تاریخ انتشار: ۱۸ شهریور ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 373

قهرمان

سعی کردم قهرمان زندگی خودم باشم ; روزهايی بود و هست که بودم و هستم اما با بقيه روزهام چیکار کنم که خسته ام و مستاصل و منتظر قهرمان ; که در سقوطم منو بگیره و از بندهای اما و اگر نجاتم بده ... هه .. قهرمانهای من در آخر آدمهایی بودند مثل خودم خسته و مستاصل و در بند .
نگو قهرمان و "سوپر من" وجود نداره من ميخوام روزهايی که خسته ام از پنجره آسمان رو نگاه کنم و برای خودم داستان سرايی کنم .

آبی کوچک آرامش

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)