| خانه > ِیک سر و هزار سودا > داستانی > سوسک | |||
سوسکوقتی صدای فرياد همسرم را شنيدم وحشت نکردم فقط پرسيدم کجاست؟ در حالی که به سمت اتاق خواب میدويد روی ديوار سوسک پروازی چاق و چلهیی را نشان داد. چند لحظه بعد، از پشت در نيمه باز اتاق خواب فرمان قتل سوسک را صادر کرد! من طبق عادت هميشهگی کفشی از دم در برداشتم و به قصد کشتن سوسک به طرفاش رفتم. "با کفش نه؛ ديوار کثيف میشه!" اين را همسرم از پشت در نيمهباز اتاق خواب گفت. دستمال کاغذی برداشتم و با جهشی ناگهانی سوسک را گرفتم. شوخی کنان آن را به طرف اتاق خواب بردم و چند فرياد ديگر از همسرم گرفتم! در اين حيص و بيص سوسک پروازی چاق و چله يواش يواش خودش را بالا کشيد و با شاخکهایاش دستام را نوازش داد... همسرم گفت: "تا در نرفته برو با کفش بزن روش و لهش کن!" اما من ديگر نمیتوانستم "او" را بکشم! حتا نوعی احساس صميميت بينمان به وجود آمده بود. اگر دست خودم بود در خانه رهایاش میکردم و شايد اتاقکی برایاش درست میکرد... اما خب نمیشد... رفتم توی بالکن و آزادش کردم تا پرواز کنه و بره... ![]()
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.
|
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
||
![]() |








نظرهای خوانندگان
اینجا چند سوال پیش می آید :
-- جمشید ، Apr 23, 2007اولا ، سوسک مونث بوده یا مذکر ؟ از شاخک داشتن به نظر می رسد که مذکر است چون سوسکهای مونث شاخک ندارند . بنابراین شوهر شما حق داشته که غیرتی شود و دستور اعدام سوسک مفسد فی الارض را صادر کند .
ثانیا شما هم باید بیشتر مسائل اخلاقی را رعایت کنید . خانم حسابی ! می دانید زنی که اجازه بدهد سوسک با شاخک او را نوازش کند بر اساس شرع سزایش سنگسار است ؟
ابن دفعه را با تسامح و تساهل چشم پوشی کردم ، دفعه دیگر خودم شما را سنگسار خواهم کرد .