رادیو زمانه | یکی بود ... | داستانهای اقوام ايرانی | سنگ صبور

تاریخ انتشار: ۶ مرداد ۱۳۸۷ • چاپ کنید    
قصه های چله زمستان؛ داستان دوم

سنگ صبور

ماریا تبریزپور

روزی از روزها، پدری به دخترش اناری برای بازی ميدهد. انار از دست دختر مي افتد. دختر به دنبال انار ميرود تا ميرسد به قصری که در آن مرد مرده ای افتاده و تنش پر از تير است. بالای سر مرد ،تابلويی است که نوشته شده: هر کس اين تيرها را از تن مرد بيرون آورد و چهل شبانه روز برايش دعا بخواند ،اين مرد زنده ميشود.... دختر؛ تیر ها را از تن مرد در می آورد. ميگذرد و ميگذرد؛ تا اينکه،....

ادامه قصه را «اینجا» بشنوید.

ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Share

نظرهای خوانندگان

salam khili khoob ast ke dastanhaye gozashte baz sazi mishavad va ma mitavanim ba internet va az radiuo zamane goosh konim amma dar yk rasaneye vasi khobast ke az sedaye jazab tari estefade konid . ba tashakor

-- tara ، Jul 27, 2008

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



موضوعات
آرشیو ماهانه