| خانه > ِیک سر و هزار سودا > Sep 2007 | |
Sep 2007سودای 397 چو ایران نباشد تن من مباد؟می گفت چون اشعار فارسی نقطه گذاری درستی ندارند همه در خوانش آن دچار اشتباه می شوند؛ می گفت برای مثال ... سودای 386 چرا ما نظر نمی دهیم؟در کودکی هر وقت حرف زدیم به ما گفتند: تو لازم نکرده حرف بزنی. سودای 396 از گربه تا پروانهوطن برای من در آغاز ِ اندیشه گربه ایست نشسته بر سیاره ای به نام زمین در منظومهء شمسی." گربه حیوان شیرینی است"؛ این را یکی از همکارانم می گفت که دو سالیست ... سودای 395 وطننگاهم میکند و میگوید اینجا همیشه همینطور میماند. میگوید باید با یک دست داد و با دست دیگر گرفت. باید "رند" بود ... سودای 392 مغزخوب بود اگر مغز آدم مثل خانوم ها دوره ای داشت که افکار کثیف و زائد رو تخلیه می کرد تا بتونه چند هفته ای تازه نفس کار کنه ... من در نقش کودتاچیدیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم کودتا کردهام. بالاخره سرخوردگی و شکم سیر و این چیزها از این تبعات هم دارد... سودای 389 وطننگاهم میکند و میگوید اینجا همیشه همینطور میماند. میگوید باید با یک دست داد و با دست دیگر گرفت. باید "رند" بود ... سودای 388 آسمان وطننمیدانم این وطن چرا آسمان را ول نمیکند.در آسمان "قمر در عقرب" است.روی این زمین لعنتی هم فقط اوضاع ما " قمر در عقرب" است... سودای 387 بازی با کلماتسالها قبل، وقتی نوجوان دبیرستانی بودم، وطن برایم مثل مادر بود. عزیز و مقدس..جنگ بود..و فضای مملکت ، جور دیگری بود.. سودای 384 وطن تو کجاست هموطنجنگ واقعیت بزرگی است . از آن بزرگتر و واقعی تر ، وطن است که برایش کارهای غیرممکن می کنیم . برای من و تو جنگ یعنی شهرهای ولنگار ... سودای 383 وطن پرستی بدون عق زدن!باور كن اصلا لازم نيست در اتاقت از اشك بلرزي و مانند مسخ شدگان خودت را در شاملو غرق كني و منتظر چيزي باشي،هر چه كه باشد، سودای 382 زن بیاجازهزنی که درون من است سر به عصيان برمیدارد و لگد میکوبد به جدارههای داخلی روحم، چنگ میاندازد و دندان به هم میسايد. ... سودای 381 حذف کردن“حذف کردن” صفت بارز ایرانیهاست. ما به جای تصحیح و به جای ترمیم حذف میکنیم. از فلان رفتار دوست ناراحتیم، کنارش میگذاریم ... سودای 380 یکی از بسیار احتمالات ِ ممکنتصور میکنم یکی از بسیار احتمالات ِ ممکن میتواند این بوده باشد که یکی کتری را آب کرد، گذاشت روی اجاق. با خودش گفت: ... سودای 378 رومانتیکدست خودم نیست ،معده ام ضعيف شده!حرف عشق و عاشقي كه مي شود، به اسهال و استفراغ مي افتم... خياط باشي... سودای 377 آفرينش انسانروایت است که در جایی غیر از کتب آسمانی ٬ خداوند فرموده است که من انسان را اینگونه زشت صفت و کریح و دغلباز و شیاد و آب زیر کاه و منفعت طلب و ... نیافریده ام ... سودای 376 بر باد رفتههیچ کسی درست و حسابی یادش نبود که پدرنهال رو از کجا آورده بود. سودای 375 چرا آدما بچه ها می شوند؟فکر می کنم یکی از دلایلی که آدم ها تصمیم می گیرن بچه دار بشن اینه که دیگه هیچ چیزی برای تغییر تو زندگیشون ندارن، زندگی شده ... سودای 374 فهمدر سالهای دبیرستان دبیری داشتم. روزی اتفاقی گفت سعی کن زیاد نفهمی. زیاد فهمیدن دردسر بزرگی ست. این روزها در ۲۴ سالگی تازه فهمیدم که این جمله یعنی چه. ... سودای 373 قهرمانسعی کردم قهرمان زندگی خودم باشم ; روزهايی بود و هست که بودم و هستم اما با بقيه روزهام چیکار کنم که خسته ام ... |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






