<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>رضا جمالی</title>
      <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Mon, 22 Sep 2008 15:00:57 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>عقب‌نشینی از نوع سوم</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>بعد از واکنش رییس‌جمهور ایران در مورد اظهارات جنجال‌برانگیز معاون خود در مورد دوستی با مردم اسراییل ‌که گفته بود حرف آقای مشایی حرف دولت است و ملت ما با ملت‌ها و مردم جهان مشکلی ندارند، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران در نماز جمعه تهران سخنان رحیم‌مشایی، رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را در مورد دوستی با مردم اسراییل، اشتباه دانست و اعلام کرد این موضع دولت جمهوری اسلامی نیست.

آقای رحیم مشایی هم در یک نامه سرگشاده با اعلام تبعیت کامل خود از بیانات رهبر ایران در مورد مردم اسراییل، واکنش نشان داد.

با عباس عبدی، تحلیل‌گر سیاسی ‌درباره واکنش رهبر ایران و نامه رحیم مشایی گفت و گو کردم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه های نماز جمعه‌ی تهران، سخنان آقای رحیم مشایی در مورد دوستی با مردم اسراییل را اشتباه دانسته و اعلام کرد‌ که این موضع جمهوری اسلامی نیست. در حالی که آقای احمدی نژاد‌ ۲۴ ساعت قبل از این اظهارات، در مقابل خبرنگاران از هم‌سویی دولت با اظهارات رحیم مشایی سخن به میان آورده بود. این موارد را باید به حساب اختلاف در دیدگاه رهبران جمهوری اسلامی ایران گذاشت؟</strong>

باید دید که جملات دقیق این افراد چه بوده است. از طرف دیگر به دلیل مسایلی که وجود دارد این افراد باید به گونه‌ای کارهای همدیگر را توجیه کنند که نکته‌ی پیچیده‌ای نیست.

اگر مسأله پیچیده بود، قاعدتاً باید آقای مشایی برکنار می‌شد و چون این اتفاق نیفتاده، باید گفته شود که این اقدامات در جهت کلی حکومت است و این سخنان هم چندان جدی نیست. 

ضمن آن‌که صحبت‌های آقای مشایی ارتباطی به حوزه‌ی وظایفش ندارد‌ و ‌‌هر کس صحبتی کرد که به حکومت ارتباط پیدا نمی‌کند.

<strong>آیا اظهارات متفاوت رهبر و رییس‌جمهور، تناقض بر سر یک موضوع نیست؟</strong>

بله، ‌از این دست موارد در ایران کم نیست که به یکی از آنان پرداخته شود. حالا هم که این ماجرا را که بعد از اظهارات رحیم‌مشایی که همکار نزدیک رییس‌جمهور است، به وجود آمده، البته این‌طور توجیه می‌کنند است که این حرف‌ها را نگفته است تا کسی بگوید در جهت سیاست‌های دولت نبوده است.

<strong>در نامه آقای رحیم‌مشایی‌ به طور مستقیم عذر‌خواهی نشده؛ اما سخنان رهبر ایران را فصل‌الخطاب اعلام کرده است‌. از سوی دیگر آیت‌الله خامنه‌ای به کسانی که به دنبال سخنان رحیم‌مشایی التهاب‌آفرینی کردند، حمله کرده و به نظر ‌رسید که این ماجرا‌ به صورت کدخدا‌منشی حل و فصل شد. آیا این‌طور است؟</strong>

منظور آقای خامنه‌ای فقط به منتقدان رحیم‌مشایی نبود؛ بلکه مخاطبش کسانی بود‌ که از دولت انتقاد می‌کنند. آن طور که از فحوای کلام بر‌می‌آید؛ شاید بیشتر آقای روحانی مورد نظر ایشان بوده است. البته کسی هم به عنوان مصداق تعیین نشد.

از آن جایی که این مسأله‌ی به وجود آمده، دعوا و اختلاف نظر جدی بین گروه‌ها و جناح حاکم نبود، به همین دلیل زود ماجرا جمع و جور شد.

[[photow02]]

با این وجود به نظر من پشت این قضیه، جدی بود. شاید اصلاً ارتباطی به آقای مشایی نداشت که وارد ماجرا شود و اظهار ‌نظر کند.

فکر می‌کنم توافقاتی شده بود و بعضی‌ها تأکید کرده بودند که این حرف را بزند و راهی باز شود که خب، دیدیم نشد و قضیه نگرفت.

<strong>اصلاح‌طلبان در مورد اظهارات آقای مشایی موضعی روشنی نداشتند و سکوت کرده‌ بودند. یعنی نه تأیید و نه مخالفت کردند.</strong>

البته نه این‌که در این مورد موضع روشنی نداشتند، شاید دوست نداشتند که وارد این موضوع شوند.

ضمن این‌که تعدادی از اصلاح‌طلبان در مورد‌ قسمت دوم حرف‌های آقای رحیم‌مشایی موضع گرفتند.

قسمتی از حرف‌های آقای رحیم‌مشایی که به نظر متوجه این گفته‌های خود نبود. این‌که در اسراییل شکاف چندانی بین مردم و دولتش نیست. یعنی اگر با ملتش خوب هستی، نمی‌توانی با دولتش چالش داشته باشی؛ در نتیجه باید با دولتش هم روابط خوبی داشته باشید.

رهبری هم در واقع به قسمت دوم این حرف‌ها اعتراض داشت و این‌که مردم و دولت اسراییل یکی است و تفاوت زیادی بین آن‌ها وجود ندارد. در جوامع استبدادی بسته است که می‌توان بین مردم و دولت تمایز جدی قائل شد.

اما آن فردی که این سخن را گفته بود، به دلیل آن‌که در حوزه‌ی تخصصی‌اش نبود، متوجه نتایج آن نشد که کار را به این جا کشانده است.

نکته‌ی دیگر هم این است که اصلاح‌طلبان به این دلیل وارد نشدند که نمی‌خواستند طرف هیچ کدام از (دو طرف) قضیه را بگیرند.

<strong>پس به نظر شما اظهارات آقای مشایی عمدی بوده است؟</strong>

غیر‌عمدی ‌هم ‌نبوده است. اما ممکن است آقای مشایی متوجه تبعات سخنانش نبود. مثلاً ما می‌توانستیم این حرف را در مورد حکومت صدام بگوییم‌ که با ملت عراق خوبیم؛ با دولتش مشکل داریم. اما در مورد مردم اسراییل و دولت اسراییل که نمی‌توان این حرف را بیان کرد.

چون آقای مشایی متوجه تبعات سیاسی حرف‌های خود نبود که به کجا می‌کشد که در نهایت منجر به اختلاف داخلی جناح حاکم شد که رهبری تلاش کرد به این ماجرا فیصله بدهد.]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_23.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_23.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 15:00:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ختنه دختران در قرن ۲۱</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بر پایه تازه‌ترین آمارگیری سازمان جهانی بهداشت، تاکنون بیش از ۱۶۰ میلیون زن در آفریقا و آسیا، ختنه شده‌اند.‌

طبق بررسی‌ها در هیچ یک از آیات قرآن و قسمت‌های مختلف کتاب انجیل و یا سایر کتاب‌های آسمانی، ختنه زنان توصیه نشده است ولی گروهی از علمای دینی ‌آن را منتسب به حدیثی از پیامبر اسلام می‌دانند که امروزه این سنت،‌رنگ مذهب به خود گرفته است.

روزانه تعداد زیادی از دختربچه‌های بین سنین یک تا ده سال در آفریقا ختنه می‌شوند‌، این سنت قدیمی توسط افراد مسن‌تر و مذهبی در روستاها و یا نقاط دور افتاده از شهرها انجام می‌شود. 

طبق گزارش‌ها ختنه، گاهی هم توسط پرستاران و حتی پزشکان، با مخارج بالاتر، بهداشتی‌تر ولی به صورت غیر‌قانونی انجام می‌گیرد. 

گفته می‌شود حدود ۸۰ درصد دختران در شمال آفریقا و ۲۰ درصد در آسیا قربانی این مساله می‌شوند.

گزارشی هم در تارنمای کانون زنان ایران آمده مبنی بر این‌که در بخش‌هایی از استانهای هرمزگان، سیستان و بلوچستان و کردستان هم گروهی از اهالی این مناطق، دختران خودشان را ختنه می‌کنند.

در مورد چگونگی و تاریخ پیدایش ختنه زنان، نقل‌قول‌ها و اسناد متفاوتی وجود دارد. گفته می‌شود که این موضوع اولین بار در مصر ظهور کرده است. منابع دیگری می‌گویند که پیش از میلاد مسیح، ختنه زنان درشمال آفریقا اعمال می‌شده است. 

[[sound]]

نوشته‌ی مکتوبی هم در موزه بریتانیا وجود دارد، دال بر این‌که ختنه زنان در مصر باستان رواج داشته است. این مورد هم در مورد رومی‌ها و عرب‌ها گزارش شده است. 

در بخشی از فرهنگ‌های ملل مختلف، ختنه‌ی زنان تقسیم‌بندی شده است. به عنوان مثال، برده‌ها را ختنه می‌کردند تا نتوانند باردار شوند. بدین ترتیب زن برده قیمت بالاتری داشته است. کمبود مواد عذایی هم دلایلی برای ختنه زنان بوده تا از تکثیر جمعیت جلوگیری کنند.

از دلایل دیگر هم می‌توان به قضیه مرد سالاری اشاره کرد که در نتیجه ختنه زنان، مردان لذت بیشتری می‌بردند. این عمل در مورد زنان بیوه نیز انجام می‌شده است تا نتوانند مجدداً ازدواج کنند. 

اما جالب است بدانید عمل ختنه زنان در اروپا توسط مهاجرین آفریقایی به‌صورت پنهانی صورت می‌گیرد از آن‌جایی که این عمل در اروپا در مغایرت کامل با حقوق زنان و کودکان است، از سوی کشورهای اروپایی مبارزه‌ی جدی همراه با محکومیت‌های سنگین برای عوامل اجرایی و حتی والدین و سرپرستان زن و کودک، در نظر گرفته شده است. 

با این حال علی‌رغم جریمه سنگینی که در قوانین اروپایی برای عمل ختنه‌ی زنان و دختران در نظر گرفته شده، باز هم گزارش‌ها حاکی است که هر ساله صدها کودک دختر توسط والدین‌شان در اروپا به‌صورت پنهانی ختنه می‌شوند. 

در این‌باره با یکی از قربانیان این عمل غیر‌انسانی به نام زهرا نائلی از کشور سومالی گفت و گویی کردم. کسی که با تمام  مشکلاتی که در دوران کودکی و بزرگسالی خودش از این اقدام کشیده، ولی با کوشش فراوان امروز در اروپا و در کشور هلند مشغول مبارزه بر ضد عمل ختنه زنان است.

زهرا نائلی، دبیر سازمان غیر‌دولتی جامعه‌ی سومالیان هلند و هم‌چنین مسوول سازمان مبارزه با ختنه دختران، وابسته به وزارت بهداشت هلند نیز هست.

‌از زهرا می‌پرسم به عنوان یک زن و یکی از قربانیان این عمل حتی پس از گذشت سال‌ها، چه احساسی دارد؟</small></strong>

[[photow01]]

می‌توانم بگویم که خیلی دردآور بود و الان هم که بزرگ شدم به عنوان یک زن، هنوز هم احساس می‌کنم که این اقدام یک عمل زشت و ننگین بود که در زندگی من رخ داد. ولی به‌طور کلی می‌توان گفت این یک سنت، وحشیانه است. 

<strong>آیا عمل ختنه زنان را باید به عنوان آبروی فامیل در نظر گرفت و اگر این آبرو از بین رفت، یعنی از بین رفتن تمام حیثیت فامیل؟ </strong>

همین‌طور است. صد‌در‌صد این عمل به عنوان آبروی فامیل تلقی می‌شود. دلایل گوناگونی برای توجیه این عمل وجود دارد. از جمله برای عصمت و پاکی خانواده و دختر صورت می‌گیرد. 

هم‌چنین به عنوان یک سنت که از گذشته دور در جامعه ما مرسوم بوده است و این‌که بعدها رنگ دینی هم ‌پیدا کرده می‌تواند از دلایل مهم آن باشد.

اگر چه این عمل به نقل از منابع اسلامی و به نام سنت اسلامی انجام می‌گیرد، ولی به نظر من اصلاً ربطی به دین اسلام ندارد.

هم‌چنین از این عمل در جامعه‌ی ما برای زنان به عنوان یک شانس برای ازدواج از آن نام برده می‌شود. 

یعنی اگر زنی ختنه شده باشد به مراتب شانس ازدواج بیشتری دارد تا زنی که ختنه نشده باشد و می‌توان گفت زن ختنه نشده خیلی خیلی شانس کمی برای ازدواج پیدا خواهد کرد و نتیجه‌ی ‌عدم پذیرش ختنه از سوی زنان، انزوا در فامیل و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم را به همراه خواهد داشت. 

<strong>زهرا، می‌توانی مهم‌ترین دلایل و عوامل مذهبی دخیل در عمل ختنه‌ی زنان را توضیح دهی و بگویی چگونه مذهب چنین اعمالی را توجیه می‌کند؟ </strong>

به نظر من اگرچه این اعمال به دلایل مذهبی  صورت می‌گیرد، ولی مهم‌ترین عامل آن را باید در سنت‌های غلط در جامعه جستجو کرد، نه در مذهب. 

[[photow02]]

حتی در اسلام از آن به عنوان یک سنت نام برده شده و نه یک حکم قرآنی. در قرآن هیچ‌گونه اشاره‌ای به این عمل در زنان نشده است و فقط گروهی از علمای دینی آن را منتسب به حدیثی از پیامبر اسلام می‌دانند که در صحت و سقم این حدیث هم شک و تردید وجود دارد. 

همان‌طور که می‌بینید این عمل در خیلی از کشورهای اسلامی مثل ایران و عراق و دیگر کشورهای اسلامی صورت نمی‌گیرد و در کشورهای اسلامی در شمال آفریقا مثل سودان و سومالی و یا مصر، بیشتر انگیزه‌های سنتی پشت قضیه هست تا انگیزه‌های مذهبی.

حتی در جامعه‌ی مسیحیان در شمال آفریقا، این عمل صورت می‌گیرد و همان‌طور که گفتم انگیزه‌های فرهنگی و سنتی از مهم‌ترین عوامل عمل ختنه زنان در این‌گونه جوامع است. 

<strong><small>طبق تحقیقات گسترده و جامعی که توسط محققین و متخصصین اطفال، زنان و زایمان و روانشناسان، به‌خصوص استادان ادیان مختلف اعم از مسیحی یهودی و مسلمان، پیرامون مساله‌ی ختنه زنان از طرف سازمان جهانی بهداشت صورت گرفته است. 

طبق این بررسی‌ها در هیچ‌یک از آیات قرآن و قسمت‌های مختلف کتاب انجیل و یا سایر کتاب‌های آسمانی، ختنه زنان توصیه نشده است. 

به اعتقاد سازمان بهداشت جهانی، هر کسی که دستورات مذهبی را منبع انجام این عمل قرار می‌دهد، با عدم اطلاع از دستورات مذهبی، هدفش عوام‌فریبی و یا عقاید شخصی یا سنت‌های عقب افتاده است. 

سازمان بهداشت جهانی سنتی بودن قضیه را تنها دلیل این عمل ذکر می‌کند. ولی با این حال هنوز هم در بسیاری از کشورهای اسلامی، به‌خصوص در شمال آفریقا، این عمل با تکیه بر روایات و احادیث مذهبی منتسب به پیامبر اسلام، صورت می‌گیرد.

اگرچه در سال ۲۰۰۶ در نشستی که در دانشگاه الازهر مصر با حضور بیش از یکصد تن از رهبران مذهبی، کارشناسان امور اجتماعی و متخصصان علوم پزشکی صورت گرفت و رای به ممنوعیت ختنه زنان داده شد، ولی  این عمل در بسیاری از کشورهای شمال آفریقا و آسیایی با نام سنتی الهی همچنان صورت می‌گیرد.</small></strong>

[[photow03]]

<strong>در ادامه از زهرا می‌پرسم که مهم‌ترین دلایل سنتی و فرهنگی در این قضیه در گذشته چه بوده است و سر‌منشا تاریخی این عمل از چه موقع بوده است؟</strong>

شاید نتوان دقیقاً گفت که عمل ختنه زنان از کجا آمده است. من مطالعات زیادی در این زمینه داشته‌ام و سندهای به‌دست آمده مربوط می‌شود به دوران فراعنه در مصر باستان و پیش از ظهور مذاهب اسلام و مسیحیت و یهود در شمال آفریقا که تایید می‌کند این عمل صورت می‌گرفته است. 

برای کنترل بیشتر روی زنان هم از نظر بهداشتی و هم از نظر محافظت آن‌ها از تعرض مرد بیگانه و یا این‌که زن نتواند با مرد بیگانه ارتباط داشته باشد، این کار را می‌کردند. 

[[photow04]]

<strong>زهرا، گفته می‌شود که بدترین شیوه ختنه دختران در دنیا، در کشور سومالی صورت می‌گیرد. می‌توانی کمی راجع به این شیوه توضیح دهی؟</strong>

بله همین‌طور است. در سومالی و در قسمتی از سودان، اتیوپی و سیرالئون بدترین فرم و شکل ختنه صورت می‌گیرد. 

در بهترین فرم آن فقط قسمت کوچک بیرونی از ارگان آلت تناسلی زن بریده می‌شود و در بدترین فرم آن علاوه بر قطع قسمت بیرونی، مجرای تناسلی کاملاً دوخته می‌شود و فقط قسمت بسیار کوچکی از آن را باز می‌گذارند برای عادت ماهیانه زنان که این بدترین فرم در شکل ختنه زنان است که گاهی با مرگ دختر یا زن همراه می‌شود. 

متاسفانه هم‌چنان آمار ختنه‌ی دختران بسیار بالاست و در ۲۸ کشور آفریقایی این عمل صورت می‌گیرد.
 
<strong>ختنه دختران در منطقه‌ی اروپا هم ‌گزارش شده که به‌وسیله والدین این دختران صورت می‌گیرد که همگی مهاجرین آفریقایی هستند که سال‌ها در اروپا زندگی می‌کنند. چطور این عمل حتی برای دخترانی  که در اروپا به‌دنیا آمدند، انجام  می‌گیرد؟ با توجه به قوانین سفت و سختی که در اروپا در قبال چنین اعمالی در خصوص زنان و کودکان هست؟‌</strong>

متاسفانه مسایل فرهنگی و سنتی حتی بعد از هزاران سال، همچنان گریبانگیر مردم است. پس فرقی نمی‌کند که این‌ها در کجا زندگی می‌کنند. چرا که فکر می‌کنند باید متعهد به فرهنگ و سنت خودشان باشند.

برای این‌که بیشتر اعضای فامیل این خانوادها  هم‌چنان در آفریقا زندگی می‌کنند و مهاجرینی که در اروپا زندگی می‌کنند، هر ساله به کشورهای خودشان برای دید و بازدید می‌روند و نمی‌توانند این مورد را که همانا ختنه نشدن دختران‌شان است را از دید آن‌ها پنهان کنند. از این رو هنگام مسافرت به کشورشان‌، اقدام به ختنه کودکان خود می‌کنند.

[[photow05]]

به هر حال خوشبختانه امروزه می‌توان راجع به این‌گونه تابوها بین زنان و مردان حرف زد که در گذشته اصلاً امکان آن نبود و همین گفت و گوها باعث آگاهی شده و گروهی از مهاجرین در اروپا از ختنه دختران خود‌ صرف‌نظر کردند و یا دست‌کم فرم کم‌خطرتر ختنه را انجام می‌دهند که خود این هم سوال برانگیز است. 

<strong>زهرا، سخن از بازگویی این تابو کردی. می‌توانی کمی توضیح دهی؟</strong>

منظورم این بود که امروزه این مشکل را حتی مردها هم فهمیده‌اند. برای حل این مشکل نباید فقط به محافظت از زنان اکتفا کرد، بلکه مردها هم باید در خواست‌ها و دیدگاه‌شان نسبت به زنان تغییر ایجاد کنند و این مساله در نسل جدید و تحصیل‌کرده‌ی مردان منطقه، تا حدودی نمود پیدا کرده است و مردان به عنوان پدران این دختران، ‌باید از درد و خطری که دختران‌شان نسبت به ختنه شدن احساس می‌کنند، احساس مسوولیت بکنند. 

به هر حال این‌گونه تابوها فقط مختص آفریقا نیست، بلکه در چین و هند هم بوده است. سنت‌های خشن و غلطی بودند که امروزه به شکل قابل محسوسی دیگر اجرا نمی‌شود. نگاه کنید که در گذشته نسبت به زنان بیوه در هندوستان چه می‌کردند. حتی آن‌ها مجبور بودند با شوهر مرده خودشان سوزانده شوند.

<strong>نقش فرهنگ مرد سالاری را در به‌وجود آمدن این‌گونه سنت‌های غلط چگونه می بینی؟ </strong>

‌اگر خوب توجه کنید در واقع تمام این مشکلات از فرهنگ مردسالاری در جامعه است. به‌طور مثال اگر پدری نخواهد که دخترش ختنه شود، چه کسی می‌تواند جلوی آن را بگیرد؟ ولی این درواقع خواسته پدر است که اجازه می‌دهد دخترش ختنه شود. 

<strong>چه راهکارهای اجرایی موثری در جلوگیری از این عمل در جامعه وجود دارد؟ </strong>

با این قضیه باید خیلی مدبرانه برخورد کرد. چرا که یک مساله‌ی فرهنگی سنتی است که رنگ مذهب هم به خودش گرفته است. در واقع این تغییر باید از افراد شروع شود و این فرد است که باید تغییر کند. 

تغییر فرهنگ مرد سالاری، احترام به حقوق زنان و به‌رسمیت شناختن آن باید از مردان شروع شود و آن‌ها بگویند که نه ما نمی‌خواهیم با زن ختنه شده ازدواج کنیم و سپس بگویند که نه نمی‌خواهیم که دختران‌مان ختنه شوند. 

ما باید از نسل جدید آغاز کنیم و با آموزش صحیح به آن‌ها بگوییم که ختنه شدن نباید آبرو تلقی شود و باید از الان با کودکان‌مان شروع کنیم و به آن‌ها بگوییم که ما نمی‌گذاریم شما ختنه شوید و شما هم باید در آینده با کودکان‌تان این‌چنین کنید. 

با آموزش و مشخص کردن جنبه‌های خسارتی قضیه، چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی می‌توانیم توجیه مناسبی را برای نسل جوان بازگو کنیم. 

<strong>زهرا، نقش رهبران دینی را چقدر در این راه‌کارها موثر می‌دانی؟</strong>

البته که باید با رهبران دینی در این رابطه گفت و گو شود و باید آن‌ها را از زیان‌هایی که از این عمل شنیع به دختران و زنان وارد می‌شود، آگاه کرد و آن‌ها وظیفه دارند که این‌گونه اعمال را حرام و ممنوع اعلام کنند. 

من از دست این رهبران دینی به شدت ناراحت هستم. چرا که خیلی از مردم به سخنان این رهبران اعتقاد دارند و آن‌ها می‌توانند به راحتی به ممنوعیت این عمل حکم کنند. 

در پایان هم نقش رسانه‌ها را هم نباید فراموش کرد. آگاهی دادن از این طریق، اگر همیشگی باشد، همراه با قوانین حمایتی در سیستم قضایی، می‌تواند نقش بسیار مهمی را  در کاهش این معضل داشته باشد. 
]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_24.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_24.html</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Sep 2008 19:03:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مخالفت از نوع سیاسی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>چالش بر سر مسایل مختلف از صندوق ذخیره‌ی ارزی گرفته تا موضع‌گیری‌های مدیریت سازمان میراث فرهنگی و نحوه‌ی استفاده از بودجه، بین مجلس و دولت نهم ادامه دارد.

گفته می‌شود مجلس و رییس آن، علی لاریجانی، قصد دارند به رییس‌جمهوری تذکر جدی در موضوعات مختلف بدهند. درباره‌ی این تنش‌ها و آینده‌ی روابط میان اصول‌گرایان در ایران، با اکبر منتجبی، روزنامه‌نگار سیاسی در تهران گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>پس از انتخابات مجلس هشتم و مشخص شدن ترکیب مجلس و ریاست علی لاریجانی بر آن، بیشتر کارشناسان چالش‌هایی را بین مجلس و دولت و در راس آن‌ها تفکرات علی لاریجانی و محمود احمدی‌نژاد را منتظر بودند. این چالش‌ها در بعضی از حوزه‌ها از جمله اقتصاد، بودجه، سیاست خارجی، فرهنگ و حتی ورزش خودش را نمایان کرده است. به نظر شما ریشه‌های این اختلاف را در کجا باید جست‌وجو کرد؟</strong>

واقعیت این است که مشخص بود، انتخاب آقای لاریجانی به‌عنوان ریاست مجلس‌، رویارویی آقای احمدی‌نژاد و آقای لاریجانی را به همراه خواهد داشت. البته نه به شکلی خصمانه چرا که مجلس نمی‌خواهد نمایندگانی داشته باشد که در مشت دولت هستند.

وقتی نمایندگان مجلس، آقای لاریجانی را به آقای حداد عادل ترجیح دادند، فکر می‌کردند زاویه‌ی انتقادی آقای لاریجانی نسبت به آقای حدادعادل خیلی بیشتر است.

این زمینه بود تا این‌که به اظهارات آقای مشایی و همچنین انتخاب بعضی از وزرا رسید که حتی صدای آقای روح‌الله حسینیان هم درآمد و آقای علی مطهری هم به منتقدان پیوست.

درواقع انتقاد مجلس از دولت فقط به منتقدینی مثل آقای لاریجانی و آقای توکلی مربوط نبود و دامنه‌ی آن افزایش پیدا کرد و حامیان دولت در مجلس را هم شامل شد.

مثل آقای حسینیان که زمانی مشاور آقای احمدی‌نژاد بود و یا آقای مطهری که زمانی خود را به لحاظ فکری نزدیک به آقای احمدی‌نژاد می‌دانست، این گروه ‌هم به سمت مخالفین رفتند و در  طیف منتقدین دولت قرار گرفتند.

[[photow01]]

<strong>دقیقاً سوال اینجاست که چطور شد این انتقادات شروع شدند و بیشتر کسانی که الان منتقد دولت هستند، قبلاً از طرفداران آقای احمدی‌نژاد بودند.</strong>

ریشه در عملکرد آقای احمدی‌نژاد و دولت ایشان دارد. بالاخره این نمایندگان، هر کدام نماینده‌ی گروه‌هایی از مردم هستند. به حوزه‌های انتخابیه می‌روند، متوجه گرانی می‌شوند، انتقادات مردم را متوجه می‌شوند، سیاست‌های دولت را متوجه می‌شوند و می‌دانند که هر کدام برای آینده سیاسی خودشان، نیاز به رای مردم دارند.

بخش دیگر، تقابل‌های درون و برون حزبی است. آقای توکلی از مجلس هفتم، و از تشکیل دولت نهم، مخالفت خودش را با آقای احمدی‌نژاد صریحاً ابراز کرده بود. یعنی جنس این مخالفت با آقای احمدی‌نژاد، سیاسی است.

[[photow02]]

<strong>از مهم‌ترین مقوله‌های چالش‌برانگیز بین مجلس و دولت و به‌خصوص میان آقایان لاریجانی و احمدی‌نژاد، مساله‌ی سیاست خارجی و هسته‌ای ایران است که به نظر می‌رسد هر دوی آن‌ها در پیشبرد و اداره آن اختلافات اساسی دارند. فکر می‌کنید در نهایت برنده‌ی این تقابل به نفع کدام یک از این دو نفر تمام شود؟</strong>

فکر می‌کنم در بحث هسته‌ای، خیلی پررنگ است. آقای احمدی‌نژاد فتیله را در سیاست خارجی پایین کشیده است. اگر نگاه کنید، آقای احمدی‌نژاد مدت‌های مدیدی است که در مورد آمریکا و اسرائیل با لحن تند صحبت نکرده است.

به نظر من موضع معاون رییس‌جمهور و تاکید هزارباره‌ی ایشان مبنی بر دوستی مردم ایران و مردم اسرائیل، چراغ سبزی است که آقای احمدی‌نژاد نشان می‌دهد و این با سیاست‌های مجلس همراه نیست.

البته نه این‌که مجلس مخالف باشد بلکه مجلس هم به دنبال رابطه با این دو کشور است. فکر می‌کنم در دورانی که آقای لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی بودند، نشان می‌داد که به دنبال گفت و گو با آمریکا هستند. ولی نمایندگان مجلس و شخص آقای لاریجانی، خیلی خوشایندشان نیست که این اتفاق در دولت نهم بیافتد.

به‌ همین خاطر مخالفت می‌کنند و زاویه اختلاف در سیاست خارجی بیشتر می‌شود، به همین دلیل روز اولی که آقای لاریجانی وارد مجلس شدند، در مورد سیاست خارجی و هسته‌ای گفتند، مجلس بی‌تفاوت نخواهد ماند.

آقای لاریجانی به‌خاطر هزار و یک مساله و اختلاف با آقای احمدی‌نژاد از شورای عالی امنیت ملی بیرون آمدند و فکر نمی‌کنم حالا که به جایگاه هم‌طراز آقای احمدی‌نژاد رسیده‌اند و رییس یکی از قوای سه‌گانه‌ی کشور شدند، به‌راحتی بتوانند آن مسایل و اختلافات را کنار بگذارند و دولت هم این را خوب فهمیده است. فکر می‌کنم فعلاً با چراغ خاموش به جلو می‌روند تا مشکلات‌شان را حل کنند.

[[photow03]]

<strong>به فرض این‌که آقای احمدی‌نژاد ریاست جمهوری دهم را ببرد و مجلس همچنان با ریاست آقای لاریجانی اداره شود، فکر می‌کنید در آینده حوزه  این چالش‌ها به کجا خواهد کشید‌؟</strong>

فکر می‌کنم این اتفاق تا انتخابات ریاست‌جمهوری خیلی پررنگ‌تر خواهد شد. یعنی تقابل بین مجلس و دولت و انتقادات مجلس نسبت به دولت، خیلی بارزتر خواهد شد و شاید بحث‌های استیضاح رییس‌جمهور هم بحث روز شود.

شاید به مرحله‌ی عمل نرسد، ولی به‌عنوان اهرم فشار از آن استفاده خواهد شد. ولی این‌که نتیجه انتخابات دوره‌ی دهم به سود آقای احمدی‌نژاد خواهد بود یا نه و اگر بشود، وارد بازی دیگری می‌شود.

قابل پیش‌بینی نیست که حتماً این اتفاق خواهد افتاد یا نه ولی اگر این اتفاق بیافتد، فشارهایی که مجلس و دولت به هم دارند، برای مدت مشخصی کاهش پیدا می‌کند.

<strong>آقای روح‌الله حسینیان گفته‌اند که اصول‌گرایان در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری روی یک نامزد واحد به اتفاق نظر برسند، حتی گزینه آقای احمدی‌نژاد هم از نظر او قابل مطرح شدن است. آیا  اصول‌گرایان که آقای لاریجانی هم دراین طیف قرار می‌گیرد، اگر مجبور باشند، بر نامزدی آقای احمدی‌نژاد اتفاق نظر خواهند کرد؟</strong>

بعید می‌دانم. فکر کنم حتی اگر آقای خاتمی هم در انتخابات شرکت کند، اصول‌گرایان پشت آقای احمدی‌نژاد نخواهند بود. چه آقای خاتمی بیاید و چه نیاید، آن‌ها حتماً کاندیدای دیگری خواهند داشت. ]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_22.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_22.html</guid>
        
        
         <pubDate>Mon, 15 Sep 2008 13:00:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«برای ایران گفتگو با اوباما راحت‌تر است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در سایت‌های خبری به نقل از رسانه‌های چاپ اسرائیل اعلام شده بود که سناتور جوزف بایدن اظهار داشته که در آینده نزدیک ایران به یک قدرت اتمی تبدیل خواهد شد و از اسرائیل خواسته که با اتمی شدن ایران کنار بیاید. اگرچه این اظهارات از سوی سخنگوی سناتور بایدن تکذیب شد ولی در محافل سیاسی با واکنش هایی روبرو شد.

دراین باره با دکتر منصور فرهنگ استاد حقوق بین‌الملل و نماینده پیشین ایران در سازمان ملل متحد گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آیا این اظهارات یکی از مقامات بلند پایه سیاست خارجی آمریکا را باید عقب‌نشینی احتمالی آمریکا در قبال پرونده‌ی هسته‌ای ایران در آینده تلقی کرد؟</strong>

این خبر را آقای بایدن و کسانی که برای مبارزات انتخاباتی آقای اوباما فعال هستند تکذیب کردند و می‌گویند که این گفت و شنودی خصوصی بین آقای بایدن و بعضی مقامات اسرائیلی در گذشته بوده و آقای بایدن انکار می‌کند که چنین حرفی زده است. 

ولی واقعیت امر این است که جوزف بایدن بارها گفته است که حمله نظامی به ایران را مغایر با منافع امنیتی و اقتصادی آمریکا می‌داند و از گزینه‌ی دیپلماسی و مذاکره مستقیم با ایران حمایت کرده است. 

حتی در زمانی که قطعنامه‌ای در سنای آمریکا مورد بحث بود و بایدن علیه آن برنامه رای داد، در آن زمان می‌گفت که اگر پرزیدنت بوش به ایران حمله کند، من اقدامی می‌کنم که دولت بوش استیضاح شود. بنابراین بسیاری ازکارشناسان سیاست خارجی و دیپلمات‌های آمریکا همین موضع آقای بایدن را دارند. 

اگر ایران توانایی ساخت سلاح هسته‌ای را کسب کند معادلات قدرت در خاورمیانه تغییر می‌کند واز این‌رو آقای بایدن که موضع او شبیه موضع اوباماست از گزینه دیپلماسی و گفت و شنود مستقیم با ایران حمایت می‌کنند.  

ولی در مقابل این آقای جان مک ‌کین است که هنوز دنبال تغییر رژیم در ایران است مانند  اسرائیل و لابی اسرائیل در آمریکا  که خواهان تغییر رژیم در ایران هستند نه کنار آمدن و حل مسئله‌ی هسته‌ای. مشکل اساسی این است که امروز لابی اسرائیل و بعضی روزنامه‌های اسرائیل تحقیقات وسیعی را علیه بایدن آغاز کردند. 

[[photow01]]

<strong>با توجه به اینکه سناتور بایدن و باراک اوباما هر دو از طرفداران گفتگوی مستقیم با ایران هستند آیا در صورت پیروزی حزب دموکرات در آمریکا می‌توان این انتظار را داشت که این گفت و گو حتی با روی کار آمدن دوباره‌ی محمود احمدی‌نژاد صورت بگیرد؟</strong>

در این‌جا باید دید که ایران چه عکس‌العملی نشان می‌دهد. بطور کلی غالب ناظرین می‌دانند که لابی اسرائیل در آمریکا با حمایت وسیع رسانه‌های گروهی نقش قابل توجهی در تعیین سیاست خارجی آمریکا در کشورهای خاورمیانه ایفا می‌کند، ولی موثر بودن این نقش در رابطه با کشور خاصی که بتواند اسرائیل را به خواسته خودش نزدیک کند منوط به این است که چه ذهنیتی از سیاستمداران آن کشور و یا رفتار آن کشور در ذهنیت آمریکایی‌ها وجود دارد. 

متاسفانه در این‌جاست که باید گفت سخنگویان جمهوری اسلامی و به‌خصوص آقای احمدی‌نژاد ندانسته یاری رسان دست راستی‌ترین جناح‌های سیاسی اسرائیل و آمریکا بودند و هستند. 

بنابراین اگر ایران فراست داشته باشد و مصلحت‌اندیشی کند و حاضر باشد با آمریکا برای حل مسئله‌ی غنی‌سازی اورانیوم گفت و گو کند و تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حق ایران شناخته شود و بتواند نگرانی‌های آمریکا را برطرف کند در آن زمان گفت و ‌گو با دولت اوباما و بایدن برای ایران  خیلی راحت‌تر هست  تا دولتی مثل مک ‌کین. 

[[photow02]]

<strong>رسانه‌های اسرائیلی و همچنین گروهی از یهودیان چه در آمریکا و چه در اسرائیل به‌طور کلی حمایت حزب دموکرات از اسرائیل را به دیده تردید نگاه می‌کنند. آیا این تردید عاملی نخواهد شد که اسرائیل پیش از روی کار آمدن حزب دموکرات بخواهد حمله‌ای پیش‌دستانه کند و خودش به تنهایی تکلیف تهدید  هسته‌ای ایران را روشن کند؟</strong>

به نظر من دولت اسرائیل دست به حمله‌ی نظامی علیه ایران نمی‌زند مگر اینکه قبلا از جانب آمریکا تایید شده باشد. 

برای این‌که همه‌ی کارشناسان نظامی آمریکا می‌دانند که هر گونه حمله نظامی به ایران در عکس‌العمل ایران را خواهد داشت و عکس‌العمل ایران هدف‌های آمریکایی را در آن‌جا دنبال خواهد کرد، چه در خلیج فارس،  افغانستان و چه در عراق، و در آن زمان است که آمریکا نیاز به قوای پیاده نظام دارد که بخواهد با ایران درگیری پیدا کند و در حال حاضر چنین امکان و توانایی برای آمریکا وجود ندارد. 

اگرچه بیشتر یهودیان در آمریکا نگران امنیت اسرائیل هستند ولی اکثریت بزرگ یهودیان در آمریکا در مواضع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خودشان دموکرات هستند.
 
<strong>جنگ در قفقاز چقدر در بحران هسته‌ای ایران تاثیرگذار بوده؟ می‌توانید به نمونه‌هایی از این تاثیرگذاری اشاره کنید؟ </strong>

تا آن‌جایی که آمریکا برای تشدید فشار سیاسی و تحریم‌های اقتصادی علیه ایران نیاز به کمک روسیه دارد و باز این اقدام روسیه است که ارسال سوخت مورد نیاز رآکتور اتمی بوشهر را به تاخیر می‌اندازد. 

در واقع روسیه به طور سیستماتیک این کار را می‌کند، تا آنجایی که آمریکا نیاز به روسیه دارد. تقابل بین روسیه و آمریکا باعث می‌شود که روسیه از آمریکا دنباله‌روی نکند بنابراین اگر جنگ سرد یا نیمه سردی بین آمریکا و روسیه در رابطه با گرجستان و یا به‌طور کلی هر چقدر که تقابل بین روسیه و آمریکا تشدید شود به نفع ایران است یعنی یک جنگ سرد جدید می‌تواند برای ایران دستاوردهای امنیتی و بین‌المللی داشته باشد و دقیقا موضوع گرجستان در این رابطه به نفع ایران تمام شده است.

]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_21.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_21.html</guid>
        
        
         <pubDate>Fri, 05 Sep 2008 18:40:45 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«با آیه‌الکرسی و دعا نمی‌شود مدال گرفت»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پس از نتایج ضعیف کاروان ورزشی ایران در مسابقات المپیک پکن، تنی چند از نمایندگان مجلس شورای اسلامی خواستار حضور مسئولان ورزش کشور در مجلس برای پاسخگویی دلایل ناکامی کاروان ورزشی ایران شده بودند. 

دیروز در مجلس، مسئولان سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک حضور پیدا کردند و به پرسش‌های نمایندگان در خصوص شکست‌های ایران در المپیک پاسخ دادند.
 
در این باره با فریدون شیبانی، سردبیرسرویس ورزشی روزنامه‌های توس و جامعه در سال‌های پایانی دهه هفتاد گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>در مجلس با حضور روسای فدراسیون‌ها و سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک نشستی برگزار شد، از نتایج و گفت و گوهای این نشست خبری دارید؟</strong>

البته اطلاعاتی که من دارم از طریق خبرگزاری‌های داخلی هست و این‌طور که پیش‌بینی هم می‌شد خواه ناخواه مثل بررسی مساله‌ی المپیک‌های قبلی و مساله‌ی شکست در جام جهانی و همه‌ی شکست‌هایی که ما داشتیم  اول به‌صورت خیلی داغ و جلسه‌ای تشکیل می‌شود و بعد هم قضیه‌اش فراموش می‌گردد. 

در حال حاضر گفنه‌اند که یک یا دو هفته‌ی دیگر نتیجه این نشست اعلام می‌شود شاید به این دلیل که علی‌آبادی برای پارالمپیک باید به پکن برود.

[[photow01]]

<strong>سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک تقصیر این ناکامی را به گردن همدیگر انداخته‌اند. با توجه به این‌که بودجه کمیته ملی المپیک و همچنین سیاست‌های کلی کمیته ملی المپیک همواره تحت کنترل و نفوذ سازمان تربیت بدنی بوده، به‌نظر شما مقصر واقعی در این میان کیست؟</strong>

کمیته ملی المپیک در ایران مدت‌هاست که نقش سمبولیک دارد و این نقش هم باعث شده که به واقع نقشی در فدراسیون‌ها نداشته باشد. 

ما نهایتا می‌توانیم بگوییم که در حال حاضر به‌طور موقت در فدراسیون فوتبال است که می‌تواند با داشتن علی کفاشیان به عنوان دبیر کمیته ملی المپیک و رئیس فدراسیون فوتبال نقش داشته باشد؛ که باز هم در آن‌ها می‌بینیم همیشه صحبت این است که تربیت بدنی نظرش چیست؟ و تربیت بدنی هم یعنی خود رئیس و چند تا از معاونین که به اصطلاح دست اول هستند و می‌توانند روی رئیس تربیت بدنی و حرف آن‌ها تاثیر داشته باشد. 

ما این‌جا نمی‌توانیم بگوییم که مقصر کمیته ملی المپیک است، اینجا مقصر صد در صد سازمان تربیت بدنی. می‌شود البته صحبتش هم شده و نماینده ساری در مجلس گفته که علی‌آبادی باید کناره‌گیری کند و واقعیت را هم که بخواهید در این مورد بدون برو برگرد مقصر علی‌آبادی است. 

اما مساله‌ای که در اول هم پیدا و مشخص بود این است که در درجه اول گفتند ما بی‌تقصیریم. کمیته ملی المپیک که می‌گوید من در تصمیمات فدراسیون‌ها نقشی ندارم و آقای علی‌آبادی هم گفته من اصلا نمی‌توانم دخالت کنم چون با محرومیت جهانی روبرو می‌شویم.

[[photow02]]

<strong>آقای علی‌آبادی به خاطر ناکامی ورزشکاران در المپیک از مردم و جامعه ورزش عذرخواهی کرده است. آیا یک عذرخواهی ساده می‌تواند پاسخ مناسبی به این ناکامی بزرگ ورزش ایران باشد؟</strong>

مطمئنا در عذرخواهی نیست. صحبت این را می‌کنند که علی‌آبادی و معاونین او عذرخواهی کردند  ولی چرا کمیته ملی المپیک عذرخواهی نکرده است. 

مشکل ورزش ما الان این نیست که آقایان عذرخواهی کنند یا نکنند. آقای علی‌آبادی می‌گوید که من عذرخواهی می‌کنم ولی در اسلام شکست وجود ندارد. این چه ارتباطی به هم دارد؟ 

اصلا مساله‌ی وجود نداشتن شکست در اسلام با شکستی که به‌طور مفتضحانه ما در المپیک خوردیم با هم چه ارتباطی می‌تواند داشته باشد که ایشان  آن را مطرح می‌کند؟ 

بنابراین مساله‌ی عذرخواهی به اعتقاد من چاره‌ی کار نیست. مهم این است که ما به ورزشمان برسیم و آن را سازمان دهیم و این حرف هم تازگی ندارد و از اول تکرار شده است. 

به‌طور قطعی اگر روزی بخواهیم مقصر شکست فوتبال ایران در جام جهانی گذشته را بررسی کنیم خود علی‌آبادی بود که آن هرج و مرج را در فوتبال به‌وجود آورد. 

ما در هر دوره مشکلاتی داشتیم. چیزهایی را که ورزش ما را فعلا نگه داشتند تک ستاره‌هایی بودند مثل همین هادی ساعی، که یک ورزشکار قدیمی است و اتفاقا سن اوهم بالا رفته، ولی با آن غیرت و شهامت خودش مدال گرفت. 

ما در کدام ورزش‌های تیمی موفقیت داشتیم؟ یک مورد مثل بسکتبال را اگر بخواهیم به‌طور نسبی موفقیت‌آمیز بدانیم به این علت است که این فدراسیون  توسط خود بسکتبالی‌ها اداره می‌شود و تا حدودی چند کار درست در آن شده است که چنین جوانهایی بیرون آمده‌اند. 

ما از نظر مدیریت ورزش و آدم‌هایی که در راس ورزش‌مان هستند یا بیگانه با ورزش هستند یا آدم‌هایی هستند که در آن ورزش فقط بوده‌اند ولی علم و سواد این کار را ندارند. 

ورزش امروزه یک کار علمی شده است. ما نمی‌توانیم بگوییم که با آیه‌الکرسی و دعا مدال می‌گیریم. شما می‌بینید که آقای مایکل فلپس در ۸ مسابقه ۸ مدال طلا می‌گیرد. آیا او هم متکی به همین مسائل می‌شود؟ ما وقتی می‌بریم می‌گوییم خدا خواسته و وقتی می‌بازیم نمی‌گوییم که خدا خواسته، می‌گوییم که بدشانسی آوردیم و یا دارو به ضرر ما گرفته و مصدومیت داشتیم و یا آن‌جا کسی آمده غذایشان را مسموم کرده است. هر زمان  

یک بهانه می‌تراشیم. هچ جا نمی‌گوییم کارمان ایراد دارد واین داستانی است که ۳۰ سال است ادامه دارد و ادامه خواهد داشت.

<strong>ورزش در دولت نهم بیش از حد سیاسی شده و جریان‌های سیاسی وابسته به دولت در راس هیات مدیره‌های باشگاه‌های صاحب‌نام حضور فعالی دارند و از طرف دیگر هم در دولت نهم مراقبت زیادی می‌شود از عدم رویارویی ورزشکاران ایرانی با ورزشکاران اسرائیلی. </strong>

پیش از آغاز مسابقات  المپیک دستورالعملی را آقایان دادند و انتشار هم پیدا کرد که اصلا بیگانه ورزشکاران نباید با هیچ رادیوی بیگانه و صدای ارتباطی داشته باشند، درحالی که ما ورزشکاران دنیا را می‌بینیم چقدر راحت هستند و این‌گونه محدودیت‌هایی را ندارند. 

ما ۵۵ ورزشکار به المپیک  فرستادیم؛ نه تنها  شادابی نداشتند، حتی افسردگی هم پیدا کرده بودند. برای این‌که به‌قول خودشان در اردو بازداشتگاه درست شده بود. 

اردو را تشکیل دادند ولی اردوگاه بوده نه اردوی ورزشی. در مسابقات آینده به‌خصوص در چنین میدان‌هایی اگر سر مساله‌ی اسرائیل در مسابقه ای شرکت نکنیم، حتما به مشکل بر می‌خوریم و با ما برخورد خواهند کرد. بهره‌برداری سیاسی در این حد افراطی در ورزش الان منسوخ شده است.
]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_20.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/09/post_20.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 04 Sep 2008 14:00:49 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دولت آلمان رابطه خوبی با حزب‌الله دارد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در روز سیزدهم ماه اوت گذشته، روزنامه‌ی آلمانی دی‌ولت در مقاله‌ای به قلم آلکساندر ریتسمان به موقعیت حزب‌الله در لبنان پرداخته و نوشته است:‌ آلمان روابط خوبی با حزب‌الله دارد. در‌عوض اعضای حزب‌الله هم از آلمان برای عملیات تروریستی استفاده نمی‌کنند.

در این میان اما این نگرانی شدت می‌گیرد که سازمان حزب‌الله که از سوی ایران حمایت می‌شود؛ از آلمان به عنوان محل استراحت خود استفاده می‌کند.

این نگرانی ناشی از اطلاعات جدیدی است که از فعالیت‌های این گروه در آلمان به‌ دست آمده است. پس از آن‌که اطلاعات سری ادارات امنیتی آلمان درباره‌ی تروریسم در معرض آگاهی عمومی قرار گرفت؛ برخی نمی‌توانستند آنچه را می‌خوانند باور کنند.

چراکه این بار هشدار در زمینه‌ی تروریسم مانند همیشه به القاعده مربوط نمی‌شد بلکه به گروه حزب‌الله که طرفدار ایران هست بازمی‌گشت.

ولی به‌طور کلی علی‌رغم انتشار این اطلاعات از سوی ادارات امنیت آلمان، به نظر می‌رسد که نگاه دولت آلمان به گروه چریکی حزب‌الله لبنان متفاوت با نگاهی است که دیگر کشورهای مهم اروپایی به این گروه دارند. در همین رابطه با دو تحلیل‌گر سیاسی ساکن آلمان، دکتر مهران براتی و سعید شروینی درباره مناسبات دولت آلمان با حزب‌الله لبنان گفت و گو کردم. سعید شروینی به زمانه می‌گوید:</small></strong>

[[sound]]

نوع نگاه دولت آلمان با فرانسه یا انگلستان به‌‌خصوص درمورد لبنان، متفاوت است. فرانسوی‌ها با توجه به روابط تاریخی و سنتی که در این کشور دارند و انگلیسی‌ها هم با توجه به همگامی و همراهی‌شان با سیاست‌های آمریکا در منطقه، سیاست تندتر و شدیدتری‌، در قبال حزب‌الله به‌عنوان دشمن اصلی اسراییل در منطقه داشتند.

ولی نه تنها آلمانی‌ها منافع تاریخی و سنتی در منطقه ندارند بلکه سیاست آن‌ها هم اصولاً در جهت ادغام و تعامل هرچه بیشتر همه‌ی نیروها در کودتای سیاسی در منطقه بوده است. 

به‌ویژه همین نقش یک مقدار معتدل‌تر آلمان، باعث شده که حزب‌الله در دهه‌های قبل و طی همین سال‌های اخیر یک مقدار به میانجی‌گری‌اش اعتنا کند و اجازه بدهد میانجی‌گری بکند.

اما می‌دانیم ظرف سال‌های ۱۹۹۶ و ۲۰۰۴ و همین امسال با کمک سازمان امنیت آلمان تبادل اسرای مهمی بین حزب‌الله و اسراییل انجام شده است.

اگر میانجی گری آلمانی‌ها نبود؛ با توجه به این‌که این میانجی‌گری بسیار طول کشید‌؛ شاید انجام نمی‌شد و همین‌طور هم که می‌بینیم در جنگ ۲۰۰۶ هم که اسراییل علیه حزب‌الله انجام داد‌؛ و قرار شد نیروهای سازمان ملل بروند، حزب‌الله بیش از همه به خاطر همین مواضع آلمان، موافقت کرد که آلمانی‌ها ریاست این نیروی پاسدار صلح را به عهده داشته باشند.

[[photow01]]

<strong>به‌طور کلی به نظر می‌رسد، جدا از میانجی‌گری‌های سیاسی، دولت آلمان روابط خوبی با حزب‌الله دارد.</strong>

دقیقاً این‌طور است، ضمن این‌که با توجه به عملیات قبلی حزب‌الله یا حداقل همکاری‌های آن با جمهوری اسلامی در برخی زمینه‌ها از جمله در مورد اقدامات مسلحانه و تروریستی در دهه‌های قبل در خاک اروپا و این‌که به هر صورت حزب‌الله را پشت جبهه جمهوری اسلامی به حساب می‌آورند و این احتمال را بعید نمی‌دانند که اگر در مسایل مختلف و از جمله مساله‌ی اتمی تنش با جمهوری اسلامی بالا بگیرد‌؛ حزب‌الله هم با توجه به امکاناتش چه در منطقه‌ی خاورمیانه و چه در اروپا قادر به انجام کارهایی باشد.

سازمان‌های امنیت آلمان، هیچ‌وقت این احتمالات را از نظر دور نداشته و به‌خاطر همین هم تمام فعالیت‌ها و کارهای حزب‌الله یا آن نیروهایی را که در درون آلمان دارد زیر نظر دارد.

با توجه به نوع روابط معتدلی که با هم داشتند، خطر عاجلی حس نمی‌شود و برخلاف بسیاری از سازمان‌های دیگر به‌اصطلاح تندرو و رادیکال یا تروریستی که آلمان به ممنوعیت آن‌ها رای داده است؛ درمورد حزب‌الله هنوز به یک چنین تصمیمی نرسیده است.

<strong>به‌طور کلی دولت آلمان آن سخت‌گیری که دیگر کشورهای اروپایی نسبت به گروه‌های مسلح اپوزیسیون در منطقه‌ی خاورمیانه را دارند انجام نمی‌دهد حتی این عدم سخت‌گیری در مورد گروه پژاک و حزب کارگران ترکیه «پ‌کا‌کا» هم صادق است.</strong>

دقیقاً مساله‌ی آخری که شما اشاره کردید عامل عمده است. یعنی برای آلمانی‌ها با توجه به حضور گسترده‌ای که کردهای ترکیه در درون این کشور دارند آسان نیست که فوری حکم قدغن بدهند و یا آن ممنوعیت‌ها را مثل سایر کشورهای اروپایی با شدت اجرا بکنند.

با همه این احوال حزب‌الله در لیست سازمان‌های تروریستی آن‌ها نیست و خیلی راحت‌تر با آن‌ها را‌ه می‌آیند. درمورد سایر سازمان‌ها هم تا حدودی ماجرا را به صورت شل کن سفت کن پیش می‌برند.

یعنی علی‌رغم این‌که ممنوعیت را اعمال می‌کنند، ولی بیشتر جاها چشم‌شان را می‌بندند و سعی می‌کنند هوادارهای این گروه‌هایی را که در آلمان هستند به مواضع رادیکال نکشانند.

<strong>به نظر شما آلمان در تعامل با حزب‌الله‌، پیشتر با دیگر کشورهای اروپایی و حتی آمریکا مشورت می‌کند یا  مستقلاً عمل می‌کند؟</strong>

طبیعی است که وزرای کشور و وزرای خارجه حداقل سعی می‌کنند در چارچوب اتحادیه اروپا، سیاست مشترکی را نسبت به گروه‌های رادیکال خارجی به پیش ببرند. ولی این نافی آن هم نیست که به هر صورت اختلاف نظرهایی با هم دارند.

در مجموع، سیاستی که دولت آلمان پیش برده سیاست موفق‌تری بوده است. ادغام نیروهای رادیکال در احزاب سیاسی باعث شده‌ است تا زهر آن‌ها را بگیرند و اجازه دهند که پای آن‌ها به روی زمین واقعیت بیاید و خودشان را در عرصه‌های سیاسی نشان بدهند.

[[photow02]]

<strong>مدتی است که پخش برنامه های تلویزیون المنار وابسته به حزب‌الله در بیشتر کشورهای اروپایی ممنوع شده است، ولی هم‌چنان در آلمان این فرستنده قابل دریافت است. درحالی‌که در برنامه‌های المنار صحبت از شهادت‌های انتحاری است.</strong>

واقعیت این است که هنوز در یک‌سری از کشورهای اروپایی این تلویزیون قابل دریافت است. ولی کارشناسان امنیتی آلمان هم دائم برنامه‌های این شبکه را زیر نظر دارند و آن‌ها را تجزیه و تحلیل می‌کنند.

پیشتر دولت فرانسه، از طریق ماهواره‌ی متعلق به کانال‌های تلویزیونی که مربوط به خودشان است این را ممنوع کردند و اجازه ندادند پخش شود.

با توجه به سهم عرب‌ها در کشور آلمان و با توجه به رابطه‌ی معینی که با حزب‌الله دارد، و برای این‌که این ارتباط باقی بماند آلمان نمی‌خواهد آن‌ها را به خشم بیاورد.

اسراییلی‌ها هم به نوعی موید این نوع رابطه‌ی آلمان با حزب‌الله هستند. یعنی تاحالا از این رابطه سود بردند و همه‌ی این‌ها باعث شده است که درمورد آن تلویزیون هم یک مقدار چشم‌شان را ببندند و زیاد سخت‌گیری به خرج ندهند.

<strong>حزب‌الله در آلمان به دنبال چه هدفی است و چرا آلمان را در اروپا انتخاب کرده است؟</strong>

شاید بشود گفت، حزب‌الله با آن گروگان‌گیری که در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ از این کشور کرد، به نوعی وارد معامله با آلمان شد.

با توجه به نبود منافع آلمان در منطقه و سیاستی که آلمان تا به امروز آن را پیش برده؛ چه در رابطه با اسراییل، لبنان و حزب‌الله؛ اجازه داده که حزب‌الله روی آلمان به‌عنوان یکی از کشورهای بزرگ اروپایی حساب باز کند و باعث نشود این کشور از آن به خشم بیاید و یک سیاست تندی را نسبت به آن در پیش بگیرد. این سیاست هم تا به امروز ادامه پیدا کرده است.

<h4>حزب‌الله، ناو هواپیما‌بر ایران در مرزهای اسراییل</h4>

<strong><small>در ادامه‌ی مقاله روزنامه دی‌ولت به نقل از پل سالم از بنیاد کارنگی مستقر در خاورمیانه که مرکز آن در بیروت است آمده که رژیم ایران از حزب‌الله لبنان در ازای کمک‌های مالی که دریافت می‌کند‌، به مثابه‌ی یک ناو هواپیمابر در مرزهای اسراییل استفاده می‌کند.

طرفداران حزب‌الله در آلمان در ۳۰ انجمن فرهنگی مستقر در مساجد با یکدیگر ملاقات می‌کنند و بسیاری از این انجمن‌ها در کنترل ایران قرار دارند که در میان آن‌ها می‌توان از مرکز اسلامی هامبورگ و مرکز امام مهدی در شهر مونستر نام برد. دکتر مهران براتی، تحلیل‌گر مسایل سیاسی در برلین، در این رابطه می‌گوید:</small></strong>

[[photow03]]

حزب‌الله لبنان از دل یک جنبش اجتماعی سیاسی بیرون آمد و قبل از حزب‌الله جنبش امل بود. در سال‌های اخیر هم کوشش حزب‌الله بر این بوده که بتواند خودش را به‌عنوان یک جریان سیاسی حاکم بر لبنان سازماندهی کند و به نظر می‌رسد در این راه موفق شدند.

بنابراین به کلی وضع آن‌ها در رابطه با جریاناتی شبیه القاعده و یا نیروهای تروریستی که به جریانات دیگر افراطی اسلامی تعلق داشتند فرق می‌کرده است.

برداشت من این است که حزب‌الله لبنان در جهت پیش‌برد اهداف خودش بیشتر از جمهوری اسلامی استفاده می‌کند تا برعکس.

چنان‌چه مساله به آنجا کشیده بشود که می‌بایستی به طرفداری از جمهوری اسلامی دست به حرکاتی بزند که موجودیت سیاسی خودش را در لبنان و حضور طرفدارانش در اروپا را به خطر بیندازد؛ این کار را نخواهد کرد و لااقل تا حالا هیچ علائمی دیده نمی‌شود که حزب‌الله لبنان به‌عنوان دست‌نشانده‌ی جمهوری اسلامی عمل بکند. به نظر نمی‌آید افراد حزب‌الله لااقل در آلمان دست به عملیاتی بزنند که به منافع آلمان لطمه بزند.

<strong>چرا دولت اسراییل برای گفت و گوی غیرمستقیم با حزب‌الله همیشه متوسل به دولت آلمان می‌شود؟</strong>

علت اصلی این است که سازمان اطلاعات و امنیت آلمان در رابطه با هواپیما‌ربایی؛ گروگان‌گیری، از گذشته ارتباطاتی با نیروهای اسلامی در این منطقه داشتند‌.

در آن زمان هم سازمان اطلاعات آلمان از طریق روسای قبایل و شیوخ در آنجا برای آزادی این گروگان‌ها ارتباطاتی برقرار کرده بود که این ارتباطات هنوز وجود دارند و از این ارتباطات استفاده می‌شود.

این در مورد فرانسوی‌ها هم درست است. ولی به هر صورت چون فرانسوی‌ها یک گذشته‌ی استعماری در این منطقه دارند کمتر مورد توجه نیروهای مذهبی شبیه حزب‌الله قرار گرفتند.]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/08/post_19.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/08/post_19.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 30 Aug 2008 14:46:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنگ در قفقاز و هم‌سویی بیشتر ایران و روسیه</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>از روز گذشته، جنگ تمام‌عیار میان نیروهای گرجستان و روسیه در منطقه‌ی خودمختار اوستیای جنوبی آغاز شده است.

حمله نیروهای روسیه به اوستیای جنوبی پس از آن صورت گرفت که نیروهای گرجی، مرکز اوستیا را مورد بمباران قرار دادند و تهدید کردند در صورتی که روسیه مداخله کند، جنگ درمی‌گیرد. در همین حال امروز گرجستان اعلام کرد که حالت جنگی میان روسیه و گرجستان برقرار شده است.

منطقه‌ی اوستیای جنوبی در قفقاز واقع شده و در زمان اتحاد شوروی، یکی از استان‌های خودگردان گرجستان محسوب می‌شد و در سال ۱۹۹۰ موقعیت آن به یک جمهوری خودگردان متعلق به گرجستان تبدیل شد.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اعلام استقلال گرجستان در سال ۱۹۹۱، گروه‌های ملی‌گرای اوستیایی، استقلال این جمهوری را از گرجستان اعلام داشتند.

در ارتباط با این تحولات در منطقه‌ی قفقاز با دکتر پیمان جعفری، کارشناس تاریخ و علوم سیاسی در دانشگاه آمستردام گفت و گویی کردم و از وی می‌پرسم که ریشه‌های این تنش‌ها را که به درگیری تمام‌عیار در منطقه منجر شده، در کجا می‌بیند؟</strong></small>

[[photow01]]

این درگیری‌های نظامی به این صورت شدید، به یک جنگ به تمام معنا دارد پیش می‌رود که برای منطقه می‌تواند خیلی خطرناک باشد.

از نظر من ریشه‌ی این درگیری‌ها را باید در فروپاشی شوروی پیشین یافت. همان طوری که می‌دانید، در ۱۹۹۱ که شوروی سابق از هم پاشید، اوستیای شمالی به روسیه پیوست و اوستیای جنوبی در گرجستان باقی ماند.

البته رفراندومی آن موقع برگزار شد که اکثریت مردم اوستیای جنوبی به جدا شدن از گرجستان و پیوستن به روسیه رأی دادند که گرجستان این رفراندوم را به رسمیت نشناخت.

۷۰ هزار نفر شهروند اوستیای جنوبی دارای گذرنامه روسی هستند و مایل هستند که به روسیه بپیوندند. در کوتاه‌مدت، مهم‌ترین دلیل این درگیری این است.

اما در بعدی فراگیرتر، دلیل اصلی را باید در رقابت بین روسیه و آمریکا در منطقه پیدا کرد. چون بعد از فروپاشی شوروی، یک رقابتی بین آمریکا و روسیه به وجود آمده که منطقه قفقاز را تحت نفوذ خود بیاورند.

این منطقه، هم از نظر استراتژیک و هم از نظر اقتصادی که منطقه‌ای نفت‌خیز ست، اهمیت زیادی برای هر دو کشور دارد.

<strong>نقش عواملی از جمله گسترش ناتو به شرق اروپا و درخواست عضویت گرجستان در این پیمان نظامی را چه قدر در این حوادث، مؤثر می‌دانید؟</strong>

من فکر می‌کنم که این موضوع بسیار مؤثر بوده است. چون که روسیه از این تحولات در منطقه خود بسیار نگران است.

بعد از سال ۱۹۹۱، همین طور ما شاهد گسترش ناتو به سوی شرق بوده‌ایم. تعدادی از کشورهای اروپای شرقی سابق عضو ناتو شدند و ما جدیداً شاهد رویارویی آمریکا و روسیه در مقابل برنامه‌ی آمریکا برای برقراری پایگاه‌های نظامی ضد موشک در لهستان و چک بودیم.

همین طور ما می‌توانیم این رقابت را در گرجستان مشاهده کنیم. به این خاطر که آمریکا گرجستان را به عنوان بهترین آلترناتیو برای صادرات نفت از دریای خزر به سمت غرب می‌داند.

در سال‌های گذشته، خط لوله‌ی نفتی ساخته شده که از باکو رد می‌شود و از پایتخت گرجستان، به سوی غرب (می‌رود) و همین طور برنامه‌ی ساخت لوله‌ی نفتی موسوم به باکو - جیهان است که از گرجستان باید رد شود و به ترکیه می‌رود و روسیه در اصل از این تحولات که پایگاه اقتصادی خودش را تضعیف می‌کند، بسیار نگران است.

همین طور گرجستان به عنوان یک پایگاه نظامی برای آمریکا استفاده می‌شود که در سال‌های گذشته امریکا قراردادهای متعددی با گرجستان داشته و در ماه گذشته خانم کاندولیزا رایس، سفری به گرجستان داشتند که حمایت خود را در این سفر از گرجستان در ناتو را اعلام کردند.

<strong>آیا می توان هم‌سویی گرجستان با آمریکا در عراق و افزایش بودجه‌ی نظامی این کشور در سال ۲۰۰۸ را که تقریباً به یک میلیارد دلار رسیده، نشانه‌‌هایی برای عضویت این کشور در پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو دانست؟</strong>

دقیقاً همین گونه است. این یکی از شرایط آمریکا و ناتو برای عضویت گرجستان در این پیمان بوده است. حتی در ماه گذشته، خانم رایس با سفرشان به گرجستان، در اصل چراغ سبز را برای وارد شدن نیروهای نظامی این کشور به اوستیای جنوبی را نشان دادند.

<strong>چه ارتباطی بین حوادثی که چندی پیش در منطقه بالکان به وقوع پیوست و منجر به رسمیت شناختن استقلال کوزوو توسط آمریکا و غربی‌ها شد و هم‌چنین اتفاقات امروز در منطقه‌ی قفقاز و درگیری که امروز شاهد آن هستیم، می‌بینید؟</strong>

من فکر می‌کنم که ارتباط زیادی بین این دو اتفاق وجود دارد. از طرفی ریشه‌ی اصلی این‌ها یکی است. همان طور که گفتم، رقابت آمریکا و روسیه در منطقه و در اصل، دلایلی که هر دو کشور استفاده کردند.

همان طور که می‌دانید، در آن سال‌ها آمریکا حمایت از پناهنده‌های کوزویی را دلیلی برای حمله به صربستان می‌دانست و همین طور روسیه هم اکنون به عنوان حمایت از اقلیت روس در اوستیای جنوبی، دخالت خود را در این منطقه توجیه می‌کند.

<strong>در آینده صف‌بندی کشورها را در منطقه‌ی قفقاز چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ کشورهایی مانند ایران،‌ ترکیه، آذربایجان و ارمنستان در کجای این صف‌بندی قرار می‌گیرند؟</strong>

این چیزی است که باید صبر کرد و دید که تحولات به کدام طرف می‌روند. چون اگر جنگی به تمام معنا بین گرجستان و روسیه به وجود بیاید، من فکر می‌کنم که تمام کارت‌ها از نو تقسیم می‌شود و مرزبندی‌ها می‌تواند عوض شود.

البته فکر می‌کنم که این تحول، اتحاد بین ایران و روسیه را محکم‌تر می‌کند. در ماه‌های گذشته، ایران تحت فشار شورای امنیت سازمان ملل است و این می‌تواند بین روسیه و ایران یک پیمان جدیدی را به وجود بیاورد و امکان رویارویی بیشتر آمریکا و روسیه را در این شورا تشدید ‌کند.]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/08/post_18.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/08/post_18.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 09 Aug 2008 21:32:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بانیان انقلاب مشروطه دگراندیشان بودند؛ نه علما»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به بهانه یکصد ویکمین سالگرد امضای فرمان مشروطیت، دکتر عباس امانت، استاد تاریخ و مطالعات بین‌المللی در دانشگاه ییل در آمریکا، از نقش گروه‌های د‌گراندیش موثر در انقلاب مشروطیت‌ با رادیو زمانه می‌گوید.</small></strong>

[[sound]]

<strong>جامعه‌ی ایران از دوره‌ی مشروطه نسبت به تجدد و تجدد‌خواهی رابطه‌ای دوگانه داشته؛ یعنی یک قرن پیش با انقلاب مشروطه آغاز کردیم و امروز با انقلاب اسلامی در ادامه‌ی همین راه هستیم. دامنه‌ی این تغییرات و این حرکت‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

از یک ‌طرف، یک جریان مداومی است. به خاطر این‌که جامعه‌ی ایران در طول قرن بیستم متحول شده و از مراحل مختلف گذشته و تا یک اندازه‌ای حتی جریاناتی که در انقلاب مشروطه تحول جامعه‌ی ایران مثلاً قشر طبقه‌ی متوسط، شهر‌نشینی، ‌توسعه‌ی قدرت دولت و دستگاه بوروکراسی و دیوان سالاری دولت؛ این‌ها جریاناتی است که درواقع از آغاز مشروطه باید مقدمات آن را دید تا دوره‌ی حاضر هم کماکان ادامه دارد. 

جریان‌های دیگری نظیر توسعه‌ی زیربناهای اقتصادی، توسعه‌ی رابطه‌ی سیاست خارجی، وابستگی‌های بیشتر به بازارهای بین‌المللی؛ این‌ها همه جریاناتی است که مداومت دارد. 

جنبه‌ای که متاسفانه مداومت پیدا نکرده، مساله‌ی رشد سیاسی و توسعه‌ی سازمان‌های سیاسی است که از اهداف انقلاب مشروطیت بوده و در دوره‌ی بعد از مشروطه، یعنی در سال‌های دوره‌ی پهلوی به استثنای یک دهه‌ی خاصی در دهه‌ی چهل و پنجاه، این تحول مداومت پیدا نکرده و متاسفانه الان به سمتی می‌رود که به بن‌بست‌های جدیدی برخورد کند.

از نظر توسعه‌ی فکر سکولار که البته انقلاب مشروطه نقش مهمی در آن جنبه هم بازی کرده، مخصوصاً در اعطای حقوق مشترک به تمام مردم. آن جنبه هم در طول جریان انقلاب اخیر، گرفتار بحران بزرگی شده. پس هم بین انقلاب مشروطه و دوره‌ی حاضر هم تداوم و هم گسست وجود دارد.

<strong>اشاره داشتید به دوره‌ی قاجاریه. آیا ساختار جامعه‌ی آن روز ایران با اصول مشروطه همگونی داشت؟ یعنی درواقع تغییرات بنیادی در این اصول، از جمله حق چانه‌زنی برای گروه‌های پایین دست اجتماع وجود داشت. فکر می‌کنید جامعه آمادگی آن تغییرات بنیادی را داشت؟</strong>

البته این قضاوتی که آیا جامعه آمادگی داشت یا نداشت، نسبی است.

روی هم رفته البته جامعه‌ی ایران در سال‌های انقلاب مشروطه و در ابتدای قرن بیستم ایران ‌جمعیت نسبتاً محدودی داشت و هنوز به مرحله‌ی صنعتی شدن نرسیده بود و بیشتر جمعیت ایران در روستاها ساکن بودند یا از جماعت عشایر و ایلات بودند و شهرها در نتیجه آن قدرتی که از نظر یک قدرت اجتماعی، یک توان اجتماعی را لازم بود را به آن صورت نداشتند. 

[[photow01]]

ولی در هر صورت انقلاب مشروطیت، از بسیاری جهات نشانه‌ی تحول اجتماعی از دوره‌ی قاجار و خواست برای هم اصلاحات دولتی و هم اصلاحات دینی است. 

یکی از افسانه‌هایی که غالباً برای انقلاب مشروطه برخی از مورخین و عامه‌ی مردم خیلی به آن اعتقاد دارند این است که این انقلاب شکست خورده. این مساله‌ی شکست، البته باز هم یک امر نسبی است. 

ممکن است در پیدایش سازمان‌های سیاسی انقلاب مشروطیت، در دهه‌های بعد از انقلاب میسر که اهداف اصلی‌‌ به نتیجه برسد. ولی با این حال اهداف دیگر آن، از جمله اصلاحات، ‌‌توسعه‌ی قدرت دولت، ‌پیدایش نظام قانونی در مملکت محقق شد.

‌اگرچه هیچ‌گاه آن نظام قانونی به‌صورت کامل و درست اجرا نشد. ولی بالاخره یک نظام قانونی بود که در دوره‌ی مشروطه و بعد از مشروطه پیدا شد. قانون جزایی ایران، قانون تجارت ایران؛ ریشه‌ی همه‌ی این‌ها در دوره‌ی مجلس اول و دوم و سوم است و بعدها البته در دوره‌ی پهلوی بیشتر مدون شده؛ این‌ها را باید به عنوان ثمرات انقلاب مشروطه تلقی کرد. 

یکی دیگر از فراموشی‌های عجیب مردم و مورخین درباره عوامل به‌وجود آوردن مشروطه است. این‌که واقعاً چه کسانی در پیدایش انقلاب مشروطه موثر بودند. 

روایتی که غالباً شنیده می‌شود و پذیرفته می‌شود، روایت کسروی است که عامه‌ی مردم خیلی به آن اعتقاد دارند و نقش علما و مجتهدان بزرگ را خیلی بزرگ‌تر از آنی که هست جلوه می‌دهد و یا آن روایتی که به نقش تجار در جامعه‌ی ایران در دوره‌ی انقلاب مشروطه اهمیت می‌دهد.

البته این هر دو در انقلاب مشروطه، طبقه خیلی مهم و موثری بودند. ولی این طرز فکر منجر به این شده که گروه‌های اجتماعی دیگری که در انقلاب مشروطه نقش بسیار موثری بازی کردند، نادیده گرفته بشود.
تقریباً همه‌ی سران فعال انقلاب مشروطه،‌ پیوندی دگر‌اندیش داشتند. تقریباً بیشتر آن‌ها ‌سابقه‌ی بابی داشتند. 

بعدها به خاطر این‌که جامعه‌ی ایران گرفتار یک زهد‌مآبی و یک ترس از دیگری شد؛ این جنبه‌ی نگریستن و شناختن و ریشه یابی کردن علل نارضایی روشنفکران انقلاب مشروطه که غالبا از طبقه‌ی بابی ازلی بودند، کاملاً نادیده گرفته شد.

<strong>تحولات قرن نوزده در اروپا، چقدر در جنبش مشروطه تاثیر داشت؟</strong>

در این نارضایی‌هایی که جامعه‌ی ایران از دوره‌ی قاجار داشت، مخصوصاً جریان‌های بابیِ مخالف نظام قاجاریه و مخالف دستگاه علما که دو ریشه‌ی بزرگ ‌ شکل‌گیری جنبش جامعه‌ی ایران بود،  نقش داشتند.

این جریانات دگر‌اندیش در مقابل این‌ها پایداری می‌کردند و درواقع تز ابتدای انقلاب مشروطه متاثر از این جریانات بود. البته این‌ها با فکر اصلاحات اروپایی در اواخر قرن نوزدهم عجین و نزدیک شد و فکر اروپایی مخصوصاً در مورد نظام قدرت‌گیری دولت خیلی در انقلاب مشروطه موثر بود. 

شما اگر به پیام‌های انقلاب مشروطه بیندیشید، بیشتر آن در مورد این است که دولت باید قدرت بیشتری داشته باشد، از جمله این‌که ما باید یک ارتش متحد داشته باشیم، بانک ملی داشته باشیم، باید بتوانیم از گمرکات خودمان بهتر استفاده بکنیم، دولت باید از منابع طبیعی بهتر استفاده کند، در مقابل دولت‌های خارجی ایستادگی بهتری بکند؛ این‌ها همه مطالباتی بود از دولت. 

این مطالبات درواقع تمام نظام‌های مشروطه و مشروطه‌ی استبدادی وجود دارد. چون مشروطه، همیشه الزاماً مشروطه‌ی دموکراتیک نیست، بلکه مشروطه‌ی نیمه استبدادی مثل نظام روسیه تزاری هم البته وجود داشت و ایرانی‌ها هم خیلی به آن‌ها فکر می‌کردند برای موقعیت ایران، آن طرز فکر هم مناسب است. 

ولی مثل هر انقلاب دیگری، جریانات متعدد در آن تاثیر داشت. برای این‌که گروه‌های مختلف اجتماعی در آن به تدریج وارد شدند. 

لذا شکلی که قانون اساسی ایران گرفت، به قانون‌های اساسی کشورهای اروپایی فرانسه، بلژیک یا بلغارستان خیلی نزدیک بود و بسیاری از ماده‌های آن از آن‌جا گرفته شد و براساس زبان و براساس خواست‌های جامعه‌ی ایران و انطباق با وضعیت ایران در این‌ها یک تغییراتی داده شد‌. 

ولی در بسیاری از موارد مثلاً در حفظ حقوق شهروندان، در مساله‌ی برابری در برابر قانون از این جریانات اروپایی تاثیر گرفت.

<strong>گروهی معتقدند که انقلاب مشروطه به انحراف کشیده شد و دسته‌ای دیگر به ناکام ماندن آن معتقدند. نظر شما را چیست؟</strong>

هیچ جریانی را در طول تاریخ نمی‌توانیم بگوییم به انحراف کشیده شده. برای این‌که اگر بگوییم انحراف، یعنی این‌که شما در ذهن خودتان یک مدل کاملی از ‌ یک ایده‌آلی که وجود خواهد داشت، دارید و می‌بینید از آن جریان منحرف شده. 

مثل این‌که بگوییم انقلاب اسلامی ایران از جریان اصلی‌اش منحرف شده. انقلاب، یک جریان است و نمی‌شود گفت چه جریانی انحرافی است و چه جریانی اصلی است. به این ترتیب هم در مورد انقلاب مشروطه نمی‌توانیم بگوییم که این انقلاب منحرف شده. نیروهای اجتماعی آن را به جانب دیگری کشیدند.‌

ناکام شدن هم‌ افسانه‌‌ است‌. ناکامی یعنی چه؟‌ یعنی این‌که به اهدافش نرسید؟ خب، اگر به اهداف انقلاب مشروطه نگاه کنیم، بخش اعظم آن در دوره‌ی رضا‌شاه تحقق پیدا کرد. 

نمی‌شود گفت که این انقلاب، ناکام بود. اگر فقط به اهداف اختصاصی ‌سیاسی انقلاب مشروطه نگاه کنیم، بله، این هدف اصلی که پیدایش نظام دموکراتیک به معنی کامل بود، ‌به آن شکل به نتیجه‌ی کامل نرسید.

<strong>نقش روشنفکران در آن دوره، در به تحقق رسیدن و نرسیدن اهداف انقلاب مشروطه را چطور ارزیابی می‌کنید؟</strong>

‌همان‌طور که گفتم ‌ عده‌ی زیادی از آن‌ها در دوره‌ی اول دگراندیشان بابی بودند. مثل دولت‌آبادی، ‌صور اسرافیل، ‌جمال‌الدین اصفهانی، ملک‌المتکلمین؛ همه بابی بودند.

این‌ها را در دوره‌ی اول انقلاب مشروطه یا کنار گذاشته شدند و یا در دوره‌ی محمد‌علی شاه در باغ شاه کشتند و بقیه‌ی آن‌ها هم در دوره‌ی بعد از ۱۹۰۹ یعنی شکست محمد‌علی شاه، بعد از استبداد صغیر ‌کم کم کنار گذاشته شدند و طیف جدیدی از روشنفکران ‌‌متاثر از عقاید چپی، مخصوصاً جریانات سوسیالیست پیدا شدند.

آن‌ها در مجلس دوم، گروه دموکرات‌ها را تشکیل دادند و در شکل گیری دوره‌ی دوم مشروطه خیلی مهم بودند.
 نقش آن‌ها برای اینکه آگاهی بیشتری در جامعه پیدا بشود، مخصوصاً از طریق روزنامه‌ها، موثر بود و توانستند که حداقل برای یکی دو دهه، تا قدرت گیری رضا‌شاه، ‌تا یک اندازه زیادی در شکل‌گیری جریانات انقلاب مشروطه نقش‌ بازی بکنند. 

ولی جریان مهمی که اتفاق افتاد این است که بسیاری از آن‌ها جذب دستگاه دیوان‌سالاری بعد از مشروطه شدند و به مقامات بالا رسیدند و متدرجاً آن صدا و ندایی را که در ابتدای انقلاب عرضه می‌کردند از دست دادند یا این‌که به کلی کنار گذاشته شدند یا به خودی خود دیگر نتوانستند نقش مهمی بازی کنند. 

ملک الشعرای بهار خیلی نمونه خوبی است. او از کسانی است که به عنوان یک روزنامه‌نگار، نقش خیلی موثری در انقلاب مشروطه در دوره‌ی اول داشت. 

ولی به تدریج، این نسل عوض شد و ملک‌الشعرا بیشتر به یک استاد دانشگاه و یک فاضل ومحقق خیلی عالی تحول پیدا کرد و نقش سیاسی او ضعیف شد. به خاطر این‌که درواقع قدرت‌گیری نظام مطلقه در دوره‌ی پهلوی، اجازه‌ی رشد به این طبقه‌ی روشنفکر داده نشد.
]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/08/post_17.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/08/post_17.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 07 Aug 2008 18:31:34 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«یک خارجی نمی‌تواند هلندی شود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>وزارت امور خارجه هلند در بیانیه‌ای اعلام کرده دانشگاه‌ها و نهادهای پژوهشی این کشور مجاز نیستند در دوره‌هایی که دانشجوها در آن امکان فراگیری علوم هسته‌ای دارند دانشجوی ایرانی بپذیرند. 

این محدودیت، دانشجویان ایرانی‌تباری را هم که به تابعیت هلند درآمده‌اند، در بر می‌گیرد. در این باره با پروفسور ناصر کلانتر، استاد فیزیک هسته‌ای دانشگاه خرونینگن گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای پروفسور ناصر کلانتر، دولت هلند از روز چهارم جولای طبق ابلاغیه‌ای اعلام کرده که دانشجویان ایرانی و حتی هلندی‌های ایرانی‌تبار هم اجازه ندارند در رشته فیزیک هسته‌ای تحصیل کنند. شما از جزییات این ابلاغیه اطلاع دقیق‌تری دارید؟</strong>

البته در سال گذشته یک ابلاغیه دیگری آمد که خیلی کلی بود، به طور عام تمام رشته‌های فیزیک را برای دانشجویان ایرانی منع کردند. بحث‌هایی شد و کمیته‌ای برای بررسی اعتراضاتی که ما کرده بودیم، تشکیل شد و یک مقدار این موضوع را دقیق کردند که چه رشته‌هایی شامل این ابلاغیه جدید می‌باشد 

در مورد بعضی از رشته‌هایی که دانشجویان ایرانی می‌توانند در آن تحصیل بکنند در آن دقیق‌تر شده است. به طور مشخص در لیست جدید، رشته انرژی هسته‌ای به طور اختصاصی نیست، بلکه رشته‌هایی که مربوط به بخش‌های فن‌آوری پیشرفته هسته‌ای را و آن بخش تکنیکی قضیه که در رشته‌های شیمی مواد، مقاومت مواد در مقابل زنگ‌زدگی هست، شامل می‌شود. همچنین آن بخش فیزیک که با توسعه مواد موشک و موتور موشک مربوط است را در بر می‌گیرد.

در بخش شیمی هم اگر رشته‌ای مربوط به سوخت راکت‌ها باشد ممنوع شده است. و این ممنوعیت، از مقطع لیسانس به بالا، یعنی فوق لیسانس و دکترا اعمال می‌شود.

<strong>وضعیت دانشجویانی که در این رشته‌ها پذیرفته شده‌اند و در حال تحصیل در این رشته‌ها هستند، چه طور می‌شود؟</strong>

من دقیقاً نمی‌دانم؛ ولی دانشجویانی که الان در حال تحصیل هستند باید نامه بنویسند و از وزارت امور خارجه هلند تعیین تکلیف بکنند. 

بخش دیگر آن‌که در واقع به شخص خود من و افرادی مثل من برمی‌گردد، ایرانی‌هایی هستند که ملیت هلندی دارند. در این ابلاغیه یک لیست از مکان‌هایی داده‌اند که ایرانی‌ها حق ندارند به آن‌جا وارد شوند. افرادی مثل ما که ملیتی ایرانی - هلندی دارند می‌بایستی برای وارد شدن به این ساختمان‌ها و اماکن تخصصی از دولت هلند اجازه‌ی مخصوص بگیرند. حتی اگر جلسه خاصی باشد، باید از قبل اجازه داشته باشیم.

[[photow01]]

<strong>آیا این محدویت تحصیل شامل آن گروه از ایرانی‌هایی که در هلند به دنیا آمده‌اند هم می‌شود؟</strong>

اگر ملیت دوگانه ایرانی - هلندی داشته باشند، می‌توانند برای این بخش‌ها تقاضا بدهند ولی به هرحال باید اجازه گرفته شود چون به هر صورت ایرانی هستند؛ ولی دانشجویانی که از ایران می‌آیند، اصلاً اجازه ندارند.

<strong>با توجه به این دستورالعمل، وضعیت استادان ایرانی شاغل در این رشته که تدریس هم می‌کنند، چگونه خواهد شد؟</strong>

اگر فقط ملیت ایرانی داشته باشند و در این رشته‌ها تدریس می‌کنند، قاعدتاً باید اخراج بشود.

<strong>الان وضعیت برای خود شما چه طور است؟</strong>

در واقع تحقیقاتی که ما می‌کنیم، در رشته فیزیک هسته‌ای وانرژی هسته‌ای و تحقیقات پایه‌ای است. خوشبختانه تحقیقات فن‌آوری جزو رشته‌های ممنوعه قرار نگرفته؛ گرچه در لیست قبلی بود ولی به حالتی که نوشته شده بود در ابلاغیه پارسال می‌توانست آزمایشگاه ما را هم شامل بشود. با صحبت‌هایی که در این یک سال گذشته شده ظاهراً اسم آزمایشگاه و رشته ما را از لیست برداشتند. 

یعنی ایرانی‌ها در حال حاضر می‌توانند این‌جا بیایند و تحت نظر من کار کنند؛ در صورتی که پارسال همین رشته ما هم در هلند برای دانشجوی ایرانی در لیست ممنوعه قرار داشت.

<strong>آیا دولت هلند در چارچوب تعریف‌های یک دولت دموکرات اجازه این تبعیض را در عرصه آموزش دارد؟</strong>

در هیچ عرصه‌ای قاعدتاً نباید چنین اجازه‌ای داشته باشد. در آموزش هم که قطعاً نباید داشته باشد. به هر حال این جریان تازه اتفاق افتاده، چهار پنج روز است که این ابلاغیه بیرون آمده و من هم در حقیقت راهی تعطیلات هستم و باید با وکلای دانشگاه تماس بگیرم تا ببینم از نظر قانونی این ابلاغیه را چه طور می‌توان پیگیری کرد.

<strong>به نظر شما چه راهکارهای حقوقی برای حذف این ابلاغیه وجود دارد؟</strong>

در واقع باید آن رابه دو بخش طبقه بندی کرد. گروهی که فقط ملیت ایرانی دارند، براساس قطعنامه‌های سازمان ملل در این رابطه فکر نمی‌کنم به راحتی بشود کاری کرد. ولی در مورد کسانی که ملیت ایرانی هلندی دارند این اقدام غیرقانونی است و فکر می‌کنم اگرموضوع به دادگاه بکشد دولت هلند مجبور به عقب‌نشینی شود. 

چند ماه پبش، پیشتر دانشگاههای هلند با اعتراضاتی که شد همه علنا عقب‌نشینی کردند. یعنی دیدند که از نظر قانونی حرفشان نمی‌تواند درست باشد.
من فکر می‌کنم در رابطه با کسانی که ملیت ایرانی هلندی دارند با توجه به قانون برابری تمام شهروندان در هلند این اقدام غیر قانونی اعلام خواهد شد. 

<strong>ولی چرا دولت هلند به تنهایی در اتحادیه اروپا اقدام به این ممنوعیت کرده است؟ </strong>

در جریان هستید به هر حال دانشجویان ایرانی همین الان هم چه از ایران و چه از هلند به آمریکا می‌روند و در دانشگاه‌های آن‌جا در همین رشته‌ها دارند درس هم می‌خوانند. این مسأله مسخره بودن این حرکت هلند را بیشتر نشان می دهد. 

هلند تک‌تازی می‌کند و می‌خواهد در این زمینه از همه جلو بزند. از نظر بین‌المللی این اقدام دولت هلند برای ایرانیان دارای ملیت هلندی غیر قانونی است و این موضوع را بعداً من از طریق وکیل دانشگاه‌مان دنبال خواهم کرد. 

بعد اگر در دادگاه بررسی قانونی شود، به احتمال زیاد در مورد دوم آن هم که جلوگیری از آمدن دانشجویان ایرانی است، شاید بشود کاری کرد. 

نگرانی من بیشتراز این ابلاغیه‌ها در آن‌جا است که این باعث شود دانشگاه‌های هلند به طور کلی از پذیرش دانشجوی ایرانی در هر رشته‌ای سر باز زنند. ضمن این‌که این تصمیمی است که برای اولین بار به صورت قضایی ابلاغ شده، و این مسأله هم برای دانشجوی جوانی که از ایران این‌جا می‌آید و هم برای دانشجویانی ایرانی که در این‌جا زندگی می‌کنند و می‌خواهند ادامه تحصیل بدهند، نگران‌کننده است.

<strong>آیا خود شما هم به عنوان یک محقق برجسته ایرانی ـ هلندی برای بازدید از مراکز اتمی هلند موظف به کسب اجازه از دولت هلند هستید؟</strong>

بله طبق این ابلاغیه ظاهراً این طوری نوشته شده که من هم باید اجازه بگیرم. ولی شرایط طوری نیست که این ابلاغیه طولانی‌مدت اجرا شود. احتمالاً دولت هلند مجبور می‌شود که از آن عقب‌نشینی کند. امیدوارم البته. ما هم سعی می‌کنیم در این صورت یک پیگیری حقوقی بکنیم و ببینیم به کجا می‌رسد.

<strong>واکنش دانشگاه‌های هلند اعم از دانشجویان و استادان هلندی نسبت به این قضیه چگونه است؟</strong>

در این چند روز گذشته با هر کسی صحبت کردم، همه گفتند که خیلی مسخره است. حالا این بر خورد با گروه دانشجویانی که از ایران می‌آیند، منطقی‌تر است؛ چون این‌ها می‌گویند ما نمی‌توانیم پیشینه شخصی آنان را بررسی کنیم؛ ولی دولت هلند اصلاً حق ندارد با کسی که این‌جا زندگی می‌کند، چنین برخوردی بکند. دست کم از نظر اخلاقی یک چنین حقی را ندارند.

[[photow02]]

<small><strong>در ادامه‌ی گفت و گو از مهندس نوید عطارودیان، رییس انجمن علمی ایرانیان هلند نیز در این باره پرسیدم.</strong></small>

<strong>آقای عطارودیان این اقدام دولت هلند را در راستای چه سیاست‌هایی ارزیابی می‌کنید؟</strong>

من بسیار متأسف هستم که این اقدام صورت گرفته و فکر می‌کنم اشتباه است. یا اگر هم اشتباه نیست، واقعاً فکر می‌کنم متوجه نشده‌اند که با این کار خودشان به اعتماد خارجی‌هایی که در این کشور زندگی می‌کنند، چه صدمه بزرگی می‌زنند. 

این عدم اعتماد یک چیزی است که بعداً قبولاندن آن به دوملیتی‌ها خیلی مشکل است که شما با هلندی‌های اصلی حقوق مساوی دارید. یعنی واقعاً یک تفاوت‌هایی قائل می‌شوند بین هلندی‌ها و کسانی که بعداً به این‌جا آمده‌اند. 

این باعث تأسف است و در واقع تمام آن حقوقی را که قانون اساسی هلند برای کسانی که ملیت هلند دارند قائل می‌شود، به این شکل زیر پا گذاشته می‌شود. 

من فکر می‌کنم این مسأله خیلی بالاتر از آن چیزی هست که برای ایرانی‌ها در نظر گرفتند. ما جامعه ایرانی‌ و هلندی‌های ایرانی‌تبار به این مسأله نهایت اعتراض را داریم و چنین چیزی را قبول نمی‌کنیم. 

من به عنوان رییس هیأت مدیره انجمن علمی ایرانیان در هلند هم می‌خواهم به این وسیله اعتراض خودم را اعلام بکنم و مسلماً اقداماتی در این زمینه خواهیم کرد. 

ولی این‌که ایرانی‌هایی هم که در هلند ملیت هلندی را گرفته‌اند، شامل این قانون می‌شوند، این چیزی است فراتر از قانون و من فکر می‌کنم که خودشان متوجه نیستند که به این شکل چه صدمه بزرگی به اعتماد کسانی می‌زنند که ملیت هلندی را قبول کرده‌اند.

فرض کنید چند سال دیگر اگر با کشور دیگری، مثلاً با ترکیه مشکلی پیش بیاید، می‌خواهند با ترک‌ها هم به همین شکل رفتار بکنند؟ این شروع یک سیاستی است که در حقوق ملت‌ها و حقوق شهروندان هلندی اصلاً قابل قبول نیست.

<strong>به نظر شما چه راهکاری برای خروج از این بحران و حذف این ابلاغیه وجود دارد؟</strong>

به نظر من باید به مردم هلند توضیح داد که چه عملی انجام گرفته و من واقعاً معتقدم که هلندی‌ها متوجه این مساله نیستند. یعنی مردم هلند که ما هم جزو آن‌ها هستیم این را متوجه نمی‌شوند که دولت هلند و وزارت خارجه با این کار به آزادی و برابری لطمه زده و این اقدام چه تأثیر بدی بر روی جامعه خارجی‌های مقیم هلند دارد. 

مسلماً باید وکیلی گرفته شود و موضوع به صورت قانونی بررسی شود. ولی در عین حال فکر می‌کنم از آن مهم‌تر اگاهی دادن به مردم هلند است که چه اتفاقی صورت گرفته است. من فکر می‌کنم خود مردم هلند این را قبول نخواهند کرد. 

شما فرض کنید بچه‌های من که این‌جا به دنیا آمده‌اند و ملیت هلندی دارند، بعداً بخواهند در این رشته‌ها تحصیل کنند و دولت هلند به این‌ها بگوید شما درست است که هلندی هستید، ولی هلندی واقعی نیستید. این چیزی است که اصلاً قابل قبول نیست و واقعاً باعث تأسف است. 

کار وزارت خارجه تنظیم روابط با ملت‌های دیگر، دادن ویزا و مسائلی که مربوط به خارج از هلند است، هست. حال با این اقدامی که کرده‌اند، در واقع به ما می‌‌خواهند بگویند که شما هنوز هم خارجی هستید.

<strong>شما از جزییات بیشتر این ممنوعیت تحصیل با خبر هستید؟</strong>

این‌طور که من خواندم به هر حال همه رشته‌هایی را که به طور مستقیم یا غیرمستقیم امکان استفاده از آن‌ها برای مسائل فناوری هسته‌ای و موشکی هست، شامل می‌شود و این خیلی وسیع است. حالا این‌که در عمل دانشگاه‌ها با این چه بکنند بحث دیگری است. 

من فکر می‌کنم هر اقدام قانونی را باید برای آگاهی به مردم انجام داد، این یک ضربه بسیار بزرگی به اعتماد ما و متأسفانه نسل بعدی ماست. بچه‌های ما را به این ترتیب از این جامعه جدا خواهد کرد. 

من دو سال پیش قبل از انجام انتخابات هلند یک مقاله‌ای در نشریه‌ای هلندی نوشتم که در آن این پرسش را مطرح کردم که چه موقع یک خارجی می‌تواند هلندی شود؟

با آن جوی که آن‌زمان بود جواب من این بود که به این ترتیب، گویا هیچ‌وقت یک خارجی نمی‌تواند هلندی شود؛ حتی اگر پاسپورت و ملیت هلندی داشته باشد. و الان دو سال بعد متأسفانه با این قانون، این مورد اثبات شد که گویا دولت هلند ما را حتی با داشتن پاسپورت و ملیت هلندی، قبول ندارد که هلندی هستیم.]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/07/post_16.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/07/post_16.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 10 Jul 2008 12:01:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دردسرهای تلفن و موبایل برای زنان عراق</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>بر اساس گزارش سازمان غیردولتی آزادی زنان در عراق، ۱۵ درصد زنان عراقی که بر اثر جنگ بیوه شده‌اند، از روی ناچاری به دنبال ازدواج موقت و یا فحشا هستند. 

از زمانی که وضع زندگی خانواده‌های عراقی بدتر شده، برخی از آنان مجبور شده‌اند دردناک‌ترین تصمیم خود، از جمله فروش دختران‌شان را بگیرند. 

بر اساس همین گزارش، اغلب زنان عراقی دزدیده شده، برای روسپی‌گری به خارج از عراق فروخته می‌شوند که بیشتر آنان دختران باکره هستند. چرا که می‌توان آنان را با قیمت‌های بسیار بالا به میلیونرهای عرب فروخت. 

زنان امروز در عراق نسبت به گذشته، در موقعیت بسیار خطرناک‌تری زندگی می‌کنند. به‌ویژه زمانی که بخواهند از حقوق خودشان دفاع بکنند و یا این‌که نان‌آور خانواده‌ای پرجمعیت باشند که با توجه به عواملی مانند فروپاشی نظام‌های امنیتی در این کشور، تقریباً همه‌ روزه‌ از سوی گروه‌های مسلح مورد اصابت گلوله، آدم‌ربایی، تجاوز جنسی و قتل قرار می‌گیرند. 

پیش از هجوم آمریکا به عراق، زنان بیوه‌ این کشور، به‌ویژه آن‌هایی که شوهران‌شان را در جنگ از دست داده بودند، درآمد دریافت می‌کردند و فرزندان‌شان از آموزش رایگان برخورد بودند. ولی اکنون چنین مزایایی دیگر وجود ندارد. 

بر اساس گزارش سازمان غیردولتی آزادی زنان در عراق، ۱۵ درصد زنان عراقی که بر اثر جنگ بیوه شده‌اند، از روی ناچاری به دنبال ازدواج موقت و یا فحشا هستند. از زمانی که وضع زندگی خانواده‌های عراقی بدتر شده، برخی از آنان مجبور شده‌اند دردناک‌ترین تصمیم خود، از جمله فروش دخترانشان را بگیرند.</small></strong>

[[photow02]]

<strong><small>بر اساس همین گزارش اغلب زنان عراقی دزدیده شده، برای روسپی‌گری به خارج از عراق فروخته می‌شوند که بیشتر آنان، دختران باکره هستند. چرا که می‌توان آنان را با قیمت‌های بسیار بالا به میلیونرهای عرب فروخت.
 
هرچند آمار دقیقی درباره‌ی زنان بیوه در عراق وجود ندارد، اما وزارت امور زنان این کشور اعلام کرده است که دست‌کم ۳۵۰ هزار زن بیوه تنها در بغداد زندگی می‌کنند. طبق یک آمار غیررسمی حدود ۷۵ درصد زنان عراقی، بی‌سواد هستند؛ ولی در این میان گروهی از زنان عراقی وجود دارند که با کار و کوشش فراوان درحال مبارزه برای کسب حقوقی برابر در این کشور هستند. 

یکی از این زنان، شیران یاسین، خبرنگار و تهیه‌کننده‌ی شبکه‌ی تلویزیون العراقیه است که از سال ۲۰۰۶ در بخش اجتماعی و حوزه‌ی زنان این شبکه مشغول به‌کار است. گفت‌وگو با یاسین را با این پرسش آغاز کردم که با توجه به شرایط سخت سیاسی در عراق، چه طور شد که پا به عرصه‌ی شغل پردردسر و خطرناک خبرنگاری نهاده است؟</small></strong>

من در این کانال کار می‌کنم و مشغول تهیه‌ی رپرتاژ و برنامه‌سازی در زمینه‌ی مسایل اجتماعی و بخصوص زنان هستم. چون در کشور ما زنان مشکلات عمده‌ای دارند. به همین دلیل تلاش کردم به دنیای زنان بیشتر توجه کنم. 

بله، بی‌شک موانع زیادی سر راه ما هست. اولین مانع ما زنان خبرنگار، خود همکاران مرد ما هستند. زمانی که من در بخش سیاسی و خبر رادیو کار می‌کردم، برای ورود به جلسات دفتر سیاسی یا رهبر یا مقامات و اعضای پارلمان، تا خبرنگاران مرد وجود داشتند، این کار به ما محول نمی‌شد.

[[photow01]]

عدم توجه به ما به این معنا نبود که ما توانایی این کار را نداشتیم. چون حداقل من یک خبرنگار آکادمیک بودم، در حالی که دیگران آماتور و بدون تخصص وارد شده بودند و بیشتر خبرها و گزارش‌ها‌ی آن‌ها ناقص بود و در حقیقت گرایشات مردسالاری این شرایط را فراهم کرده که مانع بزرگی را سر راه ما زنان قرار ‌داده است. 

بارها اعتراض کردیم که چرا ما هم مثل همکاران مرد حق تهیه گزارش در خارج از محیط کار را نداریم. و اگر هم می‌رفتیم در محل گزارش، به ما اهانت می‌شد که قابل تحمل نبود.

<strong>به‌عنوان یک خبرنگار زن در این کشور با چه محدودیت‌هایی در کار روبه‌رو هستی؟</strong>

چون این شغل زمان و مکان مشخصی ندارد، مسلماً طبق فرهنگ حاکم قادر نیستیم از صبح تا شب در خارج از خانه یا هر مکانی ادای وظیفه کنیم. مردهای جامعه‌ی ما هم همان توقعات سابق را از زن دارند و هنوز وارد جامعه‌ی مدرن نشده‌اند.

<strong>مهم‌ترین معضلاتی که امروز جامعه‌ی زنان عراقی با آن روبه‌روست، چه مشکلاتی هستند؟</strong>

در رابطه با مشکلات زنان باید بگویم، هم‌زمان با پیشرفت تکنولوژی، جامعه‌ی ما از آن محروم بوده و ملت ما توانایی بهره‌برداری مفید از حداقل تکنولوژی را نداشته و در نتیجه جامعه‌ی ما را با مشکلاتی خاص روبه‌رو کرده است. 

مثلاً تلفن یا موبایل مشکلات زیادی را برای زنان ایجاد کرده، چرا که با عث سوء‌ظن مردها شده و حتا آمار طلاق را بالا برده و شیرازه‌ی ده‌ها خانواده را به‌هم ریخته است. 

همین‌طور ضعف اقتصادی بر میزان ازدواج و طلاق تاثیر منفی داشته است. گاهی زنان ناچارند در خارج از خانه کار کنند، اما به علت دستمزد کم زنان و گرانی اجاره‌ی خانه، پنج‌ ششم دستمزد آنان صرف اجاره خانه می‌شود و به این ترتیب شاغل شدن زنان نه تنها کمکی به پیشرفت آنان نمی‌کند، بلکه فشار جسمی و روحی زیادی را هم تحمیل می‌کند. 

قبلاً زنان فقط مسوولیت خانه‌داری را برعهده داشتند، اما الان مسوولیت تامین کسر درآمد هم به آن اضافه شده است. گاهی چند خانواده از یک فامیل، به‌خاطر مشکلات مالی ناچارند به روش سنتی باهم زندگی کنند که بی‌شک همه می‌دانند چه عوارض و مشکلاتی را به‌همراه خواهد داشت.

[[photow03]]

از موارد دیگری که لازم است به آن اشاره کنم، این است که مردها مجبورند به‌خاطر امرار معاش به مدت طولانی خانه را ترک کنند. در نتیجه‌ی عدم حضور مرد در خانه، خیانت ناموسی به میزان وسیعی بالا رفته است. البته این موضوع هم در مورد زن صدق می‌کند و هم مرد و به دنبال آن، آمار قتل‌های ناموسی هم بالا رفته است. 

از طرف دیگر نقص و کمبود قانون، معضلات زیادی را باعث شده است. طبق ماده‌ی ۱۸۸ قانون ازدواج مصوبه‌ی ۱۹۵۸ که هنوزهم باقی‌ست، زنان مطلقه بدون اجازه‌ی مرد قبلی اجازه‌ی ازدواج بعدی را ندارد و زنان مجبور به پرداخت رشوه به مرد قبلی هستند تا اجازه‌ی ازدواج بعدی را بگیرند. 

در این‌جا دولت و سیستم هیچ مسوولیتی در قبال زن مطلقه ندارد. این‌جا مثل هلند نیست که دولت از این زنان حمایت کند. زن مجبور است در خانه‌ی پدری ماندگارشود که تحت فشارهای پدر و مادر و اعضای خانواده، دچار مشکلات فراوانی ‌شده و سرانجام به مسیرهای غلطی هدایت می‌شود.

<strong>لطفاً کمی از وضعیت زنان عراقی، پیش و پس از جنگ‌های چندگانه در عراق بگویید.</strong>

هشت سال جنگ ایران و عراق، جنگ‌ کویت و قیام‌های داخلی، هجوم مردم به خارج از کشور و ازدواج آن‌ها با ‌زن‌های، خارجی موجب تنهایی بیشتر زن‌ها و دخترهای این جامعه شده است.

عوارض جنگ‌های داخلی و خارجی عراق و‌ مهاجرت‌های سیل‌آسا، در معضل خیانت‌های ناموسی تاثیر زیادی داشته. بعد از آزادی عراق هم انفجارها و درگیری‌ها و کشتار مردم و معلولیت آن‌ها، شمار زیادی از زنان را بیوه کرده است. چون بیشتر کشته‌شدگان مرد هستند. 

سن ازدواج‌ها بالا رفته است و در این اواخر پروژه‌ی ازدواج موقت مطرح شد که چیزی مشابه صیغه است. یعنی طبق این قانون مردها، به صورت شرعی پیش زنان می‌روند و درصد خیانت‌های ناموسی تا حدودی پایین ‌آمده است.]]></description>
         <link>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/06/post_15.html</link>
         <guid>http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/06/post_15.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سفرنامه عراق</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 11 Jun 2008 12:42:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اگر می‌گفتی زرتشتی هستم، اعدامت می‌کردند»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>در ادامه‌ی گشت‌ وگذار در عراق تصمیم گرفتم به شهر موصل بروم. موصل سومین شهر بزرگ عراق و در شمال این کشور قرار دارد و مرکز استان نینوا است. شرایط استراتژیک این شهر باعث شده است که القاعده و نیروهای مخالف دولت عراق در این منطقه جمع بشوند و کماکان زد و خوردهای خونین در این شهر برقرار باشد.</small></strong>

[[photow01]]

در شهر اربیل همچنان دنبال راننده‌ای بودم که بتواند مرا به موصل ببرد. کمتر کسی حاضر بود که در مقابل دریافت حتی پول هنگفت حاضر شود که به موصل برود. در حال جست‌وجو بودم که صدای موسیقی ایرانی با صدای سیما بینا را از یک گالری نقاشی شنیدم. برایم جالب بود. وارد گالری شدم ومردی میان‌سال را با مو و ریش‌های بلند دیدم که در نگاه اول به نظر می‌رسید از اهالی حق و دراویش باشد.

در درون گالری سبک‌های گوناگون نقاشی و نیز مجسمه‌های زیبای دست‌ساز هر نظری را به خود جلب می کرد. از او به زبان فارسی پرسیدم شما ایرانی هستید ؟
به فارسی پاسخ داد: خیر!
گفتم در حال عبور بودم صدای موسیقی ایرانی را شنیدم  و به‌نظر می‌آید شما اهل گروه حق ودراویش باشید؟

پاسخ داد: «اهل حق نیستم و زرتشتی‌ام. پدر بزرگ من روس بوده و مادر بزرگم ایرانی و من متولد شهر کرکوک عراق هستم. تحصیل لیسانس نقاشی و مجسمه‌سازی را از دانشگاه بغداد گرفته‌ام. سپس برای تکمیل رشته مجسمه‌سازی به ایران رفتم و تقریبا چهار پنج سال آنجا بودم. من زبان فارسی را خیلی دوست دارم چون به نظرم یکی از زیبا ترین زبان‌های دنیاست.»
 
[[photow02]]

او از علاقه‌اش به موسیقی ایرانی و شعر پارسی گفت. از او در باره‌ی سبک‌های موسیقی ایرانی می‌پرسم. می گوید: «به ترانه‌های محمدرضا شجریان، ایرج، مرضیه، هایده، مهستی، آغاسی زیاد گوش می‌کند.» 

می‌پرسم با توجه به این که زرتشتی‌ست آیا در اقلیم کردستان منعی از نظر انجام فرایض دینی ندارند؟
می گوید: «<em>خیر. مشکلی نداریم. در حال حاضر در کردستان عراق آزادی مذهب وجود دارد و دراینجا زرتشتیان زیادی زندگی می‌کنند با اینکه بیشتر کردها زرتشتی نیستند ولی زرتشتیان را دوست دارند چون زرتشتی بودن را یک اصالت می‌دانند. فقط  ما در اینجا آتشکده نداریم و امیدوارم که به‌زودی آن‌را بسازیم</em>.»

او در ادامه می‌گوید: «<em>گاهی برای انجام فرایض آیین زرتشتی به شهر یزد می‌رود</em>.» 
می‌پرسم دین زرتشت، آیین شادی، خوشحالی و جشن و سرور است. آیا در آن مراسم سوگواری و عزاداری هم هست؟

 می‌گوید: «<em>در این آیین عزاداری وجود ندارد. آیین زرتشت محبت است. سرور است. با پنداری نیک، گفتاری نیک و کرداری نیک. چه بگویم، شادی است، 