| خانه > ِیک سر و هزار سودا > Aug 2007 | |
Aug 2007سودای 356 سی سالگیدیروز موهایم را سپردم به قیچی خانم آرایشگر بلکه کمی شکل بگیرد، بعد رفتم پیش نگار عکس بگیرم ...... سودای 343 حالا حكايت ماستبخت برگشتگي شاخ و دم ندارد. وقتي بخواهد برايت ببارد مي بارد. حالا هی باور نکن. فکر کن فقير و بدبخت باشي ... سودای 337 مقصدخط كشي ها تمامي ندارد از اين سر خيابان تا ته آن پيچ عاشق! من اين وسط ايستاده ام ، مقصدم را ميگويم و هيچ تنابنده اي مقصد ... سودای 336 چاهدورتادورمان پُر است از چاه؛ دستساز خودمان. بیل بر میداریم و چاهها را پُر میکنیم. پُر میشوند ولی به قیمت ... سودای 335 نقطهميدوني؟ مدتهاست که ميخوام اين مطلبو بگم... اما نتونستم روش تمرکز کنم. خيلي وقته که ميخوام بگم وقتي نقطهاي رو ته ِ يه خط ميذاري، ديگه خيالت راحته... سودای 334 باروننمی دونی چقدر دوست دارم نیمه های شب با صدای بارون از خواب بیدار شم . انگار ده دوازده ساله میشم شایدم یه دختر دبیرستانی که همیشه هیجانزده است ... |
لینکدونی
موضوعات
|
![]() |






