رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
وقایع وبلاگیه شصت و چهارم

اظهارات میرزا عطاالله خان مهاجرانی درباب لزوم نزدیکی

بگیرید و بشنوید

میرزا عطاالله خان کارگزار الدوله در وبلاگ خود مکتوب که با زوجه محترمه اش جمیله خاتون کدیور بوجه اشتراکی آنجا را اداره می نماید در باب مذاکره با ایالات متحده اظهاراتی کرد. و این عطالله خان که از رجال سیاسی و دیپلوماتیکی مهم بوده و ان شاالله هست همان جناب است که قریب پانزده سال قبل در این خصوص اظهاراتی نمود و گفت شاید بد نباشد که مقداراتی از خصومت با این ایالات متحده بکاهیم و بلکه مختصری مذاکره نماییم که بطور فجیعی با وی مقابله، کم مانده بود که حکم تکفیر وی صادر، خونش مباح شود و بعد هم که ضامنش شدند و از مهلکه جست، علی الدوام وی را مثل اینکه داغ ننگی داشته باشد، به صفت شائق به ارتباط با شیطان اکبر می خواندند.
لاکن حالا که دولت بِیَد همان هایی ست که بسبب آن اظهارات، تشنه به خون این عطاالله خان مفلوک بودند، زمزمه و استمزاج رابطه با شیطان اکبر اسبق قبحی و عقوبت که ندارد سهل، جناب رییس الوزرا نامه به پرزیدنت آنها می نویسد و تمجید هم بابت این عمل می شود. اخیرا هم وزیر خارجه ممالک محروسه با وزیر خارجه آنها که یک زنی ست دیدار اما از قرار اخبار بخاطر حضور یک مطربی، موفق به رابطه نشدند علی هذا عطاالله خان گفت علی رغم آنکه با ما بخاطر رابطه و نزدیکی ای که نداشتیم و نکردیم آن جفاها را کردند ولی صواب همین است که بخلاف خواسته روس و اسرائیل و یوروپ و ایضا خیلی از رجال ایرانی که از عدم این رابطه متمتع و خرسدندند هرچه زودتر این وصلت که بنفع مملکت و ملت است بشود و اگر حاج منوچ خان متکی قادر به این نزدیکی نیست من خود آماده این کارم.

دیگر آنکه بند و بست فیلترینگ که هر روز از جانب حکومت بیشتر به اهالی وبلاگستان اعمال می شود فغان همه را به آسمان رسانده. از قرار مسموع، همین چند روز قبل میرصادق خان دالوندی که حوصله هیچ کاری در وبلاگ خود نداشته به فکر صله ارحام و دیدن همسایه ها افتاده اول به سراغ وبلاگ عمو اروند می رود که مشاهده می کند آنجا فیلتر کرده ورود به آنجا ممکن نیست. بعد عزم می کند که سراغ اسدالله خان علیمحدی رفته احوال وی و سگش را جویا شود که آنجا هم حصار فیلترینگ مانع دخولش می شود. دست از پا درازتر هوس دیدن میرزا محمود فرجامی و سهرابش را می کند اما مواجه می شود با اینکه دهان نیمه باز او را هم به زور فیلتر بسته اند. بعد به همین ترتیب وبالیگ آقا سید یوسف منیری و روزبه خان بهبهانی و عبدالقادر خان بلوچ و میرحسین خان درخشان و میرزا مهدی محسنی و مهدی آقای حکیمی و محسن خان حسینیان هیچکدام را بسبب همین فیلتر ملعون نمی تواند سرکشی کند. پاک منگ شده مدهوش می شود... به خود که می آید با درد و الم شدید ملتفت می شود که به خود وی هم فیلتر استعمال کرده اند!

دیگر آنکه معصومه خانوم ناصری که یک کافه ای به اسم خود را در وبلاگستان اداره می کند، و لاکن تا بحال بخلاف کافه های لاله زاری که برای جلب مشتری و کسب دخل بیشتر از شهنازجات استفاده می کردند، هیچ از این کارها نکرده، به کمال وقار به کافه داری خود مشغول، با اعمال و بحثهای منورالفکری، سعی بلیغ می کرد کافه ناصری را به کافه نادری نزدیک کند، چندی قبل به غایت شگفتی یک کتابی که در دولت فعلی به طبع رسیده و در آن بوفور پر و پاچه و ساق و سینه و از این قبیل امور یافت می شد را عرضه کرد.
جسارتا من باب وظیفه یک چند بیتی از کتاب مذکور مسمی به فدای دامن آبیت بگردم که تحت ارشاد عموصفار فیلترباف منتشر شده، نقل می شود:

دو پستونت سفید و سینه پر خال بپوش رو سینه‌تو که رفتم از حال
بپوش رو سینه‌تو که کس نبینه بشه مثل من عاشق گرفتار!

تن گل از تو و گل چیدن از من لب لعل از تو و بوسیدن از من
دو پستونت بده بر دست عاشق تحمل از تو و مالیدن از من!

فدای سینه بی‌ کینه تو فدای قلب چون آیینه تو
به حمام می‌روی صابون نداری شوم صابون بشویم سینه تو

علی هذا جماعت زیادی انجا جمع و یحتمل از اثرات همین صابون در حال کف کردنند. روزبه خان بهبهانی احسن الگفتار هم از این دامن آبی به ذوق آمده چند بیتی در همین قالب صابونی سروده که طالبان مختارند به وبلاگ معظم الیه رجوع کرده حظ و کف بیشتر کنند.

تمت میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه

Share/Save/Bookmark