رادیو زمانه | یکی بود ... | داستانهای اقوام ايرانی | بخت

تاریخ انتشار: ۲ فروردین ۱۳۸۸ • چاپ کنید    
قصه های چله زمستان؛ داستان هفتم

بخت

ماریا تبریزپور

روزی جوانی برای پيدا کردن بخت خويش به راه مي افتد. از صحراها و کوه‌ها مي‌گذرد و مي‌گذرد تا مي‌رسد به جنگلی. در جنگل شير بيماری مي‌بيند که از درد به خود مي‌پيچد. از شير مي‌پرسد: «تو بخت منی». شير نعره ای مي‌کشد و می‌گوید: «من بخت تو نیستم؛ اما اگر بختت را یافتی دوای درد من را بپرس».

جوان به راهش ادامه میدهد. تا اینکه این‌بار به دختر ثروتمند مریضی بر می‌خورد....

ادامه قصه را «اینجا» بشنوید.

ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

خانوم خسته نباشید.قصه بخت برای بچه ها نیست.به پیام قصه توجه کنید.ولی برای بزرگسالان خیلی لذت بخش است.در ادامه کارتان موفق باشید.

-- هوشنگ ، Apr 4, 2007

اگر خودت وبلاگ داري ادرسش رو بگو

-- بدون نام ، May 5, 2007

I can not hear or download any stories . Please solve this problem.
Regards

-- Mohammad Reza Khanzadeh ، Jun 11, 2007

bravo to you all
radio zamaneh is great.
tamame karha alist
pirooz va salamat bashid
dastetan dard nakonad
best regards
Farshid Latifpour

-- farshid latifpour ، Mar 4, 2008

درود بر شما عزیزان
باشنیدن این داستان یاد بچگیم افتادم یادش بخیرمادر بزرگم شبای تابستون برام قصه می گفت
سالهاست که مادربزرگ دیگه قصه نمیگه
از ایران دورم می دونم که دیگه جام اونجا نیست ولی دلم هنوز اونجاست
این قصه های زیبا مرحمیست بر دل شکسته ما
سپاس از تلاشتان

-- مهدی ، Mar 22, 2009

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



موضوعات
آرشیو ماهانه