<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">

















































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://radiozamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2008</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>چکیده سرمقاله‌های مطبوعات</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><br />
تاثیر ناامنی‌های عراق بر کشور‌های همسایه</strong><br /><br />
روزنامه اعتماد‌ملی در سرمقاله امروز خود با عنوان «امنیت دسته‌جمعی» به بهانه ترور چند کارمند سفارت ایران در کاظمین، به موضوع امنیت در پنج‌سال گذشته در عراق پرداخت.</p>

<p>این روزنامه می‌نویسد با گذشته پنج‌سال از حضور نیرو‌های آمریکایی در عراق نه امنیت در این کشور برقرار شده است و نه دموکراسی.</p>

<p>اعتماد‌ملی یکی از آثار ناامنی در عراق را افزایش تهدید علیه امنیت خاورمیانه و کشور‌های همسایه این کشور دانسته و می‌نویسد: «ترور دیپلمات‌های ایرانی نشان می‌دهد که چگونه کشورها نیازمند امنیت دسته‌جمعی و مسئولا‌نه هستند.»</p>

<p>این روزنامه در پایان نتیجه می‌گیرد: «ناامنی منطقه‌ای باعث فرار سرمایه‌ها، از دست رفتن فرصت‌ها، تنفس بیشتر دولت غاصب اسرائیل و لزوم به‌ظاهر منطقی حضور همه‌جانبه قدرت‌های سلطه‌گر در منطقه می‌باشد.»<br />
<strong><br /><br />
ایران و افزایش سرمایه اجتماعی</strong><br /><br />
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان «مشروعیت و سرمایه اجتماعی» با استناد به نتایج یک‌نظرسنجی در آمریکا که در جهت تعیین میزان محبوبیت حکومت‌های جهان انجام شده است، می‌نویسد که سرمایه اجتماعی در کشور‌های توسعه‌یافته و مدرن در حال کاهش است.</p>

<p>سرمقاله‌نویس این روزنامه در ادامه یادداشت خود در تشریح دلایل بالابودن این سرمایه در ایران ادامه می‌دهد:‌ «واضح است که بخش عمده‌ای از اعتماد عمومی بالا در ایران به مشروعیت نظام بازمی‌گردد و برخی از نارضایتی‌ها به خصوص در موضوع مشکلات اقتصادی در سطوح تحلیلی مادون می‌گنجند.»<br />
این روزنامه در پایان می آورد: «سرمایه اجتماعی در ایران یک موهبت الهی است که ازسرچشمه اعتقادات مذهبی مردم می‌جوشد و در تمام مسیل‌های اجتماعی جریان می‌یابد. اعتماد عمومی به حکومت در ایران پس از انقلاب، همواره یک فرصت و در عین حال تهدید به شمار رفته است. فرصت از آن رو که پشتوانه‌ای برای اثبات کارآمدی اسلام در اداره جامعه است و تهدید از آن رو که این حمایت‌ها پتانسیل آن را دارد که باعث غفلت مسئولین از ضعف‌ها و کاستی‌های موجود شود.»</p>

<p><strong>جدال لفظی ایران و عربستان بر سر لبنان</strong><br />
روزنامه مردم‌سالاری در سرمقاله امروز خود با عنوان «چالش‌های دیپلماتیک ایران و عربستان» به موضوع اختلاف ایران و عربستان در سیاست‌های منطقه‌ای پرداخته است.</p>

<p>این روزنامه می‌نویسد: «مهمترین دلایل اختلافات دیپلماتیکی که مدتی است میان ایران و عربستان به وجود آمده است و با نزدیک شدن به انتخابات ریاست‌جمهوری لبنان پررنگ‌تر می‌شود، نگرانی عربستان برای از دست دادن منافع و نقشی است که بیش از سی‌سال است در لبنان داشته است.»</p>

<p>مردم‌سالاری در بخش دیگری از سرمقاله خود می‌آورد: «عربستان و آمریکا با حمایت از جناح 14 مارس لبنان به دنبال به قدرت رسیدن مجدد این جناح هستند تا بار دیگر اکثریت شیعه این کشور را به حاشیه برانند و در این میان ایران را متهم به حمایت از جنبش حزب‌الله و به قدرت رسیدن این جناح می‌کنند، بنابراین نگرانی‌هایی را که از مدت‌ها پیش داشته‌اند امروز به یک‌باره نشان می‌دهند.»</p>

<p>این روزنامه در پایان با اشاره به اختلاف اخیر ایران و عربستان بر سر مسئله لبنان، به مسئولان سیاست‌خارجی جمهوری اسلامی توصیه می‌کند که با پرهیز از جنگ لفظی با ریاض، سیاست گفت و‌گو را در پیش بگیرند.</p>

<p><strong>آثار کاهش نرخ سود بر فعالیت‌ بانک‌های ایران</strong><br />
روزنامه سرمایه در سرمقاله امروز خود با عنوان «رخنه فساد سیستمی با نرخ سود پائین» به تجزیه وتحلیل آثار کاهش سود بانکی بر اقتصاد ایران پرداخته است.</p>

<p>این روزنامه اولین اثر کاهش نرخ سود بانکی در ایران را چنین پیش‌بینی می‌کند: «نرخ سود 10 درصدی برای تسهیلات بانک‌ها مسلما هجوم تقاضای وام در بانک‌ها را به همراه خواهد داشت و با توجه به کمبود منابع بانک‌ها، نتیجه حاصله رشد فساد سیستمی است.»</p>

<p>این روزنامه در بخش دیگری از سرمقاله خود با اشاره به پاین بودن نرخ سود از نرخ تورم در ایران می‌نویسد که این مسئله منجر به کاهش پس‌انداز و تقلیل منابع بانکی می‌شود.</p>

<p>روزنامه سرمایه با این مقدمه نتیجه می‌گیرد که  برقراری چنین قانونی منجر به افزایش تقاضای دریافت وام از بانک‌هایی می‌شود که منابع محدودی دارند و همین مسئله موجب ایجاد فساد در سیستم اقتصادی کشر می‌شود.</p>

<p>این روزنامه در پایان می‌آورد: «بنابراین این گونه تعیین نرخ دستوری برای اعتبارات بخشی از نقدینگی، جامعه را به سوی بازار غیرمتشکل پولی هدایت می‌کند و این موضوع از دیدگاه بانک مرکزی زیان‌آور است، بنابراین رییس کل بانک مرکزی به‌حق با این قضیه مخالفت می‌کند.»</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4957.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4957.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">چکیده سرمقاله های مطبوعات</category>


<pubDate>Sat, 17 May 2008 10:04:16 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تیتر روزنامه‌های صبح ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><img id="photow" src='/pictures-new/rooznamehb.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><strong>آفتاب یزد:</strong><br />
● ایران و لبنان محور مذاکرات بوش و ملک‌عبدالله<br />● برگزاری تظاهرات در حمایت از مردم فلسطین در سراسر جهان<br />● مخالف‌خوانی بخشی از اصول‌گرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری<br />● رییس حفاظت اطلاعات قوه قضائیه: حق نداریم به بهانه برقراری امنیت، بی‌قانونی کنیم</p>

<p><strong>ابرار:</strong><br />
● انتقاد شدید بوش از اوباما<br />● تولید گندم دیم یک میلیون تن کاهش می‌یابد<br />● گسترش ناتو به شرق و واکنش روسیه<br />● پاسخ دبیرخانه شورای اطلاع‌رسانی دولت به بیانیه توکلی و نادران</p>

<p><strong>اعتماد:</strong><br />
● دو جوابیه دولت به دو گزارش اعتماد<br />● محورهای نامه مظاهری به احمدی‌نژاد<br />● 7 هزار پلیس مامور حفظ نظم بازی امروز<br />● ملغمه‌یی از کژکاری‌ها در بخش مسکن</p>

<p><strong>اعتماد ملی:</strong><br />
● ترور 4 دیپلمات ایرانی در عراق<br />● رنسانس هنری در ایران<br />● تدابیر امنیتی برای نمایندگی‌های روسیه در ایران<br />● جدال لفظی اوباما و بوش بر سر ایران</p>

<p><strong>ایران:</strong><br />
● تاسیس شبکه گازی آسیا<br />● ضرب سکه قهرمانی در واپسین روز لیگ برتر<br />● تاسیس بنیاد فرهنگی پروفسور مولانا<br />● همبستگی ایرانیان با ملت مظلوم فلسطین</p>

<p><strong>تهران امروز:</strong><br />
● دیدار قالیباف با مراجع عظام تقلید<br />● ترور دیپلمات‌های ایران در عراق<br />● پاسخ دولت به بیانیه توکلی و نادران<br />● بحران نقدینگی در واحدهای تولیدی</p>

<p><strong>جام جم:</strong><br />
● سوریان، قهرمان قهرمانان<br />● اجرای دستورالعمل نحوه پیش‌فروش ساختمان<br />● حدادعادل: مردم در اصول‌گرایان صداقت را یافته‌اند<br />● امروز روز بزرگداشت حکیم عمرخیام است؛ شاعر راز آلود</p>

<p><strong>جمهوری اسلامی:</strong><br />
● بوش از اسرائیل به عربستان رفت<br />● انزجار جهانی از ادامه اشغال فلسطین در روز نکبت<br />● عقب‌نشینی دولت سنیوره و شکست توطئه آمریکا در لبنان<br />● استیضاح وزیر بازرگانی در دستور کار این هفته مجلس قرار گرفت</p>

<p><strong>حیات نو: </strong><br />
● تقویت ارتباطات غیررسمی با ایران<br />● خیام و فلسفه هستی<br />● خروج سیمان از سبد حمایتی در ابهام<br />● بزرگداشت مقاومت</p>

<p><strong>دنیای اقتصاد:</strong><br />
● تحلیل دانش‌جعفری از وضع اقتصاد<br />● بسته‌ای که سربسته بایگانی می‌شود<br />● بحران در کمین «دلار» است یا «یورو»؟<br />● پاسخ تند دولت به توکلی و نادران</p>

<p><strong>رسالت:</strong><br />
● پیروزی حزب‌الله؛ گروه‌های لبنانی به توافق رسیدند<br />● قرارداد 40 میلیارد یورویی گاز ایران و سوئیس<br />● حسینی: تامین امنیت دیپلمات‌ها بر عهده اشغال‌گران است <br />● حداد عادل: داشتن مرزهای قاطع با دشمنان از شاخص‌های اصول‌گرایی است</p>

<p><strong>سرمایه: </strong><br />
● تغییر دستوری نرخ سود تورم را مهار نمی‌کند<br />● ترور چهار دیپلمات ایرانی در بغداد<br />● چالش دیپلماتیک در آمریکا پیرامون مساله ایران<br />● موج سوم ایدز در ایران نگران کننده است</p>

<p><strong>کارگزاران:</strong><br />
● توافق لبنانی‌ها برای گفتگو<br />● ترور 4 دیپلمات ایران در بغداد<br />● سخنان احمدی‌نژاد درباره حسین فاطمی امیراحمدی و پورمحمدی<br />● دبیرکل بانک مرکزی: تعیین دستوری سود توفیقی در مهار تورم ندارد</p>

<p><strong>کیهان:</strong><br />
● دومین پیروزی حزب‌الله پس از جنگ 33 روزه<br />● خرید 80هزار تن شکر تولید داخل از سوی وزارت بازرگانی<br />● پنتاگون: بسته 1+5 به ایران فاقد مشوق است<br />● امضای سند همکاری نظامی میان اعضای پیمان شانگهای در تاجیکستان</p>

<p><strong>همشهری:</strong><br />
● انتقاد دانش‌جعفری از روند خصوصی‌سازی<br />● راهپیمایی حمایت از مقاومت<br />● شهردار تهران به دیدار مراجع عظام تقلید رفت<br />● اجرای دستورالعمل پیش فروش ساختمان در سراسر کشور</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4956.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4956.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تیتر روزنامه های صبح ایران</category>


<pubDate>Sat, 17 May 2008 06:47:39 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>از جنگ لفظی بوش تا ماجراهای ملکه انگلستان در ترکیه </title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>احمدی نژاد آماده مناظره با نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا </strong></p>

<p>محمود احمدی نژاد در اولین کنفرانس مطبوعاتی سال جدید باردیگر سخنانی بر زبان آورد که توجه مطبوعات جهان و ایران را به خود جلب کرد. وی در محافل رسانه‏‏ای به فردی مشهور است که بی پروا سخن می‏گوید و سخنانش معمولا با بازتاب‌های گسترده همراه می‌شود. از جمله سخنانی که وی پیش از این بیان نکرده نبود و برای رسانه‏ها تازگی داشت، درباره درخواست تعطیلی سفارت بریتانیا در تهران بود که گفت این موضوع «حرف دل ملت ایران است.»</p>

<p>اظهارات احمدی‌نژاد پس از آن بیان شد که گروهی از دانشجویان، با تجمع در مقابل سفارت بریتانیا در تهران خواستار اخراج سفیر و بسته شدن سفارت بریتانیا شدند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ahmadinejad_07.jpg' /><br/>
<small><small>محمود احمدی نژاد، ایسنا </small></small>


</p>

<p>وی در این کنفرانس خبری برپایی شصتمین جشن سالگرد تاسیس اسرائیل را محکوم کرد و گفت : «برای مرده، جشن تولد گرفتن، تاثیری نخواهد داشت و این مرده با انفاس این آقایانی که می‏خواهند آنجا جمع شوند، زنده نخواهد شد.» </p>

<p>سخنان آقای احمدی نژاد واکنش جورج بوش را در پی داشت که برای شرکت در این جشن به اسرائیل آمده بود. وی گفت: «رئیس جمهور ایران رؤیای بازگرداندن خاورمیانه به سده‌های میانه را می‌بیند و به همین دلیل خواهان محو اسرائیل از نقشه است.»</p>

<p>بخش دیگری از سخنان آقای محمود احمدی که پیش از این واکنش هایی در پی داشته به گفته وی به امام زمان مربوط می‏شود. او در پاسخ به واکنش‌ها گفت: «توصیه می‌کنم با اعتقادات بازی سیاسی نکنند. من یک بحث علمی کردم و هرکس حرف علمی دارد بگوید. نباید این بحث‌ها را مسخره کرد. ما در دولت تمام وقت مسئول کار و مذاکرات و پیگیری علمی کارها هستیم، اما اینکه ما امدادهای امام عصر (عج) و امدادهای الهی را انکار کنیم، خیلی چیز بدی است.»</p>

<p>در همین حال رئیس جمهور ایران نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را به مناظره دعوت کرد و گفت: «اینک که بوش رفتنی شده است، آماده مناظره با نامزدها هستم.»<br />
 <br /><br />
<strong>جرج بوش رودرروی اوباما </strong></p>

<p>جرج بوش که برای دومین بار در پنج ماه اخیر به اسرائیل سفر کرده، تمایل اوباما به مذاکره با ایران را «امتیاز دادن به تروریست‌ها» نامید و گفت: «وظیفه ما این است که این عمل را با نام درست آن یعنی راحت‌طلبی دروغین و امتیاز دادن بنامیم.»</p>

<p>باراک اوباما نیز با متهم کردن جرج بوش به «سیاسی کردن بیش از اندازه» سیاست خارجی، بار دیگر بر استفاده از دیپلماسی مستقیم در قبال ایران تأکید کرد. </p>

<p>جورج بوش در مراسم ۶۰ سالگی اسرائیل خطاب به نمایندگان پارلمان این کشور گفت: «جنگ علیه ترور و افراطی‌گری، چالش سرنوشت‌ساز دوران ماست. این جنگ چیزی بیش از برخورد سلاح‌ها است. این جنگ، برخورد بینش‌هاست، یک مبارزه بزرگ عقیدتی است.» </p>

<p>صحبت‌های جورج بوش در حالی مورد توجه رسانه‏ها قرار می‏گیرد که پیش بینی کارشناسان حکایت از اقبال مردم آمریکا به سمت باراک اوباما و حزب دموکرات دارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/george-bush-03.jpg' /><br/>
<small><small>جرج بوش، <span class="caps">AFP</span></small></small>


</p>

<p>اوباما خروج نظامیان از عراق و تمایل به مذاکره مستقیم با ایران را جزو اصول سیاست خارجی خود قرار داده است. اما جورج بوش ماه‌های آخر خود را در کاخ سفید سپری می‌کند و سعی دارد تا در ماه‌های پایانی حداقل بر میزان تنفر از وی افزوده نشود. وی با حمایت از اسرائیل این کشور را نزدیک ترین دوست خود خواند و گفت:«در طول شش دهه اخیر مردم یهود دولتی تشکیل داده اند که آن خاخام فروتن به آن افتخار خواهد کرد. شما جامعه ای مدرن در ارض موعود ایجاد کرده‌اید، نوری در میان ملت‌هایی که میراث ابراهیم، اسحاق و یعقوب را گرامی می دارد. و شما دموکراسی توانمندی ایجاد کرده‌اید که همیشه پابرجا خواهد ماند و می‌تواند همیشه روی آمریکا حساب کند. خدا نگهدار شما». </p>

<p><strong>ملکه الیزابت انگلستان در ترکیه</strong></p>

<p>سفر چهارروزه ملکه الیزابت دوم انگلستان به ترکیه مورد توجه رسانه‏های جهان قرارگرفته است. این سفر که به دعوت رسمی عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه انجام شد، مقدمه‌ای برای توسعه روابط دو کشور انگلستان و ترکیه خواهد بود. مطبوعات جهان آن‏دسته از حواشی این سفر را که مربوط به ضیافت شام ملکه الیزابت و دیدار وی از مسجد باشیل بود مورد توجه قرار دادند. </p>

<p>ملکه انگلستان در هنگام ورود به مسجد روسری به سر کرد و بر خلاف عرف ورود مسلمانان به مسجد، از یک صندل سفیدرنگ استفاده کرد. روزنامه ملیت عکس این صندل را با تیتر "camide sandalyede"در صفحه اول خود آورد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/elizabeth_07.jpg' /><br/>
<small><small>ملکه الیزابت، Getty Images</small></small>


</p>

<p>دیدار ملکه انگلستان از آن جهت مورد توجه رسانه‏های بین المللی است که ترکیه خواهان ورود به اتحادیه اروپاست و در این سفر ملکه انگلستان از پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا حمایت کرد. این در حالی است که آلمان و فرانسه از مخالفان سرسخت ورود ترکیه به اتحادیه اروپا هستند. </p>

<p><strong>ایران درودی با نقاشیهایش چهره شد</strong></p>

<p>به نمایش درآمدن نقاشی‌های ایران درودی در موزه هنرهای معاصر باعث شد تا بار دیگر توجه رسانه‏های داخلی به نقاشی جلب شود. </p>

<p>ایران درودی در حاشیه کویر در مشهد به دنیا آمده است. وی تابلوی مشهوری دارد که احمد شاملو برای آن شعر سروده و عباس کیارستمی آن را دستمایه پوستر اصلی این نمایشگاهش قرار داده است.</p>

<p> نقاشی‏های او یکی از جریان‌های اصلی نقاشی معاصر ایران به شمار می‌رود. </p>

<p>در این نمایشگاه حاصل ۵۰ سال فعالیت مستمر وی به نمایش گذاشته شده است. وی درباره نمایش آثارش در موزه هنرهای معاصر به رادیو زمانه گفت: «این مهم‌ترین نمایشگاه من است چون نشان دهنده ۵۰ سال حضور من در صحنه هنر معاصر ایران است.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/doroodi-06.jpg' /><br/>
<small><small>ایران درودی، ایسنا</small></small>


</p>

<p>درودی افزود:‌«قسمت کارهای دانشجویی آن خیلی مهم است و من اصرار دارم این قسمت دانشجویی را به هنرجویان هموطنم بگویم که چطوری من شروع کردم؛ با چه دیدگاهی من شروع کردم و امروز اگر به شکلی تعریف بکنید و بگویید موفقم، برای این‌که این مسیر را و این راه را با آگاهی کامل، با اعتقاد و ایمان طی کردم.»</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_104.html">گفتگوی رادیو زمانه با ایران دورودی </a></p>

<p><strong>فیروز کریمی به آخر خط رسید</strong></p>

<p>فیروز کریمی سرمربی تیم استقلال پس از یک دوره ناکامی و باخت‌های پیاپی از این تیم جدا شد. این مربی، که به خاطر اظهارنظرهای جنجالی و گاه خنده‌دارش مشهور است، گفته بود که تیم تحت هدایت او با ۲۵ جلسه تمرین به منچستر هم نمی بازد. اما ۱۲ باخت در یک فصل که یک رکورد بد برای تیم استقلال محسوب می‌شود و باخت چهار بر یک برابر تیم پگاه گیلان در تهران که به عنوان سنگین‏ترین شکست سال‌های اخیر استقلال محسوب می‏شود باعث شد تا این مربی از سمت خود استعفا دهد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/firoozkarimi_07.jpg' /><br/>
<small><small>فیروز کریمی، ایسنا</small></small>


</p>

<p>فیروز کریمی که برای آمدن به تیم استقلال تهران و جدایی از تیم استقلال اهواز کارش به کمیته انظباطی رسیده بود، این بار برای جدایی با مشکل چندانی مواجه نشد و بلافاصله با استعفای وی موافقت شد. آقای کریمی به دلیل اظهاراتی که همواره در قالب طنز بیان می کند مورد توجه رسانه‏هاست و سال گذشته از موسسه گل آقا جایزه دریافت کرد.</p>

<p><strong>اظهارات شبیه به اعتراف غلامحسین نوذری درباره واردات غیرقانونی بنزین</strong></p>

<p>غلامحسین نوذری، وزیر نفت، که برای پاسخ به سوال احمد‌توکلی و الیاس نادران، به کمیسیون انرژی مجلس احضار شده بود، در پاسخ به سوال این دو نماینده تهران درباره مجوز قانونی واردات دو میلیارد دلار بیشتر از قانون بودجه در سال ۸۶ ، اعلام کرد که وزارت نفت به دستور رییس جمهور قانون بودجه را نادیده گرفته و سال گذشته دو میلیارد دلار بیشتر از مجوز قانونی بنزین وارد کرده است.</p>

<p>در سال ۸۶ دولت موظف بود با روش‌های مختلف از جمله سهمیه‌بندی، مصرف بنزین را محدود و حداکثر ۳.۸ میلیارد دلار بنزین وارد کند، اما در عمل، بدون اجازه و اطلاع مجلس، حدود ۵.۷ میلیارد دلار بنزین وارد کرد که در نتیجه بخشی از تلاش‌ها برای مهار مصرف و واردات بنزین در سال۸۶ خنثی شد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/nowzari_oil_07.jpg' /><br/>
<small><small>غلامحسین نوذری، فارس</small></small>


</p>

<p>هنگامی که از وزیر نفت پرسیدند چرا وزارت نفت، به‌جای اینکه به‌طور شفاف و قانونی برای واردات کسری بنزین، لایحه دو فوریتی یا سه فوریتی به‌همراه استدلال به مجلس ارائه دهد، به انجام کار غیرقانونی متوسل شد، گفت: واردات بیش از مجوز قانونی را به دستور رییس جمهور انجام داده است.</p>

<p>توکلی و نادران از پاسخ وزیر نفت به سوال خود درباره مجوز قانونی واردات ۲ میلیارد دلار مازاد بر سقف بودجه ، قانع نشدند و اعلام کردند این موضوع را برای پیشگیری از مرسوم شدن قانون شکنی‌های مشابه، پیگیری خواهند کرد. غلامحسین نوذری اداره یکی از مهمترین وزارتخانه‏های ایران را برعهده دارد که طی سال‌های اخیر و با افزایش قیمت نفت اهمیت بیشتری یافته است.</p>

<p><strong> فرهنگ معیری تا آخرین لحظه با گریم</strong></p>

<p>فرهنگ معیری، گریمور پیشکسوت سینمای ایران که او را «پدر گریم ایران» نیز لقب داده‌اند، شنبه بیست و یکم اردیبهشت‌ماه، بر اثر سکته قلبی در سن ۶۵ سالگی درگذشت. او مدت‌ها از سرطان ریه و عوارض کبدی رنج می‌برد، ولی با این حال تا آخرین روزهای عمرش به صورت فعال در آموزش گریم حضور داشت.</p>

<p>وی فعالیت در سینما را با چهره‌پردازی فیلم «خاتون» در سال ۵۶ آغاز کرد و از کارهای دیگر او می‌توان به «کلاغ»، «چریکه تارا»، «سفر سنگ»، «جنگ اطهر»، «خط قرمز»، «خانه عنکبوت»، «دلیران تنگستان»، «رابطه»، «پرواز در شب»، «طلسم»، «باشو غریبه کوچک»، «کانی مانگا»، «شاید وقت دیگر»، «مسافران»، «افعی»، «روانی»، «سگ‌کشی» و «اشک سرما» اشاره کرد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/farhang_moayeri_07.jpg' /><br/>
<small><small>فرهنگ معیری، ایسنا</small></small>


</p>

<p>وی سه سال پیش در گفت‌وگو با یکی از روزنامه‌ها به انتقاد از وضعیت فعلی گریم در ایران پرداخته‌بود و گفته‌بود: «تقریبا از نیمه دوم دهه ۶۰ به علت عملکرد آدم‌های بله قربان‌گو، چهره‌پردازی به انحراف کشیده شده است و ملت ایران حق دارد که نسبت به این روند اعتراض داشته باشد. چرا که زن ایرانی به گونه‌ای که در سرالا‌های امروز تصویر می‌شود نیست. علاوه بر آن در کار طراحان گریم بسیار دیده‌ایم که ابعاد یا فاصله تاریخی و رویدادها را نمی‌توانند برآورده کنند.»</p>

<p>فرهنگ معیری با کارگردانانی چون بهرام بیضایی، امیر نادری، و مسعود کیمیایی کار کرده است و در سال‌های اخیر عمرش با ایجاد آموزشگاه خصوصی گریم به تربیت نسل جدید گریمورهای سینمای ایران مشغول بود.<br />
</p></div>]]></description>
<link>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_28.html</link>
<guid>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_28.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش ویژه</category>


<pubDate>Fri, 16 May 2008 20:31:59 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>پورمحمدی؛ قربانی جراحی در پلیس ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>پاسخ‌های فراوانی برای ‌توضیح چرایی برکناری غیرمنتظره مصطفی پورمحمدی مرد بلند‌پایه امنیتی ایران از مقامش می‌توان یافت.</p>

<p>گروهی برگزاری انتخابات سالم را دلیل خشم احمدی‌نژاد عنوان می‌کنند و گروهی دیگر گزارش تخلفات انتخاباتی به آیت‌الله خامنه‌ای را مهمترین علت برکناری پورمحمدی می‌دانند.</p>

<p>باور گروه اول که به‌طور عمده اصلاح‌طلبان آن را نمایندگی می‌کنند، نمی‌تواند به این پرسش‌ها جواب درستی ارائه دهد.</p>

<p>1- در شرایطی که مهمترین چهره‌های اصلاح‌طلب ردصلاحیت شده‌اند، اصولا محافظه‌کاران چه نیازی به تقلب در انتخابات داشتند؟</p>

<p>2- نظرسنجی‌ها و پیش‌بینی‌ها از مدت‌ها پیش نشان می‌داد که محافظه‌کاران پیروز این انتخابات خواهند بود. پس ضرورت مقابله پورمحمدی با تقلب‌های گسترده چگونه تفسیر می‌شود؟</p>

<p>3- اگر قائل باشیم که تقلب‌های گسترده‌ای در جریان انتخابات صورت گرفته است چگونه می‌توان بین دلیل برکناری پورمحمدی(مقابله با تقلب) و نامه آقایان خاتمی و کروبی در بازشماری آراء تهران پیوندی منطقی برقرار کرد؟</p>

<p>4- نکته آخر این‌که اگر قائل باشیم که آقای احمدی‌نژاد از رئیس‌ستاد انتخابات درخواست تقلب به نفع لیست تحت حمایت دولتش را داشته است، چگونه می‌توانسته آمار تقلبی را به تائید شورای نگهبان برساند؟!</p>

<p>این‌ها سوالاتی هستند که به‌نظر می‌رسد پایه استدلالی کسانی که براین باورند پورمحمدی قربانی مقابله با تقلب‌های گسترده در انتخابات  شده است را سخت شکننده می‌کند.</p>

<p>گروه دوم نیز که معتقدند پورمحمدی به‌طور خودسرانه و بدون هماهنگی با رئیس‌جمهور تخلفات گسترده‌ را به اطلاع آقای خامنه‌ای رسانده است، باید به این پرسش‌ها ‌پاسخ دهند.</p>

<p>1- وزیر کشور به همراه سه وزیر خارجه، دفاع و اطلاعات از جمله وزرائی هستند که به پیشنهاد روسای جمهوری ایران و تائید آقای خامنه‌ای انتخاب می‌شوند. حساسیت این مسئله به اندازه‌ای گویا هست که از توضیح بیشتر آن اجتناب کرد. بنابراین این روال تمام وزاری چهارگانه دولت‌های پس از سال ۱۳۶۸ است که به‌طور مستقیم گزارش عملکرد وزارت‌خانه تحت امر خود را برای رهبر جمهوری اسلامی ارسال کنند.</p>

<p>این دقیقا بخشی از  همان ساختاری است که سعید حجاریان تحت عنوان تئوری حاکمیت دوگانه مطرح کرده است.</p>

<p>بنابراین آقای احمدی‌نژاد اصولا اختیار نداشته و ندارد که به خاطر مسائلی این‌چنین اقدام به برکناری وزیرکشور کند.</p>

<p>2- اگر با کمی تساهل خبر گزارش تخلفات انتخاباتی به آقای خامنه‌ای را بپذیریم، به‌نظر این مسئله تنها با یک توبیخ شدید از سوی آقای احمدی‌نژاد قابل رفع و رجوع بود. </p>

<p>فارغ از دیدگاه منتقدان و تحلیل‌گران دلایل برکناری مصطفی ‌پورمحمدی از وزارت کشور، خود بر این باورم که پورمحمدی فردی نبود که به این سادگی و با موافقت آقای خامنه‌ای از مدیریت یکی از مهمترین نهاد‌های امنیتی کشور کنار گذاشته شود.</p>

<p>اگر مسئله درخواست شخصی پورمحمدی برای برکناری در میان نباشد، که به‌نظر هم این‌گونه نیست، تنها یک مسئله ذهن‌ها را می‌تواند به خود مشغول کند؛ فساد گسترده در پلیس.</p>

<p>دستگیری فرمانده پلیس تهران بزرگ برای نظامی که علی‌الظاهر بر اخلاقیات و رعایت اصول لایتغیر اسلام تاکید می‌کند، به‌خصوص برای فرماندهی پلیسی که بعد از انقلاب اسلامی یکی از شدیدترین قوانین سفت و سخت اجتماعی را به اجرا گذاشته است، رسوایی بزرگی است. </p>

<p>این غده فاسد، باید با کم‌ترین هزینه جراحی شود، درست به همان‌ صورتی که بعد از برکناری قربانعلی دری‌نجف‌آبادی از وزارت اطلاعات دوران محمد خاتمی روی داد.</p>

<p>به‌نظر می‌رسد مصطفی پورمحمدی که  نماینده مستقیم رهبر جمهوری اسلامی در پلیس این کشور است و فرماندهی این نیرو باید با وی همانگ باشد، مهمترین و بزرگ‌ترین قربانی این جراحی در پیش رو بود.</p>

<p>منطق جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته نشان می‌دهد که این نظام برای برکناری بسیاری از مسئولانی که به نوعی مرتکب تخلفات گوناگون شده‌اند، از منطق سکوت و بی‌خبری بهره می‌برد تا هزینه‌های جراحی در نظامی که متولیان آن مقدسش می‌شمارند کاهش یابد.</p>

<p>اولین آثار افشای فساد در این سطح از پلیس کشور که بخش‌های مهمی از آن هنوز به بیرون رخنه نکرده است، باید برکناری فرمانده کل پلیس ‌باشد که چنین نشد، چراکه در این صورت افکار عمومی نتیجه می‌گرفت که فساد در سطوح اول این نیروی امنیتی گسترده شده بود. و این چیزی نبود که جمهوری اسلامی حاضر به تن دادن به آن باشد.</p>

<p>بنابراین بر اساس یک تاکتیک همیشگی، جمهوری اسلامی به این نتیجه رسید که با برکناری مصطفی پورمحمدی وزیر کشور، مقدمات برکناری تیم فعلی پلیس را با آمدن وزیری که قاعدتا با تیم خاص خود می‌تواند کار کند، فراهم آورد.</p>

<p>آن وقت افکار عمومی به وزیر جدید کشور حق خواهند داد که با تیم جدیدی مدیریت امنیت کشور را برعهده بگیرد و خواستار برکناری بخش قابل توجهی از فرماند‌هان پلیس فعلی شود.</p>

<p>در این صورت است که  جمهوری اسلامی می‌تواند با کمترین هزینه به جراحی فساد در نیرو‌های پلیس خود بپردازد.</p></div>]]></description>
<link>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_27.html</link>
<guid>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_27.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گوی سیاست</category>


<pubDate>Fri, 16 May 2008 20:14:09 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>فرشته خاطره‌ها</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080513_shakhzoda_moosighimelal_edita.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>امروز شما را با ادیتا پیخا، خواننده معروف و محبوب روس‌زبان سال‌های ۱۹۷۰، آشنا خواهم کرد.<br />
ادیتا پیخا سال ۱۹۳۷ در فرانسه از پدر و مادر لهستانی به دنیا آمد و دوران نوجوانی خود را در فرانسه گذراند. </p>

<p>ادیتا پیخا از معدود خوانندگان جوان دوران شوری بود که سفرهای هنری به اروپا و آمریکا داشته است. </p>

<p>او از زنان فمینستی محسوب می‌شود که به‌طور خود‌جوش در جریان جدیدی از زنان مبارز در شوروی آن دوران تاثیرگذار بوده اند.<br />
 <br /><br />
ادیتا پیخا که تحصیلات ابتدایی خود را در فرانسه به‌دست آورده بود، از زاویه دیگر به برابری زن و مرد نگاه می‌کرد، که بیش‌تر اوقات با آن چه که در شوروی از این برابری برداشت می‌شد، فرق می‌کرد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/edita_piekha_1.jpg' /><br/>
<small><small> ادیتا پیخا </small></small>


</p>

<p>ادیتا پیخا در شهر سنت پیترزبورگ رشته روان‌شناسی  تحصیل می‌کرد و هم‌زمان در مسابقه‌های خوانندگی شرکت می‌کرد. </p>

<p>او از نوجوانی تفاوت زیادی با همسن ‌و سالان خود داشت و زندگی در فرانسه، لهستان و بعد در روسیه جهان‌بینی او را فراخ‌تر ساخته بود. </p>

<p>ادیتا از نوجوانی به سمت موفقیت بیش‌تر و بیش‌تر رفت و به گفته دوستان او، وی سه دفعه ازدواج کرد و هر سه بار نیز گویا از قبل حساب شده بوده‌اند و برای شهرت او هر کدام به گونه‌ای  کمک کرده‌اند. </p>

<p>شوهر اول ادیتا که در ۱۹ سالگی با هم ازدواج کرده بودند، از نخستین افرادی محسوب می‌شود که موسیقی استرادای روس را پایه‌گذاری کرده است؛ الیکساندر براونسکیی. </p>

<p>ادیتا از اولین زنان روس است که از انقلاب جنسی اروپا پیروی کرده است، و از اولین زنانی بود که از پوشیدن کرست خودداری می‌کرد. </p>

<p>به ادیتا پیخا که در زمان حال حدود ۷۱ سال عمر دارد، مجرد سیاه‌پوش نیز می‌گویند، زیرا هر سه شوهر او درگذشته‌اند اما او هنوز زنده و فعال است. </p>

<p>به گفته خود ادیتا او خود هر سه شوهر خود را ترک کرده چون برای او هنر همیشه در جای اول بوده است. </p>

<p><br />
سال‌های ۱۹۷۰ ادیتا پیخا با ترانه‌ها و مصاحبه‌های خود بین جوانان شهرت و محبوبیت زیادی کسب کرده بود، چون فلسفه ادیتا که همیشه از رهایی و آزادگی می‌گفت، جوان‌پسند و سنت‌شکن بود. </p>

<p>ادیتا می‌گوید که عشق نیز می‌تواند زندان باشد، و برای همین هر سه شوهر عاشق و شیدای خود را ترک کرده. به گفته او رشک و حسادت شوهران‌اش محدودیت‌هایی ایجاد می‌کرده که باعث فرار او می‌شده‌اند. </p>

<p>از روزگار ادیتا قصه‌ها و شایعات زیادی بین مردم روس پراکنده است. اما این‌که به او مجرد سیاه‌پوش می‌گویند، اساس دارد. ادیتا خود در گفت‌وگویی می‌گوید که هر کاری که انسان انجام می‌دهد باعث خراب یا آبادشدن آینده اوست. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/edita_piekha_wite_2.jpg' /><br/>
<small><small>ادیتا پیخا در لباس سفید</small></small>


</p>

<p>در ۱۹ سالگی، وقتی ادیتا برای اولین بار می‌خواست با راهنمای هنری خود ازدواج کند، دانشجو بود و تنها پیراهنی که داشت سیاه رنگ بود. او راهی جز بر تن کردن این پیراهن سیاه در روز عروسی خود نداشت، چون می‌خواست به هر راهی که شده با براونسکی ازدواج کند. </p>

<p>اما وقتی به شهرت رسید، تمام لباس‌هایش خود را یا سفید سفارش می‌داد یا به رنگی بسیار روشن تا سیاهی آن پیراهن سیاه را از روزگارش دور کند. </p>

<p>ادیتا هیچ‌وقت همسر مناسبی برای خود پیدا نکرد اما به قول وی او عروس همیشگی است در روی صحنه. صحنه‌ای که ادیتا همیشه با لباس سفید در آن ظاهر می‌شود. </p>

<p>طرفداران پرشمار ادیتا پیخا به او فرشته خاطرات می‌گویند که حدود ۵۰ سال با ترانه‌های خاطره‌ساز خود اسم خود را در دل و یادهای مردم آن و این دوران روس ماندگار کرده است. </p>

<p>اما وقتی در ۷۰ سالگی با ترانه «هنوز زود است که با خاطره‌ها زندگی کنیم» دوباره خاطرات آن دوران پرشور را در ذهن مردم روس زنده کرد. <br />
</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_53.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_53.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>


<pubDate>Fri, 16 May 2008 19:30:42 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تو اگه دختر خوبی بودی...</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080516_Leva_Zand_zanan_Majaleh.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>متلک‌های خیابانی یکی از انواع خشونت‌های کلامی‌ است که کما بیش در همه نقاط دنیا زنان در معرض آن قرار دارند. در تحقیقی که در سال ۱۹۹۸ در یکی از ایالت‌های مرکزی آمریکا و توسط یک گروه از محققان جامعه‌شناسی جنسیت انجام گرفت، معلوم شد که می‌توان مشکلات زنان در مکان‌های عمومی را به سه دسته اصلی تقسیم کرد: ترس از مردان غریبه‌ای که در مکان‌های عمومی بیش از حد معمول به زنان نزدیک می‌شوند، متلک‌های خیابانی، و درخواست کسب اطلاعات خصوصی از زنان. برای اجتناب از این مشکلات هم زنان به راه‌حل‌های کمابیش مشابه‌ای رسیده‌اند: نرفتن به مکان‌هایی که در آن امکان بروز برخورد با مردان غریبه وجود دارد، استتار کردن با عینک آفتابی یا تغییر نوع پوشش، و دادن اطلاعات غلط برای از سر وا کردن مزاحمین از جمله این راهکارهای زنان است. (1) </p>

<p>به این الگوها که نگاه کنیم متوجه یک‌جور شباهت بین آنها و جنگ هر روزه زنان در خیابان‌های ایران با مزاحمین‌شان می‌شویم. در ایران دختر خوب دختری است که جواب متلک را ندهد، بلکه سرش را پایین بگذارد و رد شود و تازه بهتر است که از دفعه بعد راهش را دور کند تا دیگر در معرض تعارض قرار نگیرد. این قضیه مشکل را در زنان دیدن، به قدری پررنگ شده است که وقتی طرحی برای تامین امنیت اجتماعی زنان شروع می‌شود، باز هم صورت مساله از یاد می‌رود و این زنان‌اند که پاک کردن آنها از سطح خیابان‌ها، صورت مساله را هم پاک می‌کند. شاید به همین دلیل است که خانم دکتر گل‌خو، ریس دانشگاه الزهرا <strong><a href="http://www.edunews.ir/index.php?view&amp;sid=5804"> عقیده دارد</a></strong> که که خانم‌ها خودشان را بپوشانند تا غدد هیپوفیز آقایان ترشح نکند.  </p>

<p>جامعه ما جامعه‌ای است که قربانی را به خاطر قربانی شدن نکوهش می‌کند. وقتی نوجوان بودیم، کم نبود وقت‌هایی که می‌شنیدیم: «تو اگر دختر خوبی بودی،‌ کسی جرات نمی‌کرد حرفی بزند.» یا جملاتی از این دست که «پسرها متلک می‌گویند که سر صحبت را باز کنند. شما حرف نزدید و راهتان را کج کنید. بگذارید آنقدر بگویند که از رو بروند. اگر تو جواب بدهی، بیشتر می‌گویند، فکر می‌کنند خودت هم مرض داری.» بعد هیچ کس هم به این فکر نمی‌کرد که مثلا وقتی کسی به من نوجوانی که تازه نوک پستان‌هایم از زیر مانتو بیرون زده و من به هزار وسیله سعی در پنهان کردنش دارم، می‌گوید: «سینه‌ات را بخورم»،‌چه حس انزجاری از خود و بدنم دست می‌دهد. از همان دوران حس می‌کنم که چیزی در وجودم زیادی است و بدنم وسیله تفریح و خنده بقیه و مایه شرم من است.  </p>

<p>حالا ظاهرا این استراتژی <strong><a href="http://www.iranian.com/main/blog/shorts/women-not-dolls">«خواهرم در خیابان چهره آرایش مکن....از جوانان سلب آسایش مکن»</a></strong> بعد از گذشت همه این سال‌ها و بزرگ‌تر شدن ما فقط فرمش تغییر کرده، ولی اصل همان است که بوده. هنوز هم کسانی که همیشه خود را قیم زنان می‌دانستند که «از فلان کوچه نرو که متلک نشنوی»  باز هم به زنان می‌گویند که اگر ما می‌گوییم شما حق ورود به استادیوم‌های ورزشی را ندارید، برای خودتان بهتر است. مثل همیشه کسی هست که خیر و صلاح ما را بهتر از خودمان بداند. انگار یادشان رفته که تنها تفاوت استادیوم با جنگ هر روزه زنان ایرانی در خیابان این است که در استادیوم، همان متلک‌ها را صدهزار نفر با هم تکرار می‌کنند. متلک‌هایی که این بار بستگان بازیکنان تیم رقیب و چه بسا داور مسابقه را هدف می‌گیرند. بماند که اگر بازیکنی بد بازی کند یا داور سوت اشتباهی بزند، اعضای بدن یکی از افراد مونث خانواده باید تاوانش را پس بدهد. اما آیا این متلک‌های با صدای بلند، دلیل خوبی برای سلب حق شهروندی نیمی از افراد جامعه است؟ آیا این ادامه همان جریان از فلان کوچه نرو که متلک نشوی نیست؟  </p>

<p>یک مدت هم مسئولین گفتند که برای زنان ایرانی امر خانواده (‌شما بخوانید بچه داری و پخت و پز) است که مهم است، و کسی غیر از دو مینی‌بوس فمینیست دنبال اسم و رسم نیست که بخواهد یک مسابقه فوتبال را از نزدیک ببیند. طبق معمول این فلسفه، خود زنان هستند که دلشان‌ نمی‌خواهد در چنین مکان‌هایی باشند. حالا خوشبختانه <a href="http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=58292">یک تحقیق میدانی</a> سازمان تربیت بدنی در بین شهروندان تهرانی نشان داده که هشتاد درصد زنان تهرانی (و نه تنها دو مینی‌بوس فمینیست) دلشان می‌خواهد مسابقات ورزشی را از نزدیک ببینند.</p>

<p>این تبعیض جنسیتی بر اساس سلیقه نانوشته مسئولین، کاملا نقض کننده قانون برابری دسترسی شهروندان ایران (‌و نه تنها مردان) به مکان‌های عمومی است.</p>

<p>تلاش‌های زنان ایرانی برای دسترسی‌ به این حق شهروندی را می‌توانید<a href="http://meydaan.org/campaign.aspx?cid=44"> از اینجا</a> دنبال کنید.</p>

<p><center> ▪ ▪ ▪ </center></p>

<p>در جامعه ما بحث ناموس و ناموس پرستی، که  می‌توان آن را یک چتر بزرگ بر سر خیلی از مسایل فرهنگی ریشه‌دار در تاریخ و مذهب و قانون این مملکت در نظر گرفت، بحث بسیار گسترده و پیچیده‌ای است. در عین حال که خیلی از مسایل ما چه از دید مردم عادی و چه از دید قانون‌گزار و مجری آن به مفهومی به نام ناموس مرتبط است، شاید اصلا تعریف یک‌سانی از این مفهوم نداشته باشیم. من خودم تا سنی فکر می‌کردم که ناموس اسم کوچه بازاری واژن زنان است. البته  گویی که ذهن بچه‌گانه من خیلی هم بیراه نرفته بود.  اما منظور از پاسداری از ناموس چیست؟ محافظت از باکرگی دختر قبل از ازدواجش توسط مردان خانواده؟ یا محافظت از واژن حالا تصاحب شده توسط شوهر بعد از ازدواج؟ یا هردوی این‌ها؟ </p>

<p>پدر خانواده می‌گوید: «شرافتم لکه دار شده بود و از شر افکار مسموم رهایی نداشتم. در کنارش نشستم و گفتم: یا تو باید بمیری یا من تا از این وضع رقت بار خلاصی پیدا کنیم. او پیشانی مرا بوسید و گفت که من هم قادر به ادامه این راه نیستم و اگر قرار است کسی از دنیا برود من بهترین فرد هستم چون با رفتن شما مشکلی حل نمی‌شود و سایر افراد هم گرفتار می‌شوند.» ( چطور؟) </p>

<p>مرد خود را به پلیس معرفی کرده، اما نه برای اینکه لحظه‌ای از عمل خود پشیمان شده، بلکه «می‌خواستم عبرت دیگران شوم. عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بی‌غیرتی که به سادگی با شرافت خانواده‌ها بازی می‌کنند.» </p>

<p>مردی که در شرح جنایتش می‌گوید: «دخترم برای آخرین بار صورتم را بوسید و من هم با او وداع کردم. دست‌هایش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستیکی که از قبل آماده کرده بودم جانش را گرفتم.» </p>

<p>قتل ناموسی اینبار با رضایت ناموس بربادرفته انجام شده. دختر هم این را قبول کرده که اگر مردی به او تجاوز کرده، گناه او بوده . دختری که به گفته قاتل «بارها عذرخواهی کرده و اشتباهش را گوشزد نموده ولی همچنان معتقد بود که اگر زنده بماند تا ابد باید بار معصیت و زخم زبان و مزاحمت را به‌دوش بکشد.» </p>

<p>این داستان مرد ۵۳ ساله‌ای است که بامداد چهارشنبه هفته گذشته دختر نوجوان هفده‌ساله خود را خفه کرد و پس از دستگيری، ضمن پذيرفتن اتهام قتل گفت، از آنجا که دامادش به نام سعيد، فرزانه را ربود و ۱۰ روز با وي زندگي کرده بود، آبروی خانوادگی اش را در خطر می ديد، بنابراين بين دو گزينه خودکشی و قتل فرزند دومی را برگزيد و دخترش را خفه کرد. </p>

<p>این سخنان هولناک است. مگر نه؟ تصور کنید وقتی یک متلک، یک دختر بچه را تا مدت‌ها از بدن و وجودش متنفر می‌کند و بار شماتت بزرگ‌ترها را هم به همراه دارد که تو اگر دختر خوبی بودی کسی به تو متلک نمی‌گفت، تجاوز جنسی چه با او می‌کند. این حس گناه را جامعه و خانواده چنان در او نهادینه کرده و حس نفرت از خود و شرم از همان جامعه و خانواده به جایی می‌رسد که خودش داوطلب مردن می‌شود. مردنی که احتمالا آبروی خانواده را باز خواهد گردانید. قانونی که از قاتل حمایت خواهد کرد و جامعه‌ای که احتمالا بعد از برداشتن پارچه‌های سیاه، ابتدا با زمزمه و سپس با صدای بلند، به تحسین عمل قاتل هم خواهد پرداخت. </p>

<p>شرح این حادثه را <strong><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-02-22/97.htm">اینجا</a></strong> بخوانید.</p>

<p><center> ▪ ▪ ▪ </center></p>

<p>برنامه کمی تلخ این هفته را با خواندن <strong><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8702231370">خبری</a></strong> که این هفته از طریق خبرگزاری فارس مخابره شد، بدون هیچ شرح و بسط اضافه‌ای به پایان می‌بریم. </p>

<p>به گزارش خبرگزاری فارس و به نقل از خبرگزاری زنان ایران «ایونا»، صدیقه قناد، مدیر عامل این خبرگزاری،  درمراسم افتتاح سایت وومن نیوز گفت: «سه سال پیش قبل از افتتاح خبرگزاری زنان ایران، خبرهای زنان همیشه دست چندم و بیشتر اخبار فمینیستی بود، اما بعد از سه سال این بزرگترین افتخار ماست که تمام سایتهای فمینیستی دنیا را در انزوا قرار دادیم.» </p>

<p><center> ▪ ▪ ▪ </center></p>

<p>تا هفته بعد ایام خوشی داشته باشید و یادتان باشد که روایت زنان، روایت شماست. برای ما بنویسد.</p>

<p><br />
(1) تحلیل جنسگونگی در مکان‌های عمومی. کارول بروک گارنر. دانشگاه ایندیانا. <br /><br />
</p></div>]]></description>
<link>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_26.html</link>
<guid>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_26.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زنان</category>


<pubDate>Fri, 16 May 2008 19:18:41 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>دو روایت انسان مدرن از عقل</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>سعید مقدم، مترجم کتاب مفصل، مفید و خواندنی «در سایه‌ی آینده، تاریخ اندیشه‌ی مدرنیته»، نوشته‌ی اریک سون لیدمن، پژوهشگر و نویسنده‌ی مشهور سوئدی، و استاد تاریخ اندیشه در دانشگاه گوتنبرگ سوئد است. انتشار این کتاب از سوی نشر اختران در ایران، فرصت مناسبی است تا درباره‌ی این کتاب و موضوع و نویسنده‌ی آن، با سعید مقدم گفت‌وگو کنم.</small></strong></p>

<p><strong>«در سایه‌ی آینده، تاریخ اندیشه‌ی مدرنیته»، سومین کتابی است که از سون اریک لیدمن به فارسی ترجمه کرده‌ا‌‌ید و به‌تازگی در ایران منتشر شده است. ممکن است ابتدا درباره‌ی عنوان کتاب، محتوا و نویسنده آن کمی توضیح بدهید؟</strong></p>

<p>عنوان این کتاب از آگوستینوس مقدس گرفته شده که گفته بود: «تاریخ در سایه‌ی آینده رخ می‌دهد.» این گفته در اواخر قرن چهارم میلادی زمانی بیان شده که واژه‌ی «مدرن» تازه ابداع شده بود، اما به‌نحو شگفتی در مورد تحولات چند سده‌ی اخیر نیز مناسب است و مصداق دارد؛ سده‌هایی که هرچه در آن‌ها رخ داده و رخ می‌دهد در سایه‌ی انتظار رخدادهای آینده اهمیت می‌یابد؛ گویی آن‌چه در آینده رخ خواهد داد، از حال بزرگ‌تر و مهم‌تر خواهند بود.</p>

<p>نویسنده‌ی کتاب سون اریک لیدمن استاد تاریخ اندیشه در دانشگاه گوتنبرگ سوئد است که در سال ۱۹۶۶ دکترای فلسفه گرفت و از آن پس تا کنون، ده‌ها کتاب و مقاله‌ی فلسفی و علمی نوشته است. مهم‌ترین کتاب‌های او عبارتند از: <em>«بازی تضادها: درباره‌ی فلسفه‌ی انگلس»</em>، <em>«تاریخ عقاید سیاسی از افلاتون تاهابرماس»</em>، <em>«سبکی فکر، سنگینی واقعیت: درباره‌ی آزادی»</em>، کتاب حاضر، <em>«در سایه‌ی آینده: تاریخ اندیشه‌ی مدرنیته»</em> و آخرین اثرش <em>«سنگ‌های روح: تاریخ شکل، ماده و محتوا در فلسفه»</em>.</p>

<p>وسعت دانش و مهارت لیدمن در توضیح مسایل پیچیده به زبان ساده، در میان تاریخ‌نگاران اندیشه در سوئد، جایگاه ویژه‌ای به او بخشیده است. کار لیدمن در زمین‌های است که «آموزش مردمی» خوانده می‌شود. برای انجام چنین کاری، نویسنده باید بتواند مفاهیم و مقولات پیچیده و دشوار را به زبانی ساده بیان کند، بی‌آنکه در ورطه‌ی عامیانه‌گویی درغلتد.<br />
  <br /><br />
پژوهش‌های لیدمن حول دو محور صورت گرفته است: محور اول «تاریخ اندیشه در سوئد» است. آن‌چه در این زمینه مورد توجه او بوده، نقش عقاید و ایدئولوژی‌هاست در تغییر جامعه. دومین محور پژوهش‌های لیدمن را می‌توان زیر عنوان «انسان در جهان، جهان در انسان» خلاصه کرد. در این زمینه، تاریخ مدرنیته در غرب و جنبه‌های گوناگون دانش، مورد توجه او بوده و هست. </p>

<p>در کتاب حاضر، نویسنده می‌کوشد به این پرسش‌ها پاسخ دهد: <br />
آن‌چه وجه مشخصه‌ی مدرنیته را می‌سازد چیست‌؟ <br /><br />
آن‌چه دوران مدرن را از دوران‌های دیگر متمایز می‌سازد چیست؟ </p>

<p>برای پاسخ، نویسنده از پروژه‌ی «روشنگری» آغاز می‌کند و به بررسی تغییرات عظیم در زمینه‌ی اندیشه در قرن‌های اخیر در اروپا و جهان می‌پردازد. لیدمن نشان می‌دهد تصویر انسان مدرن از مکان، زمان، انسان، مذهب، هنر، سیاست، پیشرفت، نوآوری، تکنیک و صنعت و... چگونه شکل گرفته است. ویژگی و جذابیت کتاب لیدمن در این است که او برای نشان دادن تصویر مدرن و تحولات اندیشه در این زمینه، مقدمه‌ی بحثش را بر ایده‌های مجرد بنا نمی‌کند، بلکه به یاری نظرات مشخص و پدیده‌های ملموسی چون ساعت و جدول ضرب و مانند آن، استدلال‌های خود را پیش می‌بَرَد.</p>

<p>نوآوری نویسنده در این اثر، بخش‌بندی پروژه‌ی روشنگری است به روشنگری «سخت» و «نرم»، که به‌کمک این بخش‌بندی، بسیاری از پرسش‌های مربوط به روشنگری را پاسخ می‌دهد. با این‌همه، این نکته را هم باید یادآور شوم که کتاب «در سایه‌ی آینده...» پیش از آن‌که پاسخی باشد به پرسش‌های مربوط به مدرنیته، طرح چشم‌اندازها و پرسش‌هایی است نو درباره‌ی عصر حاضر.</p>

<p>این کتاب که در سال ۱۹۹۷، در سوئد، برنده‌ی جایزه‌ی <strong>آوگوست</strong>[1] شده است، حتی در سطح بین‌المللی نیز اثری است بی‌نظیر. در ضمن، لیدمن در ماه مارس سال ۲۰۰۸، برنده‌ی جایزه‌ی بزرگ <strong>نوردیک</strong>[2] آکادمی سوئد شد. </p>

<p><strong>مخاطب چنین کتابی چه کسانی می‌توانند باشند؟</strong></p>

<p>همه‌ی کسانی که به تاریخ اندیشه‌ی انسان درباره‌ی هستی و جامعه علاقه مندند. اگرچه موضوع اصلی کتاب پرسش‌های مهم فلسفی نیست، اما لیدمن با شیوه‌ی ساده‌گویانه‌ی خاص خود، پرسش‌هایی چون «عقل چیست؟» را از همان آغاز مطرح می‌کند و می‌کوشد پاسخ‌هایی را دنبال کند که اندیشمندان بزرگ مدرن به چنین سوال‌هایی داده‌اند، بی آن‌که خواننده را با تعریف های انتزاعی گیج و خسته کند. همان گونه که لیدمن در این کتاب شرح می‌دهد، انسان در دوران مدرن، دو روایت عمده از خود و عقل داشته است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/dar_saye_ayande.jpg' /><br/>
<small><small>تصویر جلدِ کتابِ «در سایه‌ی آینده، تاریخ اندیشه‌ی مدرنیته» نوشته‌ی سون اریک لیدمن با ترجمه‌ی سعید مقدم</small></small>


</p>

<p>اولین روایت درباره‌ی این است که انسان چگونه به‌یاری «عقل»، خود را آزاد می‌کند و دومین روایت به این موضوع می‌پردازد که محیط و توارث در برابر این آزادسازی، چگونه مانع ایجاد می‌کنند. لیدمن می‌گوید این‌ها به‌طور تناقض‌آمیزی باهم یکی‌اند، زیرا دانش و مهارت‌های جدید از یک سو موجبات آزادی را فراهم می‌سازند و از دیگر سو، وابستگی‌های انسان را عریان می‌کنند. </p>

<p>خواننده برای دنبال کردن استدلال‌های او، به پیش‌دانش ویژه‌ای نیاز ندارد؛ هرکس به بحث‌های مربوط به انسان، روشنگری و مدرنیته علاقه داشته باشد، از این کتاب استفاده خواهد کرد.</p>

<p><strong>در این کتاب، گفته می‌شود که پُست‌مدرنیست‌ها نگاه بدبینانه‌ای به دوران مدرن دارند. آنان می‌گویند به هرجای جهان که نگاه کنید، میبینید که از عقل و خرد دیگر نشانه‌ای وجود ندارد و پیشرفت در همه‌ی عرصه‌های (به‌اصطلاحِ لیدمن) «سخت»، هزینه‌های زیاد و سنگینی برای روح و اخلاق انسان دربرداشته است. نظر خودِ او در این زمینه چیست؟</strong></p>

<p>لیدمن با ارزیابی پُست‌مدرنیست‌ها به‌طور کامل موافق نیست و به‌نحوی مستدل می‌گوید همین بینش پُست‌مدرنیست‌ها که تحولات و پیشرفت‌های عظیم مدرنیته‌ی «سخت»، جهتی خردمندانه نداشته‌اند، تحلیلی است عقلی که خودِ آن‌ها ادعا می‌کنند دیگر وجود ندارد. لیدمن معتقد است پروژه‌ی روشنگری هنوز ناتمام است و نیروی حیاتی خود را کاملاً از دست نداده است.</p>

<p><strong>ممکن است تقسیم پروژه‌ی روشنگری را به دو حوزه‌ی «سخت» و «نرم» بیشتر توضیح دهید؟</strong></p>

<p>به‌شکلِ ساده‌شده، می‌توان گفت که پروژه‌ی روشنگری شاملِ دو بخشِ «سخت» و «نرم» است. بخشِ «سخت» مرکب است از علومِ دقیقه، تکنولوژی و بخشی از اقتصاد؛ درحالی‌که بخش «نرم» متشکل است از اخلاق، هنر و مذهب و گاهی جهان‌نگریِ علمی نیز بخشی از آن محسوب می‌شود.</p>

<p>به‌اعتقاد لیدمن، فیلسوفان روشنگری در آغاز این دوران، تصور می‌کردند پیشرفت در عرصه‌ی صنعت و تکنیک الزاماً به پیشرفت در عرصه‌ی انسانی و اخلاقی منجر خواهد شد و رهایی انسان از بندهای اقتصادی، سیاسی و مذهبی تحقق خواهد یافت. </p>

<p>در قرن هفدهم و هجدهم، بهنظر می‌رسید که «آزادی» و «برابری»، بدون هیچگونه تخاصم و تناقضی، دست در دست هم پیش خواهند رفت. نخستین فیلسوفان روشنگری بر این باور بودند که همه‌ی انسان‌ها در وضعیت طبیعی، یعنی پیش از پدید آمدن جامعه، «آزاد» و «برابر» بوده‌اند. </p>

<p>آن‌ها همچنین تصورمی‌کردند اگر نظام‌های سلطنتی سلسله‌مراتبی کهنه‌ی استوار بر پایه‌ی امتیازات صنفی و موروثی برچیده شوند، نظام‌های دموکراتیکی ایجاد خواهند شد که «آزادی» و «برابری» را تضمین خواهند کرد.</p>

<p><strong>یعنی همان تصوراتی که به واقعیت درنیامدند...</strong></p>

<p>بله... با برآمدن نظام‌های دموکراتیک در قرن نوزدهم در اروپا و آمریکا، اندیشمندان سیاسی این پرسش را مطرح کردند که: آیا آزادی و برابری در مسیری مخالف هم حرکت نمی‌کنند؟</p>

<p>متفکرانی مانند جان استوارات میل و توکویل و دیگران در جوامع دموکراتیک، نوعی تمرکز جدید قدرت را تشخیص دادند که در حقیقت تهدید سازمان‌یافته‌ای است علیه آزادی انسان. هشدار آن‌ها این بود که حتی حکومت‌های دموکراتیک هم می‌توانند افکار عمومی را مطابق منافع اقلیتی ناچیز شکل دهند. </p>

<p>این نظرات بعدها در قرن بیستم، توسط آنتونیو گرامشی، اندیشمندی از جریان فکری دیگر، به این شکل مطرح شدند که در دوران سرمایه‌داری مدرن، طبقه‌ی حاکم هژمونی خود را در جامعه‌ی مدنی، به شیوه‌ی استیلای فرهنگی اعمال می‌کند.</p>

<p>توجه کنید که منظور او این نیست که در عرصه‌ی فرهنگ رقابت پایان می‌پذیرد و طبقه‌ی حاکم هژمونی خود را با قهر یا فریب مردم اِعمال می‌کند، بلکه برعکس، مردم با انتخاب و بهاراده‌ی خود، این هژمونی فرهنگی را می‌پذیرند زیرا جریان‌های ایدئولوژیک دیگر در نظر مردم یا بی‌اعتبار شده‌اند یا به دلایل مختلف قدرت اقناع آن‌ها را ندارند.</p>

<p>البته این درک مارکسیستی توسط مدافعان معاصر جامعه‌ی مدنی رد شده است. اینان استدلال می‌کنند سرچشمه‌های قدرت در جوامع مدرن معاصر، متکثرتر و ناهمگون‌تر از آن‌اند که بتوان آن‌ها را به ساختار اقتصادی و طبقاتی سرمایه‌داری تقلیل داد. در دوران مدرن، افراد دارای هویت‌های گوناگون‌اند و به شیوه‌های متفاوت، اهداف خود را دنبال می‌کنند.</p>

<p>این‌ها جامعه‌ی مدنی را مجموعه‌ای می‌دانند از نهادها و جنبش‌هایی که مستقل از دولت و خانواده عمل می‌کنند. جنبش‌هایی مانند جنبش صلح‌طلبی، جنبش برابری حقوق زن و مرد، حفظ محیط زیست و غیره موجب فراگیرشدن ایده‌ی جامعه‌ی مدنی شده‌اند.</p>

<p>بحران احزاب سیاسی و تحولات سیاسی بعد از فروپاشی شوروی نشان می‌دهند که انجمن‌ها و جنبش‌های مستقل جامعه‌ی مدنی برای پیگیری آزادی و برابری و دموکراسی و برای ایستادگی در برابر سرکوب سیاسی و اجتماعی اهمیت اساسی دارند...</p>

<p><strong>حال اگر بخواهیم این روندی را که در مورد سیاست گفتید به مذهب نیز تعمیم دهیم، آیا نمی‌توانیم بگوییم که نگاه بیشتر فیلسوفان روشنگری به مذهب، به‌نوعی ساده‌انگارانه بوده است؟</strong></p>

<p>از این هم ساده‌انگارانه‌تر... زیرا اولاً بسیاری از فیلسوفان بزرگ روشنگری تصور می‌کردند، و هنوز هم بسیاری تصور می‌کنند، که مذهب با رواج مدرنیته از میان خواهد رفت. آنان باور داشتند زمانی که شیوه‌ی زندگی مدرن در تمام هستی جامعه حاکم شود، مذهب علت وجودی خود را از دست خواهد داد. ماکس وبر، مهم‌ترین جامعه‌شناس و فیلسوف اوایل قرن بیستم، می‌گفت به‌موازات رشد سکولاریسم در جامعه، ایمان مذهبی به‌تدریج نابود می‌شود. </p>

<p>قرن بیستم نشان داد که این پیش‌بینی فیلسوفان روشنگری و نظریه‌پردازان بعدی جامعه‌ی مدرن که مذهب با رشد مدرنیته زوال می‌یابد، درست نبوده است.</p>

<p>ثانیاً باید پرسید آیا زوال مذهب و به‌طورکلی سنّت امری ممکن است؟ به‌نظر من، بهتر از همه، حَنا آرنت در کتاب <em><strong>«میان گذشته و آینده»</strong></em> نشان داده است که تصور نابودی یک‌باره یا حتی تدریجی سنّت ناممکن است. او زمان حال را برآیند دو نیرو می‌داند که یکی از گذشته به سمت حال و دومی در جهت مخالف، از آینده به سوی حال، نیرو وارد می‌کنند.</p>

<p>او به نقل از ویلیام فاکنر، نویسنده‌ی آمریکایی، می‌گوید: «گذشته هرگز نمُرده است، حتی هنوز نگذشته است.» یکی از مؤلفه‌ها و نیروهایی که از گذشته به حال نیرو وارد می‌کند «مذهب» است. تصور این‌که این نیرو در آینده‌ای نزدیک، قدرت خود را از دست بدهد دشوار است. </p>

<p>سرانجام این‌که حتی اگر نابودی و زوال مذهب امری ممکن و شدنی باشد، آیا «نابودی» آن مطلوب است؟ توکویل جمله‌ی جالبی دارد به این مضمون که «اقتدارگرایی بدون ایمان می‌تواند برقرار باشد، اما آزادی نه.» فکر می‌کنم او این حرف را تحتِ تأثیر ژان ژاک روسو در کتاب <em><strong>«قرارداد اجتماعی» </strong></em>گفته است؛ زیرا روسو در فصل <strong>«مذهب مدنی»</strong> در پایان <strong>«قرارداد اجتماعی»</strong>، می‌گوید: «جوامع آزاد بر اخلاق جمعی استوار می‌شوند و اخلاق جمعی بدون مذهب نمی‌تواند مؤثر واقع شود.» </p>

<p>این حرف درست است که افراد به‌شکل فردی می‌توانند اصول اخلاقی خود را از عقل محض اتخاذ کنند، اما برای جوامع این امر ناممکن است. </p>

<p>تصور من این است که برداشتن عَلَمِ «بی‌خدایی» و سینه زدن زیرِ آن، عملی است عبث. البته آنچه میگویم را نباید با «سکورلاریسم» که همانا عرفی کردن روابط اجتماعی است، اشتباه گرفت؛ مبارزه با خرافه‌های مذهبی و بیرون راندن آن از زندگی جمعی و سکولاریسم، برای روشنفکران، نوعی وظیفه و امری است الزامی.</p>

<p><strong>در اینجا، اگر نگوییم تناقض، حداقل ناروشنی وجود دارد...</strong></p>

<p>چرا؟ ممکن است مطلب را ناروشن گفته باشم، اما تناقضی در آن نمی‌بینم...</p>

<p><strong>برای روشن شدن مطلب، به نویسنده‌ای مانند ریچارد داوکینز اشاره می‌کنم. آیا نوشته‌های او بی‌اهمیت یا عبث است؟</strong></p>

<p>نه، ابداً... اکثر نوشته‌های داوکینز دفاعی است جسورانه از نظریه‌ی تکامل داروین که بسیار اهمیت دارد، زیرا جریانات بنیادگرای مذهبی، به‌ویژه در آمریکا، در تلاشاند که تز شبه‌علمی «خلقت هوشمندانه» را به‌عنوانِ رقیب نظریه‌ی تکامل داروین جابیندازند.</p>

<p>داوکینز می‌کوشد ماهیّت شبه‌علمی این تز و تفاوت بنیادی آن را با فرضیهای علمی نشان دهد و در ضمن، قدرت‌های مذهبی، اقتصادی و سیاسی‌ای را که به‌طور پنهان، از مدافعان این تز حمایت می‌کنند، برمَلا کند.</p>

<p>آخرین کتاب او ـ <em><strong>«توهم درباره‌ی خدا»</strong></em>[3] ‌اثری است خواندنی. این کتاب کوششی است برای مستدل کردن پایه‌های بی‌خدایی. همانطور که مستدل کردن ایمان کاری است پُراهمیت، مستدل کردن بی‌خدای نیز اهمیت دارد. در این صورت است که این دو می‌توانند بحث و جدلی سازنده باهم داشته باشند.</p>

<p>منظور من از برداشتن عَلم بی‌خدایی، ایدئولوژی درست کردن از بی‌خدایی است. آتئیسم را هم می‌توان بهصورت انکار <strong>یمان</strong> (ایمان به وجود خدا) مطرح کرد و هم به‌شکل اعتقاد به این‌که خدا وجود ندارد. در صورت دوم، آتئایسم خود به‌شکل نوعی <strong>ایمان</strong> درمی‌آید که اثبات آن ناممکن است. وارد شدن در جزییات این موضوع از حوصله‌ی این بحث خارج است...</p>

<p>تنها باید به یک نکته‌ی دیگر اشاره کنم. ایمانی که روسو و فیلسوفان دیگر به آن اشاره می‌کنند، مطلقاً امری است خصوصی و هیچ ادعایی در حوزه‌ی عمومی ندارد؛ زیرا در دولت‌های مدرن و نظام‌های دموکراتیک، مرجع نهایی تصمیم‌گیری «عقل» است نه «ایمان»...</p>

<p>گذشته از این‌ها، من فکر می‌کنم زمانی که در جامعه‌ای، «بنیادگرایی مذهبی» حاکم است، روشنفکران چاره‌ای ندارند جز این که «سکولاریسم» را تبلیغ کنند. در کشور سوییس، تبلیغ سکولاریسم موردی ندارد، اما در سرزمین‌های عربستان سعودی، پاکستان، عراق، افغانستان، ایران و مانند آن‌ها اگر کسی جرأت داشته باشد، باید سکولاریسم را تبلیغ کند...</p>

<p><strong>به‌نظر من، یکی از پرسش‌های جالبی که لیدمن در کتاب «در سایه‌ی آینده...» مطرح می‌کند، مسأله‌ی دو بخش شدن مدرنیته است. آیا به‌نظر او، این امر گریزناپذیر بوده است؟ </strong></p>

<p>نظر لیدمن این است که منطق درونی علوم دقیقه، یا بهتعبیر او «سخت»، آن‌ها را به سمت و سوی خاصی هدایت نمی‌کند؛ در تحلیل نهایی، این انتخاب خود انسان‌هاست که به آن‌ها سمت و سوی خاصی می‌دهد.</p>

<p>رشد علوم و تکنیک جامعه را به سوی تولید وسایل کشتار جمعی یا وسایل رفاه مردم هدایت نمی‌کند، حرکت جامعه به این یا آن سو، به اخلاق و انتخاب خود انسان‌ها مربوط می‌شود که در حوزه «مدرنیته‌ی نرم» قرار دارد. لیدمن معتقد نیست که مقاومت در برابر حرکت کور تکنولوژی، به طورکلی ناتوان و بی‌اثر شده است.</p>

<p>این مقاومت گاهی ارتجاعی است و خواستار بازگشت به دوران پیش از روشنگری است که بیش از همه در نحله‌های فلسفی ردِ مدرنیته و جریانات بنیادگرای مذهبی، چه به‌شکل گروه‌های انزواطلب مثل <strong>آمیش‌های</strong> آمریکایی و چه به‌صورت مهاجم و سلطه‌طلب آن مثل طالبان، تجلی می‌یابد. گاهی این مقاومت بهشکل مترقیانه صورت می‌گیرد که انعکاس آن را می‌توان در جریانات برابری‌طلب، ضد اقتدارگرا و آزادی‌طلب گوناگون مشاهده کرد.</p>

<p>در این زمینه، لیدمن به بصیرت بیشتر درباره‌ی اهمیت <strong>اخلاق </strong>اشاره می‌کند. اخلاق بنابه تعابیری که او در این کتاب ارایه می‌دهد، نرم‌ترین بخش پروژه‌ی روشنگری است. برخلاف ادعای کسانی که می‌گویند پروژه‌ی روشنگری به طور کلی بی‌اعتبار شده است، او نشان می‌دهد که <strong>اخلاق</strong> اکنون بیش از گذشته در مرکز توجه قرار گرفته و به مسأله‌ی اصلی روابط انسانی و روابط میان‌فرهنگی بدل شده است. </p>

<p>لیدمن برجسته شدن اخلاق را واکنش به علوم انسانی‌ای می‌داند که می‌کوشد از مسایل بنیادی ارزشی پرهیز کند و هر مشکل اجتماعی را به‌صورت مسأله‌ای تجربی و قابل اندازه‌گیری کاهش دهد.</p>

<p><small>پانوشت:</p>

<p>1- یکی از مهمترین جوایز  ادبی در سوئد که توسط اتحادیه ناشران به نویسندگان در سه رشته ادبیات زیبا، ادبیات کودک و علوم اعطا می‌شود.<br />
2- جایزه آدکامی علوم سوئد که به نویسندگان ساکن اروپای شمالی اعطا می‌شود.<br /><br />
3- Dawkins, Richard, The God Delusion (2006(</small><br /><br />
</p></div>]]></description>
<link>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_15.html</link>
<guid>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_15.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اندیشه زمانه</category>


<pubDate>Fri, 16 May 2008 18:48:36 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>مردگیران، جشن بهاری زنان</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه که در سال ۳۹۱ هجری (۱۰۰۱) میلادی تالیف کرده است، آن جا که درباره جشن‌های ایرانی سخن می‌گوید، از جشنی نام می‌برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، یعنی در پنجم اسفند برگزار می‌شد. </p>

<p>او می‌نویسد: <br />
«اسفندارمذ ماه الیوم الخامس منه و هو روز اسفندارمذ عیدلاتفاق الاسمین و معناء العقل و الحلم و اسفندارمذ هو الموکل بالمراة الصالحه العفیفه الفاعلة للخیر و المحبته لزوجها، و کان فیما مضی هذالشهر و هذالیوم خاصة عید النساء و کان الرجال یجودون علیهن و قد بقی هذالرسم باصفهان والری و سائر بلدان فهله و یسمی بالفارسیة مردگیران...»<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn1">1</a></sup></p>

<p>اسفندارمذ، روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و آن جشن هم‌خوانی دو نام [ ماه و روز] است. معنی اسفندارمذ خرد و بردباری است و اسفندارمذ فرشته نگهبان بر زمین است و فرشته نگهبان بر زنان درست‌کار و پاکدامن و نیکوکار و شوهر دوست. </p>

<p>در گذشته این ماه و این روز به ویژه جشن زنان زنان بود و چنین بود که مردان به زنان بخشش می‌کردند و این آیین هنوز در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پهله برجای است و آن را به فارسی مزدگیران (در دو دست‌نویس دیگر کتاب: مردگیران) می‌نامند.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn2">2</a></sup></p>

<p>بیرونی درباره این جشن در کتاب التفهیم نوشته‌ی سال ۴۲۰ هجری (۱۰۲۹) میلادی نیز سخن گفته است:</p>

<p>«و [اسفندارمذ] پنجم روز است از اسفندارمذ ماه. و پارسیان او را مردگیران خوانند. زیرا که به شوهران اقتراح‌ها (درخواست‌ها) کردندی و آرزویی‌هایی خواستندی از مردان.»<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn3">3</a></sup></p>

<p>بیرونی همچنین در کتاب قانون مسعودی نوشته سال ۴۲۲ هجری (۱۰۳۱) میلادی یک بار دیگر از این جشن نام می‌برد و می‌نویسد:</p>

<p>«و اما الیوم الخامس من اسفندارمذ فاسمه اسم الملک الموکل بالارض و بالنساء العفیفات، و قد کان فیما مضی عبدلنساء خاصة، و یسمی مردگیران ای باقتراحاتهن.»[۴]</p>

<p>و اما روز پنجم از ماه اسفندارمذ، نام آن فرشته نگهبان بر زمین و بر زنان پاکدامن است. و آن در گذشته به ویژه جشن زنان بود و آن را مردگیران نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.</p>

<p>پس از بیرونی، گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار نوشته در سال‌های ۴۲۲-۴۲۳ هجری (۱۰۵۰ – ۱۰۵۱) میلادی از این جشن یاد کرده و نوشته است:</p>

<p>«این روز پنجم اسفندارمذ باشد و این هم نام فرشته است که بر زمین موکل است و زنان پاکیزه مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی. و این روز را مردگیران گفتی، که به مراد خویش مرد گرفتندی.»<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn5">5</a></sup></p>

<p>در نگاه نخستین، پاسخ به این پرسش که آرزوهای زنان در آن جشن و نام درست آن جشن چه بود،‌ آسان می‌نماید. چون در گزارش نخستین سخن از «زنان درست‌کار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست» است و در گزارش دوم سخن از «شوهران» است و در دو گزارش دیگر نیز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکیزه‌ی مستوره» است. </p>

<p>همه این توصیف‌ها رهنمون بر این هستند که در این جا عموم زنان منظور نیستند، بلکه زنان شوهرداری که چون همه‌ی سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه‌داری و پاکدامنی و روی پوشاندن از مردان بیگانه دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر برای خود درخواست کفش و جامه‌ای نو می‌کردند و یا از او می‌خواستند که کاسه و کوزه‌ی آبخوری را که بارها شکسته و بند خورده بود، دیگر دور بیندازند و کاسه و کوزه‌ی نویی بخرند. </p>

<p>با این برداشت، پس نام درست این جشن نیز باید «مژدگیران» بوده باشد. همچنین آمدن گونه مژد که گویشی از مزد است، در دست‌نویسی از نیمه دوم سده‌ی یازدهم هجری که دیگر کاربرد مژد چندان محتمل نمی‌نماید، می‌توان رهنمون بر کار رفت مژد در دست‌نویس‌های کهن باشد و تایید بر اینکه در کتابت مرد یک نقطه از قلم افتاده است.</p>

<p>ولی موضوع به این سادگی نیست: اولا، از سه دست‌نویسی که اساس تصحیح کتاب التفهیم بوده، مژدگیران تنها در دست‌نویس مورخ ۱۰۷۹ هجری آمده است و دو دست‌نویس دیگر، یکی مورخ ۱۲۵۴ هجری و دیگری بی‌تاریخ و محتملا از نیمه دوم قرن یازدهم هجری، مردگیران دارند.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn6">6</a></sup> </p>

<p>همچنین در التفهیم و قانون مسعودی و زین الاخبار مردگیران آمده است. شادروان همایی مصحح التفهیم در پی نویس کتاب به گونه‌ی مژدگیران در آثارالباقیه اشاره کرده است و این توضیح او روشن می‌کند که در دست‌نویس التفهیم حتما مردگیران بوده و نیز اگر این نام در نگارش عربی کتاب التفهیم که همایی در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت دیگری می‌داشت لابد مصحح از آن یاد می‌کرد.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn7">7</a></sup></p>

<p>دوم آنکه جمله پایان گزارش گردیزی که می‌نویسد: «و این روز را مردگیران گفتندی که [زنان] به مراد خود مرد گرفتندی»، نه تنها تاییدی بر درستی مردگیران دارد، بلکه می‌توان آن را حمل بر آزادی زنان در این روز در معاشرت با مردان و یا دست کم اشاره‌ای به رسم همسرگزینی دختران در این روز گرفت (ما پایین‌تر دوباره به این مطلب بازمی‌گردیم).</p>

<p>سوم،‌ از جمله پایان گزارش گردیزی که بگذریم، دیگر اشارات گردیزی و بیرونی درباره درست‌کاری و پاکدامنی و نیکوکاری و شوهردوستی و پاکیزگی و پوشیدگی زنان، همان‌گونه که در بالا گفته شد، همه گونه‌ مزدگیران را توجیه می‌کنند و نه مردگیران را. </p>

<p>از این رو در واقع جای شگفتی است که کاتبان جز در یک مورد مردگیران را به مزدگیران تغییر نداده‌اند. به سخن دیگر، اگر در اصل مزدگیران نوشته شده بود، بسیار بعید می‌نمود که با این توصیفی که در این گزارش‌ها از زنان شده است، پنج یا شش کاتب در چهار اثر مزدگیران را به سهو یا به عمد مردگیران بنویسند و تنها یک کاتب در یک اثر مژدگیران.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn8">8</a></sup></p>

<p>چهارم، گونه‌ی مژدگیران که یک بار به کار رفته است، مژده‌گیران نیز باشد. ولی از سوی دیگر، مژده را می‌توان به معنی «مزد» نیز گرفت.</p>

<p>در جست‌وجوی جای پای دیگری از این جشن به روایات دیگری نیز برمی‌خوریم که نظر ما را در بالا کمابیش تایید می‌کنند:</p>

<p>نظامی گنجه‌یی در شرفنامه (سروده پس از سال ۵۹۳ هجری / ۱۱۹۷ میلادی)، پس از شرحی که درباره ویران گشتن آتشکده‌ها و کشته شدن هیربدان به دست اسکندر می‌آورد، می‌نویسد که یکی دیگر از آیین‌های بد مجوس که اسکندر برانداخت آیین زیر بود:</p>

<p>دگر آفت آن بود کاتش پرست<br />همه ساله با نوعروسان نشست<br />به نوروز جمشید و جشن سده<br />که نو گشتی آیین آتشکده<br />زهر سو عروسان نادیده شوی<br />ز خانه برون تاختندی به کوی<br />رخ آراسته دست‌ها در نگار <br />به شادی دویدندی از هر کنار<br />مغانه می لعل برداشته<br />به یاد مغان گردن افراشته<br />ز برزین دهقان و افسون زند<br />برآورده دودی به چرخ بلند<br />همه کارشان شوخی و دلبری<br />گه افسانه گویی، گه افسون‌گری<br />جز افسون چراغی نیفروختند<br />جز افسانه چیزی نیاموختند<br />فروهشته گیسو شکن در شکن<br />یکی پایکوب و یکی دستزن<br />چو سرو سهی دسته گل به دست<br />سهی سرو زیبا بود گل پرست<br />سر سال کز گنبد تیزرو<br />شمار جهان را شدی روز نو<br />یکی روزشان بودی از کوی و کاخ<br />به کام دل خویش میدان فراخ<br />جدا هریکی بزمی آراستی<br />وزآن جا بسی فتنه برخاستی<br />چو یک رشته شد عقد شاهنشهی<br />شد از فتنه بازار عالم تهی<br />به یک تاجور تخت باشد بلند<br />چو افزون شود ملک یابد گزند<br />یکی تاجور بهتر از صد بود<br />که باران چو بسیار شد بد بود<br />چنان داد فرمان شه نیک‌رای<br />که رسم مغان کس نیارد به جای<br />گرامی عروسان پوشیده روی<br />به مادر نمایند رخ یا به شوی<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn9">9</a></sup></p>

<p>اگر از زهر پاشی‌های نظامی چشم‌پوشی کنیم، به پیروی از گزارش او زنان در آغاز سال خود را می‌آراستند و یک روز در کوچه‌ها راه می‌افتادند و به پایکوبی و افسانه گویی و شادی می‌پرداختند. </p>

<p>این که نظامی در آغاز با مبالغه و زخم زبان و تهمت می‌گوید که «کار آتش‌پرست سراسر سال نشستن با دختران بود»، شاید اشاره‌ای بدین باشد که در پایان آن روز که زنان از آزادی برخوردار بودند، رفتن به آتشکده برای توبه از گناهان کرده یا ناکرده نیز جزو برنامه‌ی این جشن بود. </p>

<p>نظامی برای این جشن بهاری نامی نمی‌برد، ولی این که او این جشن را ویژه «عروسان نادیده شوی»، یعنی «دختران شوهر نکرده» دانسته است، همان نام مردگیران را به ذهن می‌آورد. و اما خواست او از موضوع بیت‌های ۱۵ تا ۱۷ چیست؟ </p>

<p>چرا نظامی ناگهان در گزارش این جشن به این مطلب پرداخته است که برای یک کشور یک تاجور بس است و سپس دوباره و در پایان، سخن را به «عروسان پوشیده روی که باید رخ خود را یا به مادر نشان بدهند یا به شوی» کشانده است؟ ارتباط این دو موضوع در چیست؟ </p>

<p>به گمان نگارنده مقصود نظامی این است که در آن روز زنان کوی و بازار را از نظم و قانون هر روزه می‌انداختند و در واقع زنان در آن روز حاکم بر شهر بودند، یعنی رسمی کمابیش مانند رسم کوسه برنشین و میرنوروزی.</p>

<p>جای دیگری که جای پایی از این جشن بهاری زنان می‌یابیم در شاهنامه است. در این کتاب در آغاز داستان «بیژن و منیژه» پس از آنکه گرگین برای بیژن از جشن دختران بزرگان توران سخن می‌گوید و بیژن را بدان جایگاه می‌کشاند و میان منیژه و بیژن دیدار می‌افتد، از زبان منیژه به بیژن می‌شنویم که دختران بزرگان هر ساله در نوبهار در آن جایگاه جشن می‌گیرند:</p>

<p>که من سالیان تا بدین مرغزار<br />همی جشن سازم به هر نوبهار<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn10">10</a></sup></p>

<p>چنان که خوانندگان می‌دانند، منیژه بیژن را به چادر خود می‌برد و با هم به آمیزش و کامرانی می‌پردازند. در این داستان سخنی از نام آن جشن نیامده است و رفتار آزاد منیژه را هم می‌توان حکایتی جدا از موضوع سخن ما دانست. ولی در این جا نیز دست کم تا این اندازه مسلم است که دختران در هر نوبهار جشن می‌گرفتند و به کام دل شادی می‌کردند.</p>

<p>در شاهنامه در سرگذشت بهرام چوبین در ترکستان نیز از یک جشن بهاری زنان که هرساله برگزار می‌شد گزارش شده است.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn11">11</a></sup></p>

<p>اگرچه جای این جشن در ترکستان و شرکت‌کنندگان در آن دختران بزرگان ترک‌اند، ولی این موضوع در واقع چیزی جز نسبت دادن رسوم ایرانی هنگام روایت‌سازی به سرزمین‌های دیگر نیست.</p>

<p>شاید در متون فارسی و ایرانی نمونه‌های دیگری نیز در ارتباط با این جشن باشد که از نگاه نگارنده نگذشته یا در یاد او نمانده است. ما فعلا جست‌وجوی بیشتر در این زمینه را می‌گذاریم و در پایان می‌پردازیم به مقایسه‌ای میان این رسم ایرانی با رسمی کمابیش همسان در میان برخی از کشورهای مسیحی غرب.</p>

<p>از دیر باز برخی همانندی‌ها میان آیین‌های نوروزی و پیش نوروزی با آیین‌های عید پاک یا عید قیام مسیح (Easter) و رسم‌های پیش از آن نظر پژوهندگان را به خود جلب کرده است. </p>

<p>از آن جمله است دادن تخم مرغ رنگ کرده، افروختن آتش برای راندن زمستان و دیو سرما، مانند رسم آتش افروختن در جشن چهارشنبه سوری، راه انداختن هیاهو با کوبیدن طبل و زدن اشیایی به یکدیگر برای راندن ارواح خبیث، مانند رسم قاشق‌زنی در ایران و یا پاشیدن آب به یکدیگر، مانند آنچه در جشن آبریزگان در ایران مرسوم بود.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn12">12</a></sup></p>

<p>یکی از جشن‌های پیش از عید پاک جشنی است که در آلمان آن را (Fastnacht) یعنی «روز پیش از آغاز ایام روزه» (Shrove Tuesday) می‌نامند. و در جزو مراسم آن راه انداختن کارناوال در برخی جاها و برخی از کشورهای مسیحی غرب است. </p>

<p>این جشن در گذشته مراسم بسیاری داشت که همه آنها برجای نمانده است. از جمله یکی نیز ریشخند کردن «دوشیزگان خانه مانده» بود، یعنی در واقع تشویق دخترانی که زمان زمان شوهر کردن آنها رسیده یا گذشته بود به گزیدن همسر.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn13">13</a></sup></p>

<p>در این جشن دختران و عموما زنان در معاشرت خود با مردان از آزادی بسیاری برخوردارند تا آن جا که در زبان مردم این جشن را به نام زنان (Weiberfastnacht) می‌نامند و برای خود تاریخچه‌ای جدا دارد. </p>

<p>آخرین روز این جشن سه‌شنبه است. روز پیش از آن را (Resenmontag) «دوشنبه گل سرخ» (Monday before lent) روز به راه انداختن کارناوال و روز پس از آن را Aschermittwoch  (Ash Wednesday) می‌نامند که در واقع روز کلیسا و توبه از گناهان است و وجه تسمیه آن چنین است که در این روز با خاکستر تبرک یافته بر پیشانی مومنان صلیب می‌کشیدند.</p>

<p>همچنان که جشن‌های ایرانی با آیین‌های پیش از اسلام در ایران ارتباط دارند، این جشن‌ها در غرب مسیحی نیز بازمانده‌های آیین‌های پیش از مسیحیت‌اند که با مسیحیت کمابیش پیوند خورده‌اند. </p>

<p>از سوی دیگر، اگر همسانی‌هایی را که میان آیین‌های ایرانی و غرب مسیحی هست، به دلیل کثرت آنها همه را حمل بر اتفاق نکنیم، باید ریشه آنها را در زمان‌های بسیار کهن زندگی مشترک این اقوام جستجو کرد.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html#fn14">14</a></sup></p>

<p>ولی اگر همه این همانندی‌ها را اتفاقی هم بگیریم، باز وجود این آیین‌های همسان در غرب مسیحی مثالی است در تایید آنچه درباره چگونگی جشن زنان در ایران گفته شد.</p>

<p>از آنچه رفت می‌توان چنین نتیجه گرفت که در ایران کهن یک جشن بهاری زنان بوده که در آن روز زنان از آزادی بیشتری برخوردار بودند و به ویژه دختران «دم بخت» به همسرگزینی تشویق می‌شدند و از این رو این جشن را «مردگیران» می‌نامیدند. </p>

<p>سپستر با نفوذ بیشتر مذهب این جشن نخست تغییر ماهیت داده و جشن زنان شوهردار شده و این دسته زنان در آن روز از شوهران خود به پاس یک سال پارسایی و خانه داری و شوهردوستی «مزد» می‌گرفتند، تا این که همین نیز رفته رفته فراموش شده است.</p>

<p>روز این جشن پنجم اسفند بود. پر بی‌راه نیست اگر بانوان روشنفکر ایرانی دست کم کنگره‌ها و جلسات ویژه مسایل زنان را در این روز برگزار کنند تا یاد آن جشن دوباره زنده گردد.</p>

<p><hr /></p>

<p>پانوشت‌ها:<br />
<small>۱. بیرونی خوارزمی، ابوریحان محمد بن احمد، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیة، به کوشش ا.زخانو (E.Sachau)، لایپزیگ ۱۹۲۳، ص ۲۲۹.<br /><br />
۲. بنگرید همچنین به: بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، تهران ۱۳۴۹، ص ۲۶۳.<br /><br />
۳. بیرونی، ابوریحان، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، به کوشش جلال الدین همایی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۲، ص ۲۶۰.<br /><br />
۴. بیرونی، ابوریحان، کتاب القانون المسعودی فی الهیئة و النجوم، حیدر آباد دکن ۱۳۷۳/۱۹۵۴، یکم، ص ۲۶۶.<br /><br />
۵. گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۴۷، ص 247.<br /><br />
۶. درباره دست‌نویس‌های کتاب بنگرید به گزارش پیرایشگر در صفحه‌های <span class="caps">LIV </span>– <span class="caps">LVI</span> .<br /><br />
۷. مشروط بر اینکه نگارش عربی کتاب نیز این بخش را داشته باشد. نگارنده بدان دسترسی نیافت.<br /><br />
۸. البته اگر باز هم دستنویس‌های دیگری از این آثار در دست باشند یا به دست بیایند،‌ این حساب ما به سود یکی از دوصورت این نام تغییر خواهد کرد.<br /><br />
۹. نظامی گنجه‌یی، الیاس بن یوسف، شرفنامه، به کوشش ع.ع.علیزاده، باکو ۱۹۴۷، ص ۲۰۳-۲۰۴.<br /><br />
۱۰. فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش نگارنده، سوم ۱۷۶/۳۱۸.<br /><br />
۱۱. شاهنامه، هشتم (زیر چاپ) ۱۷۷/۲۳۱۵؛ ۱۷۹/۱۸۰۴۲۳۵۱/۲۳۵۹.<br /><br />
۱۲. آثار الباقیة، ص۲۲۹؛ زین الاخبار، ص ۲۴۷.<br /><br />
۱۳. چون بی‌شوهر ماندن دختران گاه نیز به علت سخت‌گیری زیاد آنها در برگزیدن همسر بود و از این رو نیاز به تشویق نزدیکان داشتند. در شاهنامه در پادشاهی انوشروان در داستان «درج سربسته» از یکی از این دختران شوی گریز سخن رفته است. در آن جا دختری به فرستاده بزرگمهر که از دختر می‌پرسد که شوی دارد یا نه، می‌گوید ( هفتم، زیر چاپ، بیت 3649):<br />مرا گفت هرگز نبوده ست شوی<br />نخواهم که بیند مرا شوی روی<br />یک مثال دیگر و مشهور آن، داستان دختر پادشاه روس در گنبد سرخ در هفت پیکر نظامی است.<br /><br />
۱۴. نگارنده گمان دارد که درباره این جشن در ایران و مقایسه آن با آیین‌های همسان در غرب در نوشته‌های یکی از ایران‌شناسان مطلبی خوانده باشد، ولی نام نویسنده و اثر او را به یاد ندارد. از چند تن از همکاران نیز در این باره پرسش کردم، آنها نیز چیزی نمی‌دانستند. اکنون نمی‌دانم که دچار وهم شده‌ام و یا در آغاز جوانی گرفتار نسیان پیری!</small></p>

<p>------------------------<br />
این مقاله نخست در مجله ایرانشناسی، شماره سوم از سال 17 (1384) منتشر شده است و با اجازه نویسنده در زمانه بازنشر می‌شود.</p></div>]]></description>
<link>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html</link>
<guid>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_16.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کتابخانه</category>


<pubDate>Fri, 16 May 2008 17:32:50 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اروتیسم اِشغال</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>روابط انحراف‌آميز میان اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها مانند فيلمی با درجه ب، کم خرج و اندوه‌بار است که تمامی جهان هر روز تماشاگر آن است. بازیگران، تماشاگران و تهیه‌کنندگان بسياری در نمابندی این فیلم شرکت دارند: سربازان، شهرنشینان، ناظران بین‌المللی یا سازمان‌های بشردوستانه که تازه اين‌ها فقط گروه کوچکی از این افراد را تشکیل می‌دهند.  </p>

<p>علی‌رغم تحرکات جذاب این نمایش، فقط عده‌ی اندکی تشخیص می‌دهند که اشغال این مناطق توسط اسرائیل تماما با بدن انسان سر و کار دارد: عرق، نفس‌های سنگین، و خواهش. اروتیسم اين اشغال چندين اصل دارد، همچون لخت کردن افراد و بازرسی کردن آنها.  </p>

<p>مقامات اسرائیلی در کیف دستی شما به دنبال جنگ می‌گردند. آنها اوراق شناسایی‌تان را از شما می‌خواهند. آنها شما را لخت کرده با یک دستگاه فلزیاب بازرسی‌تان می‌کنند و شما را از میان دستگاه تشخیص دهنده عبور می‌دهند. </p>

<p>مثلا، اگر در ورودی یک ایستگاه اتوبوس، آنها به شما سلام می‌کنند، در واقع آنها فقط دارند لهجه‌ی شما را شناسایی می‌کنند. بازجویی‌های به عمل آمده در فرودگاه ممکن است ساعت‌ها طول بکشد و همه برای به دست آوردن اطلاعاتی خصوصی از شماست. </p>

<p>مقامات اسرائیلی می‌خواهند بدانند که شما برای دیدار چه کسی به اسرائیل آمده‌اید، کجا کار می‌کنید، کجا  و به چه کسی می‌خوابید، و هر کجا که می‌روید به دنبال چه چیزی هستید. مشغله‌ی ذهنی دستگاه امنیت ملی، بازرسی کردن، شناسایی، معاینه، گشتن و لخت کردن بدن انسان‌ها است.</p>

<p>وزارت دفاع اسرائیل واحدی دارد به نام «سازمان نظارت بر معابر» که مسئولیت مقامات آن بافت زندگی است و زندگی در این عبارت نماینده‌ی زندگی ساکنان مناطق اشغالی فلسطین است. اخیرا واحد «نظارت بر معابر» شروع  به وارد کردن دستگاهی کرد که قرار است توانایی‌های این سازمان را در لخت کردن افراد تقویت کند.  </p>

<p>این ابزار جدید یک تصویر هولوگرام از بدن تهیه می‌کند، و نام آن رسما «دستگاه اسکنر سه بعدی هولوگرافیک بدن انسان» است. سیگنال‌های ارسال شده از این دستگاه تصویری برهنه از بدن انسان تهیه می‌کند. شرکت آمریکایی «سیف ویو»<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_23.html#fn1">1</a></sup> که تولید کننده‌ی این فناوری برای لخت کردن بدن انسان است، مجبور شد که فکری جدی برای موضوع حریم شخصی افراد بکند. در واقع، تصور این موضوع که چگونه یک تصویر برهنه‌ی زنده‌ی تهيه شده در یک فرودگاه یا یک فروشگاه را می‌توان با نگاه به امتیاز حریم شخصی که آمریکایی‌ها خیلی به آن اهمیت می‌دهند مرتبط ساخت، کار سختی است.  </p>

<p>برای پرهيز از مشکلات قانونی (بر حسب قانون اساسی آمريکا)، این دستگاه‌ها طوری ساخته شده‌اند که فقط تصویری از قسمت‌های غیر ارگانیک یک بدن معمولی ایجاد کنند. اسرائیل از مشتریان بسیار علاقه‌مند این محصول است.</p>

<p>این که تا چه میزان فناوری پیشرفته‌ی امروزی باعث پيشرفت کام‌جويی شهوانی خواهد شد به درستی شناخته شده نیست. از آنجا که فناوری خود پدیده‌ای سترون است مسلما با این مفهوم دچار تضاد خواهد شد. به هر حال، سازمان نظارت بر معابر اسرائیل، با خریداری این دستگاه یک بازیچه‌ی سکسی جدید یافته است که به آن کمک خواهد کرد تا بتواند در شهوانيت ایجاد شده در مناطق اشغالی تحریک بیشتری ایجاد کند.</p>

<p>نمایشگاه تصاویر ثابت فلسطینی‌هایی که از ایست‌های بازرسی گذر می‌کنند اینک قرار است به یک دستگاه رسانه‌ای مدرن تبدل شود. البته مقامات خواهند توانست بیشتر اسرائیلی‌ها را قانع کنند که دارند از فناوری‌های لخت کردن و گشتن تنها برای بهبود امنیت ایشان بهره‌جویی می‌کنند تا تقويت شهوانیت اشغال.  </p>

<p>اما این دستگاه جدید به روشنی ابزاری در خدمت شهوانيت است. سرانجام، از نظر سازمان معابر، «بافت زندگی» کاری با خود زندگی ندارد. اینان علاقه‌ای به زندگی انسان‌هاو خواسته‌ها و رویاهای آنها ندارند. از نظر آنان، زندگی یعنی بافت تن فلسطینیان که لختش کرده باشی و در یک تصویر هالوگرام سه بعدی آن را منجمد ساخته باشی.</p>

<p><strong>حواس</strong></p>

<p>«عربیت» یا «عرب‌گرایی» در اسرائیل رو به رشد است. هر جايی در هر خیابانی که می‌روید متوجه آن می‌شوید. آن را در موسیقی می‌شنوید، در رستوران می‌خوریدش و حتی با قلیان دودش می‌کنید.  </p>

<p>عرب‌گرایی اسرائیلی اما فلسطینی‌زدایی شده است و این از اصول کام‌جويی و شهوانيت اشغال است. به ویژه از دوران انتفاضه به این سو، تل آویو هوموس، نیف (یک دسر شیرین) و موسيقی عربی را دوباره کشف کرد. ناگهان میل شدیدی به هوموس و نیفِ اصل پدیدار شد.  </p>

<p>هرچه مسافرت کردن به نقاطی همچون بیدیا یا بيت‌اللحم در ساحل غربی ناممکن‌تر شد، مزه‌ی این خوراکی‌ها خواستنی‌تر به نظر آمد. این به خاطر طبیعت روابط نامتقارن، به‌خاطر رابطه‌ی عشق و تنفر بین اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌هاست. اسرائیلی‌ها خود را موظف می‌دانند هر آنچه را که طرف دیگر دارد بدانند، لمس کنند و ببویند - سرزمینش، قهوه‌اش، موسیقی‌اش - بی‌آنکه طرف را بشناسند.  </p>

<p>آنها مایلند حواس و طعم‌ها را به دست آورند، بدون آنکه این مردم و زبان آنها را بشناسند، و ندانستن زبان عربی برای اسرائیلی‌ها بیشتر به خاطر اصرار در ندانستن است. این نادیده گرفتن، آنچنان هم تصادفی نیست، بلکه یک نادیده گرفتن فعالانه است.  </p>

<p>اساسا اسرائیلی‌ها چیزی درباره‌ی فلسطینیان یا فرهنگ فلسطین نمی‌دانند، اما طرف دیگر این رابطه هم به همان اندازه از بابت نادانسته‌های‌اش در عذاب است: بسیاری از فلسطینیان فکر می‌کنند که اسرائیلی‌ها فقط در پوشش نظامی خود زندگی، فکر و تنفس می‌کنند.</p>

<p>عرب‌گرایی در حقیقت یک روند تدریجی بود که در دهه‌ی 1990 آغاز شد. جستجو برای یافتن ریشه‌های از دست رفته‌ی «مضراحی» (مضراح به زبان عبری يعنی «شرق») در اوج خود بود. </p>

<p>گروه‌های موسیقی محبوب چون «شِوا» و «هازماخوت» کشور را به یک سرزمین «داربوکه‌ای» (طبلی) تبدیل کرد و موسیقی «عربی-مضراحی» به صورت یک جریان اصلی در آمد. لشکریانی از اسرائیلی‌های از سربازی برگشته و شیدای جذابیت‌های کشور هندوستان برای این ماموریت استخدام شده‌اند. </p>

<p>آن‌ها با جشنواره‌هايی هیپی‌وار مانند جشنواره‌ی «شانتیپی» که در آن موسيقی قوميت‌های اجرا می‌شد و ناگهان بخشی از فرهنگ غالب اسراييلی شده بود، شروع به بزرگ‌داشت شرق کردند. روشن‌تر اگر بگوييم، این موسیقی اصلا تحت تاثیر موسيقی عربی مثلا موسیقی فیروز یا مارسل خلیفه نيست. فقط صدای سازهای عربی متعارفی همچون عود یا دف را همه جا می‌شود شنيد.  </p>

<p>این تحول فرهنگی درست در هنگامی پدیدار شد که فلسطینی‌ها در سرزمین‌های اشغالی به دام افتادند و تماس روزانه به کلی قطع شد. اینک، به منع رسمی دانستن و با وجود جیپ‌های گشتی مرزی که در خیابان سلامه در يافا و خیابان هامالکا شلومتزیان در اورشلیم غربی تردد می‌کنند، و برپایی دیواری حايل به ارتفاع نه متر، عرب‌گرایی در حوزه‌ی مرزهای سال 1948 رونق پيدا می‌کند. مقدار قهوه‌ی عربی که در تل آویو صرف می‌شود بیشتر از تعداد فلسطینی‌هایی است که از خیابان‌ها غیب‌شان زده است.</p>

<p>پس از ماجرای یازده سپتامبر، رستوران‌های افغانی جدیدی در نیویورک باز شده و تب جدیدی فراهم آمد، درست مانند کلاس‌های رقص شکم در دهکده‌ی شرقی. هر دور تازه از بمباران طالبان در افغانستان فضاهای فرهنگی معماگونه‌ای را ايجاد می‌کرد، نمایشگاه عکس دیگری از زنان محجبه‌ی اسلامی را. به همان نسبت، در ازای هر عملیات کشتاری که نیروی دفاعی اسرائیل انجام می‌داد، می‌شد خوراک «هایونا تاهینای» بیشتری از نابلوس در تل آویو خریداری کرد.  </p>

<p>در سال 2005، یک آواز معروف مردمی با نام «نیمه شب در دهکده» در رادیوی اسرائیل محبوب شد. ترانه‌ی این آهنگ که هارل مویال، یک سرباز پیشین نگهبان مرزی از قرارگاه «معال ادومیم» آن را خوانده بود، توصیف کننده‌ی یک مکان فرضی است، جایی بین دهکده‌ی فلسطینی الهادر و بیت جالا در ساحل غربی.  </p>

<p>او در حال انجام وظیفه است، و دارد به صدای مؤذن در مسجد گوش می‌دهد، در حالی‌که آخرین سیگار خود را پیش از روانه شدن به یک عملیات دستگیری روشن می‌کند. مويال نام‌های روستاهای فلسطينی را با شهوت و شور ادا می‌کند و نوای مؤذن نيز در متن موسيقی او هست. </p>

<p>این آواز درسی ساده در شرق‌شناسی است: خواستن آن ديگریِ تازه‌ياب و از آنِ خود کردنِ او. هر چه ميل به از آن خود کردن بيشتر می‌شود، نژادپرستی هم طنين بيشتری می‌يابد. استعمارگر در میان برخوردهای هذیان آلودش می‌خواهد که خود را مجزا و محصور کرده و از خود محافظت کند، اما هنوز هم از طریق احساس سرگرمی یا چاشنی‌های پختنی به سوی ديگری جلب می‌شود. </p>

<p>در این میان، تالی فهیمه<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_23.html#fn2">2</a></sup>، که در برابر اشغال با ذهن و بدن خود مقاومت می‌کند، بازداشت می‌شود، درست در همان موقعی که مراکز فروش هوموس عربی در تل آویو چندین برابر می‌شوند. اسرائیل مانند یک عاشق مجنون است که می‌خواهد برای همیشه و به هر وسیله‌ای که شده از معشوق خود جدا شود، اما به همان نسبت هم مایل است تا هر روز صبح در کنار او بیدار شده، لباس‌هایش را ببوید و عطرش را در سراسر خانه‌ای که با او در آن شریک است، پخش کند.</p>

<p><strong>چشم</strong></p>

<p>اشغال مناطق اما از طریق بصری نیز تجربه می‌شود. یک اصل دیگر شهوانيت اشغال، این تمایل پرورده در چشم است برای شاهد بودن در اشغال و جنگ. چشم به این هیجان عادت کرده است، به برق‌های نارنجی و قرمز روی صفحه‌ی تلویزیون، به عنوان‌های روزنامه‌ها که به رنگ خون چاپ شده‌اند، به تصاویر و نقشه‌های بمباران‌های برنامه‌ریزی شده که به طریقی گرافیکی ماجرا، واقعه، حمله یا حوزه‌ی جنگی را توصیف می‌کنند. چشم، همراه با یک صدای دراماتیک که خبری ويژه را اعلام می‌کند، میل به زیبایی‌شناسی خشونت را پرورش می‌دهد.</p>

<p>اسرائیل یک صنعت فیلمسازی دارد، که کارش صادر کردن خشونت و رنج است و برای آفرینندگان و نظاره‌گران آن منفعت‌آور نیز هست. این صنعت جوایزی را برای آفرینندگان آن درو می‌کند و برای نظاره‌گران آن امکاناتی را فراهم می‌آورد تا بتوانند شاهد فجایع باشند.  موضوعات فیلم‌ها، قربانیان، تروریست‌ها، پناهندگان، زندانیان یا سربازان و به طور کلی، معمولا شمایلی هستند که باعث یک تخلیه‌ی روانی در سطح ملی یا بین‌المللی می‌شوند.  </p>

<p>در سال 1991 بود که فیلمساز و منتقد اسرائیلی «جاد نیمان» مشاهده کرد که صنعت فیلمسازی اسرائیل فیلم‌های جنگی قابل مقایسه با فیلم‌های «پورنوگرافی ملایم» تولید می‌کند و استدلال کرد که فرق نهادن ميان صنعت فيلم‌های جنگی و خود صنعت جنگ کار دشواری است. به راستی کار آسانی نیست تعیین این که چه چیزی مقدمه‌ی ديگری است: آیا جنگ‌ها الهام‌بخش تصاویر هستند یا تصاویر جنگ‌ها را ایجاد می‌کنند؟ </p>

<p>امروزه، امر زیبایی‌شناسی اشغال به صنعت بزرگی تبدیل شده است. بسیاری از فیلم‌های مستند ساخته شده درباره‌ی اشغال به راحتی جایی برای خود در برنامه‌ها و کاتالوگ‌های جشنواره‌های فیلم در سراسر دنیا می‌یابند. چنین به نظر می‌رسد که این صنعت و مصرف‌کنندگان آن بر این باور هستند که تماشا کردن فیلم‌های مستند یک حرکت سیاسی است که به ایشان حس راحت شدن از مسوولیت نسبت به آنچه را که شاهدش هستند، می‌بخشد.</p>

<p>جنگی که اسرائیل در تابستان 2007 در لبنان به راه انداخت نشانه‌ای از بازگشت به عملیات آتش‌بازی یک فیلم خوب جنگی از نوع قدیمی آن بود: دود و آتش در بیروت، خرابی‌های وسيع، آوار و دسته‌هایی از اجساد بی‌نام و نشان.  </p>

<p>این کار از نوع زیبایی‌شناسی ماهرانه و مهندسی شده در فیلم‌های مستند راجع به اشغال نبود. خبری از جلوه‌های بصری دیوار جدا ساز و ایست‌های بازرسی در آن نبود.  اینها تصاویری به هم ریخته از یک جریان برنامه‌ریزی شده‌ی نابودسازی بودند، جنگ یأجوج و مأجوج<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/fr