رادیو زمانه | یکی بود ... | داستانهای اقوام ايرانی | معجزه

تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۸۵ • چاپ کنید    
قصه های چله زمستان؛ داستان ششم

معجزه

ماریا تبریزپور

چهار برادر با هم به سفر ميروند، يکی خياط، يکی جواهرساز، يکی نجار، يکی کيمياگر. شب به جنگلی مي‌رسند و چون آن حوالی شيری زندگی مي‌کرد، شب را به نوبت بيدار مي‌مانند.

برادر نجار، تکه چوبی بر مي‌دارد و مي‌تراشد تا اينکه از تکه چوب بی‌جان، مجسمه دختری را مي‌تراشد.

برادر خياط هم از گل، برای دختر لباس درست مي‌کند. تا اینکه نوبت به کیمیاگر می‌رسد....

ادامه قصه را «اینجا» بشنوید.

ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Share

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



موضوعات
آرشیو ماهانه