رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۱ خرداد ۱۳۸۶
سودای 245

ببخشید کبریت دارید؟

جايی از قول کنفسيوس خواندم: «به جای آن که به تاريکی لعنت بفرستی، شمعی روشن کن.»
از آن جمله های شيک و باکلاسی است، که جان می دهد برای فيلم های کيميايی. شرط می بندم فيلسوف مورد نظر کلی زور زده تا به اين پند حکيمانه رسيده. اما حرف سر اين است که وقتی کبريت نداريم، چه گِلی به سر بگيريم؟ اگر اوضاع به سامان بود که خودمان عقلمان می رسيد. از من می پرسيد، به تاريکی خو کنيد بهتر است.

لانگ شات

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

فلاش‌بك:«رضا موتوري» (كيميايي).
رضا كه خود را به ديوانگي زده، از تيمارستان «مي‌پرد»بيرون و پول‌هاي گاو صندوق كارخانه‌اي را«مي‌زند».
قصه‌ي موازي: فرخ جوان نويسنده‌اي كه شباهت غير قابل تصوري به رضا دارد، به منظور تحقيق در مورد زندگي بيماران رواني به همان تيمارستاني مي‌آيد كه رضا هم هست. طي اتفاقاتي ، فرخ جاي‌اش با رضا عوض مي‌شود.
رضاي آس وپاس ،ناخواسته وارد زندگي اشرافي نويسنده شده و دل در گروي «فرنگيس» - نامزد نويسنده- «مي‌دهد» و...
سكانس تريا: رضا رو به گارسون مي‌كند:
-يك پُرس كبريت!
نتيجه گيري اخلاقي: از آن‌جايي كه «لانگ شات»جون، به نماهاي «اينسرت» و جزييات ماجرا (بخوانيد فيلم‌نامه) توجه‌اي كارشناسانه نكرده، من از «يك سر و هزار سودا»يي‌هاي «غير جون»ي خواهش‌مندم تا يك «پُرس فوت» بدهند خدمت آن‌يكي «جون»ي...
پلان آخر: حالا شمع‌ها را فوت كن كه...
تصوير«فيد» مي‌شود.
تولدت مبارك!

-- ح.ش ، May 22, 2007 در ساعت 07:20 PM

تا نظر قبلي‌ام درج نشده، يك سوال دارم:
ببخشيد! «فوت» داريد؟
اشاره شناسي: «فوت»، بر وزن فوت‌فوتك!
تكراري‌هم باشيد،عيبي ندارد؛اما شاد باشيد.

-- ح.ش ، May 22, 2007 در ساعت 07:20 PM