رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۷ خرداد ۱۳۸۶
وقایع وبلاگیه شصت و هفتم

ممنوعیت نشر فتوگراف برهنگی از خود و داروغگی میرزا ناصر

بگيريد و بشنويد

شادی خاتون ضابط از وبلاگوار خودش اعلان داد که در تعاقب بلاگرین مرد از خود نویس است و این شادی خاتون از نسوان مستفرنگه و اصحاب تونیورسیتی است که مقرر شده برای دکتور شدن از مدارس فرانسه سی تن از اهل وبلاگستان که شرح حال خود و مسایل جاریه شخصیه را در وبلاگشان اظهار می کنند را یافته به اساتیذ خود معرفی کند.
از قرار مسموع مدارس آنجا به درجه ترقی مدارس ما و محصلین آنجا هم به زیرکی محصلین ایرانی نیستند که بطریق تعاون و نسخه نویسی از روی هم، درجات عالیه در تحصیلات تکمیلی را اخذ کنند و بسبب این شادی خاتون ناگزیر شده که واقعا سی تن را بیابد آنها را بجهت تز خود تفتیش و بهمراه نظرات خود تحویل به اساتید نماید تا ان شاالله دکتور شود. لاکن علی رغم آنچه به نظر می آید خیلی از بلاگرینی که در غم یار و جفای روزگار و ستایش رب العالمین و امید به زندگانی ور وبالیگ خود اظهاراتی دارند فی الواقع آن حرفها از خودشان نیست و به سنت کپی پیستیه حتی درددلهایشان را هم از سایرین وام میگیرند، علی هذا یافتن سی بلاگر که مطابق شرایط مشارالیها از خود نویس بوده و لااقل یک سال از شرف حضورش در وبلاگستان گذشته باشد صعوبت دارد. از چند نفری هم که تا بحال یافت شده اند اکثر زنند که این سبب شده شادی خاتون برای حفظ توازن دنبال مردان واجد شرایط باشد ان شاالله به مطلوبش برسد.

دیگر آنکه از نقطه ته خط میرزا ناصر خالدیان خبر رسید که معظم الیه قداره بسته راه بسته که منبعد هر کس در وبلاگستان فتوگراف برهنه از خودش نشان بدهد یا از الفیه و شلفیه حرف بزند یا نعوذ بالله ترویج لوطی گری کند با من طرفیت داشته قریب سه ساعت هم لیچار به میرحسین خان هودر گفت و البته موکد هم کرد که روی حرفش با وی نیست و بجهت مثال اسم وی را آورده مع ذالک فتوگراف برهنه وی را هم قربتا الی الله نشان داد. و این جناب میرزا ناصر کبیرالدوله هیچ معلوم نیست که بعد آن ماجراها با میس فلرتیشیا که از فرنگ عاشق وی، دائما پیغام های انلارجمت بجهت میرزا ناصر می داد؛ به چه سبب تعصب و غیرتمندی زائد الوصفی یافته سر مسایل ناموسی، تا بحال چند مرتبه از این جهت خون به پا کرده بنحوی که به محض اینکه در ناحیه منورالفکری وبلاگستان که عمارت وبلاگ آن جناب هم همانجا واقع است حرفی از بی ناموسی جات بشود مثل داروغه، فی الفور در مکان حاضر به شدت تمام برخورد می کند. از قرار در بلوای اخیر هم علاوه بر میرحسین خان، جناب آقا رضا قاسمی سراینده شهیر همنوایی شبانه ارکستر چوب ها و صاحب بلاگ دوات را چون در مصاحبه تازه خود با دارالصوت زمانه از اسرار مگوی زیر لحافی حرفهایی به میان آورده بود یک مقدار نواخته حتی گفته که چون این آقا رضا پیر شده بجای مغز با هر دو خصیتینش فکر می کند و لاکن باید مثل من بجای مغز با هردو خصیتینش فکر نکند که این یک مقداری مبهم بوده این خفیه نویس مطمئن نیست منظور میرزا ناصر یکی بوده یا هیچکدام!

تمت میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

محمود جان مرسي. البته فكر مي‌كنم اين پست شريف داروغگي را بياييم با هم قسمت بكنيم كه نان و روغنش به هر دويمان برسد چون در مقاله «صداقت.. سكس... سياست... شهرنوش وارد مي‌شود» شما هم در اينجا:
http://farjami.debsh.com/archives/2007/01/19/002733.html
و ايضاً ميزگردهاي دبش همين حرف من را شايد هم بهتر زده‌اي. حالا شما بر حسب شرايط زمان و سياست زمانه نامش را داروغگي بگذار چون لاجرم طنز سفارشي چنين ايجاب كرده ولي طنز من طنز دل است و نامش را داروغگي و ادعا نمي‌گذارم و چيزي نيست جز صداقت، بي هيچ طمع پول و پستي و آزاد از هر چه رنگ تعلق پذيرد. من هم نه با شخص خانم پارسي‌پور مشكل دارم و نه رضا قاسمي و نه حسين درخشان و نه هر كس ديگر كه هرزه‌نگاري مي‌كند. هر كس توي تنبان يا در خلوتش چه مي‌گذرد به خودش مربوط است و بر لمپن‌هاي كوچه و بازار هم حرجي نيست. حتي بر من و شما كه ادعايي نداريم و به همين دليل آدم‌هاي معمولي محسوب مي‌شويم شايد حرجي نباشد ولي امان از مدعيان! مدعيان سياست، مدعيان حقوق اين و آن، مدعيان ادبيات و روشنفكرنمايان قلابي كه خشتك مردم و اسافل تنه را با نام‌ها و لعاب‌هاي مختلف، وسيله‌ي نان و نام كرده‌اند و آنها كه روي منبر مي‌روند و شلوارشان را درمي‌آورند. كه خودت بهتر هم مي‌داني. اينجا تفاوت كمي بيشتر آشكار مي‌شود مگر نه؟

-- نقطه ته خط ، May 28, 2007 در ساعت 03:11 PM