|
خانه
>
ِیک سر و هزار سودا
>
طنز
>
اوسا کریم
|
سودای 198
اوسا کریم
گفتی بضی چیزا هیچ رقم را نمیده پاشون قیمت بذاری...
گفتم خٌب.
گفتی بعضی چیزا حکمه. مث رفاقت، مث خاطرخواهی، مث وفا...
گفتم خٌب.
گفتی اوسا کریم وخت خلقت بعضییا گل کم اورده، جاش کاگل مالیده که بعضی چیزا حالیشون نیس...
گفتم خٌب.
گفتی اگه دلم رضا بده و اگه وخ قد بده و اگه بخت را بده خودم درد دلتو درمون میکنم...
گفتم خٌب.
گفتی...
گفتم خٌب.
...
گفتم خب و چش وا کردم و دیدم همه چی قیمت داره. اونم قیمت جون. فقط جونه که قیمت نداره چون حکمه. اما خب حکمی که مصرف نداره. گفتم خب و دیدم کاگل را جای دلت مالیده همون اوسات و من هر چی هم که خفنکار باشم عمرآ بتونم به ضرب آبگلو و نمهاشک کاگل نرم کنم. گفتم خب و نارضا و ناوخت و بخت بد موند و درد دل درمون نشد. کف دسام منجنیق شد و درز دهنم گاراژ.
گفتی...
گفتم خب و مغزم پکید و جیگرم جزغالید و قامتم تابید و دلم ...
دلم؟ دلم سلاخی شد و سیا شد و سوخت.
حالا اگه راس میگی بگو خٌب.
قاصدک

نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.
|
|