازمان امنیت هلند اگر می‏خواهد کاری انجام بدهد، باید در حال حاضر انجام بدهد. آنها خیلی راحت می‏توانند تمام آن‏چه را که بوده روی سایت‏ها و در یوتیوب قرار بدهند یا در اختیار ایرانیان بگذارند. یا حتی به ما اجازه بدهند اطلاعاتی را که داریم، منتشر کنیم.»

این فعال ضدجاسوسی در ادامه می‌گوید: «سازمان امنیت داخلی هلند باید کسانی را که مدارک محکمه‏پسند علیه‏شان وجود دارد، دستگیر کند. این‏جا ایران نیست که عرصه‏ی تاخت‌وتاز آنها باشد. این‏جا هلند است، کشوری به قول خودمان، دمکرات و آزاد است. حداکثر حرف پلیس این است: «چنین افرادی در حال حاضر خطری برای امنیت داخلی هلند به‏شمار نمی‏آیند و همان‏طوری که شما علیه رژیم جمهوری اسلامی فعالیت می‏کنید، آنها نیز به نفع جمهوری اسلامی فعالیت می‏کنند.» اما آیا این استدلال مناسبی است؟»

<strong>دگرگونی در عملکرد وزارت اطلاعات ایران</strong>

وزارت اطلاعات هلند درباره‏ی عدم اجازه برای انتشار چنین مدارکی، باز هم از اظهارنظر خودداری می‏کند. امرالله ابراهیمی اما یکی از تاثیرات پرونده‏ی انوش را دگرگونی در عملکرد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، در سال‏های بعد می‏‌داند:

«وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران بعد از این جریان، نفرات خود را خیلی بیش‌تر زیر ذره‏بین می‏برد. خیلی محتاط‌‏تر شده‏اند و شیوه‏های کاری‏شان را بسته‏تر کرده‏اند که کسی نتواند راحت به آن پی ببرد.»

<strong>سرپوش نامرئی بر ماجرای انوش در هلند</strong>

نکته‏ی جالب درباره پرونده‏ی انوش این است که با وجود جنجالی که در سال ۱۹۹۶ بر سر این موضوع به‏پا شد و علی‏رغم تاثیر آن در فضای جامعه‏ی ایرانی آن زمان در هلند، امروزه به‏ندرت سخنی از این موضوع به‏میان می‏آید. حتی بسیاری از ایرانی‏هایی که سالهاست ساکن هلند هستند، از آن ابراز بی‏اطلاعی می‏کنند. امرالله ابراهیمی وجود چنین فضایی را ناشی از یک سرپوش نامرئی می‏داند:

[[quote06]]

«مشکل بزرگ ما ایرانی‏ها این است که هرکس فقط عشیره و قبیله‏ی خود را می‏بیند. جریانات سیاسی را هم فقط وقتی برای گروه خودشان مفید بدانند، انتشار می‏دهند. در ارتباط با پرونده‏ی انوش هم ما دست تنها بودیم و هیچ تریبونی نداشتیم. در حالی که انتشار اطلاعات نباید بر حسب مصلحت که بر حسب ضرورت باشد.
مسئله‏ی که در ارتباط با پرونده‏ی انوش نقش بسیار بزرگی بازی کرد، این بود که خود انوش با تمامی افراد رابطه‏ی حسنه و خیلی نزدیکی داشت. به‌همین دلیل هرکسی می‏‌ترسید که مبادا او فلان مسئله‌ی وی را افشا کند. افراد بسیاری با امثال انوش در ارتباط بودند، ولی ما هم به‌عنوان یک عنصر سیاسی، می‏توانیم تشخیص بدهیم که آنها کادر وزارت اطلاعات نبودند، بلکه ناخواسته در این دام افتاده بودند.»

<strong>عامل قتل انوش کیست؟</strong>

آیا هیچ‏گاه عوامل قتل انوش شناسایی شدند؟ برخی از ایرانیان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را مسئول می‏دانند. چرا که انوش تبدیل به مهره‏ای سوخته برای آنها شده بود. امرالله ابراهیمی، اما دیدگاه دیگری دارد:

«اگر قرار بود از میان برداشتن انوش از سوی وزارت اطلاعات ایران و یا جناحی از رژیم صورت بگیرد، سعی می‏کردند مدارک و عکس‏ها را از بین ببرند، اما هیچ‏یک از این مدارک از بین نرفته است.
نکته‏ی دیگر این بود که  گزارش‏هایی که انوش برای وزارت اطلاعات نوشته بود، نشان می‏داد که فعالیت او روزبه‏روز بیش‌تر می‏شده. یعنی در سال ۱۹۹۵ بیش‌ترین گزارش را داشته و خیلی فعال‏تر از قبل بوده است. به نظر من، این احتمال خیلی ضعیف است.»

گروه دیگری از ایرانیان اما انوش را جدا از فعالیت‏های جاسوسی، مرتبط با فعالیت‏های مخفی دیگر، خارج از دنیای سیاست می‏دانند و حدس می‏زنند باندها و مسائل مربوط به آن فعالیت‏ها در قتل انوش نقش داشته است؛ حدس و گمان‏هایی که تا زمانی که مدارک معتبری در باره‏ی آنها افشا نشود، هم‏چنان در محدوده‏ی حدس و گمان باقی می‏مانند.

<strong>پانزده سال بعد...</strong>

حدود پانزده سال از ماجرای جاسوسی و قتل انوش گذشته است. جو بدگمانی، به‏ویژه در یک سال گذشته و در پی جنبش اعتراضی در داخل ایران، تا حد زیادی از بین رفته است، اما هنوز ایرانی‏هایی که فضای آن روزهای زندگی در تبعید را تجربه کرده‏اند، نسبت به مسائل مشابه حساسند. گاه عکسبرداری از تظاهرات، با واکنش شدید این دسته از ایرانیان اندک روبه‌رو می‏شود و نگاه پرشک و تردید آنها به هر چهره‏ی تازه‏ای که پا به گردهمایی‏های اعتراضی می‏گذارد، ادامه دارد.

به‏هررو سال‏ها گذشته و جامعه‏ی مهاجر ایرانی در تبعید هم دگرگون شده است، اما شناخت از آن‏چه نسل گذشته تجربه کرده، همواره جالب و راه‏گشا است.

- <strong><u>توضیح رادیو زمانه</u>:</strong>

<em>پخش این گزارش، همانگونه که انتظار می‌رفت واکنش‌های گوناگونی را در میان ایرانیان پدید آورد؛ به‌ویژه ایرانیان مقیم هلند.
برای گروهی از مخاطبان این پرسش پیش آمده که انگیزه پخش این برنامه در این زمان خاص چه بوده است. فاش شدن ماجرای جاسوسی انوش برای افکار عمومی در هلند در پایان ژوییه 1996 از راه روزنامه «تراو» صورت گرفت. ما نیز در سالگرد این رویداد، کوشیدیم زوایای گوناگونی از آن را بررسی کنیم. 
«زمانه» همچنین کوشید با ایجاد یک فضای باز، به ایرانیان این امکان را بدهد که آزادانه درباره این پرونده اظهار نظر کنند ولی در عمل، متاسفانه بخش نظرات به محلی برای توهین و اتهام از سوی برخی تبدیل شد. «زمانه» ناگزیر شده است تا بخشی از نظرات را حذف و کوتاه کند؛ همچنین نظراتی که ارتباطی با موضوع گزارش ندارند. از خوانندگان گرامی درخواست می‌کنیم که به دور از اتهام و توهین، تنها به موضوع مورد بحث بپردازند.
</em>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/07/post_172.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/07/post_172.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 30 Jul 2010 23:59:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هفته جهانی مُد در آمستردام</title>
         <description>[[photow01]]

دور تازه‌ای از «هفته جهانی مُد آمستردام» از چهاردهم ژوییه ۲۰۱۰ فعالیت خود را آغاز کرده است. این برنامه تا هجدهم ژوییه در پایتخت هلند ادامه خواهد داشت.

[[sound]]

برگزاری هفته‌ی مُد در آمستردام از سال ۲۰۰۴ آغاز شد و هدف اصلی آن، مطرح کردن این شهر به عنوان یکی از مقاصد دوستداران مُد در دنیا بود. این هفته، علاوه بر نمایش مُد، دربرگیرنده‌ی  بخش مسابقه، سخنرانی، بازاریابی و جشن هم می‌شود. 

[[photow02]]

آنا نیکبخت نوشین، یک روزنامه‌نگار جوان ایرانی-هلندی است که در زمینه مُد فعالیت دارد. آنا اطلاعات جالبی درباره «هفته جهانی مُد در آمستردام» در اختیار «زمانه» قرار داد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/07/post_171.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/07/post_171.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و جامعه</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 17 Jul 2010 15:00:10 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنبش سبز و جشن بازنشستگی برنارد فیسر</title>
         <description>تولد و اوج‌گیری سریع جنبش سبز، هم توجه، هم‌دلی و حمایت بی دریغ ایرانیان مهاجر و هم مردم کشورهای دیگر را به‌طور عمیقی برانگیخت.

به‌جز پشتیبانی افراد هنرمند و چهره‌های معروف جهانی از این جنبش، در طول یک‌سال گذشته انواع جمعیت‌ها و شبکه‌های حامی سبزها در سراسر دنیا به وجود آمده است: شبکه‌هایی پویا، کارآمد و موثر در زمینه های مختلف رسانه‌ای، کمک‌رسانی و افشاگری درباره‌ی نقض حقوق بشر و حمایت از افراد دربند در ایران.

در این میان ابتکارات فردی شهروندان غیر ایرانی کشورهای دیگر نیز، هم در ارائه انواع کمک‌ها و هم حمایت معنوی از  جنبش مدنی و آزادی‌خواه سبز هم چنان ادامه دارد.

[[photow01]]

گزارش زیر درباره‌ی یکی از حامیان جنبش سبز، یعنی آقای برنارد فیسر، دبیر تاریخ هنر و ادبیات در آمستردام است.

او در ای‌دام Edam، به‌دنیا آمده است؛ روستایی به قدمت هفتصدسال و با جمعیت ده‌هزار نفر که یکی از مناطق دیدنی حومه‌ی آمستردام است. دهی با خانه‌های هنوز پا برجا و مسکونی از قرن شانزدهم، باغچه‌هایی پر از گل، کانال‌ها و کلیساهای قرون وسطایی، مکانی دیدنی و رویایی که درست مثل یک تابلوی نقاشی در موزه‌ی حفظ شده است. ای‌دام، در قدیم محل سکونت ماهیگیران، راهبان مسیحی و تاجرانی بود که به سفر های دور و دراز دریایی می‌رفتند.

برنارد فیسر که در میان اهالی ده و هم‌شاگردانش به میستر (استاد) فیسر معروف است، سی‌و‌پنج سال تمام در دبیرستان معروف اسپینوزا در آمستردام درس داده و حالا شصت و سه سال دارد.

او مردی است باریک‌اندام، شیک‌پوش با موهای یک‌دست نقره‌ای، حرکاتی تند و سخت‌کار.

در بعدازظهر روز شنبه‌ی گذشته، صدنفر یرای شرکت در مراسم جشن بازنشستگی او، به کلیسای قدیمی به‌نام «بزرگ» دعوت شده‌اند.

این کلیسا در قرن پانزدهم ساخته شده و یکی از بزرگ‌ترین کلیساهای هلند و محلی دیدنی است.

به‌جز نقاشی‌های زیبا روی پنجره‌های بلند و با عظمت این کلیسا، اولین چیزی که در صحن آن جلب نظر می‌کند، قبرهای باقی‌مانده از قرون گذشته است که تمام سطح چند سالن تو در تو را پوشانده است.

حیرت‌انگیز و مشمئزکننده آن که روی بعضی از این سنگ قبرها نقش برجسته‌ی سر مردی افریقایی کنده شده، تا امتیازات طبقاتی صاحب قبر را مشخص کند و معلوم شود برده‌داری متمول بوده و از این راه، پول حسابی به جیب زده است.

اهالی ای‌دام کنونی اما مردمی هنردوست و فرهنگ‌پرورند و سالانه ده‌ها کنسرت، نمایشگاه نقاشی، نمایش و غیره ترتیب می‌دهند. از جمله برنارد فیسر در زمره اشخاصی است که با برگزاری سخنرانی‌های متعدد درباره‌ی هنر و برای مردم محل فعال است.

همکاران او چندروز پیش یک مراسم تجلیل و خداحافظی در دبیرستان اسپینوزا برای او برگزار کردند و مراسم روز شنبه که شامل چند کنسرت کلاسیک، با اجرای چند جوان با استعداد، ازجمله شاگردان قدیمی برنارد بود، به ابتکار خودش برپا شد.

[[photow02]]

در سال‌های اخیر چندتن از شاگردان او ایرانی‌تبار بوده‌اند. من هم توسط یکی از آنها با  برنارد آشنا شدم. البته او تنها یک معلم با سابقه و با تجربه نیست و به‌خاطر ویژگی‌های خاصی که دارد، یکی از مهم‌ترین و بانفوذترین دبیران دبیرستان اسپینوزا به‌شمار می‌رود.

او معلمی با اقتدار، سخت‌گیر و در عین حال مهربان و دلسوز است. مثلاً او به شاگردان علاقه‌مند به هنر و ادبیات خارج از ساعات مدرسه و به رایگان درس می‌داد و آنها را به موزه‌های معروف می‌برد، تا هرچه را که یاد گرفته بود، به آنها بیاموزد.

برنارد نه تنها چند زبان را به خوبی حرف می‌زند، بلکه متخصصی بی‌نظیر در حوزه‌ی تاریخ هنر و ادبیات جهان است. بیش‌تر مناطق دیدنی دنیا و به یقین تمام موزه‌های اروپایی را بارها و بارها دیده است. بعضی از شاگردانی که زیر دست او تربیت شدند، در حال حاضر از بهترین نویسندگان و یا شاعران هلند هستند.

او بودلر را به‌زبان فرانسوی و دانته را به ایتالیایی درس می‌دهد. برنارد معلمی سختکوش است. کسی که در طول بیش از سه دهه تنها فقط چندروز به مرخصی استعلاجی رفته و با وجود سردردهای میگرنی می‌تواند هنوز ساعت‌ها برای شاگردانش درباره‌ی هنر و ادبیات حرف بزند. در طول دوره‌ی خدمتش صدها نامه به آنها نوشته و با بعضی‌شان مدام تماس دارد.

رابطه‌ی او با یکی از شاگردان ایرانی‌تبارش اما رابطه‌ای منحصر به فرد است. دوستی میان آنها از روزی شروع شد که نیمای شانزده ساله ترجمه‌ی انگلیسی ادوارد فیتزجرالد از رباعیات خیام را برای معلمش برد تا به خیال خود، برنارد را با عمر خیام آشنا کند. جناب فیسر اما با دیدن آن کتاب به‌سادگی گفت که سی‌سال پیش آن را خوانده است. آن‌وقت بیش از یک ساعت راجع به خیام، حافظ و صادق هدایت برای او حرف زد. فردای آن‌روز، ترجمه‌ی هلندی بخشی از دیوان حافظ و بوف کور هدایت را برای نیما آورد.

سرانجام دوستی میان معلم و شاگرد چنان عمیق شد که برنارد برنامه‌ی درسی ویژه‌ای خارج از ساعات مدرسه و در خانه‌ی خودش برای نیما ترتیب داد. این برنامه‌ی فشرده‌ی آموزشی چندسال و به رایگان ادامه یافت. نیما توانست در طول چندسال و پا به پای استادش، همه‌ی موزه‌های اروپا را ببیند. متخصص تاریخ هنر بشود و چندزبان را هم یاد بگیرد. سخت‌گیری‌های پدرانه‌ی برنارد، نیمای مشتاق را هم به معلمی باتجربه و سختکوش تبدیل کرد. 

وقتی که من دعوت‌نامه‌ی رسیده از برنارد را برای شرکت در جشن بازنشستگی‌اش باز کردم، خیلی خوشحال شدم و اشکم سرازیر شد.

برنارد از همه‌ی شرکت‌کنندگان خواهش کرده بود که به‌جای هدیه برای او، برای کمک به جنبش سبز مردم و پیش‌برد مسئله‌ی حقوق بشر در ایران به یکی از سازمان‌های موثر در این زمینه کمک مالی کنند.

در برنامه‌ی روز شنبه شاگردان و همکاران میستر فیسر، در تجلیل از زحمات سی‌وپنج ساله‌ی او سنگ تمام گذاشتند.

داوید یکی از شاگردان او که حالا پیانیستی زبردست است به‌همراه تنی چند از شاگردان قدیمی‌تر استاد، آثاری از دیمیتری شوستاکویج، یوهانس برامس و سزار فرانک را اجرا کردند.

طنین نوای دلنشین ویلون در تریوی شوستاکویچ که با استفاده از تمی محلی روسی نوشته شده، درفضای اکوستیک کلیسا، برای دقایقی حاضرین را به خلسه‌ای عمیق فرو برده بود.

برنارد فیسر هنوز نمی‌داند که پس از تعطیلی تابستان چه خواهد کرد. شاید کتابی درباره‌ی مسائل آموزشی و انتفادات جدی خودش به نظام درسی در هلند بنویسد.

شاید با همکاری نیما، در همین کلیسا کلاس‌های درسی برای بچه‌هایی که دوستدار هنر هستند ترتیب دهد.

پس از کنسرت، نیما درباره‌ی جنبش آزادی‌خواهی سبز در ایران برای مدعوین صحبت کرد و دو ساعتی را به پاسخگویی به سئوالات آنها درباره‌ی ایران و حوادث اخیر پرداخت.

در پایان جشن بازنشستگی برنارد فیسر، مبلغ قابل توجهی برای کمک به مدافعان حقوق بشر در ایران اهدا شد. 
برنارد ضمن تشکر از دوستانش، آرزو کرد روزی بتواند از مقبره‌ی حافظ و خیام در ایران بازدید کند و هم چنین بتواند با کمک نیما، در خدمت جنبش دموکراتیک مردم ایران باشد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_170.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_170.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 30 Jun 2010 14:40:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«من می‌خواهم آزاد بمیرم»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>فرجام سعیدی، نوازنده و خواننده‌ی ایرانی مقیم هلند، به‌تازگی آهنگی در اینترنت منتشر کرده است به‌نام «من می‌خواهم آزاد بمیرم».

[[sound]]

این ترانه، دومین کار منتشر شده از فرجام سعیدی است که مثل کار پیشین او، یعنی «زهر»، سروده‌ی خودش است. 
فرجام ۲۲ سال دارد، دانشجوی موسیقی است و از کودکی در هلند زندگی می‌کند. خودش درباره‌ی ترانه‌ی «من می‌خواهم آزاد بمیرم» می‌گوید:</small></strong>

«این کار به صورت تمرینی در خانه ضبط شد و میکس آن‌چنانی نیز ندارد. من فکر کردم اگر دوباره آن را ضبط کنم و با کیفیت بهتر و جور دیگر شاید آن حسی که در این کار بود، دوباره در نیاید. در عکسی که من در یوتیوب برای این آهنگ گذاشته‌ام، راستش همان را در دوران بچه‌گی دیده‌ام. تو به هیچ چیز دیگر فکر نمی‌کنی جز این‌که بتوانی شاد و آزاد باشی. در کودکی، هیچ‌چیز برایت فرق نمی‌کند جز همان شادی و آزاد بودن. در اصل من می‌خواهم این را بگویم.

[[photow01]]

شعر این ترانه، یک جورهایی خیلی عجیب و غریب است. از راست به چپ و از چپ به راست می‌رود ولی برای من سر و ته آن یکی است. شاید برای خیلی‌ها درک آن سخت باشد ولی برای خودم فهم آن راحت است. شاعری که بلد نیستم، سعی کردم همان چیز‌هایی را که در لحظه به ذهنم آمده است، بنویسم. آن موقع که نوشتمش همین درآمد و سعی نکردم از آن چیزی دیگری درست کنم. به‌همین دلیل فکر می‌کنم کسانی که در کار شاعری، کارشان بهتر است شاید برای‌شان کمی عجیب به نظر بیاید ولی برای خودم چیزهای طبیعی هستند. خیلی درباره‌ی آن فکر کردم که این کار را منتشر کنم یا نه. که آخرش گفتم بی‌خیال، می‌گذاریمش روی اینترنت!»

<object width="285" height="230"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/nVWeOqP1i1Y&hl=en_US&fs=1&"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/nVWeOqP1i1Y&hl=en_US&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="230"></embed></object>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_169.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_169.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی و هنر</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 23 Jun 2010 17:00:51 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هلند فستیوال ۲۰۱۰</title>
         <description>هنر نقاشان و طراحان هلندی در اروپا و جهان همیشه مطرح بوده و هرساله هزاران نفر برای دیدن آثار نقاشان هلندی نظیر وان گوگ، رمبراند و فرمیر، به این کشور می‌آیند. اما هلندی‌ها هرساله هم با برگزاری انواع فستیوال‌های معتبر موسیقی، تئاتر، رقص و سینما نقش مهمی در معرفی و ارائه آثار هنرمندان مشهور دنیا به عهده گرفته‌اند. 

معروف‌ترین ارکسترهای جهان و ستاره‌های موسیقی مدام در این کشور به اجرای برنامه می‌پردازند و شهرهای بزرگ هلند مانند آمستردام، لاهه و رتردام از مراکز مهم فرهنگی و هنری اروپا هستند خانم«ژانین یانسن» ویلونیست و آقای «یاپ فان زوای‌دن» رهبر ارکستر از چهره‌های معروف موسیقی کلاسیک در هلند هستند که با اجراهای استثنایی شان در جهان غرب هم به شهرت رسیده‌اند. 

امسال برنامه افتتاحیه شصت و سومین فستیوال بزرگ موسیقی و تئاتر: «هلند فستیوال» با کنسرت زیبای «آمال ماهر»، Amal Maher، خواننده جوان مصری، در بزرگداشت: ام کلثوم، آواز‌خوان شهیر، (۱۹۰۴- ۱۹۷۵) هم وطن او، در سالن اپرا و تئاترCarré آمستردام، در شامگاه سی و یکم ماه می آغاز شد. 

[[photow01]]

سالن تئاتر معروف Carré، شاید برای اولین بار در تاریخ خود میزبان گروه کثیری از هلندی‌های مسلمان مراکشی و مصری الاصل بود که به شوق شنیدن آواز خانم آمال ماهر، نیمی از بلیط‌های این کنسرت را خریده بودند. 

آمال ماهر بیست و پنج ساله با پیروی از سنت آوازی ام کلثوم، توانسه است در سراسر دنیای عرب مشهور شود، کنسرت‌های او در دو هفته اخیر با استقبال پرشور هلندی‌ها روبرو شده است. 

«هلند فستیوال»، هرساله میزبان گروه های موسیقی، رقص و تئاتر از نقاط مختلف دنیا است. در فستیوال امسال پنجاه و دو برنامه گوناگون در دوازده سالن مختلف به اجرا در آمده و اجراها تا هفته سوم ماه جون ادامه خواهد داشت. موسیقی کلاسیک اروپایی بخش عمده‌ای از این فستیوال را هرساله به خود اختصاص می‌دهد. از جمله تمام سمفونی‌های لودویک وان بتهوون در فستیوال امسال به اجرا درآمدند. اپرای کارمن اثر بیزه و دون ژوان اثر موتسارت، تئاتر سنتی Noh از ژاپن، باله‌های متعدد، اجرای نمایشنامه‌های شکسپیر و ده‌ها برنامه دیگر از بخش‌های مختلف فستیوال امسال است. 

حضور پیر بولز هشتاد و پنج ساله، آهنگ‌ساز مدرن و رهبر مشهور فرانسوی در فستیوال امسال برای هلندی‌ها حادثه بزرگی به حساب می‌آمد. 

پیر بولز یکی از پیشکسوتان موسیقی کلاسیک مدرن و آوانگارد در نیمه اول قرن بیستم به بعد است. او در سال ۱۹۲۵ در فرانسه به دنیا آمد و در پاریس به تحصیل ریاضی و موسیقی پرداخت. و زیر نظر یکی از مطرح‌ترین موسیقی‌دانان مدرن فرانسه یعنی اولیویه مسیان به مطالعه در موسیقی آتونال پرداخت. او با پیروی از سنت موسیقی کلاسیک مدرن که با آرنولد شوئنبرگ، آنتون وبرن، و آلبان برگ در سال‌های آخر قرن نوزدهم شروع شده بود، به کارش ادامه داد. 

[[photow02]]

پیر بولز یکی از بنیان‌گذاران سبک serialism در موسیقی کلاسیک مدرن است. سبکی که تا اواخر دهه شصت قرن گذشته به عنوان یکی از جریان‌های پیشرو در موسیقی مدرن مطرح بود. از دیگر بزرگان این شیوه کارل هاینز اشتوکهاوزن موسیقی‌دان معروف آلمانی بود که در زمینه موسیقی الکترونیک آثار متعددی نوشته است. 

دو اثر مهم بولز که شهرت جهانی او را سبب شدند. به ترتیب: «ساختارهای شماره یک برای دوپیانو و (Structures I for two pianos, 1951) و پتک بدون استاد (The Hammer without a Master, 1952-54-)» هستند. در این آثار تمام عناصر موسیقی نظیر ارتفاع اصوات رنگ و دوام صدا با محاسبات قبلی در حیطه کنترل آهنگ‌ساز قرار دارند.

پیر بولز در ادامه به موسیقی تجربی، آبستره، هم بداهه‌نوازی و استفاده از وسائل الکترونیک در اجرای آثارش روی آورد. ترکبیات آنی اصوات در هنگام اجرا (Aleatoric Music) که «اتفاق» و بداهه‌نوازی رل مهمی در آن به عهده دارد، از ویژگی‌های کارهای او مجسوب می‌شوند. 

بولز اغلب درآثار ساخته شده‌اش تجدید نظر می‌کرد و نسخه جدیدی از آنها را ارائه می داد. او همچنین در کنار آهنگ‌سازی به عنوان رهبر ارکستر مشهور شده است. و با اجرای‌های اختصاصی خود سهم مهمی در معرفی آثار موسیقی‌دانان مهم قرن بیستم مانند: آرنولد شوئنبرگ، کلود دبوسی، ایگور استراوینسکی، آلبان برگ و دیگران داشته است. 

بولز با رهبری ارکسترهای فیلارمونیک مشهور مانند، فیلارمونیک نیویورک، شیگاگو، لندن و غیره، نام خود را به عنوان یک رهبر ارکستر برجسته در تاریخ موسیقی قرن بیستم ثبت کرده است. 

در شامگاه هجدهم جون، پیر بولز با رهبری ارکستر مجلسی Ensemble Contemporain در آمستردام و اجرای آثاری از آلبان برگ، دوناتونی، اشتوکهاوزن و لیگتی تحسین همگان را برانگیخت.

امسال هم زمان با برگزاری: هلند فستیوال، مهم‌ترین جایزه موسیقی هلند، ادیسون، که بعد از جایزه موسیقیGrammy آمریکایی، قدیمی‌ترین جایزه بین‌المللی موسیقی است، به چند هنرمند در رشته‌های مختلف موسیقی کلاسیک اعطا شد. نام ادیسون به خاطر اختراع فونو گرام (فرم اولیه گرامافون) توسط توماس ادیسون مخترع بزرگ آمریکایی که اجدادش هلندی بودند، به این جایزه داده شده است. 

جایزه ادیسون از سال ۱۹۶۰ هرساله به مهم‌ترین موسیقی‌دانان جهان اعطا شده است. پیر بولز یکی از برندگان جایزه امسال بود که قبلا بیش از بیست و پنج بار جایزه معتبر Grammy را در آمریکا برده بود. 

بولز امسال به خاطر بیش از شصت سال فعالیت در زمینه موسیقی و آفریدن آثار برجسته در زمینه کلاسیک مدرن برای هفدهمین بار جایزه ادیسون در هلند از آن خود کرد. 

پیر بولز در سن هشتاد و پنج سالگی هم‌چنان به عنوان رهبر ارکسترهای مهم فعالیت دارد و به زودی دوره جدیدی از کنسرت‌هایش را در پاریس، وین و برلین شروع خواهد کرد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_168.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_168.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی و هنر</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 19 Jun 2010 23:52:52 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هلند: معترضان ایرانی، سوار بر دوچرخه</title>
         <description><![CDATA[دوازدهم ژوئن 2010، نخستین سالگرد تظاهرات اعتراضی به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود. تظاهراتی که خشونت شدید نیروی‌های امنیتی را به همراه داشت و در نهایت، کشته شدن ده‌ها و زندانی‌شدن هزاران نفر را در پی داشت. بازداشت‌هایی که با مطرح شدن شکنجه و تجاوز به زندانیان، به بحران سیاسی در ایران دامن زد و هنوز پی‌گیری آن به نتیجه روشنی نرسیده است.

[[sound]]

از آن زمان تا کنون، بسیاری از فعالان سیاسی و رسانه‌ای از ایران گریخته‌اند. گردهمایی‌های اعتراضی، چه در خیابان، چه در دانشگاه، سرکوب شده‌اند. جناح‌های سیاسی درون ایران علناً در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند و سرخط رسانه‌های جهان در بسیاری روزها به کشمکش‌های سیاسی و سرکوب معترضان در ایران اختصاص داشته است.

[[photow01]]

رویدادهای درون‌مرزی، واکنش‌های گسترده‌ای در جوامع مهاجر ایرانی را هم در پی داشته است. واکنش‌ها هنوز هم به شکل پراکنده ادامه دارد. اعتراض‌ها به درگیری‌های لفظی و حتا فیزیکی میان معترضان و کارمندان نمایندگی جمهوری اسلامی انجامیده؛ زد و خورد در محوطه سفارت ایران در استکهلم، اشغال حیاط سفارت ایران در لاهه، به هم زدن کنسرت صلح جمهوری اسلامی در روتردام، ضرب و شتم معترضان در حسینیه سفارت ایران در برلین و شکستن شیشه‌های اتوموبیل‌های سفارت در اسلو، تنها چند نمونه از این درگیری‌هاست که با دخالت پلیس به پایان رسیده است.

<object width="290" height="250"><param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/qCvKzOFsEYA&hl=en_US&fs=1&border=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/qCvKzOFsEYA&hl=en_US&fs=1&border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="290" height="250"></embed></object>
<em>درگیری کارمندان سفارت جمهوری و ایرانیان معترض در روتردام</em>
اعتراض‌ها با گذشت زمان، کاهش نیافت، چند روز پیش، سخنرانی منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران در یک مرکز انرژی در دوبلین، با تروریست خواندن او از سوی دو ایرانی، دوبار متوقف شد. در زمان ترک محل نیز، در حالیکه معترضان به سوی وزیر امور خارجه، تخم مرغ پرتاب می‌کردند، او زیر چتر محافظانش، ساختمان را ترک کرد.

<object width="290" height="250"><param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/x6qNpY-dZv8&hl=en_US&fs=1&border=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/x6qNpY-dZv8&hl=en_US&fs=1&border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="290" height="250"></embed></object>

در نخستین سالگرد آغاز تظاهرات گسترده در ایران، گردهمایی‌هایی در بسیاری از شهرهای جهان، برگزار شد. این برنامه‌ها البته با یک سال پیش، تفاوت‌های پیدا کرده؛ گرچه بسیاری، رویدادهای ایران را همچنان پی‌گیری می‌کنند اما از شمار شرکت‌کنندگان کاسته شده؛ اختلافات گروه‌های اوپوزیسیون، در مواردی از نو در حال شکل گرفتن است و از سوی دیگر در برخی انجمن‌های جوان‌تر سیاسی و حقوق بشری، به مرور، پذیرش افکار و تحمل حضور دیگران، حس می‌شود.
 
ظاهراً تصور بخشی از ایرانیان مخالف این بود؛ که در همان چند هفته‌ی آغازین، جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد و سرکوب حرکت‌های اعتراضی، آنها را دلسرد کرد. «جَو زدگی»های کوتاه مدت هم شاید از دیگر دلایل کم‌رنگ شدن حضور ایرانیان برون‌مرزی در تظاهرات بود.

از سویی دیگر در تهران، با بوق و کرنا، خبر از تشکیل کمیسیون‌هایی داده شد که به عملکرد ایرانیان مقیم خارج از کشور می‌پردازند. شماری از ایرانیان مقیم خارج نیز که در زمان راهپیمایی‌ها در ایران بودند دستگیر شدند. در نتیجه بسیاری از ایرانیانی که به دلایل خانوادگی و کاری، به ایران سفر می‌کنند از بیم دستگیری در تهران، دیگر در گردهمایی‌های اعتراضی در خارج شرکت نکردند. گروه‌های برگزارکننده هم برای ارائه راهکارهایی در این زمینه و رویکرداعتراضی‌شان چندان مبتکرانه عمل نکردند.

 سال گذشته، در چنین روزهایی، شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، سخنران بزرگترین گردهمایی اعتراضی در تاریخ حضور ایرانیان در هلند بود. برنامه‌ای که به شکل سراسری، از سوی «اتحاد برای ایران» در جهان برگزار شد و تنها در آمستردام، حدود دو هزار نفر در آن شرکت داشتند.

<object width="290" height="250"><param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/kriHEI8lI2c&hl=en_US&fs=1&border=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/kriHEI8lI2c&hl=en_US&fs=1&border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="290" height="250"></embed></object> 
<em>شیرین عبادی در تظاهرات «اتحاد برای ایران» - آمستردام، ژوئن 2009</em>
یک سال پس از آن، دیروز در همان محل، گردهمایی دیگری علیه نقض حقوق بشر در ایران برپا بود. اینبار اما میدان موزه‌ی آمستردام، میزبان جمعیتی بود که نسبت به سال گذشته یک صفر از تعداد حاضران در آن، کاسته شده بود.

حدود دویست نفر در این برنامه شرکت داشتند اما ابتکار جالب در برگزاری آن این بود که در هلند، سرزمین دوچرخه، تظاهرکنندگان، یک تور دوچرخه‌سواری از قلب شهر آمستردام به راه انداختند. 

[[photow02]]
<em>(عکس‌ها از پژمان اکبرزاده)
</em>هر دوچرخه‌سوار، پیراهنی به تن داشت که روی آن «آزادی زندانیان سیاسی» مطرح شده بود. نمادهای سبز اعم از بادکنک و روبان بر روی بسیاری از دوچرخه ها بود و زنگ دوچرخه‌ها پی در پی به صدا در آورده میشد. کاروان دوچرخه سواران در خیابان‌های مرکزی پایتخت هلند رکاب می زد و با شعارهای «آزادی برای ایران، ایران برای همه» (به زبان انگلیسی) می‌کوشید توجه مردم را به وضعیت موجود در ایران جلب کند.

[[photow03]]

علیرضا کاظمی، هماهنگ کننده برنامه‌های «کانون جوانان پیشروی ایرانی» در هلند، برگزار کننده این مراسم، به «زمانه» گفت که این نوع حرکت، «تظاهرات را از از حالت ایستا خارج کرد و آنرا در واقع به بخش‌های مختلف شهر برد».

تظاهرات بر روی دوچرخه، ساکنان شهر و گردشگران خارجی را نسبت به دلیل تظاهرات کنجکاو می‌کرد. برخی با نشان دادن علامت پیروزی با دوچرخه‌سواران ابراز همبستگی می‌کردند؛ برخی با شگفتی نگاه می‌کردند و برخی هم از برگزاری چنین حرکتی ناخرسند بودند؛ از جمله یک شهروند عراقی که به چند تن از دوچرخه سواران گفت «صهیونیست» هستند...

[[photow04]] 
دوچرخه سواران در مسیر خود به میدان موزه (Museumplein) رسیدند؛ بزرگترین میدان پایتخت هلند که به دلیل وجود موزه امپراتوری، موزه ونگوگ و یکی از مهمترین تالارهای کنسرت دنیا، از مراکز اصلی گردشگری شهر به شمار می‌رود. 

گروهی دیگر از ایرانیان و هلندیان که امکان شرکت در کاروان دوچرخه سواران را نداشتند در این محل به آنها پیوستند. شاهین نصیری، بیانیه کانون جوانان پیشرو درباره اعدام‌ها در ایران را (به انگلیسی) خواند. شیرین نشاط و شجاع ‌آذری، سازندگان فیلم «زنان بدون مردان» که این روزها در آمستردام نمایش داده می‌شود در بین جمعیت بودند. برگزارکنندگان در تلاش بودند، روی وضعیت کنونی سه زندانی سیاسی در ایران تاکید بیشتری داشته باشند و به همین خاطر سه تصویر بزرگ از بهاره هدایت، زینب جلیلیان و مجید دری در کنار صحنه قرار داشت. 

[[photow05]]
<em>شیرین نشاط، کارگردان «زنان بدون مردان» در تظاهرات 12 ژوئن آمستردام</em> 
گروهی از شرکت‌کنندگان، ایرانیان مستقل ساکن هلند و آلمان بودند و دیگران از گروه‌های سیاسی متفاوت. باز هم مانند بسیاری از گردهمایی ایرانیان در خارج، اختلاف نظر بر سر پرچم و شعار مطرح شد اما در حدی محدود که مشکلی در روند برگزاری برنامه پدید نیاورد.

نگرش عمومی به تظاهرات ایرانیان مقیم خارج از کشور، نقش کاتالیزوری آن است و اینکه آنچه سرنوشت‌ساز است تنها حرکت‎های ایرانیان مقیم داخل است. یکی از بحث‌های نوی مطرح شده در برنامه دوازدهم ژوئن، سخنان امین حصوری، فعال دانشجویی بود که از آلمان برای این گردهمایی دعوت شده بود. او  بر این باور بود که نقش حرکت‌های برون‌مرزی ایرانیان، فراتر از ابراز «همبستگی» است. حصوری گفت: «چنین نگرشی در نهایت به تک صدایی شدن جنبش می‌انجامد».

[[quote01]]

در کنار سخنرانان ایرانی، توماس برنینک، از انجمن خبرنگاران هلند نیز در سخنرانی کوتاهی، با همکاران ایرانی در ایران ابراز همبستگی کرد که با استقبال گرم حاضران روبه‌رو شد.

حرکت کاروان دوچرخه سواران برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران، واکنش پرمخاطب‌ترین رسانه‌های هلندی را نیز در پی داشت. روزنامه تلگراف به پشتیبانی نهادهای جهانی حقوق بشر مانند عفو بین الملل و دیده‌بان حقوق بشر اشاره کرد و نوشت: ایرانیان با این حرکت، «خواستار توجه به وضعیت بحرانی حقوق بشر در ایران شده‌اند.» آژانس خبری تلویزیون آمستل 5، در تارنمای خود،<a href="http://www.at5.nl/gespot/42824/free-iran-fietstocht-door-amsterdam"> عکس‌هایی</a> از یوس فان زیتن (Jos van Zetten) عکاس هلندی، از این حرکت را منتشر  و اضافه کرده، دوچرخه‌سواران درصدد بودند «آگاهی افکار عمومی نسبت به اعدام‌های اخیر در ایران را افزایش دهند.»
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_167.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_167.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایرانیان هلند</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 13 Jun 2010 15:01:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جشن دموکراسی در هلند و  حسرت آزادی بردل ما</title>
         <description>دو روز پیش، در آستانه‌ی سالروز انتخابات ریاست جمهوری در ایران، انتخاباتی در هلند برای تعیین مجلس و دولت جدید برگزار شد.

این انتخابات با رقابتی فشرده میان احزاب این کشور، به پیروزی قابل پیش‌بینی احزاب دست راستی و شکست غیر منتظره‌ی بزرگ‌ترین حزب در دولت فعلی، یعنی دموکرات مسیحی منتهی شد.

دهمین انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ در ایران نیز عواقبی غیر منتظره و تکان‌دهنده داشت. اشتیاق و استقبال ملت ایران از انتخابات، نه تنها در پایان رای‌گیری به جشن و پایکوبی منجر نشد، بلکه به اعتراض‌های چندمیلیونی مردم به نتایج آن و پاسخ‌گویی حکومت جمهوری اسلامی با خشونت، دستگیری، شکنجه و کشتن شهروندان، منتهی شد.

از دل اعتراض گسترده‌ی مردم ایران به نتایج انتخابات، جنبشی وسیع و قدرتمند برای تحقق دموکراسی متولد شد؛ جنبشی که می‌رود تا با استفاده از ابزارهای مدنی و صلح‌آمیز، روند تحقق دموکراسی در ایران را تسریع کند.

در آستانه‌ی سالروز حوادث تابستان سال گذشته و اتحاد ایرانیان در سراسر دنیا برای بزرگداشت خاطره‌ی شهدا و زندانیان سیاسی، شرکت در انتخاباتی دیگر برای تعیین دولت جدید هلند برای ایرانیان مقیم این کشور، هم رویدادی هیجان انگیز و هم سخت حسرت‌برانگیز بود.

[[photow01]]

هیجان‌برانگیز به این خاطر که آن‌ها با شرکت در این رای‌گیری، از حق انتخاب خود برای تعیین مجلس و دولت در این مملکت استفاده کردند و حسرت‌برانگیز، بدان‌خاطر که روند دموکراتیک، عادلانه و مدنی مبارزه‌ی احزاب سیاسی در هلند، در هفته‌های گذشته و رفتار متمدنانه‌ی دولت‌مردان جناح‌های گوناگون با یکدیگر، در مقایسه با حوادث سال گذشته در ایران، انسان را اگر نه به رشک بردن، حداقل به حسرت خوردن و آه کشیدن وادار می‌کند.

با توجه به تفاوت‌های فاحش در سیستم سیاسی ایران و هلند، شاید این مقایسه منطقی نباشد، ولی بدون شک زندگی در یک کشور دموکراتیک و تجربه‌ی آزادی، انسان را خواهی‌نخواهی به تفکر، سنجیدن و مقایسه میان دو فرهنگ سیاسی متفاوت خواهد کشانید.

مردم در ایران راه درازی برای تحقق رویای آزادی در پیش دارند، اما مشاهده و آموختن از دیگران هم همیشه سودمند خواهد بود.

در دهه‌های اخیر، کابینه‌ی انتخابی در هلند، همواره اتئلافی و از دو یا سه حزب، با بیش‌ترین میزان آرا تشکیل شده است. دولت اغلب با مذاکرات طولانی درباره‌ی مسائل مورد اختلاف، برای حفظ وحدت میان جناح‌های سیاسی و همکاری موثر میان سندیکاها و کارفرمایان تلاش می‌کند. نکته‌ی بسیار مهم و در واقع رشک‌برانگیز در این کشور کوچک و شانزده میلیونی، تنوع و قدرت ابراز وجود جامعه‌ی مدنی و احزاب کوچک است.

[[photow02]]

به‌علت تقسیم قدرت سیاسی میان احزاب، حقوق شهروندان در تصمیم‌گیری‌های جمعی و سرنوشت‌ساز از طریق نمایندگان‌شان در پارلمان محفوظ است. این سیاست که به خط مشی توافق جمعی و یا پلدرمدل Polder Model مشهور شده، به تاریخ این کشور در قرون وسطی بر می‌گردد. زیرا همکاری گسترده‌ی مردم از هر قشر، طبقه و مذهب، برای سدسازی و مهار دریا همیشه در این مملکت بسیار حیاتی بوده تا بقای مردم تامین شود. هلندی‌ها که قرن‌ها با سدسازی جلوی پیشروی آب را گرفته و حتی با خشکاندن دریا به مساحت این کشور افزوده‌اند، ضرب‌المثلی دارند که می‌گوید: «دنیا را خداوند خلق کرده ولی هلند را ما ساخته‌ایم.»

کارزار مبارزه‌ی انتخاباتی در هلند در هفته‌های اخیر با بحث‌های داغ تلویزیونی میان رهبران و اعضای احزاب چپ، راست و میانه‌رو، و برگزاری میتینگ‌های انتخاباتی به اوج خود رسید. بازار حدس و گمان درباره‌ی روند انتخابات در رسانه‌ها گرم بود. تقریباً هر روز درباره‌ی میزان کارآیی و محبوبیت احزاب از مردم نظرسنجی می‌شد و تا آخرین روز قبل از انتخابات نیز رقابت تنگاتنگ انتخاباتی ادامه داشت.

از مسائل مهم مطرح شده در مبارزات انتخاباتی، رکود اقتصادی، صرفه‌جویی سی‌میلیاردی، کاهش مالیات‌ها، محدود کردن مهاجرت مسلمانان به هلند، و مسئله‌ی مهم «اینتگریشن» یا قابلیت حذب مهاجران در جامعه بود.

مسئله‌ی مهم در فرهنگ انتخاباتی هلند، از بین رفتن مرزبندی‌های سنتی میان چپ و راست است. اکثریت رای‌دهندگان در انتخاب‌شان خود را محدود به خط‌کشی‌های مرسوم میان احزاب نمی‌کنند. به این خاطر حتی تا چندروز قبل از انتخابات، نمی‌توان به‌درستی نتایج قطعی رای‌گیری را پیش‌بینی کرد. تا سال‌های شصت قرن گذشته، کاتولیک بودن و یا پروتستان بودن، تاثیر قطعی در انتخاب سیاسی شهروندان داشت.

[[photow03]]

احزاب بزرگ این کشور در گذشته، بیش‌تر مبارزه‌ای ایدئولوژیکی را در انتخابات پیش روی داشتند، اما با تشدید روند سکولاریزاسیون در جامعه و محو تدریجی جداسازی مذهبی، رشد احزاب کوچک‌تر، شکوفایی جامعه‌ی متکثر و مدنی، ثبات سیاسی، ائتلاف میان احزاب و همکاری میان رقبای سیاسی با یکدیگر روزبه‌روز افزایش یافته است.

برنده‌ی بزرگ انتخابات دو روز پیش حزب لیبرال‌ها یا ف‌ف‌د بود که برای اولین‌بار در صدسال اخیر، بیش‌ترین میزان آرا را به‌خود اختصاص داد و سی‌ویک کرسی نمایندگی در مجلس را به‌دست آورد. 
حزب آزادی به‌رهبری خیرت ویلدرز، پوپولیست اسلام‌ستیز هم از برندگان مهم این رای‌گیری بود. یک میلیون و نیم نفر از شهروندان، با انتخاب حزب آزادی، بیست و چهار کرسی را در مجلس شورای این کشور به این حزب اختصاص دادند. با این‌همه، حزب سوسیال دموکرات کار، به‌رهبری یوب کوهن، تنها با اختلاف یک کرسی از حزب ف‌ف‌د، به رهبری مارک روته عقب افتاد.

چپ‌های سبز، به رهبری خانم فمکه هالسما، با کسب ده کرسی و حزب میانه‌رو دموکرات دی۶۶ هم با همین تعداد از برندگان این انتخابات بودند.

نکته‌ی مهم در انتخاب کابینه‌ی جدید، امکان اتئلاف میان احزابی است که بیش‌ترین میزان رای را آورده‌اند، اما در خط مشی سیاسی با هم متفاوتند. به‌همین منظور مشاورانی برای مذاکره با احزاب تعیین خواهند شد و امکان تشکیل کابینه‌ی جدید با حضور دو حزب دست راستی، ف‌ف‌د و حزب آزادی، و حزب شکست خورده‌ی دموکرات مسیحی و یا کابینه‌ای با حضور چپ‌های سوسیال دموکرات، سبز و حزب برنده‌ی لیبرال یعنی ف‌ف‌د، و یا ترکیبی دیگر، امکان‌پذیر خواهد بود.

در شام‌گاه سه‌شنبه‌ی گذشته، شمارش آرا تا پاسی از نیمه‌شب ادامه داشت. مبارزه‌ی تنگاتنگ میان حزب کار و حزب لیبرال ف‌ف‌د، هزاران نفر را در هلند پای تلویزیون‌ها نشانده بود. نتایج شمارش آرا به‌تدریج اعلام می‌شدند و شور وشوق مردم در حمایت از احزاب و رهبران خود با هر خبر تازه به اوج می‌رسید. رقص و پایکوبی مردم و رهبران تا پاسی از شب ادامه داشت.

حزب دست راستی آزادی به رهبری خیرت ویلدرز توانست با جذب بخش بزرگی از آرای حزب سوسیالیست اس‌پ و هم جذب بخش قابل توجهی از آرای هواداران سنتی حزب دموکرات مسیحی، شکست فاحش این حزب را قطعی کند. شکستی که بلافاصله به استعفای یان پیتربالکننده، رهبر این حزب و نخست‌وزیر فعلی منجر شد.

پیروزی بزرگ حزب آزادی که مبنای سیاست خود را بر اسلام‌ستیزی، مهاجر ستیزی و هم ناسیونالیسم افراطی بنا کرده است، برای روشنفکران، و احزاب مترقی این کشور فاجعه‌ای ملی است، اما از آنجا که این حزب مشروعیت خود را از رای آزاد مردم گرفته است، هیچ نیرویی نمی‌تواند آن را نادیده گرفته و یا حذف کند.

این درسی است که زندگی در یک جامعه‌ی دموکراتیک به‌ما می‌دهد. دموکراسی تنها زمانی واقعی است که بتواند آزادی و حق انتخاب تمام افراد جامعه را با هر گرایش فکری و سیاسی بدون درنظر گرفتن تمایل جنسیتی، زن یا مرد بودن، مذهب، رنگ، نژاد و ملیت تامین کند. به‌همین خاطر جنبش مدنی و آزادی‌خواه سبز در ایران، مبارزه‌ای طولانی و دشوار در پیش رو دارد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_166.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_166.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 11 Jun 2010 23:55:09 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> انتخابات هلند و رأی ایرانیان هلند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دولت ائتلافی هلند، در پی اختلاف احزاب تشکیل‏دهنده‏ی آن بر سر ادامه‏‌ی حضور نظامی هلند در ولایت «اوروزگان» افغانستان، در نوزدهم فوریه‏ی سال جاری میلادی فروپاشید.

[[sound]]

پس از نبردی سخت در کارزارهای انتخاباتی و مناظره‏ها، روز نهم ژوئن انتخابات سراسری برای تعیین دولت جدید در هلند برگزار شد.

به‌این ترتیب، آینده‏ی سیاسی چهارسال آینده‏ی هلند و ۱۱ حزب سیاسی شرکت‌کننده‏ در انتخابات، روز گذشته رقم خورد.

اما حال و هوای این انتخابات در میان ایرانیان مقیم هلند چگونه است؟ آن‏ها در مورد این انتخابات چه فکر می‏‌کنند و به چه حزبی رأی می‏دهند؟

برای یافتن پاسخ این پرسش‏ها، به سراغ چهار تن از شهروندان هلندی ایرانی‏تبار رفتم.</small></strong>

<strong>نخست از دامون گلریز ساکن شهر لاهه پرسیدم: آیا رأی داده‌اید؟</strong>

بله. صبح دیروز رأی دادم.

<strong>چه ساعتی رأی دادی؟</strong>

حدود ساعت هشت‌ونیم صبح.

<strong>استقبال مردم را پای صندوق‏های رأی چگونه دیدی؟</strong>

من در وسط شهر لاهه زندگی می‏کنم. به شهرداری مرکزشهر برای رأی دادن رفته بودم. در این محل و در آن وقت روز استقبال خیلی بالایی ندیدم.

[[photow01]]

<strong>به چه حزبی رأی دادی؟</strong>

به یکی از دوستان هلندی‏ام که جزء پایین‏ترین نفرات لیست انتخاباتی حزب لیبرال هلند است، رأی دادم.

<strong>تاکنون در ایران هم رأی داده‏ای؟</strong>

در ایران، متأسفانه خیر.

<strong>در انتخابات ریاست جمهوری پارسال ایران چطور؟</strong>

پارسال هم رأی ندادم و جزو تحریمی‏ها بودم. پارسال هیچ‏کسی فکر نمی‏کرد که رأی‏گیری باعث به‏وجود آمدن جنبش سبز بشود.

<strong>اگر دوباره در ایران انتخابات ریاست جمهوری صورت بگیرد، رأی می‏دهی؟</strong>

الان صحبت کردن در مورد این اگر، خیلی سخت است. ولی اگر مطمئن باشم که با رأی من به جنبش دمکراسی‏خواهی ایران کمکی می‏شود، طبیعتاً این‏کار را خواهم کرد.

<strong>فکر می‏کنی ایرانیان مقیم هلند، بیش‌تر به چه حزبی رأی می‏دهند؟</strong>

اگر ایرانیان مقیم هلند را به دو دسته‏ی جوانان و کسانی که سن بالاتری دارند تقسیم کنیم، فکر می‏کنم جوانان ایرانی بیش‌تر به حزب سوسیال لیبرال این‏جا (دمکرات‏های ۶۶) رأی می‏دهند و تعدادی از آن‏ها به حزب کارگر. اکثریت ایرانیان هلند اما، متأسفانه به حزب کارگر رأی می‏دهند. به‏اشتباه!

<strong>حالا چرا متأسفانه؟</strong>

چون فکر می‏کنم مقداری ترس هیستریک در میان ایرانیان وجود دارد از این‏که بخواهند به حزب لیبرال که شاید سیاست‏هایش برای زندگی این دسته از مهاجرین در هلند بهتر است، رأی بدهند. 
معمولاً به‏اشتباه این مقایسه انجام می‏شود که حزب لیبرال ضد‏خارجی است و شاید گاهی ایده‏های خیلی دست‏راستی دارد. به‌همین خاطر به نفع ما نیست که به عنوان خارجی‏های مقیم هلند، به این حزب رأی بدهیم.

در صورتی که اصلاً این‏طور نیست. سیاست‏های حزب لیبرال، چه در ارتباط با مهاجرین در هلند و چه در ارتباط با ایران، خیلی با خواسته‏ها و مواضع اکثر ایرانیانی که من می‏شناسم و به حزب کارگر و حزب چپ ر‏أی می‏دهند، نزدیک است.

<strong>ولی حزب لیبرال هلند اعلام کرده است که طرفدار پذیرش تنها مهاجرین تحصیل‌کرده یا سرمایه‏گذار است و مهاجری غیر از مهاجرین تحصیل‌کرده و یا سرمایه‏گذار را نخواهد پذیرفت.</strong>

حزب لیبرال مهاجرین را به دو دسته‏ی مهاجرین پرتوان و مهاجرین کم‏توان تقسیم می‏کند. مهاجرین پرتوان که اکثریت ایرانی‏ها در این گروه از مهاجرین جای می‏گیرند، افرادی هستند که دوست دارند به زبان هلندی تکلم کنند، علاقه‏مند هستند در این‏جا خود را با جامعه وفق بدهند، تحصیل کنند و بتوانند برای خود زندگی مناسبی را تشکیل بدهند.

مهاجرین کم‏توان آن‏هایی هستند که نه این که پول برای سرمایه‏گذاری ندارند و یا از تحصیلات مشخصی برخوردار نیستند، مشکل این نیست. مشکل این‏جاست که مهاجرین کم‏توان حاضر به یادگیری زبان نیستند. حاضر به کار کردن و تطبیق خود با جامعه نیستند. اکثر ایرانی‏ها در این گروه جای نمی‏گیرند.

<strong>تصور کن شما رهبر حزب لیبرال هلند شد‏ه‏ای. به‌جای آقای مارک روته در انتخابات شرکت کرده‏ای. حال پیروز انتخابات و نخست‏وزیر هلند هستی و به‌زودی هم یک هواپیمای اختصاصی در اختیارت قرار می‏گیرد. اولین سفر سیاسی دامون گلریز با این هواپیما به کدام کشور خواهد بود و چرا؟</strong>

اولین سفر من به اوروزگان در افغانستان خواهم بود. آن‌‌‌هم برای دیدار با بچه‏های هلندی، کسانی که در آن‏جا برای امنیت افغانستان در حال جنگیدن با اسلام سیاسی و طالبان هستند.

<strong>برای ایرانی‏ها هم کاری خواهی کرد؟ پارتی‏بازی…</strong>

(می‏خندد) حتماً... حتماً. دومین کاری که می‏کنم، طرح کمک به آزادسازی اینترنت و فیلترینگ اینترنت در ایران است. هم‏چنین تحریم تمام افرادی که مستقیم و غیرمستقیم مردم را سرکوب کرده‏اند. این سیاستی است که به تصویب پارلمان هلند به‌عنوان تنها کشور اروپایی هم رسیده است. این دو کار را در ارتباط با ایران حتماً انجام خواهم داد.

<strong>صبح روز گذشته، از مصطفی آریامنش هم پرسیدم: آیا رأی داده‌ای؟</strong>

خیر هنوز رأی نداده‏‌ام، اما حدود ساعت ۶ یا ۷ بعدازظهر، بعد از پایان کارم می‏خواهم بروم و رأی بدهم.

<strong>شعبه‌های اخذ رأی تا چه ساعتی باز هستند؟</strong>

صندوق‏های رأی امروز از ساعت هفت‌ونیم صبح تا ۹ شب باز هستند.

<strong>به چه حزبی رأی می‏دهی؟</strong>

من عضو حزب کارگر هلند هستم و به این حزب رأی می‏دهم.

[[photow02]]

<strong>چرا بین این همه حزب، عضو حزب کارگر هستی و می‏خواهی به این حزب رأی بدهی؟</strong>

از نظر من، نگاه این حزب به جامعه، نگاه درستی است. البته کار هنوز خیلی زیاد است و خیلی کارها را باید بهتر بتوانیم انجام بدهیم.

یکی از مسائلی که باید برای ما ایرانیان و کل اعضای جامعه مهم باشد، این است که حزب کارگر، به‏خصوص نماینده‏ی اول حزب که می‏خواهد نخست‌وزیر کشور هم بشود، اعلام کرده که خواهان جامعه‏ای است که همه بتوانند در آن شرکت کنند و نه جامعه‏ای که قشری از آن دچار این احساس شود جایش در این‏جا نیست و باید از این کشور برود.

این احساس به‏خاطر سیاستی است که احزاب خیلی راست هلند، احزابی مانند حزب آزادی تبلیغ می‏کنند. حزب لیبرال هلند هم تاحدی سعی می‏کند این احساس را در جامعه پرورش بدهد که به‌نظر من، سیاست غلط و خطرناکی می‏تواند باشد.

<strong>شعار انتخاباتی حزب شما این است: «همه به‏حساب می‏آیند». آیا همه واقعاً به یک اندازه به‏حساب می‏آیند یا این که تفاوتی بین این «همه‏» وجود دارد؟</strong>

چه خوب که به این شعار حزب اشاره کردید. شعار حزب ما واقعاً این است که همه باید بتوانند در جامعه شرکت داشته باشند، اما حزبی مانند حزب آزادی هلند که در رأس آن آقای خیرت ویلدرس قرار دارد، همیشه می‏خواهد نشان بدهد که جامعه‏ی هلند فقط برای هلندی‏هایی است که پدر و مادرشان این‏جا به‏دنیا آمده‏اند. این حزب می‏خواهد فقط برای آن‏ها کار کند.

در حالی که همان‏طور که در رده‏های مختلف حزب ما، افرادی از ملیت‏های مختلف، از هلندی تا ترک، مراکشی و… حضور دارند، تلاش ما این است که همه‏ی این اقشار را به‌خود جذب کنیم و بگوییم که همه‏ی آن‏ها باید شانس مساوی داشته باشند تا بتوانند در جامعه خود را به نقطه‏ی اوجی که می‏خواهند برسانند.

<strong>امروز هوا در هلند بارانی است. فکر می‏کنی این بارندگی و چنین هوایی در مشارکت مردم در انتخابات تاثیری بگذارد؟</strong>

نکته‌ی جالبیست. همان‏طور که می‏دانید در هلند چند شرکت وجود دارد که در نظرسنجی‏های مختلفی مشخص می‏کنند تا دریابند هر حزبی چند درصد آرا را به‌خود اختصاص می‏دهد. از این شرکت‏ها پرسیده بودند که آیا چگونگی وضعیت هوا می‏تواند در میزان شرکت مردم و رأی ‏آن‏ها تاثیر بگذارد یا خیر.

در بازبینی آمار ۳۰ سال گذشته دیده بودند که افراد سنتی و مذهبی، متاسفانه در هر هوایی می‏روند و به حزب دمکرات مسیحی و حزب لیبرال رأی می‏دهند. اما روزهایی که هوا بد باشد، شانس چپ‏ها زیاد بالا نیست.

<strong>علت چیست؟ یعنی چپ‏ها از بارندگی خوششان نمی‏آید و در خانه می‏مانند؟</strong>

(می‏خندد) نه... این‏طور نیست. چنین آماری را نمی‏توان زیاده از حد جدی گرفت. ولی تاحدی تاثیرگذار است. مثلاً طرفداران حزب دمکرات مسیحی که اکثراً مذهبی هستند، به حزب‏شان خیلی وفادار هستند و اگر برف، باران و طوفان هم بیاید، می‏روند رأی‏شان را می‏دهند.

چپ‏ها معمولاً در شهرهای بزرگ هلند خیلی رأی می‏آورند. در شهرهای بزرگ، مردم معمولاً از ساعت نه صبح تا پنج و شش بعدازظهر کار می‏کنند. بعد از کار به خانه می‏آیند و وقتی می‏بینند هوا بد است، فکر می‏کنند که بهتر است امروز از رأی دادن صرف نظر کنند.

این مسئله مطرح است و در رادیو و تلویزیون هم روی آن صحبت می‏کنند، ولی فکر نمی‏کنم تاثیر آن‏چنانی داشته باشد.

<strong>گفت‏وگویی هم با سیما در آمستردام کردم. او می‌گوید:</strong> «می‏خواهم رأی بدهم، اما متاسفانه به‌خاطر مشغله‏ی کاری، خیلی خود را درگیر مطالعه در این رابطه نکرده‏ام تا بدانم دقیقاً کدام حزب چه می‏گوید. 
اما در حد صحبت با همکارانم که اکثراً هلندی هستند، اطلاعاتی جمع کرده‏ام و تصمیم دارم تا آخر روز، بعد از این که کارم تمام بشود، به سایت "حزب‏یاب" هم مراجعه کنم. در این وب‏سایت بر اساس سئوالاتی که می‏کنند و پاسخ‏هایی که می‏دهی، می‏گویند که کدام حزب به افکارت نزدیک‏تر است.»

<strong>یعنی بر اساس نتیجه‏ای که از «حزب‏یاب» دریافت می‏کنی، می‏خواهی رأی بدهی؟</strong>

دقیقاً.

<strong>آیا تاکنون در ایران هم رأی داده‏ای؟</strong>

در ایران هم رأی داده‏ام. منتها همان اوایل انقلاب رأی می‏دادم. این اواخر دیگر در رأی‏گیری‏ها شرکت نمی‏کردم.

<strong>شباهت‏ها و تفاوت‏های انتخابات در ایران و هلند را در چه می‏بینی؟</strong>

فکر می‏کنم آزادی‏ای که در انتخابات‏های ایران هست، از هلند کم‏تر باشد و مقداری محدودتر است. اطلاعاتی که در هلند از احزاب شرکت‌کننده در انتخابات می‏دهند، خیلی بازتر از اطلاعاتی است که مردم ایران دارند.

<strong>تصور کن که شما عضو یکی از احزاب هلند هستی، در انتخابات شرکت می‏کنی و در نهایت نخست‏وزیر هلند می‏شوی. اولین سفر سیاسی‏ای که با هواپیمای اختصاصی دولتی‏ به خارج از هلند خواهی داشت، به کدام کشور خواهد بود و به چه دلیل؟</strong>

سؤال سختی است. خیلی از کشورها را می‏توانم نام ببرم، اما یکی از کشورهای اصلی می‏تواند امریکا باشد.

<strong>چرا امریکا؟</strong>

به خاطر این که امریکا در رابطه و دست‌اندرکار با مسائل خیلی از کشورها است. صحبت با رییس‌جمهور امریکا در رابطه با هر کشوری، بیان کننده‏ی خیلی مسائل خواهد بود.

<strong>رحمان جوانمردی، ساکن شهر روتردام هلند می‏‌گوید:</strong>

بله رأی داده‏ام. نیم‏ساعت پیش به مرکز رأی‏گیری مراجعه کردم و رأیم را دادم.

<strong>به چه حزبی رأی دادی؟</strong>

به حزب دمکرات‏های ۶۶.

<strong>چرا به این حزب رأی دادی؟</strong>

طی سال‏هایی که ساکن هلند هستم، زمانی که بیش‌تر به مسائل پناهندگی می‏پرداختم، برایم مهم بود که چه احزابی چه برخوردی با مسائل خارجی‏ها و پناهندگان دارند.

اما در دوسه‌سال اخیر، توجه‏ام بیش‌تر به این سمت است که کدام حزب جامعه را به سمت مدرنیسم می‏برد و نظر آن حزب در مورد جامعه‏ی بین‏الملل، اروپای واحد و... چیست.

حزب دمکرات‏های ۶۶ خیلی روشن طرفدار اروپای واحد و هم‏گرایی بیش‌تر در اروپا است. این حزب به آموزش و تحصیل خیلی اهمیت می‏دهد. من هم فکر می‏کنم تحصیل یگانه‏ راهی است که می‏تواند جامعه‏ی بشری را به طرف بهتر شدن ببرد.

این حزب نه راست است و نه چپ و در این تعابیر راستی و چپی که قدیم رایج بوده، خود را مدرن کرده است. دیدگاه‏های خوبی را از سوسیالیسم گرفته است و نظرات خوبی را در مورد مسائل اجتماعی در مد نظر دارد.

<strong>شعار انتخاباتی حزب دمکرات‏های ۶۶ این است: «روشی دیگر، آری». به‌نظر شما، این روش دیگر چیست؟</strong>

حزب دمکرات‏های ۶۶ خیلی روشن می‏گوید که ما نمی‏توانیم آینده‏ی این کشور را  فراموش کنیم و آن را به نسل‏های آینده بسپاریم. بر این اساس، برای محیط زیست برنامه دارد. می‏خواهد ۳۰۰هزار شغل ایجاد کند و مبلغ فوق‏العاده زیادی را در زمینه‏ی آموزش سرمایه‏گذاری کند.

به‌نظر من، این حزب، تنها حزبی است که در مورد اروپای واحد هم خیلی روشن صحبت کرده و گفته است که اگر نتوانیم با اروپای واحد همکاری کنیم، نمی‏توانیم بحران‏های اقتصادی را از سر بگذرانیم و مشکلات محیط زیست را حل و فصل کنیم.

این‏ها و خیلی برنامه‏‌های دیگر، سیاست‏هایی هستند که حزب دمکرات‏های ۶۶ برای تغییر و آینده مدنظر دارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_165.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/06/post_165.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 11 Jun 2010 14:45:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حزب‌یاب جوانان پیشرو</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به ابتکار شبکه­‌ی جوانان پیشرو در هلند، <a href="http://iranpy.net/articles/755">تارنمای حزب‌یاب</a> ۲۰۱۰ منتشر شد. این تارنما در آستانه­‌ی انتخابات هلند و سالگرد دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران که یکی از مولدین ظهور جنبش آزادی‌خواهانه­‌ی مردم ایران بود، به جهان مجازی قدم گذاشته است.

[[sound]]

اما این حزب یاب چه هست و چه کاربردی دارد؟ علیرضا کاظمی از اعضای شبکه­‌ی جوانان پیشرو در هلند، حزب­‌یاب را این­‌گونه توضیح می­‌دهد:</small></strong>

حزب‌یاب در واقع برای این است که به رأی‌دهنده­‌ها در انتخاب احزاب مورد نظرشان کمک کند. برای کسانی که ممکن است اخبار را به‌طور منظم دنبال نکنند و ندانند که مواضع احزاب دقیقاً به چه شکل است، این امکان را به آن‌ها می­‌دهد که با پاسخ‌گویی موافق یا مخالف به یک‌سری گزاره­‌ها، در نهایت بتوانند بفهمند که نظرات خودشان با نظرات کدام حزب نزدیک­تر است یا کدام حزب منافع آن­ها را بیش‌تر تامین می­‌کند.

این پدیده­‌ای است به اسم حزب‌یاب که تا به حال با اسامی مختلفی مثلاً در انتخابات محلی، کشوری یا در سطح اتحادیه­ اروپا از آن استفاده می­‌شده و تا به حال به سفارش دولت­‌ها، راه­‌اندازی و ساخته شده­‌اند.

<strong>حزب‌یاب شبکه­‌ی جوانان پیشرو در هلند با چه هدفی ساخته شده است؟</strong>

داستان شکل‌گیری حزب‌یاب شبکه­‌ی جوانان پیشرو در هلند، در واقع از دوماه پیش شروع شد. ما در تلاش بودیم تا کارهایی انجام بدهیم یا آکسیون­‌هایی ترتیب بدهیم که در واقع واکنشی نباشد، بلکه خودش کنش­‌مند و تاثیرگذار باشد.

[[photow01]]

می‌خواستیم منتظر نباشیم که اتفاقی بیفتد و بعد بخواهیم نسبت به آن واکنش نشان بدهیم. برای­ اینکه بتوانیم تاثیر داشته باشیم، می‌خواستیم به‌خصوص در رابطه با دوازده ژوئن یا بیست و دوم خرداد که در واقع سالگرد شروع خیزش اعتراضی مردم در سال گذشته است، برنامه­‌ای ترتیب دهیم.

بعد دیدیم به‌طور اتفاقی، انتخابات پارلمان و دولت هلند با سالگرد انتخابات دهمین دوره‌ی ریاست جمهوری، تقارن زمانی دارند. فکر کردیم چه کار می­‌توانیم بکنیم که ارتباطی بین این دو برقرار کنیم و از این طریق، توجه خارجی‌ها و جامعه­‌ی هلند را به موضوع ایران بیش‌تر جلب کنیم و در نتیجه بتوانیم تاثیر بیش‌تری بگذاریم.

از دل این بحث بود که به این تصمیم رسیدیم که یک حزب­‌یاب درست کنیم. منتهی این­‌بار به‌طور خاص در رابطه با موضوع ایران. البته چیز بعیدی به‌نظر می­‌رسید. خیلی­‌ها به لحاظ تخصصی، از همان ابتدا می‌گفتند چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. ولی به‌هرحال طی این مراحلی که ما در دو ماه گذشته طی کردیم، موفق شدیم این ایده را به ثمر برسانیم.

<strong>اما بالاخره نفهمیدم که این حزب­‌یاب شما به‌طور دقیق قرار است چه کند؟</strong>

در طراحی این حزب­‌یاب، یک هدف پنهان داشتیم و یک هدف آشکار. هدف آشکار ما این بود که در درجه‌ی اول احزاب را با موضوعات مربوط به ایران درگیر کنیم. به این ترتیب که سئوالات مربوط به ایران را برایشان می­‌فرستیم و پاسخ می‌دهند تا بر مبنای آن سایت حزب‌یاب برنامه­‌ریزی شود.

پس در واقع می‌خواستیم از این طریق احزاب را درگیر کنیم. از طرف دیگر، وقتی خود سایت راه‌اندازی شد، جامعه را با موضوع ایران درگیر کنیم. این هدف آشکارمان است.

هدف پنهان ما، حالا نه واقعاً پنهان، ولی به نوعی پنهان هم این بوده است که پس از این انتخابات، از همین احزاب، چند حزب تبدیل به حزب‌های حاکم می­‌شوند و به پارلمان راه پیدا می‌کنند. در چنان شرایطی، آن‌ها چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون تاثیر خواهند داشت و باید پاسخ‌گوی مواضعی باشند که در دوران انتخابات گرفته بودند.

به این ترتیب ما می‌توانیم این روند را ادامه دهیم و از آن­ها بخواهیم نسبت به مواضعی که در برابر مسائل ایران گرفته بودند پاسخ دهند و بتوانند آن سیاست­‌هایی را که ادعا کرده­‌اند پی‌گیری و دنبال کنند.

<strong>یعنی شما فکر می­‌کنید که نتیجه‌ی انتخابات هلند می­‌تواند در روند حوادث ایران تاثیر داشته باشد؟</strong>

بله؛ واقعیتش این است که هلند یکی از اعضای اتحادیه‌ی اروپا است. اتحادیه‌ی اروپا یکی از طرف حساب‌های اصلی ایران است و نظرات هلند در این رابطه حتماً تاثیرگذار است. ما هم سعی کردیم به‌عنوان شهروندهای این کشور، از حق رأی خودمان، یا حق به اصطلاح بازخواست خودمان و این­که حق داریم احزاب و دولت را در برابر خواست‌های خودمان پاسخ­گو بدانیم استفاده کنیم و از آن­‌ها بخواهیم در برابر ایران موضع بگیرند.

<strong>این‌جوری که من فهمیدم این حزب­‌یاب، بیش‌تر از همه به درد ایرانی­‌های مقیم هلند یا کسانی که با مسائل ایران درگیر هستند می­‌خورد. آیا تو فکر می­‌کنی مشارکت­ ایرانی­‌های مقیم هلند در انتخابات می‌تواند تاثیری بر جنبش آزادای‌خواهانه‌ی مردم ایران داشته باشد؟</strong>

از یک‌سو، طبیعی است بیش‌تر برای ایرانی­‌ها جالب خواهد بود. ولی هلندی­‌هایی هستند که به این موضوع خیلی توجه دارند. این که می­‌تواند تاثیر داشته باشد، به نظر من می­‌تواند. چون جامعه­‌ی ایرانی هلند با این که کوچک است (بیش از سی هزار نفر است) ولی جامعه­‌ی خیلی توانمندی است، تحصیل‌کرده است و این­جا می­‌شود روی آن حساب کرد.

در واقع یکی از موفق­‌ترین جوامع خارجی است. به همین دلیل روی نظرات این جامعه حساب می­‌کنند و احزاب با آن در ارتباط هستند. روشن است اگر ما بتوانیم تاثیر متقابلی روی احزاب بگذاریم، حتماً در تصمیمات­شان و روابطشان با ایران تاثیر خواهد داشت.

<strong>حزب­‌یابی که شما ساخته­‌اید در واقع به مخاطب­‌هایتان کمک می­‌کند تا با توجه به سیاست احزاب هلندی در قبال ایران، آن­ها را انتخاب کنند، یا به عبارتی معیار انتخاب­شان این باشد. این را من درست فهمیدم؟</strong>

بله؛ دقیقاً به همین شکل است. احزاب را به ترتیبی که به منافع مورد انتظار آن‌ها نزدیک‌تر هستند، توصیه می‌کند. ما انتظارمان این نیست که افراد الزاماً در نتیجه‌ی استفاده از این حزب­‌یاب، به همان حزبی رأی دهند که این سایت به آن‌ها توصیه می­‌کند.

چون این سایت به نوعی فقط به سیاست خارجی و کمی از آن به سیاست داخلی هلند برمی­‌گردد. بنابراین کسی که به سایت مورد نظر ما مراجعه می­‌کند، با مراجعه به دیگر سایت حزب­‌یاب که به‌طور سراسری و برای کل هلند هست، می­‌تواند ببیند که چه موضوعات و چه احزابی به اصطلاح برایش بیش‌تر مهم هستند. ولی در سایتی که ما طراحی کردیم، تاکید بیش‌تر این بوده است که سیاست خارجی هلند را نسبت به ایران محک بزنیم.

<strong>آیا شما اطلاعاتی دارید که میزان مشارکت هلندی­‌ها در انتخابات کشورشان چند درصد است؟</strong>

من اطلاع دقیقی ندارم. ولی میزان مشارکت تا آن‌جایی که می­‌دانم بالا است. به‌خصوص با توجه به این که این روزها مسائل اقتصادی بعد از رکودی که دنیا با آن مواجه بوده، خیلی برجسته شده است. برای همین، الان میزان مشارکت خیلی بیش‌تر است.

من آمار دقیقی متاسفانه در این زمینه نمی­‌توانم بدهم. ولی این حزب­‌یاب به شکلی است که آمار مراجعه به آن، برای همه، روی خود همان سایت قابل دیدن است. در انتها هم می­‌شود دید که چقدر به این سایت مراجعه کرده­‌اند. طبیعی است کسانی که به سایت­‌های این چنینی مراجعه می­‌کنند، راغب هستند که در انتخابات هم شرکت کنند.

<strong>سیاست احزاب هلندی در قبال مسائل ایران چگونه است؟</strong>

در واقع از یازده حزب اصلی هلند که در پارلمان کرسی دارند، ۹ حزب شرکت کرده­‌اند. دو حزب شرکت نکرده­‌اند. یکی حزب حیوانات و یکی حزب راست افراطی آزادی است که شرکت نکرده­‌اند و به‌دلیل معذوریت­‌هایشان از شرکت در این نظرخواهی عذرخواهی کرده­‌اند.

احزاب دیگری که شرکت کرده­‌اند؛ هم احزاب دست راستی، هم احزاب دست چپی. احزاب افراطی البته نه. آن‌ها مواضعی گرفته­‌اند که می­‌توانم یک نکته را به اختصار برایتان اشاره کنم. بیشتر احزاب راست و لیبرال نسبت به موضوع ایران بسیار حساس­‌تر هستند و مسائل آن را بیش‌تر پیگیری می‌کنند.

احزاب چپ در این زمینه بخصوص در سال گذشته تحرک کم‌تری داشته­‌اند و سیاست‌هایشان در واقع کم‌تر در این زمینه قاطعانه بوده است. به‌هرحال ما سعی کردیم که به این بحث ایران و حتی رقابت بین احزاب در این زمینه دامن بزنیم، جدا از این­که بخواهیم اعمال نظر خودمان را کرده باشیم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_164.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_164.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 27 May 2010 22:00:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیروز نخستین نبرد؛ لیبرال‌ها‬</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در ۱۹ فوریه ۲۰۱۰ دولت ائتلافی هلند در پی اختلاف احزاب تشکیل دهنده آن بر سر حضور هلند در ولایت اوروزگان افغانستان، فرو پاشید. یان پتر بالکننده، نخست وزیر هلند از حزب دمکرات مسیحی، خواستار بررسی درخواست پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، برای تمدید حضور نظامیان این کشور در افغانستان بود. حزب کارگر، یکی از سه حزب شرکت کننده در دولت ائتلافی هلند، در اعتراض به این خواسته از دولت ائتلافی خارج و سبب ساز فروپاشی این دولت شد.

[[sound]]

برای تعیین دولت جدید، در روز نهم ژوئن امسال برابر با نوزدهم خرداد ماه، انتخابات سراسری در هلند برگزار خواهد شد. به همین دلیل این روزها کارزارهای انتخاباتی در این کشور بسیار داغ و فعال هستند. در روز یکشنبه گذشته، بیست و سوم ماه می، نخستین مناظره انتخاباتی با شرکت چهار تن از رهبران احزاب هلند از شبکه تلویزیونی 4 RTL این کشور پخش شد که از استقبال چشم‌گیری هم برخوردار بود. تا آنجا که در آن روز این مناظره به بیشترین موضوع مورد بحث در رسانه اجتماعی تویتر در سراسر جهان بدل شد.

بر پایه نظرسنجی‌هایی که از سوی رسانه پر بیننده 4 RTL و چند نهاد اجتماعی انجام شد، برخلاف تصور بسیاری فرد پیروز این مناظره، مارک روته رهبر حزب لیبرال هلند بود. در همین راستا به سراغ دامون گلریز کنش‌گر سیاسی و عضو حزب لیبرال هلند رفتم و با او به گفتگو پرداختم.</small></strong>

بر اساس نظرسنجی‌ها، در نخستین مناظره‌ی انتخاباتی که روز یکشنبه‌ی گذشته، بین چهارتن از رهبران احزاب هلندی انجام گرفت، مارک روته، رهبر حزب لیبرال هلند (VVD) با ۳۴ درصد آرا، پیروز این میدان نام گرفت.

[[photow01]]

پس از او یوب کوهن از حزب کارگر، ۲۳درصد آرا را به‌خود اختصاص داد و یان پتر بالکِننده از حزب دمکرات مسیحی و خیرت ویلدرس از حزب راست‌گرای آزادی، هرکدام ۱۸درصد آرا را به‌خود اختصاص دادند.

<strong>به‌نظر شما، دلیل پیروزی مارک روته در این میدان چه بوده است؟ او چه موارد تازه‌ای را ارائه کرده که باعث پیروزی او در نخستین مناظره‌ی انتخاباتی هلند شد؟</strong>

دلیل این که آقای روته در این مناظره به‌خوبی توانست بحث را به‌نفع خودش جلو ببرد و توجه را جلب کند، این بود که در مقابل ایشان، آقای کوهن از حزب کارگر هلند، خیلی ضعیف عمل کرد و نتوانست، به‌خصوص با آقای ویلدرس از حزب آزادی، مناظره‌ی خوبی را پیش ببرد.

همچنین آقای روته، سه‌سال در اپوزیسیون بود و توانست یکی از بهترین برنامه‌های انتخاباتی را ارائه بدهد. بعد دیگر قضیه، بحران اقتصادی کنونی است که در حال حاضر هلند با آن دست و پنجه نرم می‌کند.

وقتی همه‌ی این عوامل در یک مجموعه گذاشته می‌شوند، مخاطبینی که قرار است در انتخابات آتی رأی بدهند، به این نتیجه می‌رسند که آقای روته بیش‌ترین شانس را برای برنده شدن و ارائه‌ی راه‌حل‌های سازنده برای آینده‌ی هلند دارد.

در عین حال که آقای مارک روته جوان‌تر است، قد بلندتری و قدرت تکلم بالاتری هم از آقای کوهن دارد که شهردار آمستردام است. همه‌ی این عوامل با هم باعث می‌شوند که مارک روته بتواند جلب توجه کند و توجه تعداد زیادی از هلندی‌هایی را که حق رأی دارند به‌سمت خود سوق دهد.

<strong>ارزیابی شما از سه شرکت‌کننده‌ی دیگر در این مناظره چیست؟</strong>

هرکدام به‌هرحال نکات خاص خود را داشتند. آنچه برای من شخصاً زننده بود، بی‌احترامی و شاید به‌نوعی بتوان گفت بی‌تربیتی‌ بود که آقای ویلدرس به‌طور کلی در سخنانشان داشتند.

ایشان به‌طور مشخص، یونانی‌ها را به‌خاطر بحران اقتصادی که در یونان به‌وجود آمده و کمکی که هلند به یونان کرده و حدود چهار میلیارد دلار وام مالی به این کشور داده است، احمق خواند و از مراکشی‌ها به‌عنوان تروریست‌های خیابانی نام برد. به‌طور کلی آقای ویلدرس، رویکرد به‌شدت زننده‌ای دارد و فکر می‌کنم خیلی سخت بشود قبول کرد که هلندی‌هایی باشند که بخواهند در اکثریت به او رأی بدهند.

آقای کوهن، به‌دلیل این که ده‌سال به‌عنوان شهردار آمستردام شناخته شده، طبیعتاً نوع کارش با یک رهبر سیاسی که باید بتواند مناظره‌های خوبی داشته باشد، فرق می‌کند. از این جهت قابل توجیه است که چرا ایشان در مناظره نتوانست خود را خوب نشان بدهد. مناظره‌ی خیلی خوبی نداشت. چه بسا که ایشان از نظر اقتصادی، درجه‌ی پایینی از اطلاعات را در اختیار داشته باشد و به همین دلیل در سئوال‌های مشخصی که در مورد مسائل اقتصادی از ایشان می‌شد، رجوع می‌دادند به این که الان حضور ذهن ندارند.

[[photow02]]

آقای بالکننده از حزب دموکرات مسیحی هم که در این‌گونه مناظره‌ها همیشه چهره‌ی خنثایی هستند و سعی می‌کنند در عمل با هر بادی به همان سمت بوزند. این بار هم همین کار را کردند. بعد از آن که متوجه شدند که آقای روته، برنده‌ی این مناظره محسوب می‌شود، در همان حین مناظره شروع کردند به انتقاد کردن به آقای کوهن از حزب لیبرال که از این طریق بتوانند جلب توجه کنند که چرا برنامه‌ی لیبرال‌ها درجه‌ی پایین‌تری از نگاه به سوی سوسیالیست‌ها را دارد.

به این ترتیب می‌توان گفت که تقریباً تمام دید به سمت آقای روته برگشت و از این جهت ایشان برنده‌ی این مناظره شناخته شد.

<strong>مهاجرین و پناهندگان، در برنامه‌های آتی حزب لیبرال هلند، چه جایگاهی دارند؟</strong>

اگر اجازه بدهید، می‌خواهم به این مسئله در سه بعد بپردازم و توضیح بدهم که این حزب در بعد اقتصادی، بعد مهاجرین که ایرانی‌ها هم شامل آن خواهند شد و بعد سیاست خارجی و نوع رابطه با ایران چگونه می‌اندیشد.

در ارتباط با لیبرال‌ها می‌توان گفت که معمولاً در هلند از نظر تاریخی، وقتی کشور با یک بحران اقتصادی مواجه می‌شود (به بحران اقتصادی دهه‌ی ۸۰ و بحران کنونی رجوع می‌دهم) حزب لیبرال هلند، از سوی رأی‌دهنده‌ها به‌عنوان حزب قابل اطمینان و کارآمد انتخاب می‌شود.

این بار هم همین‌طور است. یعنی رشد کنونی حزب لیبرال، به‌دلیل بحران اقتصادی‌ است که هلند با آن روبه‌رو است. بحران اقتصادی کنونی باعث شده که بنا به تاریخ گذشته‌ی حزب لیبرال، این اطمینان به‌وجود بیاید که این حزب می‌تواند هلند را از این بحران، برنده بیرون بیاورد.

در مورد مهاجرین که ایرانی‌ها (حدود ۳۵ هزار نفر) جزو آن‌ها هستند، اگر مهاجرین ایرانی را به دو قسمت پناهجویان و دانشجویان تقسیم کنیم که اکثراً پناهجویانی هستند که دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ به اینجا آمده‌اند، به‌نظر من، حزب لیبرال سیاستی را دنبال می‌کند که به آنچه ایرانیان داخل هلند دنبالش هستند خیلی نزدیک است. ایرانی‌ها مشخصاً از نظر کاری و تحصیلات، جزو موفق‌ترین گروه‌های اقلیتی هستند که به هلند آمده‌اند و به‌عنوان خارجی‌های پرتوان دیده می‌شوند.

هدف حزب لیبرال هم همین است. این حزب مهاجرین را به مهاجرین پرتوان و مهاجرین کم‌توان تقسیم می‌کند و اعتقاد دارد باید فرایند پناهندگی را سرعت داد و در ظرف یک سال پاسخ داد که پناهنده‌ای می‌تواند بماند یا نه. بنابراین حمایت و جذب مهاجرین پرتوان (دوباره به ایرانی‌ها رجوع می‌دهم)، یعنی کسانی که اینجا درس می‌خوانند و تحصیلاتی کرده‌اند را در برنامه‌ی خود قرار داده و آن‌ها را مورد حمایت مشخصی قرار می‌دهد.

<strong>منظورتان از مهاجرین و پناهندگان کم‌توان چه کسانی هستند؟ ممکن است در این مورد بیش‌تر توضیح بدهید؟</strong>

منظور حزب لیبرال آن قسمت از مهاجرین است که حاضر نیستند به زبان هلندی تکلم کنند، زبان هلندی را یاد بگیرند، خود را با جامعه‌ی هلند تطبیق بدهند و وارد بازار کار بشوند. آنها معمولاً سالها وابسته به کمک‌های مالی دولتی و حقوق بی‌کاری هستند.

<strong>برنامه و سیاست‌های آتی حزب لیبرال هلند برای این مهاجرین کم‌توان چیست؟</strong>

مسئله‌ی یادگیری زبان هلندی، یکی از مسائل خیلی جدی است. در یکی از پژوهش‌های انجام گرفته متوجه شدند که حدود ۷/۲ میلیارد یورو در سال خرج مشکلاتی می‌شود که مهاجرین با خود می‌آورند. به‌خصوص که ۴۰ درصد تمام حقوق‌های بی‌کاری که در هلند پرداخت می‌شود، به مهاجرین اختصاص پیدا می‌کند؛ مهاجرینی که به‌خصوص از کشورهای غیر اروپایی می‌آیند.

<strong>در چندین سال اخیر در سپهر سیاسی هلند، شاهد حضور چهره‌های راست افراطی مانند آقای خیرت ویلدرس، رهبر کنونی «حزب آزادی» و ریتا فردونک، رهبر حزب «مفتخر به هلند» هستیم که هردوی آن‌ها از دل حزب لیبرال بیرون آمده‌اند. دلیل حضور چنین اشخاصی در فضای سیاسی هلند را چه می‌بینید؟</strong>

این که این افراد از حزب لیبرال آمده‌اند، نمی‌تواند دلیلی برای این مسئله باشد که این حزب با سیاست‌های امروز این افراد و احزابشان موافق هستند. اصلاً به این شکل نیست. مقایسه‌ای را هم که خیلی از ایرانی‌ها می‌کنند و حزب لیبرال را به‌عنوان نسخه‌ی تخفیف‌یافته‌ی حزب آقای ویلدرس می‌بینند، اشتباه است.

فرقی که وجود دارد این است که حزب لیبرال بیش از ۶۰ سال قدمت دارد و مانند احزاب دیگر، افراد دست‌راستی‌تر و دست‌چپی‌تر را درون خود دارد. این واقعیتی است.

اگر آقای ویلدرس و یا خانم فردونک می‌توانستند در چهارچوب آزادی‌ها و ارزش‌های حزب لیبرال کار کنند و ادامه‌ی کار بدهند، طبیعتاً آنها در این حزب می‌ماندند. چون در این شرایط می‌توانستند رشد بیش‌تری داشته باشند. اگر این افراد با ارزش‌های آزادی و ارزش‌های حقوق بشر موافق بودند که در حزب لیبرال بیش از ۶۰ سال قدمت دارد، طبیعتاً در این حزب می‌ماندند.

اما چون نتوانستند خود را تطبیق بدهند، مجبور شدند کار خودشان را انجام بدهند، احزاب دیگری بزنند و به این شکل، حزب جدیدی را در هلند داشته باشند. هرچند من فکر می‌کنم در درازمدت موفق نخواهند بود.

در پایان در ارتباط با سیاست خارجی حزب لیبرال اضافه می‌کنم که حزب لیبرال، سال گذشته توانست بودجه‌ی یک میلیونی از بودجه‌ی حقوق بشر هلند را به آزادسازی اینترنت و ضدفیلترینگ در ایران اختصاص بدهد. از آن مهم‌تر، در ماه نوامبر، برعکس احزاب چپ، در کنار دمکرات مسیحی‌ها، با قرار دادن سپاه پاسداران (به‌علت سرکوب ملت ایران) در فهرست تروریستی اتحادیه‌ی اروپا موافقت کرد و این کار را در سطح اروپا هم دنبال می‌کند.

می‌خواهم توضیح بدهم که برنامه‌های حزب لیبرال به خواسته و احساسات مردم ایران و ایرانی‌هایی که در هلند هستند نزدیک است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_163.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_163.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 26 May 2010 23:54:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آشوب شبنم: بزرگداشت احمد شاملو در هلند</title>
         <description><![CDATA[یکی از فعال‌ترین مراکز ایران‌شناسی، در هلند مشغول به کار است؛ مرکزی در دانشگاه لیدن که در کنار فعالیت‌های آموزشی، آثار گوناگونی را نیز به چاپ رسانده است. 

با افزایش حضور ایرانیان در مراکز فرهنگی و دانشگاهی هلند، در این کشور شناخت بیشتری از ادبیات معاصر پارسی پدید آمده است. در چند سال گذشته، مجموعه‌هایی از سروده‌های فروغ فرخ‌زاد، سهراب سپهری، نادر نادرپور و ... به هلندی منتشر شده و دو فرهنگ فارسی-هلندی نیز به علاقه‌مندان ارائه شده است.

[[photow01]]

به تازگی، شاهرخ حشمت‌منش، استاد دانشگاه آمستردام، گزیده‌ای از سروده‌های احمد شاملو را به هلندی ترجمه کرده که 22 می 2010 طی مراسمی در شعبه اصلی <a href="http://www.oba.nl/?vid=9E7FB57A-C09F-296A-61624EAFFD8D52D2&atprgid=71853">کتابخانه </a>عمومی آمستردام رونمایی خواهد شد. مراسمی که با برنامه‌های موسیقی، شعرخوانی و سخنرانی به بزرگداشتی برای شاملو بدل شده است.

شاهرخ حشمت‌منش، مترجم سروده های شاملو به هلندی به رادیو زمانه می‌گوید: اشعاری که برای این مجموعه برگزیده تاحدی به‌گذشته‌ی خود او باز می‌گردد؛ دوران جوانی و حس و نگاهی که به این شعرها داشته است. حشمت منش البته می‌افزاید، در بازخوانی اشعارهای شاملو، اندکی نگاهش به آن‌ها تغییر کرده و حالا پس از مدت‌ها که از گزینش اشعار برای این مجموعه گذشته، می‌بیند انتخاب‌ها به شعرهای عاشقانه‌‌‌ای بازمی‌گردد که برایش جذاب بوده است؛ هم‌چنین اشعاری که رگه‌های از تعهدات اجتماعی در آن‌ها دیده می‌شود و کمی هم به شعرهایی که تنها نگاه خالص شاعرانه در آنهاست. 

از حشمت‌منش می‌پرسم حال که نگاهش به سروده‎های شاملو دگرگون شده، این اشعار را چگونه می‌بیند؟

[[photow02]]

<strong>شاهرخ حشمت‌منش</strong>: نگاهی که الان دارم تفاوت دارد. نگاه آن روزهایم برای من جذاب‌تر بود. کمکم می‌کرد تا خودم را بیان کنم. بیانی که با حس‌ها و امیال درونی‌ام هماهنگ بود. این مدل شعرها را من در آثار شاعرهای دیگر هم پیدا می‌کردم، ولی شاملو برایم جذاب‌تر بود، چون نگاه ورای ایرانی هم داشت.

در دوران مختلف حس و نگاهم تغییر کرده است. مثلاً زمانی که بیست‌ساله بودم، بیشتر از ریتم‌ شعرهای شاملو لذت می‌بردم. هرچند بعضی‌ وقت‌ها اصلاٌ ریتم هم نداشتند. ولی به تصویرکشیده شدن بعضی از معناها برایم خیلی جذاب بود. مثلاً « شیر آهن کوه مردا که تو بودی ». خب این‌ها تعابیری بودند که ما بعضی وقت‌ها معناهای پیچیده‌اش را در زبان فارسی پیدا نمی‌کردیم و نزد آثار شاملو می‌دیدیم. یا این عبارت: «دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم». 

پس از انقلاب ۱۳۵۷، ما به عنوان یک نسل شورشگر که به انقلاب امید بسته بودیم به نتیجه متضادی رسیدیم. بعد از شش یا هفت ماه پس از انقلاب ایران، اگر با دولت جمهوری اسلامی همدلی نمی‌کردید، شما را دشمن می‌دانستند. در این دوره بود که ظرافت این شعر، برای من که مثلاً با ایده‌های نو آشنا شده بودم و در جامعه نیز حس برابرطلبی زیاد بود، جذاب بود. شعرهای عاشقانه‌ی او هم برایم جذاب بود. آدم وقتی جوان است، دوست دارد حس عاشقانه‌اش را به زیباترین مدل بگوید. فکر می‌کنم نسل من با شعرهای عاشقانه‌ی شاملو بزرگ شده و یک‌جورایی نگاه عاشقانه‌‌‌اش هم با این واژه‌ها فرم گرفته است.

بسیاری از همدوره‌ای‌های ما با این نوع فعالیت‌ها انگار نوعی ادای دین می‌کنند. درباره‌ی خودم می‌توانم بگویم که انگار «باید»، بالاخره یک‌جایی، یک کاری برای این شاعرانی که دوست‌شان می‌داشتم می‌کردم. این حالت تنها در من نبود. در بین هم‌نسلی‌های دیگر من نیز زیاد بود. نه فقط نسبت به شاملو. آگاهانه هم نبود. حسی بود که من و ما را پیش می‌برد. ده‌ سال پیش بود که من یواش یواش شروع کردم و حدود ۱۶۰ قطعه شعر از شاملو را به هلندی ترجمه کردم. زمانی که مجموعه ترجمه‌ها را نگاه کردم، دیدم به لحاظ زبانی درست‌اند، اما دیگر شعر نیستند.

<strong>یعنی در ترجمه، بخشی از ظرفیت‌های شاعرانه آنها از بین رفتند؟</strong>

بله. حالا توانایی من بود یا نبود، بعضی از این شعرها به تو راه نمی‌دادند که ترجمه‌شان کنی. بعضی از شعرهای شاملو به‌شدت ایرانی هستند. این‌طوری بود که تلاش‌ من برای ترجمه‌‌ی این شعرها، درواقع تبدیل شد به یک جریان پژوهشی‌- ادبی که شاملو در ادبیات ایران قرار است. 

بعدها به این نتیجه رسیدم که در شعرهایی که شاملو زبان فارسی را به خوبی به کار می‌برد، ترجمه‌ی شعرش سخت‌تر می‌شود. از طرف دیگر وقتی از میتولوژی‌های بین‌المللی استفاده می‌کند، کمی ترجمه‌ی شعری آنها به زبان دیگر، ساده‌تر می‌شود. مثلاً در شعر «آیدا در آینه»، فردیت و جسم این فرد مهم است و ما رگه‌هایی از شعر نوین اروپایی را در آن می‌بینیم. ما که در ایران «فروید»ی نداشتیم که بدن انسان را به عنوان سوژه‌ای برای پرداخت هنری بشناسد. 

ما در ادبیات فارسی‌، دنیای عرفانی‌ داریم و مونولوگی که این شاعر یا آن اندیشه ایرانی با غیرخودش دارد. در زبان مدرن اروپایی اما مدام این اندیشه نو در شکل مدرن یا در شکل فرویدی‌اش، در گفت‌وگو با دیگری هست. یعنی هویت خودش را در تعریف با دیگری هم پیدا می‌کند. هرگاه در شعرهای شاملو چنین عمقی هست، ترجمه برایم ساده‌تر می‌شد. منظورم هم از ترجمه، ترجمه‌ی تحت‌الفظی نیست. تلاش می‌کردم تا به نوعی به ترجمه‌ی ادبی و معنایی برسم. 

<strong>در ویرایش و پرداخت نسخه‌ی نهایی این مجموعه، از هیچ شاعر یا نویسنده‌ هلندی‌ نیز یاری گرفته‌اید؟</strong> 

بله با یک ویراستار هلندی همکاری داشته‌ام، یعنی هنوز هم دارم که یکی از شاعران معروف هلند است. زمانی که او با شعر شاملو از طریق من آشنا شد، کمی درباره‌ی ادبیات مدرن ایران تحقیق کرد و به این نتیجه رسید که همان جوری که هلندی‌ها با ترجمه‌ی شعرهای لورکا به زبان هلندی کنار آمده‌‌اند، باید با شاملو کنار بیایند. این البته تنها مربوط به این دو شاعر نبود. آثار پابلو نرودا را هم وقتی بخواهیم از زبان آمریکای لاتین به زبان غرب اروپا ترجمه کنیم اصلاً جور دیگری می‌شود. من کم‌کم دریافتم که شباهت‌های تعریفی به لحاظ ادبی وجود دارد. با این نکات از طریق همین شاعر،هانس، آشنا شدم.

<strong>در سال ۲۰۰۶ هم بخشی از سروده‌های احمد شاملو به زبان هلندی به کوشش اصغر غراب و هانس د براین منتشر شد. مجموعه‌ی شما چه تفاوت‌هایی با آن کتاب دارد؟</strong>

شعرهای که من برای ترجمه برگزیده‌ام تا حدودی با آن مجموعه فرق دارد. البته یکی‌دوشعر در هر دو کتاب موجود است. این مجموعه، تنها سی‌ شعر از مجموعه سروده‌هایی را که از احمد شاملو ترجمه کرده‌ام دربرگرفته است. بقیه‌اش را گذاشتم کنار. در این سی شعر، به تعدادی از جنبش‌های اجتماعی صدساله‌ی اخیر ایران اشاره شده است؛ جنبش‌های مدرن اجتماعی و نگاه شاملو به آن‌ها از جمله دلایل گزینش شعرهای این مجموعه است. 

شاملو بزرگان و پیشروان این جنبش‌های اجتماعی را وارد ادبیات کرد و بدینگونه به آنها ابدیت بخشید در حالیکه در تاریخ‌نگاری ایران سالها و دهه‌ها باید می‌گذشت تا شاید اسم و رسمی از آن‌ها می‌ماند. وقتی شاعران چنین کاری می‌کنند، بلافصله آن فرد، در تاریخ ما ابدیت پیدا می‌کند. این البته فرضیه‌‌ای قابل بررسی است. خودم فکر می‌کنم این کار از زاویه تاکید بر تلاش شاملو در این زمینه، قابل تامل است. 

دیگر اینکه در این سی قطعه، جدال بین سنت و مدرنیته پررنگ است: جدال دنیای نو و اندیشه‌ی قدیم؛ تناقض‌هایی که ما در زندگی به عنوان ایرانی، چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی، فرهنگی و هنری با آن‌ها روبه‌رو هستیم. بعضی‌وقت‌ها در آن‌ها حتا سرگردانیم. 

ما این سردرگمی را در شعرهای شاملو می‌بینیم. به‌عنوان نمونه در شعر «رکسانا»، شخصیتی هست به نام بانو. خانمی بسیار جذاب که همه‌ی دنیا را می‌فهمد. یک بلشویک روس هم هست. همچنین یک مبارز خوب؛ ولی جدا از همه‌ی این‌ها یک بانو حضور دارد. شاملو پس از مدتی این فیگور بانو را در شعرهایش رها کرد و به فردیت فرد رسید. حتی به جسم او پرداخت. به‌عنوان نمونه: «آیدا در آینه».


<strong>محافل ادبی هلند چقدر با آثار احمد شاملو آشنا هستند؟</strong> 

من فکر می‌کنم علاقه‌مندان ادبیات مشرق‌زمین در هلند، به شعرهای شاملو به عنوان ادبیات دهه هفتاد و هشتاد میلادی نگاه می‌کند، و نه ادبیات امروزی‌. دیگر این که در این‌جا کمتر به ادبیات مدرن ما توجه می‌شود و علاقه‌مندان بیشتر نسبت به ادبیات کلاسیک ما کنجکاو هستند.

<strong>چرا؟
</strong>
خب ادبیات کلاسیک، اگر نخواهیم حرف سیاسی بزنیم، کمی خنثی هم هست. ولی ادبیات مدرن چه درباره ایران و چه درباره دنیا حرف امروز را می‌زند. خب هلند هم جزو آن می‌شود. این جدال یک جدال امروزی است. جدال مربوط به پانصد سال پیش نیست که فقط هم وابسته به آن منطقه بود. حالا یک جهانبینی هم در آن هست که جذاب است. جذابیتش هم به این معناست که خب ما که خدا را در اروپا کشتیم، سمبل انسان هم با خودش کشته شد ولی شاید دنیای هنر بتواند یکجورایی به داد این انسان برسد. به‌عنوان نمونه رومی می‌تواند در این زمینه خیلی تعیین‌کننده یا برجسته شود. نه تنها به عنوان هسته‌ی شاعرانه‌ یا فیلسوفانه‌اش. چون جاهای خالی وجود دارد. اروپا امروز سعی می‌کند آن را با شما پُر کند و فردا هم شاید با کسی دیگر. 

این را هم بگویم که شاملو یک بار در هلند جایزه‌ی آزادی بیان را دریافت کرده است. حدود بیست سال پیش بود که رضا علامه‌زاده، فیلمساز به نمایندگی از طرف او جایزه را دریافت کرد، چون خود شاملو نمی‌توانست اینجا باشد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_162.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_162.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایرانیان هلند</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 18 May 2010 15:55:50 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بحران اقتصادی اروپا و ایرانیان مقیم هلند‌</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>مردم در هلند به حسابگری شهرت دارند. حدود دوسال پیش با نخستین نشانه‏های بحران اقتصادی در ایالات متحده، نگرانی از بابت پدید آمدن شرایط مشابه در هلند هم برای مردم به‌وجود آمد. 

[[sound]]

همزمان، مقام‌های مالی هلند به مردم از بابت قرض‌های کلان برای هزینه‌های غیر ضروری هشدار دادند و اندک اندک، بحران جهانی در زمینه اقتصاد، گریبانگیر این کشور کوچک نیز شد.

[[photow01]]

هلند میزبان بیش از ۳۰ هزار ایرانی است. ایرانیانی که گروهی از آن‌ها در زمینه‏های بازرگانی فعالند و اکنون با مشکلات گوناگونی روبه‌رو شده‏اند. شماری هم به‌دلیل رکود اقتصادی، کار و شغل خود را از دست داده‏اند.</small></strong>

<strong>حسین عاکف در زمینه‏ی تجارت خاویار در هلند فعال است. فروش شرکت او به‌دلیل بحران اقتصادی دچار اُفت شدیدی شده است.</strong>

بیش‌ترین گروهی که در رکود اقتصادی لطمه می‏خورند، ابتدا شرکت‏های حمل‌ونقل هستند. مهم‌ترین دلیل آن‌هم، کم شدن صادرات و واردات است. پس از آن، شرکت‏هایی که روی کالاهای لوکس کار می‏کنند و سر و کارشان با جنس‏هایی نیست که مردم به آن‏ها نیاز روزمره داشته باشد؛ مانند یکی از اجناس خود ما، خاویار، که یک کالای ضروری نیست. کالای لوکسی است که شما زمانی آن را می‏خرید که که کار خوب دارید، خوشبخت هستید. 

زمانی که بحران اقتصادی پیش می‏آید، نخستین چیزی که برای مردم مهم می‏شود این است که به نیازهای اولیه‏ و ضروری‏شان برسند. بعد اگر جایی بود، به اجناس و کالاهای لوکس و تفریحی بپردازند.

<strong>نخستین نشانه‏هایی که در کار شما به‏وجود آمد تا حس کردید بحران اقتصادی اروپا و درواقع دنیا، روی کارتان تاثیر گذاشته، چه بود؟</strong>

کار ما، کاری است صددرصد لوکس. به‌همین خاطر ما نشانه‏هایی کوچک کافی است تا احساس کنیم بحران اقتصادی‏ای وجود دارد. به‌خاطر این که ما کالاهای روزمره‏ی مردم را ارائه نمی‏کنیم. 

[[photow02]]

حدود دو سال و نیم پیش بود که آرام آرام احساس کردیم فروش جنس‏هایی مانند خاویار کم‏تر می‏شود. در صورتی که قیمت این کالا در حال حاضر خیلی بهتر شده و پایین آمده است. خصوصاً اکنون که خاویار وحشی در بازار وجود ندارد. بیشتر، خاویار پرورشی به‌فروش می‏رسد. قیمت خاویار پرورشی هم بسیار ارزان‏تر از خاویار وحشی است. بنابراین انتظار ما این بود که حجم فروش‏مان نسبت به خاویار وحشی، بالا برود. اما نه تنها چنین چیزی را احساس نکردیم، بلکه دیدیم که حتا فروش خاویار پرورشی هم دارد پایین می‏آید. مثلاً خرید یک رستوران و یا عمده فروشی که قبلاً هفته‏ای بیش از ۵۰۰ گرم تا یک کیلو خاویار بود، به هفته‏ای ۱۰۰ تا ۱۵۰ گرم رسید.

<strong>این کاهش فروش به‌صورت ناگهانی در کار شما اتفاق افتاد یا در یک روند، کم‏تر می‏شد؟</strong>

چیزی بین این دو. نمی‏توانم بگویم عمر خاویار به‏سر آمده، اما به‌خاطر این که در سال‏های اخیر، خاویار هرسال گران‏تر می‏شد، خیلی از مشتریان خاویار، از این کالا خداحافظی کرده بودند. بحران اقتصادی اخیر هم که پیش آمد، تاثیری اساسی‏ روی طرز فکر و خرید مشتریان خاویار گذاشت. حتی کم‏تر به این قضیه فکر کردند. به‌خاطر این که قیمت خاویار در سال‏های اخیر، هر لحظه بالاتر می‏رفت، بیش‌تر مشتری‏ها هم در آن لحظه به‌خودشان گفته بودند بهتر است که دیگر اصلاً از خاویار استفاده نکنند. 

در واقع، خاویار به‌تدریج دارد به یک جنس فراموش‏شده تبدیل می‏شود و تا حدودی هم شده است. این تاثیر خیلی بزرگی در بازار ما داشته، دارد و خواهد داشت.

<strong>شما چه اقدامی انجام داده‌اید تا بتوانید کار و فعالیت‏تان را در این شرایط بحرانی اقتصادی حفظ کنید؟</strong>

اولاً باید خیلی خوشحال باشیم که خیلی زود بحران اقتصادی را احساس کردیم. حدود یک سال و نیم پیش در نشستی که با واردکنندگان اروپایی داشتیم متوجه شدیم که تمام اروپا در این زمینه با مشکل و بحران روبه‌رو است. در نتیجه فکر کردیم چه‏ باید بکنیم که اولاً بتوانیم از این بحران خوب بیرون بیاییم. دوم اینکه بازار جدیدی برای خاویار ارائه دهیم؛ اینکه کاری کنیم تا خاویار تنها ویژه‌ی آدم‏های پول‏دار نباشد، بلکه در دسترس مردم عادی هم باشد. 

نتیجه‏ی کار این شد که بسته‏بندی کوچکی درست کردیم و اسم خاصی روی آن گذاشتیم که فاصله‏ای از دنیای خاویار بگیریم. نام کالا به گونه‌ای انتخاب شده که شما اصلاً به خاویار فکر نمی‏کنید. حتا نام خیلی بازیگوشانه‏ای هم هست. این باعث شد که با قیمت خیلی ارزان، کیفیت درجه‌ی یک و اسم جالب، یک‌سری از مردم دوباره به این کالا فکر کنند. در این بسته‏بندی‏ها، ۱۰ گرم خاویار ارائه می‏دهیم که یک پُرس یک نفره است. یک قاشق و قوطی‏بازکن هم در آن قرار دارد.

<strong>بسته‏بندی‏های قبلی‏تان چند گرمی بودند؟</strong>

بسته‏بندی‏های ۳۰ گرمی، ۵۰ گرمی و بیشتر.

<strong>اما این افت شدید، گریبان‏گیر همه‏ی مراکز نشده است. بهناز خیری، صاحب یک سالن زیبایی در شهری کوچک در شمال هلند است. بحران اقتصادی در کار او چه تاثیری داشته است؟</strong>

<strong>بهناز خیری</strong>: نمی‏توانم بگویم که تاثیری خیلی جدی‏ داشته، البته تاثیر آن را از ژانویه‏ی سال ۲۰۱۰ به بعد، بیش‌تر حس می‏کنم. الان دیگر فاصله‏‏ی بین قرارهای آرایشگاه که قبلاً معمولا پنج تا شش هفته یک‌بار بود، به هشت هفته رسیده است. 

روی کارهای زیبایی پوست هم که انجام می‏دهیم مقداری تاثیر گذاشته اما نه به آن صورت. به‌خاطر این که افرادی که برای این کار پیش من می‏‏آیند، معمولاً افراد بالای ۴۰ سال هستند و مشتری‌های ثابت من هستند. در میان آن‌ها افراد بازنشسته زیاد هستند که حقوق بازنشستگی‏شان را دارند. این دسته از مشتری‏ها معمولاً هربار قرار بعدی را می‏گذارند. من تاثیر مستقیم این بحران را به آن صورت حس نکرده‏‌ام.

[[photow03]]

<strong>روی سرویس‏هایی که از شما می‏خواهند نیز تاثیر مستقیمی نمی‏بینید؟ مثلاً به این شکل که کارهای اضافه‏تر و یا پرخرج‏تر را کم‏تر بخواهند یا اصلاً نخواهند؛ و بیش‌تر ترجیح بدهند کارهای لازم و اولیه را با هزینه‏های کم‏تر انجام بدهند؟</strong>

چرا، به‌خصوص در آرایشگاه این تاثیر را بیش‌تر می‌بینم. مثلاً قبلاً رنگ کردن مو و کوتاه کردن آن در آرایشگاه زیاد بود، اما الان سعی می‏کنند موها را تنها کوتاه کنند و رنگ کردن را در خانه انجام دهند. میزان فروش محصولات آرایشی هم‏ نسبت به قبل  پایین‏تر آمده است.

<strong>آیا شما خودتان برای ایستادگی در برابر بحران اقتصادی و حفظ شغل‏تان، کار خاصی انجام داده‏اید؟</strong>

یک‌سری تبلیغات گذاشته‏ام. مثلاً کارت‏هایی به مشتری‏ها داده‏ام که هربار به آرایشگاه می‏آیند، آن را مهر می‏زنم و وقتی میزان مهرها به ۲۰ عدد رسید، می‏توانند ۱۰ یورو از تخفیف بگیرند.

از طرف دیگر، تعدادی از آرایشگرانی که در سالن‏های آرایش کار می‏کردند، بی‌کار شده‏اند و خیلی از آن‏ها در منزل خودشان و با قیمت‏های خیلی پایین کار می‏کنند. به‌همین دلیل تعداد مشتری‏ها کم‏تر شده چون مردم ترجیح می‏دهند به‌جایی مراجعه کنند که پول کم‏تری بدهند.

<strong>اما بحران اقتصادی برای برخی از کمپانی‏ها سودآور هم بوده است؛ مانند کمپانی‏های بازاریابی و تبلیغاتی. سعید آیت‏الهی که مدیریت یک شرکت بازاریابی در هلند را در دست دارد، اطلاعات دقیق‏تری در اختیار ما می‏گذارد:</strong>

زمانی که بحران اقتصادی وجود نداشت، خیلی از شرکت‏ها محصولات تولیدی خود را خیلی راحت وارد بازار می‏کردند. چون پول بیشتری در دست مردم بود و تصمیم‏گیری برای‏شان خیلی راحت‏تر بود. در واقع راحت‏‌تر ریسک می‏کردند، اما با آغاز بحران اقتصادی، جیب مردم خالی‏تر و کاریابی کم‏تر شد. به‌همین دلیل مردم مشکل‏تر تصمیم می‏گیرند و سخت‏تر کالا یا سرویسی را انتخاب می‏کنند. همه سعی می‏کنند با آن‏چه دارند مدارا کنند و تنها زمانی که واقعاً به چیزی نیاز دارند، آن را تهیه کنند. 

کار ما این است که محصولات را به مشتری معرفی و از این راه به او بفروشیم. شرکت‏هایی که کالاهای خود را ساده و مستقیم وارد بازار می‏کردند تا مشتری انتخاب کند، فروش‏شان خیلی پایین آمده و در نتیجه مجبور شد‌ه‌اند به شرکت‏هایی مانند شرکت ما روی بیاورند که خودش محصول را به مشتری می‏فروشد. در این موقعیت، مشتری نمی‏آید، کالایی را در میان ۱۰۰ کالای دیگر انتخاب کند، بلکه ما یک محصول مشخص را به مشتری معرفی می‏کنیم و در مورد آن توضیح می‏دهیم. در نتیجه، او راحت‏تر می‏تواند انتخاب کند.

[[photow04]]

<strong>شما چگونه این کار را می‏کنید؟ محصول را به خانه‏ی مشتری‌ها می‏برید؟</strong>

به خانه و یا شرکت‏شان. بازاریاب‏های ما در تمام هلند، به‌همه‏ی خانه‏ها و شرکت‏ها مراجعه می‏کنند و یک کالای مشخص را معرفی می‏کنند. همان موقع هم به کسی که به آن نیاز داشته باشد، می‏فروشند. اگر پرسش یا شکی هم برای مشتری وجود داشته باشد، یک بازاریاب، خیلی راحت‏تر می‏تواند به آن را پاسخ دهد تا این که مشتری، تبلیغ کالایی را در تلویزیون ببیند و یا در روزنامه بخواند که به هیچ سئوالی پاسخ نمی‏دهند و تنها توضیح خاصی را درباره‏ی یک کالا می‏‌دهند.

<strong>یعنی فکر می‏کنید فعالیت‏های بازاریابی‏ای که برای ارائه‏ی محصولات انجام می‏گیرد، به‌نوعی نگرانی‏های اقتصادی مردم را در مورد خرید یک کالای تازه کاهش می‏دهد؟</strong>

وقتی ما با یک کالا رودرروی یک مشتری ایستاده‏ایم و تمرکز تنها روی آن محصول است، مشتری خیلی راحت‏تر می‏تواند تصمیم بگیرد که آیا به چنین کالایی نیاز دارد یا خیر. این‌طوری در مورد خرید یا عدم خرید آن راحت‏تر تصمیم‏گیری می‏کند. اما زمانی که تمرکز روی یک محصول مشخص نباشد؛ مانند بازار کنونی که شما وارد اینترنت می‏شوید و با ده‌هزار محصول در بازار روبه‌رو می‌شوید، نمی‏دانید کدام را انتخاب کنید. تازه وقتی انتخاب کردید نمی‏دانید آیا به آن احتیاج دارید یا بهتر است سه‌ماه دیگر صبر کنید و بعد آن را بخرید. در چنین شرایطی در حقیقت ما شک را از بین می‏بریم. 

در چند سال اخیر رقابت در همه‏ی عرصه‏ها بیش‌تر و حق انتخاب مشتری نیز خیلی بیش‌تر شده است. به‌همین نسبت، تصمیم‏گیری برای او بسیار مشکل‏تر شده است. در واقع، ما در آن لحظه برای مشتری تصمیم‏گیری می‏کنیم.

<strong>با این‌همه، آن‏چه بیش‌تر از مردم دیده می‌شود، محدودیت و صرفه‏جویی در موقعیت اقتصادی کنونی است. رستوران‏ها، کافه‏ها، فروشگاه‏ها‏ی لباس و ... شاهد احتیاط بیش‌تر مردم در خرید هستند. 
آن‌دسته هم که کار و شغل‌شان را از دست داده‏اند، البته از کمک‏های مالی دولت برای داشتن حداقل‌ها بهره‏مند هستند. اما هنوز کسی به نتیجه‏ی قطعی نرسیده است که بحران اقتصادی در چه زمانی کاملاً رفع خواهد شد.</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_161.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/holland/2010/05/post_161.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایرانیان هلند</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 14 May 2010 17:01:59 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

