| خانه > ِیک سر و هزار سودا > عاشقانه > شوهر تو | |||
شوهر تويادت هست درست بيست و هفت سال و پنج ماه و يازده روز پيش، همان ماههای اولِ نامزدیمان، برادر دوقلوی من تصادف کرد و مرد، و تو دلواپس بودی که مبادا عروسی عقب بيافتد؟ حالا درست بيست و شش سال و پنج ماه و ده روز است که تو عروس خانهی منی، هيچوقت هم نفهميدی شوهر تو، همانی بود که مرد... ![]()
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.
|
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
||
![]() |







