تاریخ انتشار: ۶ تیر ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 290

هیچ وقت نفهمیدم چرا...

همه¬ی ما موقعی که می¬خوابیم، در واقع برای یک ماموریت مهم فرازمینی اعزام می¬شیم. ما کهکشان رو نجات می¬دیم و بیگانگان فضایی رو از بین می¬بریم هرشب. و هرشب عاشق شاه¬زاده¬ی یکی از سیاره¬ها می¬شیم و قبل از این¬که به¬ش بگیم که دوست¬ش داریم...ساعت زنگ می¬زنه و از خواب بیدار می¬شیم. و اون موقع با خودمون گیج می¬زنیم که :«هی...من یه خواب عجیب دیدم...اما...نه...یادم نمی¬آد.»
این برنامه¬ی هرشب ماست.

کوچه بی دار و درخت

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)