|
رادیو زمانه
>
خارج از سیاست
>
اجتماعی
>
تاکسی
|
سودای 186
تاکسی
آذر ۱۳۸۵/حصارک کرج/ مسیر منتهی به میدان حصارک :
چند جوان هیکلی که بالاتنه شان لخت است، دنبال هم می دوند، تاکسی آرام آرام حرکت می کند، یکی از جوان ها سینه اش خونی است و یک چاقوی بزرگ در دست راستش دارد. جمعیت زیادی مدام به سمت هم حمله می کنند،
راننده می گوید: اینجا وقتی دعوا میشه کسی جرات نداره بره جلو، چون می کشن. کمی دورتر چند جوان توی پیاده رو به خودشان می پیچند، شکم یکی شان غرق خون است.
دی ۱۳۸۵/ ميدان حصارک / روبروی دانشگاه تربیت معلم/تاکسی مترو :
دو فرد افغانی عقب تاکسی می نشینند، مرد درشت هیکلی کنارشان می نشیند، یک ساک سیاه رنگ، روی دوشش انداخته و عینک دودی بزرگی به چشمانش زده :
چرا می آیید اینجا؟ کشور خودتون که بهشته! یه اتوبانایی آقا زدن این امریکاییا!
برای کار آمده ایم، می رویم تهران. شما افغانستان را دیده ای؟
آره اونجا بودم چن ماه پیش.
چی آوردی؟ همه چی میارن داداش؟
تریاک. تریاکش خالصه بد مصب، اینجا هر آت و آشغالی می زنن بش، ماه! عین زعفرونه! تو این کارخونه مارخونه ها می دم. در افغانستان ازهر هزار نفر، یَک نفر معتاد است. ایرانی خیلی معتاد است.
بهمن ۱۳۸۵/حصارک کرج/ روبروي دانشگاه/ :
کامیون بزرگی جلوی محوطه تاکسی ها ایستاده، ماشین ها مدام بوق می زنند، عده زیادی جلوی ماشین هارا گرفته اند و راه بندان شده است، راننده ها فحش های رکیکی به هم می دهند و هیچ کدام حرکت نمی کنند. (داخل تاکسی) بیست دقیقه بعد:
جوانی که عقب تاکسی نشسته می گوید: نمی تونن پاکسازی کنن، اصلا هرکی می خواد بکشه باید بش بدن! آقا کسی که میکشه از زیر سنگم شده پیدا می کنه.
راننده، با صدای تو دماغی و گرفته اش می گوید: این راننده کامیونه الان چهار ساعته مرده، نمی یان جمعش کنن، لعنتیا.
جوان می گوید: کشتنش؟ راننده می گوید: نمی دونم ، شایدم خودش مرده.
راه بندان بازمی شود، تاکسی دور می زند و من یک بار دیگر تابلوی دانشگاه تربیت معلم را می بینم و خنده ام می گیرد.
تتنها اگر دمی

|