تاریخ انتشار: ۶ فروردین ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 180

تخمه

داشتم تخمه می‌شکستم وقتی پسره اومد شیشه‌ی ماشین رو دستمال بکشه. بعد
کوچیک بود و من فک کردم حتماً دلش

می‌خواد اونم واسه همین پول رو که بهش

دادم، پاکت رو هم دراز کردم جلوش و گفتم بهش که برداره و اون گفت خودم

براش بریزم. من خنگ بودم و دوباره بهش اصرار کردم

خودش برداره چون فک کردم

از خجالتشه که این کارو نمی‌کنه. بعد اون گفت نه و دوباره که اصرار کردم

گفت که دستاش یخ کرده.... انگشتاش منجمد بود وقتی دستش رو گرفتم تا تخمه

بریزم تو مشتش. این‌قدر که نمی‌تونست

خمشون کنه.

این‌قدر که سختش بود تخمه‌ها رو بریزه تو جیبش

نون-جیم

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)