<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>گزارش ويژه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/special/</link>
	  <copyright>Copyright 2011</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section28_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Tue, 21 Dec 2010 19:07:36 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«جنبش دانشجویی پیاده‌روی گروه‌های سیاسی نیست»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>«شورشگر و پرسشگر. پسری که علیه پدران خویش می‌شورد. دانشجویی که ژنرال‌ها را به نبرد می‌خواند. جوانی که پیران را به تاریخ می‌سپارد. منتقدی ابدی که حاکمان را نقد بلکه نفی می‌کند و اینها همان تعریف جنبش دانشجویی است.»

این تعریفی است که محمد قوچانی هفته‌ی اول دی‌ماه ۱۳۸۶ در <a href="http://maghal.com/bank/?p=312">سرمقاله‌‌ی</a> هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» از جنبش دانشجویی ارائه کرد. تعریفی است دلنشین و مملو از احساسات جوانی و دانشجویی که لبخندی متاثر از خاطرات تلخ و شیرین فعالیت‌های دانشجویی بر چهره می‌نشاند، اما اشتباه نکنید محمد قوچانی در آن یادداشت با بیان برخی روایات تاریخی چنین نتیجه گرفت که جنبش دانشجویی نماد توسعه نیافتگی است و مرگ جنبش دانشجویی را اعلام کرد.

این تنها یک نمونه از انتقادهایی است که اصلاح‌طلبان طرح کرده‌اند؛ انتقاداتی که در همان زمان بحث‌ها و گفت‌وگو‌های بسیاری به همراه داشت و پاسخ‌هایی هم به آنها داده شد، اما گفتمان نقد جنبش دانشجویی از سوی اصلاح‌طلبان همچنان ادامه داشته است.

پیرامون برخی انتقاد‌های طرح شده از سوی اصلاح‌طلبان و همچنین وضعیت جنبش دانشجویی در شرایط کنونی با سلمان سیما گفت‌وگویی انجام داده‌ایم.

سلمان سیما، عضو کمیته‌ی سیاسی سازمان ادوار تحکیم وحدت و از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد است که در آبان‌ماه سال گذشته بازداشت و در اسفندماه آزاد شد و هم اکنون در خارج از کشور به‌سر می‌برد.</small></strong>

<strong>یکی‌از مسائلی که در مورد جنبش دانشجویی مطرح می‌شود، استقلال از جریان‌های سیاسی است. فعالین دانشجویی، جنبش دانشجویی را آرمان‌گرا و دور از سیاست‌زدگی توصیف می‌کنند، اما منتقدان این جنبش، آن را به قدرت‌طلبی متهم می‌کنند و این‌که در پی لیدری سیاسی است. نظر شما راجع به این انتقاد چیست؟</strong>

[[photow01]]

جنبش دانشجویی باید یک گام جلوتر از مردم و جریان‌های سیاسی باشد. اگر این‌طور نباشد اصلاً چیزی برای گفتن ندارد. حالا این یک گام جلوتر بودن را به نوعی آرمانگرایی تعریف می‌کنند. به نظر من هیچ اشکالی ندارد. قرار نیست جنبش دانشجویی پیاده‌روی احزاب و گروه‌های سیاسی باشد. من هم می‌گویم جریان‌های دانشجویی باید دور از سیاست‌زدگی باشند. این حرف کلی است، اما باید دید سیاست‌زدگی چیست؟ پیش از انتخابات برخی از جریان‌های دانشجویی که به طیف‌هایی از اصلاح‌طلبان هم نزدیک بودند چون یا این توان و جسارت را نداشتند و یا نمی‌خواستند که ریشه‌ای به موضوعات و مشکلات پرداخته شود و طیف‌ها و گروه‌های پیشروتر را به سیاست‌زدگی متهم می‌کردند. حاکمیت هم به دلیل واهمه‌ای که از دانشجویان دارد همواره دانشجویان را به سیاست‌زدگی متهم می‌کند. باید دید مراد از سیاست‌زدگی چیست. اگر ما سیاست‌ورزی را در مقابل سیاست‌زدگی بدانیم، باید سیاست‌ورزی را هم تعریف کرد. سیاست‌ورزی با کاسبکاری سیاسی فرق دارد. هم می‌توان شجاع و پرسشگر بود وهم سیاست‌ورز.

<strong>این سیاست‌زدگی چه آسیبی می‌تواند برای جنبش دانشجویی به دنبال داشته باشد؟</strong>

لطمه‌ای که جریان‌های دانشجویی از جریان‌های وابسته به قدرت و جریان‌های وابسته به احزاب سیاسی خوردند به خصوص در سال‌های اصلاحات لطمه‌های خیلی سنگینی است. من هنوز زخم آن را بر بدن جنبش دانشجویی ایران احساس می‌کنم. وامداری و وابستگی برخی از گروه‌ها و جریان‌های دانشجویی به احزاب اصلاح‌طلب ضربات خیلی محکمی به پیکر جنبش دانشجویی زد. بنابراین آن‌چه به عنوان سیاست‌زدگی عنوان می‌شود را باید تعریف کرد. اگر مقصود از آن این باشد که دانشجو از شجاعتش و از آرمانگرا بودنش فاصله بگیرد این را می‌توان نوعی کاسبکاری سیاسی نامید. من با کاسبکاری سیاسی مخالفم و آرمانگرا بودن جنبش دانشجویی را یک حسن می‌دانم.

آرمانگرا بودن هیچ تضادی با واقعگرایی ندارد. دانشجو می‌تواند آرمانی را بخواهد و در واقعیت برای دستیابی به آن مرحله به مرحله برنامه‌ریزی کند. همان‌طور که می‌دانید مفاهیمی چون آزادی و دموکراسی نسبی‌ هستند. شما هر قدر به آزادی دست پیدا کنید جا دارد باز هم آزادتر شوید لذا هیچ ایرادی ندارد جنبش دانشجویی آرمانگرا باشد.

<strong>یکی ‌از مهم‌ترین بحث‌هایی که در بحبوحه‌ی انتخابات میان فعالین دانشجویی و اصلاح‌طلبان مطرح شد، بحث مطالبات انتخاباتی بود. جریان‌های دانشجویی با تکیه بر آرمان‌های دانشجویی به مطالبه‌محوری روی آوردند، اما بسیاری از دانشجویان هم به تصمیم‌های سیاسی احزاب اصلاح‌طلب گرویدند و از همان ابتدا به سمت نامزدهای اصلاح‌طلب کشیده شدند، اما تقلب در انتخابات و سرکوب گسترده موجب شد این بحث‌ها به فراموشی سپرده شود. حال این پرسش مطرح است: با در نظر گرفتن شرایط کنونی، مواضع جنبش دانشجویی نسبت به قبل از انتخابات چه تغییری کرده است؟</strong>

جریان‌های متفاوت جنبش دانشجویی قبل از انتخابات از دو نامزد خاص حمایت کردند. عده‌ای هم انتخابات را تحریم کردند که البته گفتمان تحریم در این دوره از انتخابات طرفداران زیادی پیدا نکرد. دانشجویان مطالباتی دارند مثلا آکادمی آزاد، استقلال دانشگاه از نهاد‌های قدرت، تعیین نوع پوشش، تعیین رئیس دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها توسط اعضای هیئت علمی و ... این خواسته‌ها، خواسته‌هایی همگانی است و در جنبش دانشجویی اختلاف نظری در این مورد نیست.

آن‌چه بعد از انتخابات اتفاق افتاده دقیقاً مثل این است که در یک رینگ بوکس باشید و از چند جهت به شما حمله شود و ضربات سهمگینی به شما وارد شود. شما گیج می‌شوید. اول باید بلند شوی تا ببینی‌چه خواهی کرد و چه نخواهی کرد و به کدام سمت پیش خواهی رفت و چه برنامه‌ای خواهی داشت. جنبش دانشجویی را الان در مرحله‌ی گیجی و برخاستن از این گیجی می‌بینم. می‌توان گفت در مرحله‌ی بازسازی مجدد است. حضور حلقه‌های نو ظهور در دانشگاه‌ها که گاه اشتباه می‌کنند و گاه موفق می‌شوند و تجربیات جدید می‌آموزند موید این مطلب است. درست است که گفتمان مطالبه محوری کمرنگ‌تر از گذشته شده است و دلیل آن را هم می‌توان در سرکوب گسترده و شدید دانشجویان جست‌وجو کرد، ولی دانشجویان هم‌چنان بر آنها تاکید دارند. طبیعی است در زمان انتخابات خواسته‌ها و مطالبات پررنگ‌تر مطرح شود.

<strong>یکی‌از پرسش‌هایی که قبل از انتخابات در محافل دانشجویی مطرح شد این بود که آیا آرمان‌های دانشجویی به «نه گفتن به احمدی‌نژاد» تقلیل یافته است؟</strong>

نه نباید اینگونه بشود. در شرایط کنونی نه تنها جنبش دانشجویی بلکه احزاب سیاسی نیز در حال مبارزه برای حق حیات خود هستند. باید اول حق حیات و حق ورود به دانشگاه را داشته باشیم که این شاید در سایه‌ی ‌«نه به احمدی‌نژاد» محقق می‌شود. تا زمانی که تشکل‌های وابسته و بسیج و هم‌چنین نهاد‌های امنیتی- اطلاعاتی‌در سطح دانشگاه‌ها وجود دارند امکان هیچ‌گونه فعالیتی داده نمی‌شود. بنابراین اول باید ‌آنها را کمرنگ کنیم بعد این مسئله را مورد بحث قرار دهیم که آیا آرمان‌ها به «نه گفتن به احمدی‌نژاد» کاهش یافته است یا خیر.

قبل از انتخابات هم جریان‌های پیشرو و آوانگارد دانشجویی مثل دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان لیبرال به مطالبه محوری روی آورد‌ند و جدای از این‌که نامزد چه‌کسی باشد مطالباتی طرح کردند و با این مطالبات هر چهار نامزد به سمت مطالبات دانشجویی کشیده شدند. به همین دلیل شما آقای موسوی اسفند ۸۷ را نمی‌توانید با آقای موسوی اردیبهشت و خرداد سال ۸۸ مقایسه کنید.

این مسئله در تمام کشور‌های دنیا وجود دارد. گروه‌های مختلف مطالبات خود را مطرح می‌کنند و از هر نامزدی که این مطالبات را محور کار خود قرار دهد حمایت می‌کنند. لذا ما در ایران دیدیم که قبل از انتخابات گفتمانی ایجابی و مطالبه‌محور در مقابل گفتمان سلبی «نه گفتن به احمدی‌نژاد» که توسط طیف‌های سنتی‌تر دنبال می‌شد شکل گرفت، اما بعد از انتخابات و سرکوب گسترده‌ی این گفتمان ایجابی تا حدودی به گفتمان سلبی تقلیل پیدا کرد.

<strong>بسیاری معتقدند در ماه‌های اخیر جنبش سبز از شکل خیابانی خارج شده و بیشتر در رسانه‌های اینترنتی ادامه یافته است. ما شاهد گرامیداشت روز دانشجو و اعتراض‌ها در چند دانشگاه بودیم. احزاب اصلاح‌طلب و یا جریان‌های دیگر جنبش سبز مردم را دعوت به تجمع در دانشگاه‌ها نکردند، اما دانشجویان به شکل خودجوش این اعتراض‌ها را سازمان دادند. این مسئله چه مفهومی دارد و تحلیل شما چیست؟</strong>

تا جایی که من در خاطرم هست دانشجویان معمولا بدون توجه به دعوت احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب، خودشان مراسم ۱۶ آذر را برگزار می‌کردند و ‌در این ۱۶ آذر هم در غیاب دعوت احزاب اصلاح‌طلب، دانشجویان کار خود را کردند. ما در درجه‌ی اول باید میان فرد ناراضی و فرد معترض تفکیک قائل شویم؛ کسی‌که ناراضی است لزوماً معترض نیست اما کسی‌که معترض است به چیزی نارضایتی دارد که به آن اعتراض می‌کند. در جریان ۱۶ آذر امسال ما نباید دچار ذوق‌زدگی و شتاب‌زدگی شویم. واقعیت این است که واکنشی که دانشگاه در گرامیداشت روز دانشجو از خود نشان داد از تصور‌ها فراتر بود.

در جریان ۱۶ آذر اخیر دانشجویان راهکار‌ها و تاکتیک‌های خیلی جالبی را به اجرا در آوردند. مثلاً دانشجویان نشریات «کلمه»، «اعتماد ملی» و خبرنامه‌ی «دانشجو» را که خودشان تکثیر کرده بودند در بین دانشجویان توزیع کردند. از این اقدامات برای امیدبخشی در عرصه‌ی رسانه‌ها فیلم تهیه کردند. اقدام به هک کامپیوتر‌های سایت دانشگاه بوعلی کردند و هم‌چنین شعارنویسی‌ها و دیوارنویسی‌هایی کردند، اما نباید فراموش کنیم که برای جواب گرفتن نیاز به زمان و اندوخته شدن تجربه برای حلقه‌های نوظهور جنبش دانشجویی داریم. در شرایطی که فعالین دانشجویی یا در زندان‌ها هستند و یا با احکام ممنوعیت تحصیلی مواجه و یا از کشور خارج شده‌اند این طبیعی است که در دانشگاهی که فعالی وجود ندارد کسب تجربه برای نسل‌های جدید زمان خواهد برد. زمانی که فعالین نوظهور فعلی اندکی باتجربه شدند آن‌وقت می‌توان به جریان‌های دانشجویی امیدوارتر بود.

این ۱۶ آذر نقطه‌ی امیدبخشی بود که سکوت جامعه را تاحدی شکاند، اما باید میان فضای دانشگاه و فضایی که مردم در آن زیست می‌کنند فاصله گذاشت. همواره دانشگاه زنده بوده و همواره دانشجویان یک گام از مردم جلوتر بوده‌اند اما من اعتقاد ندارم که جنبش سبز مرده و یا خاموش شده است. من جنبش سبز را بیماری می‌بینم که روی تخت بیمارستان است و هنوز زنده است. ما نباید بگذاریم که این بیمار از دنیا برود . این ۱۶ آذر را نقطه‌ی امیدی می‌بینم که در وضعیت این بیمار بهبودی حاصل شود.

<strong>همانطور که اشاره کردید پس از حوادث دهمین انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸، جنبش دانشجویی شاهد موج بی‌سابقه‌ای از فشار‌ها بود. تنها در سال ۸۸ منابع حقوق بشری خبر از بازداشت صدها دانشجو دادند. از سوی دیگر شاهد اخراج و بازنشستگی اجباری بسیاری از استادان دانشگاه بودیم. هم‌چنین ده‌ها حکم تحصیلی گزارش شده است. به نظر شما دلیل این رویکرد حذفی و افزایش فشارها چیست؟</strong>

دلیلش این است که دانشجو پیشقراول است. وقتی شما طلایه‌دار یک سپاه را نابود کنید کل سپاه نابود می‌شود. شما خودتان اشاره کردید در جریان این ۱۶ آذر دلگرمی‌هایی به وجود آمد. این دلگرمی چگونه به وجود آمد؟ چه کسانی فضای یاس قبل از شانزده آذر را اندکی رو به بهبودی بردند؟ دانشجویان.
 این بدیهی است که دانشجویان در تیررس حاکمیت قرار بگیرند، اما از سوی دیگر این سرکوب‌ها لطماتی را برای خود جریان حاکمیت به همراه دارد و آن تکثیر فعالین دانشجویی است. آن قلمه زدن این جنبش است. ما می‌بینیم در حالی‌که رهبران جنبش دانشجویی در زندان هستند اما آنها تکثیر شده‌اند و قلمه‌های جوان با کسب تجربه می‌توانند امیدواری‌ها را در جنبش دانشجویی بیشتر کنند.

<strong>۱۶آذر گذشته خصوصیتی داشت که آن را از سال‌های پیش متمایز می‌کرد: اعتراض‌ها به طور مشخص در حمایت از جنبش سبز بود. این در حالی بود که چهره‌ها و احزاب اصلاح‌طلب به شکل رسمی از برگزاری این مراسم حمایت نکرده بودند و شخصیت‌های اصلاح‌طلب به یک یادداشت در قالب گرامیداشت اکتفا کردند. دانشجویان اما با تمام تهدید‌ها و فشار‌ها این روز را گرامی داشتند. شما چه نگاهی به این مسئله دارید؟</strong>

دانشگاه همواره یک گام از جامعه و احزاب جلوتر بوده و هست اما باید توجه کرد که جنبش دانشجویی در راستای جنبش آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی مردم فعالیت کرده است. اگر دانشگاه با جنبش اعتراضی مردم است پس هنوز این جنبش نمرده و ما برای این می‌گوییم که ۱۶ آذر فرای انتظار‌ها بود؛ چون جامعه و اکثر فعالین سیاسی و دانشجویی در فضای گیج و مبهمی هستند. اکثر فعالین دانشجوی یا در زندان‌ها و یا تحت فشار‌های مختلف هستند.

هیچ تحلیل مشخصی‌ از این‌که در ۱۶ آذر چه خواهد شد وجود نداشت، اما جنبش دانشجویی در ۱۶ آذر گذشته جانانه هرچه داشت در طبق اخلاص گذاشت. به اصطلاح آن‌چه در چنته داشت رو کرد. من به آینده‌ی جنبش دانشجویی بسیار خوشبین هستم. ما می‌بینیم با تمام سرکوب‌ها، فشار‌ها و انواع رانت‌های تحصیلی ‌و غیر تحصیلی‌، استادان دانشگاه را بازنشسته می‌کنند و دست نشانده می‌‌آورند و با سهمیه‌های آنچنانی سعی در کنترل فضای دانشگاه دارند، اما نمی‌توانند. دانشجویان زندانی جانانه در زندان‌ها مقاومت می‌کنند و این به خاصیت ذاتی دانشگاه برمی‌گردد.

وقتی یک نوجوان دبیرستانی از محیط دبیرستان وارد فضای دانشگاه می‌شود و با دوستان و گروه‌های همسن بیشتری آشنا می‌شود و فضای بازتری را تجربه می‌کند این دانشجو دیگر همان دانش‌آموز دبیرستانی نیست که هرچه آقای ناظم گفت بگوید چشم. ممکن است اعتراض کند. ممکن است انتقاد کند و این انتقاد را با فعالیت‌های گوناگونی بروز می‌دهد. من آینده‌ی جنبش دانشجویی را بسیار روشن و مثبت ارزیابی می‌کنم و آینده‌ی جنبش دانشجویی را در روی آوردن به حرکت‌های کم هزینه‌تر و پر ثمرتر می‌بینم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_169.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_169.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دانشجویان</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 21 Dec 2010 19:07:36 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«فکر می‌کردند به خانه تیمی حمله کرده‌اند»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>مقامات امنیتی ایران در هفته‏های گذشته هشدار داده بودند که اخلال در طرح هدفمندی یارانه‏ها را تحمل نخواهند کرد.به موازات این خبرها، این شایعه که انتقاد از قانون هدفمندی یارانه‏ها جرم محسوب می‏شود، قوت گرفته بود و در ساعات اولیه‏ی بامداد روز گذشته، خبر دستگیری دکتر فریبرز رییس‏دانا، اقتصاددانی منتشر شد که بارها در نوشته‏ها یا مصاحبه‏های خود از این این طرح انتقاد کرده است.

[[sound]]

با آزاده‏ فرقانی، همسر فریبرز رییس‏دانا در این زمینه گفت‏وگو کرده‏ام.</small></strong>

<strong>آزاده‏ فرقانی:</strong> یکشنبه‌شب، حدود ساعت یک شب، تعداد زیادی با سه ماشین آمده بودند. هشت نفر لباس شخصی‏ وارد خانه شدند. شاید فکر کرده بودند که می‌خواهند یک چریک را دستگیر کنند، یا به یک خانه‏ی تیمی آمده‏اند. خیلی تاکید کردند که آقای رییس‏دانا خیلی سریع آماده شود و همراه‏شان برود. یک سری چیزها مانند لپ‏تاپ، رسیور، دست‏نوشته، دفتر تلفن و ... را هم همراه خود بردند.

[[photow01]]

<strong>آیا برگه‏ی هویتی نشان ندادند و نگفتند چرا به دنبال همسرتان آمده‏اند و او را کجا می‏برند؟</strong>

نه هیچ اطلاعی ندادند که از کجا آمده‏اند، کی هستند و چرا ایشان را می‏برند. صرفاً صورت‏جلسه‏ای نوشتند که ما تایید کنیم چه چیزهایی را دارند با خودشان می‏برند.

<strong>شما هم پرسشی از آنها در مورد برگه‏ی مأموریت یا هویت‏شان نکردید؟</strong>

چرا ولی هیچ توضیحی نداشتند. صرفاً به من گفتند: ما داریم خیلی مؤدبانه برخورد می‏کنیم، شما هم با جایی مصاحبه نکنید و به کسی اطلاع ندهید. چون ما چندتا سئوال از ایشان داریم و ایشان زود برمی‏گردند، ولی نگفتند چه شخصیتی و چه شأن اجلی از ایشان سئوالات خاصی داشته که مجبور شدند نیمه‏شب بیایند و ایشان را از خواب بیدار کنند و پیش او ببرند.

<strong>شما خودتان چه حدسی می‏زنید؟</strong>

من هیچ‏چیز خاصی نمی‏توانم بگویم، ولی شاید ربطی به مسئله‏ی یارانه‏ها هم داشته باشد و صحبت‏هایی که ایشان قبلاً در این مورد داشتند. صدالبته بعد از این هم می‏توانستند روشنگری‏های خود را داشته باشند و خیلی بیشتر مردم را نسبت به این قضیه آگاه کنند. این‏که پشت این بازی‏ها واقعاً چه هست نمی‌دانم.

<strong>با توجه به انتقادهایی که فریبرز رییس‌دانا به هدفمند کردن یارانه‏ها داشتند، فکر می‏کنید او را با شروع اجرای این قانون، با هدف جلو‏گیری از انتقادات آینده دستگیر کرده‌اند؟</strong>

شاید به نوعی بله؛ احساس کرده‏اند می‏توانند به شکلی پیشگیری کنند و یک‌سری صداها را برای مدت کوتاهی قطع کنند.

<strong>روحیه‏ی او خوب بود. وقتی خانه را ترک می‏کردند، توصیه‏ای به شما نداشتند؟</strong>

روحیه‏ی ایشان خیلی خوب بود. آرامش داشتند و صرفاً یک سری توصیه‏ی خصوصی داشتند که مواظب خودم و پسرم باشم. در همین حد بود. تعداد مامورینی که آمده بودند خیلی زیاد بود. برای من عجیب بود که یک‏باره هشت نفر شبانه به خانه‏ی آدم بیایند و بخواهند یک نفر را ببرند.

<strong>شما برای پی‏گیری وضعیت همسرتان چه اقداماتی انجام داده‏اید یا انجام خواهید داد؟ آیا وکیلی برای خود تعیین کرده‏اند؟</strong>

امروز صبح را من صرفاً به اطلاع‏رسانی گذرانده‏ام، تا جایی که توانسته‏ام و امکانش بوده، به دوستان و آشنایان اطلاع داده‏ام. چون به‏‏خصوص وقتی کسی را به این نحو بازداشت می‏کنند، طبق قانون، باید ظرف ۲۴ ساعت به خانواده اطلاع بدهند تا آنها بدانند که چه‏ باید بکنند، ولی آقای دکتر زرافشان که وکیل ایشان هستند، پی‏گیری کرده‏اند. البته هنوز اسمی از ایشان و پرونده‏ای در دادگاه انقلاب نیست. از فردا هم من به همراه آقای دکتر زرافشان پی‏گیر این مسئله خواهم بود و در درجه‏ی اول این‏که اصلاً ایشان کجا هستند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_166.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_166.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 20 Dec 2010 22:36:43 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>شکستن اعتصاب غذا به نفع کیست؟</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>پیام‌های میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران خطاب به زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا، مبنی بر شکستن اعتصاب، موجب بروز انتقاداتی در داخل و خارج از کشور شده است.

[[sound]]

برخی براین باورند که پیام به زندانی برای شکستن اعتصاب غذا پشتیبانی از خواسته‌های به‌حق زندانی نیست و به او برای دست یافتن به حقوق خود کمک نمی‌کند.

آیا تقاضا از زندانی سیاسی  برای شکستن اعتصاب غذایش، می‌تواند به او در مسیر دستیابی به خواسته‌هایش کمک‌کننده باشد؟

در این گفت‌وگو، دکتر مهدی خزعلی که خود تجربه‌ی زندان و اعتصاب غذا را داشته به این پرسش پاسخ داده است: </small></strong>

دکتر مهدی خزعلی: من در واقع به آقای نوری‌زاد هم گفتم که همراهی ما با ایشان می‌تواند این باشد که ما هم روزه‌دار باشیم. مطلب دوم این که آقایان طرح اشکال می‌کنند و می‌گویند اعتصاب غذا اضرار به بدن و حرام است، اما این اقدام برای هدف والاتر در واقع یک شهادت است. ما این را به عنوان اضرار بدن و حرام نمی‌دانیم. گاهی اوقات برای رسیدن به هدف والاتر و منافع و مصالح والاتر واجب است. بنابراین نه تنها جایز می‌دانیم که واجب می‌دانیم. من معتقدم که باید همراه با ایشان روزه گرفت و برای آزادی ایشان دعا کرد. پیامی که من برای ایشان دادم این بود که فاستقم کما امرت. بحث ما استقامت است و انشاالله اگر پای ما به اوین برسد، لقمه‌ی آن‌جا را نخواهیم خورد. از روز نخست تا آخر هم تا شهادت انشاالله ایستاده‌ایم.

[[photow01]]

<strong>نکته‌ای که آقایان موسوی و کروبی مطرح کردند این بود که برای حفظ سلامت‌شان و این که جنبش سبز به حضور سبز آنها نیاز دارد دست از اعتصاب غذا بردارند. مهم‌تر این‌که بهتر است به دلیل نگرانی‌های خانواده‌های‌شان و نگرانی مردم و هواداران جنبش سبز دست از این کار بکشند. نظر شما در این زمینه چیست؟</strong>


من معتقدم که سلامت ابی عبدالله حسین از همه‌ی ما برای اسلام مهم‌تر بود و ایشان با شهادتش اسلام را بیمه کرد. من فکر می‌کنم که جسم ناقابل ما ارزشی ندارد. شهادت ما برای حفظ دین، حفظ اسلام بیشتر مؤثر است تا این جسم ناقابل‌مان.

<strong>پس شما با پیامی که میر حسین موسوی و مهدی کروبی دادند موافق نیستید؟</strong>

من معتقدم اگر آرمان بزرگی داریم باید بایستیم تا شهادت. اگر آرمان بزرگی نداریم، هیچ؛ اما اگر آرمان بزرگی هست، برای آرمان بزرگ ایستادن نه تنها جایز است، بلکه واجب است. من تنها به آقای نوری‌زاد می‌گویم که برادر من فاستقم کما امرت

<strong>باتوجه به این‌که خود شما هم تجربه‌ی زندان داشتید، آیا راه‌حل‌های جایگزینی هم به‌جای اعتصاب غذا وجود دارد تا زندانی به آنها متوسل شود و حیات و سلامت جسمی خودش را به خطر نیندازد یا خیر؟</strong>

اگر راه‌های دیگر باز بود، اگر مذاکره باز بود، اگر قانون حاکم بود، اگر می‌توانستیم با قانون حقوق انسانی یک متهم را مطالبه کنیم، قطعا از آن راه‌ها می‌رفتیم. ما وقتی اعتصاب غذا کردیم که آن راه‌ها مسدود بود. من ۲۵ روز در اعتصاب غذا بودم. وقتی دیدم نه حقوق انسانی که حقوق حیوانی هم برای ما قائل نیستند، یعنی آن حداقل حقوقی را که برای یک حیوان در آغل، در اصطبل و در طویله قائل هستند، برای ما در زندان قائل نیستند، دیگر از حداقل حقوق حیوانی که خوردن است هم گذشتم. قصه این است.

ما برای اثبات انسانیت خودمان اعتصاب غذا می‌کنیم و این کار را ادامه خواهیم داد تا شهادت. این‌که کسی برای ما تعیین تکلیف کند را قبول نداریم. آقایان، آقای مقیسه و بازپرس هر دو می‌گفتند، تو که متدین هستی، این اضرار به بدن است. آیا این شرعی است؟

گفتم شما که متشرعید، چطور نام یک خیابان را «بابی ساندز» گذاشته‌اید؟ او هم همین کار را کرد. چطور برای شما بابی ساندز یک افتخار است، اما اقدام یک پیرو حسین را که می‌خواهد اقتدا به سرورش کند و آب نخورد و تا شهادت بایستد، اضرار به بدن می‌دانید؟ ابی‌ عبدالله هم که به مهلکه و به جنگ رفت، می‌توانست کمی کوتاه بیاید و کمی بیعت کند. یک مختصر بیعت این کارها را نداشت، اما نکرد. ایستاد و از آرمانش دفاع کرد. بحث ما این است. الان داریم از حقوق حداقل انسانی دفاع می‌کنیم که ما را در زندان فقط به چشم یک انسان ببینند و نمی‌بینند. والله آنها ما را به شکل حیوان هم نمی‌بینند. ای‌کاش به اندازه‌ی حقوقی که برای گاو و گوسفند‌شان قائل بودند، برای ما در سلول‌ها حقوقی قائل می‌شدند.

<strong>انصاف داشته باشیم</strong>

دیدگاه مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌نگار مقیم انگلیس با نظر مهدی خزعلی کاملاً متفاوت است.

مسیح علی‌نژاد: قبل از این که اصلاً درخواست آقایان موسوی و کروبی را بخواهیم بررسی کنیم، باید ببینیم چه خواسته‌ای پشت این بیانیه‌ بوده است.

 بسیاری از خانواده‌هایی که نزدیکان‌شان در زندان دست به اعتصاب غذا می‌زنند، امثال دختران آقای نوری‌زاد و یا پدر و مادر پیر این زندانی سیاسی، برادر جانباز ایشان، همسر و فرزندان خانم ستوده و دیگر خانواده‌های زندانیان سیاسی چنین درخواستی را از رهبران جنبش سبز دارند. آنها می‌خواهند رهبران این حرکت مردمی، شرایط زندانی‌شان را در نظر بگیرند و پیام دهند و درخواست کنند تا مگر این اعتصاب غذا شکسته شود.

[[photow02]]

خیلی صادقانه به شما بگویم آقای موسوی و آقای کروبی اگر درخواست نمی‌کردند که این اعتصاب غذا شکسته شود، باید به مدیریت و رهبری‌شان به شدت شک و حتی اعتراض می‌کردیم. چون خانواده‌هایی که ما با آنها صحبت می‌کنیم، درخواست اصلی‌شان همین است که رهبران بیشتر به فکر جان زندانیان سیاسی باشند، نه این‌که از آنها قربانی و شهید بسازند و بعد هم پیراهن عثمانی درست کنند و بخواهند با آن برای آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی مبارزه کنند.

به گمان من کسانی هم که بیرون از ایران انتقاد دارند به این که چرا خواسته شده تا زندانیان سیاسی اعتصاب غذای خود را بشکنند، باید واقع‌گرایانه‌تر نگاه کنند. همان طور که الان سرکار خانم عبادی و زنان دیگر دارند پیام زندانیان داخل ایران را می‌رسانند، اگر برنامه‌ا‌ی اجرایی دارند، همدلانه وارد شوند تا پیام اصلی اعتصاب‌‌کنندگان به تمام دنیا صادر شود.

<strong>برخی انتقاد می‌کنند و می‌گویند اگر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، به فرض یک اعتصاب غذای یک‌روزه‌ی سیاسی و هماهنگ را به اجرا می‌گذاشتند، کمک بیشتری به شرایط زندانی می‌کرد تا این که از خود زندانی تقاضا کنند که اعتصاب غذایش را بشکند. نظر شما در این زمینه چیست؟</strong>

باید واقعیت جامعه‌ی ایران را در نظر گرفت. تفاوت میان عاشورای سال گذشته با عاشورای امسال فکر می‌کنم یک تحلیل خوب از فضای واقعی و فعلی جامعه‌ی ایران به ما می‌دهد.

در عاشورای امسال مردم جرئت حضور نداشتند؛ به خاطر این که حکومت با تهدیدی که می‌کند، هراسی ندارد از این که تعداد و آمار کشته‌شدگان را بالاتر ببرد. تک تک اعضای خانواده‌‌های جانباختگان سال گذشته، تهدید و زندانی‌ شده‌اند و حکومت مدام پیام می‌دهد که اگر بازهم در خیابان حضور پیدا کنید، ما با شما برخورد می‌کنیم و اصلا اهمیتی به بازتاب‌های بین‌المللی نمی‌دهیم. در نظر بگیرید که پدر شهید رمضانی زندانی شده است.

مادر سهراب اعرابی بازداشت و بازجویی شده است و دیگر مادران صلح و عزادار هم همین مشکلات را دارند. در چنین فضای امنیتی‌ای، حتی اگر آقای موسوی و آقای کروبی، اعتصاب سراسری هم کنند، به گمان من خیلی مورد استقبال واقع نخواهد شد. بنابراین به نظر من اگر کسانی خارج از ایران آمادگی ایجاد چنین فضایی را دارند و با حکومتی هم طرف نیستند که جوان‌های آنها را تهدید به شکنجه و تجاوز کند، می‌توانند این کار را بکنند.

توقعی که ما از فعالین سیاسی داخل ایران بدون درنظر گرفتن شرایط آنها داریم، به گمان من کمی غیر منصفانه است. برای نمونه مثالی برایتان می‌زنم از مادر یکی از این شهدا که وقتی بازجویی می‌شود، به او خیلی صریح می‌گویند شما که پسرتان را از دست دادید و الان یک دختر جوان دارید. اگر برای خودتان نمی‌ترسید، برای دختر جوان‌تان بترسید.

آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی هر روز با تعداد زیادی از این خانواده‌ها دیدار دارند و به واقعیت جامعه نزدیک‌ هستند. خانواده‌ی کیانوش آسا را مقابل خانواده‌ی آقای موسوی بازداشت کردند و تک‌تک‌شان را مورد بازجویی قرار دادند. از چنین رهبرانی نمی‌شود توقع داشت که این خانواده‌ها را ببینند و بعد هم از همین ملت برای رسیدن به اهداف خودشان قربانی بسازند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_165.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_165.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 19 Dec 2010 23:00:06 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«احمد قابل شانه‌ از زیر بار مسئولیت خالی نمی‌‌کند»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>در نگاه نخست به نظر می‌رسد مخالفان و منتقدان حکومت جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام دینی، گروه‏های سکولار و لاییک و اقلیت‏های دینی باشند. در دهه‌های نخست شکل‌گیری حکومت جمهوری اسلامی، انتظار نمی‏رفت که روحانیون و علمای دینی نیز در میان مخالفان و منتقدان این نظام قرار بگیرند.

[[sound]]

این اتفاق اما مدت‏هاست که افتاده است. گذشته از برخی مراجع و روحانیان سرشناسی که در رأس آنها آیت‏الله منتظری حضور داشت، بسیاری دین‏پژوهان، اسلام‏شناسان و روشنفکران دینی نیز رفته رفته به عرصه‏ی مبارزه و مخالفت با جمهوری اسلامی پیوسته‌اند.

احمد قابل، دین‏پژوه و شاگرد آیت‏الله منتظری، یکی از این چهره‏های شناخته‏شده است. او چندین‏بار انتقادات صریحی را نسبت به شخص آیت‏الله خامنه‏ای، در نامه‏های سرگشاده نوشته است که موجب شد بارها تحت اتهام «اهانت به رهبری»، بازداشت شود و مورد محاکمه قرار بگیرد.

آخرین دستگیری آقای قابل در بیست و سوم شهریور ماه سال جاری انجام گرفت و در پی آن روز سه‏شنبه ۲۳ آذرماه در دادگاهی در شهر مشهد، بدون حضور وی، محاکمه شد.

با مرضیه‏ پاسدار، همسر احمد قابل، گفت‏وگویی انجام داده‏ام که می‌خوانید. احمد قابل به ۲۰ ماه زندان، به اتهام اقدام علیه امنیت کشور و اهانت به رهبری، محکوم شده‌اند.</small></strong>

البته این ۲۰ ماه، بخشی از حکم صادره است. چهار میلیون جزای نقدی نیز که خود آن بدل از یک سال و چهارماه حبس است، در حکم ایشان وجود دارد. یعنی به جای یک سال و چهارماه حبس، چهارمیلیون تومان جزای نقدی حکم کرده‏اند. هم‏چنین حکم ایشان شامل ممنوعیت از هرگونه سخنرانی و مصاحبه و انتشار در جمعی بیش از سه نفر به مدت سه سال، تبعید به فریمان به مدت سه سال و ضبط وسایلی می‌شود که از منزل برده‏اند. از جمله لپ‏تاپ‌شان که در این وسایل قرار داشت.

<strong>دادگاه در چه شرایطی برگزار شد؟</strong>

ما که در دادگاه شرکت نداشتیم. در سومین جلسه‏ی دادگاه، آقای قابل گفته بودند: «من گفتنی‏ها را گفتم و حرفی برای گفتن ندارم.» با توجه به این‏که وقتی ایشان را از زندان بیرون آوردند و می‏خواستند برگردانند، بازرسی‏های بدنی انجام می‏شد و نحوه‏ی بازرسی و الفاظی که توسط نگهبانان زندان به‏کار برده می‏شد، او را آزار می‏داد، آقای قابل از قاضی خواسته بودند که دیگر ایشان را به دادگاه نیاورند و غیابی هرچه می‏خواهند صادر کنند و همین عمل هم انجام شد.

<strong>در واقع، خود او نخواسته بود که در دادگاه باشد؟ آیا وکیلش در دادگاه بود؟</strong>

فکر می‏کنم بله؛ ظاهراً وکیل ایشان در جریان امر بودند. چون من همه‏ی این احکام را از وکیل ایشان گرفته‏ام.

<strong>بعد از این‏که حکم صادر شد و شما مطلع شدید، تماسی با همسرتان داشتید؟</strong>

خود آقای قابل دیروز از زندان تماس گرفتند و من خلاصه‏ی حکم را برای‏شان گفتم.

[[photow01]]

<strong>واکنش او چه بود؟</strong>

خب ایشان آمادگی هر حکمی را داشتند. البته من هنوز حکم را کامل برای او نگفته‏ام. چون خودم هم حکم را دیشب به‏دست آورده‏ام که از دیشب تا به‏حال هیچ تماسی با آقای قابل نداشتیم.

<strong>آیا مدت زمانی که احمد قابل تاکنون در زندان بوده‏ است، در محکومیت او لحاظ خواهد شد؟ چون از روز وفات آیت‏الله منتظری، چندین ماه در زندان بود و اخیراً دوباره چهار ماه در زندان به‏سر برده است. آیا این مدت در محکومیت او لحاظ می‏شود؟</strong>

طبق قانون باید لحاظ شود. یعنی این مدت زندانی که آقای قابل کشیده‏اند، باید از این حکم کسر شود. البته باید با وکیل‏شان صحبت کنیم و به نتیجه‏ی اصلی برسیم.

<strong>شنیده‌ام احمد قابل ناراحتی قلبی دارد. در ملاقات روز شنبه که او را دیدید، وضعیت جسمی‏‌اش چطور بود؟</strong>

الحمدالله وضعیت جسمی و هم‏چنین روحی ایشان خیلی خوب است. فقط ایشان تحت درمان پزشک متخصص قلب هستند.

<strong>ارزیابی شخصی شما از این احکامی که برای همسرتان صادر شده، با توجه به آشنایی و اطلاع نزدیکی که از او و کارهایش دارید، چیست؟</strong>

این‏که من بخواهم حکمی را که قاضی صادر می‏کند تفسیر کنم، از عهده‏ام خارج است. قضات روی دیدگاه‏های خودشان و روی مواضعی که می‏گیرند و به‏اصطلاح مواضع قانونی‏ای که دارند، حکم را صادر می‏کنند. من نمی‏توانم بگویم بر چه اساسی این حکم را صادر کرده‏اند. چون از نظر ما، اصلاً آقای قابل مجرم نیستند که حکمی برای‏شان صادر شود.

صحبت‏هایی که آقای قابل کرده‏اند و یا مطالبی را که نوشته‏اند و عنوان کرده‏اند، بر اساس مواد قانونی و یا بر اساس آیات، روایات و احادیث بوده است. ایشان وظیفه‏ی شرعی خودشان می‏دانستند که این مطالب را عنوان کنند و هرچه بیان کرده‏اند یا نوشته‏اند، از سر خیرخواهی برای مسئولین و دلسوزی برای نظام بوده است. این دیدگاه ما است؛ اگر اصل دیدگاه ما را بخواهید.

<strong>به نظر شما، بعد از این احمد قابل چه رویه‏ای را در پیش خواهد گرفت؟ ممکن است حکم او تغییر کند یا باید همه‏ی این احکام را تحمل کند؟ بعد از بیرون آمدن از زندان، آیا تغییری در شیوه‏های خود خواهد داد؟ منظورم طرح انتقاداتی است که به‏هرحال از نظر نظام خیلی تند و صریح ارزیابی می‏شود و معمولاً به اهانت یا اقدام علیه امنیت کشور تعبیر شده است؟</strong>

البته خود آقای قابل بهتر می‏توانند به این پرسش شما پاسخ بدهند. آقای قابل خودشان طلبه‏ی حوزه‏ی علمیه‏ی قم هستند و همان‏طور که مطلع هستید، شاگرد آیت‏الله‏ منتظری بودند و در یک خانواده‏ی روحانی زندگی کرده‏اند. بعد از انقلاب هم در جنگ بوده‏اند و علاوه بر این‏که درس‏های حوزوی را داشتند، در جنگ هم شرکت می‏کردند. ایشان الان جانباز هستند و هنوز ترکش‏ها در بدن‏شان است.

ولی این عقیده‏ی آقای قابل است که باید به آن‏ چیزی که اعتقاد دارند و وظیفه‏ی خودشان می‏دانند، عمل کنند. حال چه به لحاظ قانونی و چه به لحاظ شرعی و چون این را وظیفه‏ی خودشان می‏دانند، حاضر نیستند شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنند.

<strong>شما به عنوان همسر احمد قابل که با عقاید و آرای او هم از نزدیک آشنایی دارید، چه نظری در مورد شیوه‏هایی دارید که او در انتقاد یا اعتراض به حکومت به‏کار می‏گیرد؟</strong>

من خودم، به لحاظ این‏که آقای قابل را در این جهت و در این زمینه قبول دارم، از ایشان حمایت کرده‏ام و تا جایی که از دستم بربیاید، ایشان را همراهی می‏کنم و همراه‏شان خواهم بود.

<strong>آیا در مدتی که او در زندان بوده، سعی کرده‏اید تلاش‏هایی در جهت آزادی‌اش انجام بدهید؟ آیا ملاقات با چهر‏ه‏ها یا شخصیت‏هایی داشته‌اید که فکر ‏کنید شاید مؤثر باشد؟</strong>

نه. من اقدامی در این زمینه نداشتم. به لحاظ کارهایی که خودم انجام می‌دادم و مسائل شخصی‏ای که داشتم، خیلی پیگیر این مسائل نبودم.

<strong>احمد قابل در چه موقعیت شغلی یا اجتماعی‏ای قرار داشتند، قبل از این‏که دستگیر بشوند؟</strong>

آقای قابل بعد از جریان دستگیری‏شان در سال ۱۳۸۱ که با وثیقه آزاد بودند، دیگر به آن صورت پیش شغل دولتی‏ای نداشتند. البته قبل از آن هم شغل دولتی نداشتند، ولی به‏ لحاظ همین سخنرانی‏هایی که در دانشگاه‏ها و یا حسینیه‏ی ارشاد تهران داشتند، هم با ممانعت روبه‌رو می‌شدند. یعنی روال زندگی آقای قابل بیشتر از طریق نوشتن و معمولاً همین سخنرانی‏هایی می‌گذشت که در مجامع، در نجف‏آباد، در اصفهان و ... داشتند. می‏توان گفت که از حوزه و دانشگاه به خاطر موانعی که اطلاعات برای‏شان ایجاد می‏کرد، تا حدودی خارج شده بودند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_164.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_164.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 17 Dec 2010 22:30:17 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>شالی به رنگ صلح بر گردن آزادی</title>
                  <description>[[photow01]]

اتوبوس تاریکی شب را می‌شکافد و از دل زاگرس عبورم می‌دهد تا با روشنایی فردا پای دامنه‌ی البرز در آغوش آزادی رهایم سازد. قرار است کوهیار گودرزی با پایان دوره محکومیت یک ساله‌اش ‌‌از زندان گوهردشت آزاد شود. خوشحالم، آن‌قدر خوشحال که می‌توانم برای سومین شب متوالی روی صندلی اتوبوس بنشینم و به شوق دیدار کوهیار راه تازه برگشته را دوباره بپیمایم.

از سال‌ها پیش اسم کوهیار را در پیوند با فعالیت‌های حقوق بشری و مطالبی که می‌نوشت شنیده و خوانده بودم. به خصوص تلاش‌هایی که برای لغو احکام اعدام داشت. بعدها به واسطه‌ی زمینه‌ی مشترک فعالیت‌های‌مان با هم آشنا و آشناتر شدیم.

در مسیر جاده‌ی کرماشان به تهران آسمان گاه تند و گاه نرم می‌بارد. سر انگشتم را روی شیشه‌ی بخارگرفته‌ی اتوبوس می‌کشم. خطی که خمیده است، مثل لبخند. مثل پروین خانم که وقتی از پشت گوشی تلفن خبر آزادی کوهیار را داد خوشحال و خندان بود.

[[photow02]]

طی این یک سال هر بار صدای نگران اما محکمش را شنیدم، ایستادگی و جسارت زنانه و مادرانه‌اش را ستودم. به قول معروف جاده کرمان تا تهران را صاف کرد از بس آمد و رفت. برای هر بار ملاقات در زندان. برای پیگیری پرونده در دادگاه و... خودش می‌گفت: «هم مادر کوهیارم و هم وکیلش.»

خوشحالم، برای آزادی کوهیاری که بسیار دوستش ‌دارم، ولی راستش بیش‌تر از آن‌که از آزادی او شادمان باشم، برای مادرش خوشحالم که حالا می‌تواند بعد از یک سال تنها فرزندش را در آغوش بکشد و مادر و پسر یکدیگر را غرق بوسه کنند. لذت دیدن چنین صحنه‌ایی خواب شبانگاهی در اتوبوس را که عادت همیشگی‌ام است تا نیمه‌ی راه از چشمانم می‌رباید.

[[photow03]]

از ساعت سه و نیم همراه با مادر و تعدادی از دوستان کوهیار ایستاده در هوای بسیار سرد دامنه‌های جنوبی البرز کوه چشم به درب آهنی و بزرگ زندان گوهردشت دوخته‌ایم تا کوهیار در برابر چشمان منتظرمان رخ بنماید، و پس از ساعت‌ها انتظار با غروب آفتاب، آن پسر آمد. با همان قامت افراشته، روحیه‌ی قوی و شوخ طبعی که داشت و دارد.

مادر و پسر عاشقانه و آزادانه در آغوش هم، با خنده بر لبان‌شان و بوسه‌هایی که نثار هم می‌کنند. شعله‌های آتش زبانه می‌کشد و با روشنایی و گرمای خود، تاریکی و سرمای گوهردشت را فراری می‌دهد. همگی‌مان دور آتش سرخی که افروخته‌ایم حلقه می‌زنیم و مادر مجید دری شال سفیدی را که خود بافته بر گردن کوهیار می‌اندازد.

مجید و کوهیار پیش از آن‌که مجید برای گذراندن پنج سال از حبس شش ساله‌ی خود به زندان بهبهان تبعید شود و کوهیار برای گذراندن ایام باقی مانده از حبس یک ساله‌اش به زندان گوهردشت انتقال یابد، در اوین با هم بوده‌اند. حالا پدر و مادر مجید با غمی به سنگینی شش سال آمده‌اند تا در کنار مادر کوهیار، آزادی دوست و همبند پسرشان را جشن بگیرند.

[[photow04]]

در ساعت‌های انتظار تا آزادی کوهیار، در اتومبیل پدر و مادر مجید می‌نشینم. از پسرشان می‌گویند. از اخلاق و رفتار مجید، از چگونگی و دوران بازداشتش، از حکم بدوی و تجدیدنظر، از حبس و تبعید، از شرایط روحی و جسمی مجید و خودشان، از فامیلی که سراغ‌شان را نمی‌گیرند و دوستان نادیده‌ی مجید که به دیدن‌شان می‌روند، سختی‌های سفر به بهبهان و اسکان در آن شهر برای ملاقات هر باره فرزندشان. می‌گویند و می‌گویند. مادرش بیش‌تر. درد و دل می‌کند و گاهی اشک می‌ریزد و زود پاک می‌کند. می‌گوید مجید سفارش کرده که مقاوم باشیم، نشکنیم.

من سال‌هاست با این مادران سرافراز آشنایم. با درد و دل‌های‌شان، با رنج و سختی‌‌های‌شان، با بغض و اشک‌های‌شان. می‌شنوم و می‌بینم، اما کمتر می‌گویم. زبان و قلم ناتوانند از چرخیدن به نام‌ بزرگ‌شان. همیشه واژه کم می‌آورم برای تسکین‌ دردها و تحسین‌ مقاومت‌شان.

[[photow05]]

کوهیار می‌آید. برای مادرش شادی و برای پدر و مادر مجید امید آزادی می‌آورد. مادر کوهیار خوشحال است. دوستان کوهیار خوشحالند. مادر و پدر مجید هم. آن شال سفید دست‌بافت که رنگ صلح دارد و با عشق آزادی بافته شده، نشانه‌ی این شادی‌ و امید است.

همان شب بازمی‌گردم. سرخوش از آزادی کوهیار و امیدوار به آزادی مجید. این‌بار در سیاهی شب چهره‌ی پیر پدر مجید و چشمان اشک‌بار مادرش در شیشه‌ی بخارگرفته‌ی اتوبوس انعکاس می‌یابد. روی شیشه را خط می‌کشم و در بین قطره‌های اشک گونه‌ایی که در امتداد سرانگشتم روان می‌شوند، باز خطی خمیده شکل می‌گیرد که می‌خندد تا به مجید بگوید پدر و مادرت مقاوم ایستاده‌اند و آزادیت را به انتظار نشسته‌اند.

[[photow06]]</description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_163.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_163.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 17 Dec 2010 19:32:08 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«مردم بلوچستان با خشونت مخالفند»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>انفجارهای انتحاری بامداد روز چهارشنبه ۲۴ آذرماه، در بندر چاه‌بهار در جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستان، بیش‌ از ۴۰ کشته و ۸۰ زخمی به‌جای گذاشت.

[[sound]]

خبرگزاری دولتی ایرنا بعدازظهر همان روز تعداد کشته‌شدگان را ۳۸ نفر، خبرگزاری نیمه‌دولتی ایلنا و سایت خبری کلمه تعداد آنها را بیش از ۴۰ نفر گزارش داده‌اند.

خبرگزاری‌های دولتی ایرنا و فارس محل انفجار را مسجد امام حسین در شهر چاه‌بهار گزارش داده‌اند. براثر این رویداد تعدادی از کسانی که در مراسم عزاداری شرکت کرده بودند، کشته و زخمی شدند.

فرماندار چاه‌بهار علی باطنی گفته است، عامل بمبگذاری دو نفر بودند که یکی از آنها دستگیر شده و نفر دوم جلیقه‌ی انفجاری خود را پیش از رسیدن مأمورین منفجر کرده است.

[[photow01]]

خبرگزاری فارس عوامل بمبگذاری را سه نفر گزارش داده که یکی از آنها در عملیات انتحاری کشته شده، دیگری به ضرب گلوله‌ی مأمورین از پای درآمده و سومی دستگیر شده است.

شبکه‌ی تلویزیونی عرب زبان العربیه که مرکز آن در دوبی قرار دارد، در گزارشی یادآور شده است که نحوه‌ی عملیات یادآور حملات قبلی گروه «جندالله» موسوم به «جنبش مقاومت مردمی ایران» بوده است.

گروه جندالله خود را یک سازمان مدافع منافع سنی‌های ساکن استان سیستان و بلوچستان می‌داند، در حالی که جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا آن را یک سازمان تروریستی توصیف کرده‌اند.

در ماه فوریه‌ی گذشته مقام‌های امنیتی استان از بازداشت عبدالمالک ریگی رهبر گروه جندالله و بعد هم از اعدام او خبر دادند. همین مقام‌ها سپس از متلاشی‌شدن گروه و دستگیری اعضای اصلی آن خبر دادند.

در مورد رویداد خشونت‌بار روز چهارشنبه در چاه‌بهار نظر دکتر عبدالستار دوشوکی، مدیر مرکز مطالعات بلوچستان در لندن را جویا شده‌ام.

شما زاده‌ی چاه‌بهار هستید و در مقاله‌ای هم که امروز در سایت‌ها از شما چاپ شده این عملیات را محکوم کرده‌اید. نگاه خودتان به رویدادهای امروز چیست؟</small></strong>

[[photow03]]

به‌هرحال این یک رشته‌ی دیگر از سلسله عملیات مرگبار جندالله است که علاوه بر این که علیه نیروهای انتظامی است، علیه مردم عادی و نمازگزاران در مسجد زاهدان و امروز هم در بین عزاداران در شهر چاه‌بهار صورت گرفته است. این امر نشان می‌دهد که جندالله اصولاً برای جان انسان ارزشی قائل نیست. چون طبق اسامی منتشرشده در بین آنها هم شیعه هست و هم سنی، هم بلوچ است و هم فارس. این‌گونه عملیات که ما امروز در چاه‌بهار دیدیم، در عراق و پاکستان هم می‌بینیم. اخیراً در شهر کویته هم حمله‌ی مشابهی از طرف گروه‌های وابسته به القاعده و طالبان شده و عزاداران شیعه را مورد حمله قرار داده بود.

این نشان می‌دهد که خود جندالله واقعاً درصدد احقاق حقوق مردم بلوچ نیست، بلکه بخشی از آن جنبش جهادی القاعده‌ای در جهان است که سنخیت چندانی با مذهب حنفی مردم بلوچ و فرهنگ مردم بلوچ ندارد. به‌هرحال راه خودشان را می‌روند. راه‌شان طبق اعترافات خودشان که در سایت‌های‌شان موجود است، یا شهادت یا شریعت است. می‌خواهند این شرع اسلامی را در هر کجا که ممکن است حاکم کنند. این برای بلوچ و بلوچستان بسیار مضر است. اصولاً کشتار هر نوع انسان، فرق نمی‌کند، چه شیعه، چه سنی، چه بلوچ و غیربلوچ، به این صورت یعنی از طریق قتل عام و بمبگذاری از نظر هر انسان باوجدان و باخردی قابل قبول نیست. ما این آتش جنگ و تعصب و کشتار را دیده‌ایم که متأسفانه به چاه‌بهار هم رسیده است.

<strong>در میان خود مردم بلوچستان جایگاه جندالله کجاست و این رویدادهای خشونت‌بار چه جایگاهی دارد؟</strong>

مردم بلوچ و مردم غیربلوچ، شیعه و سنی، در استان سیستان و بلوچستان و به‌خصوص در بلوچستان سال‌هاست که در کنارهم زندگی می‌کنند؛ باهم آمیزش خانوادگی، دوستی و روابط فراوان دارند و هرگز مردم مورد حمله‌ی مردم بلوچ نبوده‌اند. این تبعیض و سرکوب‌ها را رژیم‌ها، چه رژیم گذشته و چه رژیم فعلی، علیه مردم مرتکب می‌شوند و مردم بلوچ این را می‌دانند. به همین دلیل در کل مردم بلوچ با خشونت به دلایل مختلف مخالف هستند. اول این‌که خشونت بازتولید خشونت می‌کند و این مردم عادی هستند که قربانی آن می‌شوند؛ یعنی هم مردم بلوچ و هم غیربلوچ. ما نمونه‌ی آن را در منطقه‌ی پیشین و در بمبگذاری پیشین دیده‌ایم که حداقل ۲۴ نفر بلوچ ازجمله کودکان بلوچ کشته شده‌اند. در نتیجه شما نمی‌توانید کودک بلوچ را بکشید و بگویید، من برای آزادی آن کودک خود او را کشتم. مسئله‌ی دوم این است که جندالله با آن تفکر بنیادگرایی و سلفی که دقیقاً همان تفکر القاعده و طالبان است، هیچ گونه سنخیت و نزدیکی با فرهنگ مردم بلوچ و به‌خصوص با مذهب اهل سنت ندارد.

[[photow02]]

مردم بلوچ کاملاً با این گونه حرکات و اصولاً روش‌ها و خشونت‌های جندالله مخالف هستند. یکی دیگر از نمونه‌های این مخالفت این است که تعداد زیادی از همین مردم در گروه‌هایی به نام «بسیج عشایری» مسلح شده‌اند که علیه جندالله مبارزه کنند. اخیراً هم جندالله اعلامیه‌ای داده بود که در آن ۱۹ تن از معتمدین محلی بلوچ را تهدید به مرگ کرده بود، زیرا آنها با بسیج عشایری همکاری می‌کنند. همه‌ی شواهد موجود در بلوچستان و خرد هر انسانی نشان می‌دهد، مردمی که خود قربانی خشونت هستند، نمی‌توانند با این نوع خشونت‌های جندالله که شدیداً سلفی و بنیادگرایانه است موافق باشند.

<strong>استان سیستان و بلوچستان از مناطق بسیار فقیر و محروم ایران است و در سال‌های اخیر اقدامات خشونت‌آمیز بسیاری در آن دیده شده است که البته توجه جهانیان را به سوی مسائل این استان جلب کرده است. الان شما گفتید که به‌نوعی مردم بلوچ در مقابل هم قرار گرفته‌اند. چه عواملی باعث چنین رویدادهایی می‌شود؟</strong>

عامل اصلی آن بستر خشونتی است که در بلوچستان گسترده شده است. از یک‌طرف جمهوری اسلامی با سرکوب و زندان و اعدام‌های علنی به‌خصوص در زاهدان و از طرف دیگر جندالله با بمبگذاری و کشتار عام مردم در مساجد، در مجامع و در دسته‌های عزاداری که نمونه‌ی آن را روز چهارشنبه در چاه‌بهار دیدیم این شرایط را به وجود می‌آورند. اینها بستر خشونت را گسترش می‌دهند. این بستر باعث می‌شود که قربانی اصلی آن منطقه باشد و مردم بلوچ و جمهوری اسلامی.

از طرف دیگرهم بخشی از مردم بلوچ را در آن بسیج عشایری جمع کرده‌اند که با طرفداران و گروه‌های جندالله به مقابله بپردازند. ما می‌بینیم که جندالله به عملیات انتحاری روی می‌آورد. یعنی برای عملیات انتحاری فقط چند نفر لازم است و این نشان می‌دهد که اصولاً پایگاهی برای این نوع تفکر جهادی و خشونت‌بار در بلوچستان وجود ندارد. اینها فقط افرادی هستند که جلب و جذب جندالله می‌شوند و فکر می‌کنند از طریق عملیات انتحاری به اصطلاح هم به بهشت می‌روند و هم این‌که می‌توانند انتقام خودشان را بگیرند. این در نهایت به ضرر مردم تمام می‌شود و شیوه‌ای کاملا ضد انسانی و زیان‌آور برای کل بلوچستان است.

[[photow04]]

<strong>چشم‌انداز وضعیت مردم استان سیستان و بلوچستان را چگونه می‌بینید؟</strong>

 به نظر من با وجود حوادثی که متأسفانه اخیرا اتفاق افتاده و هنوزهم می‌بینیم که روزانه رخ می‌دهد، در نهایت باید خوشبین بود. اگرچه این خوشبینی با واقعیت‌های آن‌جا جور درنمی‌آید. جمهوری اسلامی باید به این حقیقت پی ببرد که با به‌وجود آوردن بستر خشونت در بلوچستان‌، فقط باعث جذب بسیاری از این نیروها و جوانان ساده‌لوح به طرف گروه‌های خشونت‌گرا و بنیادگرایی نظیر جندالله می‌شود. باید سیاست خود را عوض کند و سعی کند یک دوره‌ی خشونت‌زدایی در بلوچستان به‌وجود آورد.

من امید چندانی به دولت آقای احمدی‌نژاد ندارم. متأسفانه در عرض پنج سال اخیر این جو در بلوچستان تشدید شده است. تنها راهش این است که افراد یا گروه‌ها یا مقامات معتدل‌تر و عقلانی‌تری در رژیم به این حقیقت پی ببرند که این نوع عملکرد چه در عراق، چه در افغانستان و چه در پاکستان وجود داشته و در بلوچستان هم وجود خواهد داشت. تنها راهش این است که جذب این جوانان ساده‌لوح را به سوی جندالله از طریق خشونت‌زدایی کاهش دهیم. وگرنه متأسفانه شاهد افزایش روزافزون این گونه خشونت‌ها از هر دو طرف خواهیم بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_162.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_162.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 16 Dec 2010 15:55:11 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«نسرین ستوده عضو کانون مدافعان حقوق بشر نبود»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>با گذشت نزدیک به یک‌ماه از تصویب قطعنامه‌ی سازمان ملل علیه نقض گسترد‌ه‌ی حقوق بشر در ایران، محمدجواد لاریجانی، دبیر حقوق بشر قوه‌ی قضاییه‌ی جمهوری اسلامی، سازمان ملل را به آلودگی و مشروعیت بخشیدن به ترورهای اخیر در ایران متهم کرد.

[[sound]]

او ایران را تنها کشور دموکراتیک نمونه‌ی خاورمیانه برشمرد، سنگسار را سوءاستفاده‌ی تبلیغاتی غربی‌ها خواند، درباره‌ی حرکت‌های اعتراضی مردم لفظ «حرکت غیر قانونی، خیانت و جنایت» را به‌کار برد، از برخورد پلیس انگلیس با دانشجویان معترض به‌عنوان شدیدترین شکل خشونت یاد کرد و خانم شیرین عبادی را کارمند دون‌پایه‌ی کشورهای آمریکا و انگلیس خواند و گفت او هیچ قدمی برای توسعه‌ی حقوق بشر برنداشته است.

دبیر حقوق بشر قوه‌ی قضاییه‌ی جمهوری اسلامی، سرانجام در حالی که چند وکیل دعاوی ازجمله خانم نسرین ستوده و آقای محمد اولیایی‌ در زندانند، گفت: «هیچ فردی نه تنها به دلیل وکالت مورد پیگرد قرار نمی‌گیرد، بلکه تمامی وکلا مورد احترام ما هستند.»

در تماس تلفنی با محمد سیف‌زاده، وکیل دعاوی و فعال حقوق بشر می‌پرسم: آیا وکیلی به دلیل وکالت و به‌ویژه وکلای حقوق بشری در ایران مورد پیگرد قرار نمی‌گیرد؟</small></strong>

[[photow02]]

بسیار واضح و روشن است که در هیچ کجای دنیا در عصر کنونی کسی به خاطر وکالت تحت تعقیب قرار نمی‌گیرد. این مطلب بسیار صحیح است و اگر خلاف این باشد، باید نسبت به آن تعجب کرد، اما بحث بر سر این است که آیا در ارتباط با پرونده‌های وکالتی آن‌ هم در مسئله‌ی سیاسی و مطبوعاتی این وکلا تحت تعقیب قرار گرفته‌اند و دایره‌ی فعالیت‌شان در زمینه‌ی حقوق بشر بوده است یا خیر؟ برای این که این مطلب را پاسخ دهیم، من با صراحت می‌گویم که در ارتباط با همکار ارجمندم سرکار خانم ستوده و خود من که آن حبس طولانی‌مدت را گرفتم، کلیه‌ی فعالیت‌هایم در راه تحقق قانون و تعمیق اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر بوده است.

این موضوع حداقل با توجه به این که در مورد خانم ستوده هنوز رأی صادر نشده است، در مورد خود من در مشروح رأی آمده است که ما وکالت می‌دادیم به کسانی که با نظام مخالفت می‌کردند، قوانین را مورد انتقاد قرار می‌دادند و نامه به مسئولین کشور می‌نوشتیم و می‌گفتیم آقا مثلا این قوانین را شما اصلاح بفرمایید. در کجای دنیا این امر جرم است که برای من جرم گرفتند. در ارتباط با خانم ستوده چون بحث وکالت است، من این مبحث را به سایر افراد گسترش نمی‌دهم. الان به عنوان تأسیس کانون مدافعان حقوق بشر و عضویت در آن که من در مصاحبه‌های مختلف گفته‌ام که به چه دلایلی کانون مدافعان حقوق بشر قانونی‌ است و چرا باید آن کسانی که آخرین لحظه پروانه را به ما نداده‌اند، باید تحت تعقیب کیفری قرار گیرند، بنابراین این مسئله را به لحاظ طولانی شدن صحبتی در موردش نمی‌کنم.

اما در ارتباط با همکاران ارجمند من باید بگویم که جناب آقای سلطانی، جناب آقای دادخواه، همکاران ارجمند من، عضو کانون مدافعان حقوق بشر بودند. از اعضای مؤسس آن نیز بودند؛ گرچه بانی اصلی من بودم، اما سرکار خانم ستوده مطلقاً عضو کانون مدافعان حقوق بشر نبودند و نیستند. من رفتم که این شهادت را بدهم، اما مرا راه ندادند و به دلایل ایشان رسیدگی نکردند. وکلای ایشان در دادگاه گفتند و جناب آقای سلطانی هم به عنوان وکیل گفتند که من اقرار و اعتراف می‌کنم و شهادت می‌دهم که ایشان عضو کانون مدافعان حقوق بشر نیست، اما می‌بینیم خانم ستوده تحت تعقیب قرار می‌گیرند و قرار بازداشت‌شان دوباره تمدید می‌شود. این اعمال فراقانونی است که صدای وکلا را درآورده است.

<strong>محمدجواد لاریجانی در مورد بازداشت نسرین ستوده، گفته‌ است که به دلیل امر وکالت مورد پیگرد قضایی قرار نگرفته‌، بلکه به خاطر تبلیغات علیه اسلام، نظام و تماس با گروه‌های تروریستی مورد پیگرد قانونی است و دادگاه باید به اتهام‌های او رسیدگی کند. همین امروز رضا خندان، همسر نسرین ستوده با اعلام این که اتهام جدیدی به این حقوقدان و فعال حقوق بشر اضافه شده است، اتهام ارتباط با گروه‌های تروریستی را رد کرد و گفت در یکی از جلسات دادگاهش که حاضر بوده، هیچ حرفی در این مورد زده نشده است. فکر می‌کنید چرا این اتهام را به نسرین ستوده وارد کرده‌اند؟</strong>

من تصور می‌کنم چون ایشان روی مواضع قانونی‌ خودشان ایستاده‌اند، قرار بازداشت‌شان برداشته نشده است. من با صراحت می‌گویم که هیچ‌کدام از اعمال انتسابی به ایشان جرم نیست. هم‌چنان که هیچ‌کدام از اعمال انتسابی به من و جناب آقای دادخواه و جناب آقای سلطانی جرم نیست. هم‌چنین اکنون سرکار خانم نرگس محمدی را با این که وکیل نیستند، مدت‌ها تحت تعقیب و زندان قرار دادند. ایشان از اعضای مؤسس نبود و همچنین آقای عبدالرضا تاجیک را که اصلا عضو کانون مدافعان حقوق بشر نیستند، اما باز تعقیب و زندانی می‌کنند.

[[photow01]]

برای این که مسئله را من به یک دادرسی منصفانه بسپارم، دو سه مورد با توجه به مدارک قوه قضاییه می‌گویم و از ریاست قوه قضاییه می‌خواهم برای پایان دادن به این تنش‌هایی که بعضی از افراد در قوه قضاییه ایجاد می‌کنند رسیدگی کنند و ما نتیجه‌ی آن را از همین الان اعلام می‌کنیم که قبول داریم. یک، یک‌بار من، جناب آقای دادخواه، جناب آقای سلطانی و سرکار خانم عبادی را در سال‌ها پیش تحت تعقیب قرار داده بودند؛- در اواخر دورانی که آقای شاهرودی به قوه قضاییه آمده بودند- آقای شاهرودی آمدند یک قاضی معتمد بی‌طرف را در مقابل آن قضات قانون‌شکن تعیین کردند که مرتب می‌گفتند این قضات مرتکب جرم شده‌اند.

انتقادات جهانی اما نشان می‌داد که اینها وکلای پاکدامنی هستند. آقای شاهرودی یک‌نفر را تعیین کردند و این قاضی محترم طی گزارش مفصلی به ریاست قوه قضاییه نوشتند که نه تنها اینها – یعنی ما - مرتکب جرمی نشده‌اند، بلکه آن کسانی که آنها را تحت تعقیب قرار داده‌اند، باید تعقیب شوند. دو،  یک‌بار دیگر به دستور یک مقام مسئول من را زندانی کردند. بعد از این که از زندان بیرون آمدم، به دادسرای انتظامی قضات شکایت کردم. آن قاضی از دادگستری اخراج شد و سال‌ها هم بنابر حکم خود دادسرا و دادگاه انتظامی قضات، در کانون وکلای دادگستری مرکز به او پروانه نمی‌دادند..

سه، یکی از آن قضات قانون‌شکنی که پرونده ساخته بود در همین ردیف‌ها، الان توسط ریاست قوه قضاییه فعلی از کار خودش معلق شده است.

در پرونده‌ای که من به‌عنوان وکیل شکایت کرده بودم به وکالت از چندین روزنامه‌نگار، کیفرخواست ۳۶ صفحه‌ای علیه ایشان صادر شد و معلوم نشد که بعد از قرار مجرمیت و این که تقاضای تعلیق ایشان را کرده بودند، چرا ایشان آن موقع از کار برکنار نشد. در مسئله‌ی وبلاگ‌نویسان که شکایت کرده بودیم و هیئت سه نفره تعیین شد، برویم ببینیم که آن هیئت سه نفره چه گزارشی به قوه قضاییه دادند.

بنابراین من تقاضایم این است که دو نفر از استادان ممتاز، معتمد، بی‌طرف و مستقل تعیین شوند و این مسئله را مورد پیگیری قرار دهند و ببینند آیا این وکلا خدای ناکرده مرتکب جرم شده‌اند؟ اگر مرتکب جرم شده‌اند، من نسبت به خودم و موکلین خودم که وکیل باشند، از همین الان قرار می‌گذارم نه مصاحبه‌ای کنم و نه ادعای حقی کنم. اما اگر آمدند ادعای ما را تأیید کردند، واقعا با آبروی ریخته چه می‌توان کرد؟ مطلب این است.

در دادگاه خود من حتی مدارک کانون مدافعان حقوق بشر را نخواستند. ۱۰ نفر شاهد معرفی کردم. جناب آقای لاریجانی! طبق ماده‌ی ۱۹۳ قانون آیین‌ دادرسی کیفری که از قواعد آمره است، قاضی مکلف است به دلایل ابراز شده از سوی من در هر مرحله رسیدگی کند، اما نکرد. الان از دادگاه تجدید نظر همین را خواسته‌ایم. در دادسرا رسیدگی نکردند، در دادگاه بدوی رسیدگی نکردند و ریاست دادگاه هم گفت اصلاً احتیاجی به این چیزها نیست.

پرونده‌ی کانون مدافعان حقوق بشر را نخواستند! بنابراین اگر در یک فضای بی‌طرفانه به این مطلب رسیدگی شود، معلوم می‌شود که این سری از وکلا نه تنها مرتکب جرمی نشده‌اند، بلکه از پرافتخارترین وکلای ایرانند. من در طی بیش از سه دهه قضاوت و وکالت تا به امروز یک تخلف انتظامی نداشته‌ام. سوابق ما نزد شماست. در دادگستری رسیدگی کنید. بنابراین تمام ادعا این است.

<strong>در حال حاضر موجی از اعتراض‌های بین‌المللی به بازداشت خانم نسرین ستوده ادامه دارد. شخصیت‌های برجسته‌ی جهانی خواستار آزادی او شده‌اند، اما هیچ کدام از اینها نتوانسته است سیستم قضایی جمهوری اسلامی را به این مسئله راضی کند. شما خودتان در مورد پرونده‌ی نسرین ستوده چه نظری دارید، فکر می‌کنید به کجا منتهی شود؟</strong>

نظر من این است که خانم ستوده در ارتباط با پرونده‌هایی که از طرف کانون مدافعان حقوق بشر به ایشان ارجاع شده است (و دوباره تکرار می‌کنم که ایشان عضو کانون مدافعان حقوق بشر نبوده‌اند و فقط در سمینارها به‌عنوان دعوت‌شده حضور پیدا می‌کردند)، هر حکمی جز برائت در مورد ایشان فاقد صفت دادرسی عادلانه و منصفانه است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_161.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_161.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 15 Dec 2010 15:45:23 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>روزه‌‌ی سیاسی؛ راهی برای اعتراض</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>نزدیک به یک سال از آخرین اعتراض‌های خیابانی مردم ایران در روز عاشورای سال گذشته می‏گذرد. گرچه تظاهرات و اعتراض‌های خیابانی، پس از آن، فروکش کرده است، اما مسئله‏ی جنبش سبز یا آن‏چنان که مقامات حکومتی و امنیتی ایران می‏گویند «فتنه‏ی سبز»، مهم‏ترین چالش سیاسی برای حکومتگران ایران است.

[[sound]]

وجود صدها زندانی سیاسی که خود را نیرو و حامی این جنبش می‏شناسند، به این چالش دامن می‏زنند. انتشار تقریباً دائمی نامه‏ها و بیانیه‏هایی از داخل زندان که یا حکم افشاگری دارند و یا اعتصاب غذای فردی یا عمومی زندانیان را اعلام می‌کنند، یکی از جنبه‏های ویژه‏ی این چالش سیاسی است.

نویسنده‌ی یکی از این نامه‏ها محمد نوری‏زاد، روزنامه‏نگار، فیلمنامه‏نویس و کارگردانی است که تا قبل از آخرین دوره‏ی انتخابات ریاست جمهوری، از حامیان سرسخت نظام و دولت محمود احمدی‏‏نژاد محسوب می‏شد و اکنون در زندان است.

نوری‏زاد در این نامه اعلام کرده است که از روز شنبه، بیستم آذرماه، دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد.

با فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‏زاد در این زمینه گفت‏وگو کرده‌ام.</small></strong>

ما همه می‏دانیم که در ایام محرم به‏سر می‏بریم و روز عاشورا در پیش است. ما هم پیرو امام حسین (ع) هستیم و آقای نوری‏زاد بر حسب مکتبی که پیروی کرده‏اند و بر آن عقیده بوده‏اند، قدم برداشته‏اند و در این ماه که با شرایطی که برای‏شان پیش آمده است، مصادف شده، استنباط و قصدشان این بوده که ثابت کنند حسینی هستند.

ایشان گفته‏اند که مصمم به این کار هستند. الان هم اگر این قضیه اتفاق افتاده باشد، قطعاً حال ایشان وخیم است. با شناختی که از روحیه‏ی ایشان دارم، این را می‌دانم وقتی تصمیم به کاری می‏گیرند پای آن می‏ایستند. گفته‏اند: جانم فدا شود، بلکه خون من در راه آن آرمانی که داشتم، بتواند گویای خیلی مسائل شود.

<strong>در مقابل این تصمیم که اعلام اعتصاب غذای خشک است، واکنش شما چه خواهد بود؟ آیا اصلاً از این تصمیم اطلاع داشتید؟</strong>

ایشان از قبل که به درخواست مرخصی‏شان توجه نمی‏کردند، به ما گفته بودند که در اعتراض به رویه‏ای که اینها دارند، حتماً دست به اعتصاب غذا خواهند زد. تا الان هم ایشان، ۷۰ روز روزه‏ بوده‏اند. زمانی که ملاقات داشتیم، هربار به ایشان تذکر می‏دادیم تا با شرایط جسمی‏ای که دارند، حتی روزه هم نگیرند، ولی ایشان متأسفانه می‏گفتند که حتماً باید روزه باشند و این روزه نوعی اعتراض است.

[[photow01]]

از روزی که ملاقات‏مان بنا به دلیل آلودگی هوا و بعد هم ممنوع‏الملاقات بودن ایشان لغو شده و ما ملاقاتی با ایشان نداشته‏ایم، متأسفانه نتوانستیم ایشان را ببینیم و مطلع باشیم که چه رویه‏ای را می‏خواهند پیش بگیرند. لااقل اگر می‏دانستیم می‏خواهند چنین کاری را آغاز کنند، از او درخواست می‌کردیم صدمه‏ای به خودشان وارد نکنند. چون اعتصاب غذا، باور کنید، برای ایشان ناراحتی و نارسایی جسمی ایجاد می‏کند.

<strong>اعتراض محمد نوری‌زاد، به طور مشخص به چه مسئله‏ای است که باعث شده پیش از این هم، در واکنش نسبت به آن روزه بگیرند؟</strong>

آقای نوری‏زاد در عرض دوماه اخیر، دچار دندان‏درد شدید شدند و سعی دندان‏پزشک اوین هم بر این بوده که حتماً معالجه بشوند. امکان این معالجه هم در بهداری زندان اوین وجود ندارد. به همین دلیل درخواست مرخصی برای معالجه دادند. خود ما این درخواست را دادیم، اما هیچ توجهی به خواسته‏ی آقای نوری‏زاد نکردند. نه تنها توجه نکردند، بلکه وزارت اطلاعات شکایتی مطرح کردند که به آن خیلی سریع رسیدگی و رأی صادر شد.

با توجه به ممنوع‏الملاقات بودن‏شان، ما بعد متوجه شدیم که ایشان را دادگاهی کرده‏اند و روزهای پانزدهم و شانزدهم آذر به دادگاه برده‏اند. قاضی دادگاه، آقای مقیسه، با نهایت بی‏ادبی با ایشان برخورد کرد‏ه‏اند. ما انتظار این را نداشتیم، به‏خصوص که گویا آقای مقیسه روحانی هستند و ما انتظار این را نداشتیم که ایشان در این لباس، با چنان ادبیاتی با آقای نوری‏زاد صحبت کنند.

به نظرم‏ می‏‏آید که ایشان ادبیاتی را به‏کار برده‏اند که اصلاً نه با ادبیات روحانیت، نه با ادبیات اسلام و نه با ادبیات انسانیت منطبق است.

<strong>ممکن است بیشتر توضیح بدهید که حرکت یا نکته‌ای که قاضی مطرح کرده‏ و بی‏ادبی محسوب می‏شود چه بوده است؟</strong>

آقای مقیسه به آقای نوری‏زاد گفته‏اند: «مزدور اجنبی.» آقای نوری‏زاد هم در جواب ایشان گفته‏اند: «حقوق من مشخص است و من از جمهوری اسلامی حقوقی می‏گرفتم. کاملاً مشخص است.» خب! لابد ادبیات‏شان این بوده است. لابد به‏زعم خودشان، هرکسی که در مدار آنها نمی‏چرخد و طبق نیت آنها و طبق خواسته‏های آنها صحبت نمی‏کند، مزدور می‌شود. هرکس با خط‌‏مشی آنها منطبق می‏شود، خودی می‏شود و هیچ مشکلی ندارد.

همین‏که کسی می‏آید و انتقاد می‏کند، آن‏هم انتقاد سازنده، آن هم آقای نوری‏زاد که دل‏سوزی‏اش برای همه محرز است، به او لقب مزدور می‏دهند. من واقعاً نمی‏دانم چه اسمی روی چنین حرکتی بگذارم؟ تازه ایشان روحانی است و لباس روحانیت پوشیده است.

<strong>دادگاه روزهای پانزدهم و شانزدهم آذرماه با چه نتیجه‏ای به‏پایان رسید؟</strong>

ایشان حکم را درجا صادر کرده‏اند؛ دو سال حبس. یعنی علاوه بر سه‏سال و نیم و ۵۰ ضربه شلاق، دو سال هم اضافه شده است و حکم ایشان در حقیقت پنج سال و نیم شده است. آقای نوری‏زاد اعتراض کرده‏اند و گفته‏اند: «من اصلاً دادگاه و شما را به رسمیت نمی‏شناسم. به‏خاطر این‏که شما با این برخوردی که با من کرده‏اید از عدالت خارج شده‏اید.» حال بماند داستان‏های دیگری که از ایشان نقل کرده‏اند.

گویا آقای مقیسه به آقای نوری‏زاد می‏گوید که ۲۰ روز برای تجدید‏نظر فرصت دارد که ایشان می‏گوید: «چون من این دادگاه و شما را به رسمیت نمی‏شناسم و شما را فرد عادلی نیافتم، به همین دلیل، ۳۰ سال هم به من فرصت بدهید، من هیچ اعتراضی نسبت به حکم شما ندارم.»

آقای نوری‏زاد این برخورد را می‏کند و بعد هم آقای مقیسه برمی‏گردد این جمله‏ی قصار را می‏گوید: «برو گمشو بیرون! اجنبی مزدور» که واقعاً نمی‏دانم این ادبیات از کجا پیدا شده است. در مکتبی که ما در آن پرورش پیدا کرده‏ایم، تا چیزی به ما ثابت نشده باشد، اجازه‏ی ابراز آن نداریم، ولی اینها به‏راحتی لفظ مزدور، بیگانه، منافق و اجنبی را برای هرکسی که مخالف‌شان حرف می‏زند یا نقد دل‏سوزانه دارد، به‏کار می‏برند.

<strong>شما اخیراً همراه با فخرالسادات محتشمی‏پور، همسر مصطفی تاج‏زاده، نامه‏ای برای صادق لاریجانی، رئیس قوه‏ی قضاییه نوشتید و در آن‏جا به حقوق همسر‏ان‌تان و حفظ جان آنها اشاره کردید.</strong>

ما نامه‏ای خدمت آقای لاریجانی قوه‏ی قضاییه و آقای لاریجانی مجلس دادیم و دیداری هم با علما داشتیم. انشاالله که نتیجه بدهد. اعتراض آقای نوری‏زاد هم اصلاً برای خودش که نیست، به‏خاطر رویه‏ای است که در قوه قضاییه در پیش گرفته‌اند و چنین دادگاه‏هایی تشکیل می‏دهند. دادگاه‌هایی که خیلی راحت در آنها قضاوت و حکم صادر می‏کنند؛ بدون این‏که پرونده را درست خوانده باشند؛ بدون این‏که تعمق و تأملی روی حرف‌های‌شان کنند.

<strong>به دیدار با برخی مراجع و روحانیون اشاره کردید. تقاضای‏ شما از آنها در این شرایط چیست؟ آنها چه کمکی می‏توانند به شما کنند؟</strong>

خواهش من این است که کسانی که ما را پای منبرهای‏شان بزرگ کرده‏اند و این ایده‏ها و آرمان‏ها را به ما آموخته‏اند، خودشان عامل آنها باشند. عامل افکار و عقایدی که داریم و تا الان بر سر آن ایستاده‏ایم؛ افکار و عقایدی که کشور ما به خاطر آنها شمار زیادی شهید و جانباز داد؛ آن‌همه افرادی که جان‏شان را به هرشکلی و با هر آرمانی در راه آبادی و آزادی این مملکت فدا کرده‏اند، فراموش نکنیم. ما انتظار داریم که روحانیت ما صدای اینها را به گوش همه برسانند.

ما از آنها و پای منبر آنها یاد گرفته‏ایم که پیروی کنیم از امام حسین (ع) و از زینب (ع). حضرت زینب فریاد عدالت‏خواهی و فریاد وااسلامای امام حسین را به تمام کسانی رساندند که گوش شنوا نداشتند. ما اینها را یاد گرفتیم. بر ما کسی خرده نگیرد.

آقای نوری‏زاد هم به همین دلیل که از دین خودشان و از پیروی از امام حسین (ع) آموخته‏اند، این راه را انتخاب کرده‏اند و افتخار می‏کنند که جان‏شان را در راه آرمان‏های دین‏شان و اعتقادات‏شان ببازند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_160.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_160.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 14 Dec 2010 15:45:59 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>صدور بیانیه نمایانگر آزادی بیان است</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>به گزارش بخش فرهنگی رادیو زمانه در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۸۹  گروهی از نویسندگان ایرانی [در تبعید] با انتشار بیانیه‌ای بازداشت جولین آسانژ، بنیان‌گذار ویکی‌لیکس را محکوم کردند و خواستار آزادی او شدند. 
بیانیه نویسندگان ایرانی در تبعید «آزادی بیان، مهم‌ترین رکن یک جامعه‌ دموکراتیک» نام دارد و مبتکر آن منصور کوشان، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس است که چندی پیش جایزه‌ی اوسیستکی سال ۲۰۱۰ برای آزادی بیان را هم از آن خود کرد. در «بیانیه‌ی آسانژ» آمده است: «دولت‌های دموکراتیک جهان نمی‌توانند انکار کنند که حمایت آن‌ها از سانسور، هم بر خلاف اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر است، هم تأییدی است آشکار بر سرکوب آزادی بیان و هم تثبیتی است شرم‌آور بر نظام‌های دیکتاتوری در کشورهای دیگر جهان.» با منصور کوشان درباره‌ی این بیانیه، آزادی بیان در ایران و جهان، و کانون نویسندگان ایران گفت وگویی کرده‌ایم که بخش دوم و پایانی آن را امروز می‌خوانید:
فرهنگ زمانه</small></strong>

<strong>گروهی اعتقاد دارند که ماجرای ویکی‌لیکس بخشی از یک بحران سیاسی آمریکاست. ما که از پشت پرده خبر نداریم. از کجا معلوم بحران ویکی‌لیکس یک نمایش ساختگی نباشد؟</strong>

من هم یکی از کسانی هستم که یقین دارم ماجرای ویکی‌لیکس برآمده‌ی بحران سیاسی و اقتصادی کشورهای بزرگی مثل آمریکاست. چرا که علت این بحران سیاسی و اقتصادی که بعضی از کشورها را تا مرز نابودی پیش برد، در درون همان سندهایی است که مدیران ویکی‌لیکس به آن دست یافته‌اند. گمانم آقای جولین آسانژ هنوز هیچ‌کدام از سندهای مهمش را منتشر نکرده است و شاید هرگز هم نتواند منتشر کند، اما شروع کرده است و تا وقتی او یا هر فرد دیگری، بخواهد موضوعی را بیان کند یا سندی را منتشر کند، من و گمانم نویسندگان هم‌پیمان با من، از او دفاع می‌کنیم. چون همان‌طور که در بیانیه گفته شده است، آزادی بیان از رکن‌های مهم جامعه‌ی دموکراتیک است و از حق‌های صد در صد و بدون چون و چرای هر انسانی در هر شرایطی است. پس، این‌که ممکن است در پشت پرده بازی دیگری باشد یا به قول شما همه‌اش نمایش ساختگی باشد، مسئله‌ی نخست یا مسئله ما نویسندگان نیست. آن موضوع سیاستمداران است. از نظر ما، آزادی بیان در اهمیت الویت است. اگر آزادی بیان وجود داشته باشد، این نمایش یا واقعیت پشت پرده‌ی آن هم افشا خواهد شد. هر توطئه‌ای لو خواهد رفت. آن چه برای من و امضاکنندگان بیانیه مهم است، دفاع از آزادی بیان است. دفاع از آزادی بیان به معنای عام آن. تعیین ارزش یا بحث در باره‌ی محتوای بیان مقوله‌ی دیگری است. آزادی بیان، در تمام شیوه‌های ممکن، سخن، نوشته، تصویر، صدا و غیره اصل اول و از رکن‌های مهم آزادی است و در این مورد به خصوص ما آشکارا شاهد نادیده گرفتن این حق طبیعی شهروندی هستیم و هر روز شاهد فشارها و تهدیدها برای بسته شدن سایت ویکی‌لیکس بوده‌ایم.

[[photow01]]

<strong>عده‌ای بر این گمان‌اند که همه‌ی سر و صداها پیرامون ویکی‌لیکس و مدیر آن، یک توطئه است.</strong>

ممکن است. همانطور که گفتم برای ما آزادی بیان مطرح است، حال ممکن است در پشت ویکی‌لیکس توطئه باشد یا نباشد، که البته من بعید می‌دانم. چون تا همین جایش هم سیاست نادرست دولت‌ها برای شهروندانشان به پرسش جدی رسیده است و یقین دارم در انتخابات بعدی با چالش‌های جدی رو به رو می‌شوند. از این گذشته، شاید بهتر باشد این قدر همه چیز را با دید توطئه یا با عینک دایی‌جان ناپلئونی نگاه نکنیم. شاید بهتر باشد این قدر به توانایی‌ها و قدرت‌های کشورهای غربی، به ویژه آمریکا بها ندهیم.، خیال نکنیم هر اتفاقی می‌افتد در کنترل آنهاست. تجاوز به عراق و افغانستان یا بازی موش و گربه‌ی حکومت اسلامی با غرب، نشان از بخشی از ناتوانی‌های کشورهای غربی برای تسلط کاملشان بر جهان است. بد نیست که بپذیریم دولتمردهای غربی نیز انسان هستند، و مثل هر انسانی خطا می‌کنند. هم چنین بد نیست باور کنیم هنوز هم هستند در غرب کسانی که به خاطر آزادی بیان امتیازهای بسیاری را نادیده می‌گیرند و فکر نمی‌کنند که انتقاد از ابرقدرت‌ها یا مسایل تثبیت شده در حد آن‌ها نیست. یادم است در همان سال نخست تبعیدم، ۱۹۹۹، در پاریس سخنرانی داشتم درباره‌ی حقوق بشر، سازمان ملل و انتقاد کرده بودم به تبصره‌ی اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر که از قدرت اجرایی هر ۳۰ ماده‌ی آن می‌کاهد. هم‌چنین انتقاد کرده بودم به این‌که در سازمان ملل نماینده‌ی ملت‌های کشورهایی مثل ایران ننشسته‌اند، بلکه نماینده‌ی دولت‌ها حضور دارند. زنده یاد هوشنگ وزیری که آن زمان سردبیر کیهان بود متن سخنرانی را از من گرفت و بعد که منتشر شد، دیدم قسمت‌هایی را سانسور کرده است. تلفنی از او پرسیدم. گفت: آقا این حرف‌ها در حد ما نیست. خب، وقتی یک سردبیر خوب ایرانی، این‌طور به نویسنده‌ی ایرانی نگاه می‌کند، معلوم است که از سویی بهای بسیاری به غربی‌ها می‌دهد و از سویی ارزش ایرانی‌ها را نادیده می‌گیرد.

<strong>به‌نظر می‌رسد بسیاری از رسانه‌های غربی چندان اعتراضی به دستگیری مدیر ویکی‌لیکس یا بسته شدن آن ندارند.</strong>

فراموش نکنیم که در بازی‌های حساس جهانی، دست‌کم سرمایه‌داران و گردانندگان اصلی رسانه‌های بزرگ حضور دارند و آنها نیز به نوبت خود ممکن است از نیش ویکی‌لیکس در امان نمانند.

<strong>آیا فکر می‌کنید، صدور یک بیانیه می‌تواند کمکی بکند به آزادی بیان؟</strong>

صدور بیانیه خودش نمایانگر آزادی بیان است. هر بیانیه‌ای به هر دلیلی، به ویژه در راستای آزادی بیان، اثبات ارزش و اعتبار آزادی بیان است و این تمرین بزرگی است برای ما. به‌ویژه به نسل پیش از ما که در چنین وضعیت‌هایی ناآگاهانه تسلیم سرنوشت است و می‌پندارد شناخت و دریافت او فروتر از چنین بازی‌هایی است، می‌آموزد که می‌توان در دفاع از آزادی بیان دم شیر را هم گرفت.

<strong>بله. حق با شماست. اما در ایران چی؟ تحقق آزادی بیان در ایران...</strong>

تحقق آزادی بیان در ایران؟ بله، چرا که نه؟ همین بیانیه را در ایران هم خوانده‌اند. هم مردم و هم حکومتیان. این هر دو هم ارزش و اهمیت آزادی بیان را یادآور می‌کند هم حساسیت‌ها نسبت به آن را و هم کاربرد این بیانیه را. همان‌طور که در پیش هم اشاره کردم، این بیانیه به دلیل نامعمول و یا بیرون از عادت بودن، بازتاب خوبی پیدا کرده است. حتا خبر دارم که گفته شده این‌ها را از این‌جا رانده‌ایم حالا می‌خواهند موی دماغ خارجی‌ها بشوند.

<strong>آیا بهتر نیست به جای صدور بیانیه‌های مکرر، نویسندگان ایران در انجمن‌ها و کانون‌های نویسندگان در جهان فعال‌تر بشوند و فکری به حال کانون نویسندگان ایران بکنند که در حال حاضر نقش تعیین‌کننده‌ای در ایران ندارد؟</strong>

بی‌گمان صدور بیانیه‌های مکرر نه تنها کاربردی نخواهد داشت که اعتبار وجودی‌اش را هم از دست خواهد داد. از همین رو نیز، دست‌کم من، نه اهل مکرر بیانیه نوشتن هستم و نه بیانیه‌های مکرر را امضاء می‌کنم. در واقع به همان دلیل عادت شدن، با این امر موافق نیستم و نمی‌دانم چرا بعضی مدام یک حرف یا یک خبر را آن هم به یک شکل و یک شیوه تکرار می‌کنند. زمانی همین مردم ایران با شنیدن یک خبر ناگوار شب را به سختی می‌خوابیدند، حالا آن قدر حکومت اسلامی سر آنها فاجعه آورده که گاه به تماشای قتل هم می‌ایستند یا بی‌تفاوت از کنار جنازه‌های آویزان از جرثقال‌ها می‌گذرند. خب، وظیفه‌ی یک روزنامه‌نگار یا یک خبرنگار و به ویژه یک نویسنده این نیست که مردم را به یک خوی بد عادت بدهد، وظیفه‌اش درست بر خلاف آن است. این را هم از نظر حرفه‌ای می‌گویم و هم از نظر انسانی و سیاسی.

از نظر حرفه‌ای باید خبر به نظر دست اول و تازه و ناتکراری باشد. از نظر انسانی نیز باید مخاطبانش را نسبت به نامبارکی‌ها ناخشنود و معترش کند و نسبت به مبارکی‌ها خشنود و راضی. از نظر سیاسی هم همین‌طور. هر گزارش باید همراه با تحلیلی برای برونرفت از فاجعه باشد نه غلیتیدن در آن. باید همراه با تحلیلی برای گسترده شدن شادمانی‌ها باشد نه در جا زدن. بیانیه هم باید بتواند مثل شلیک تیری در تاریکی باشد. اگر بیانیه‌ای به جا و درست منتشر شود، با نقش دیگری که شما از حضور نویسنده در انجمن‌ها و کانون‌های نویسندگان در جهان از آن یاد می‌کنید، مغایرتی ندارد. می‌توان هم عضو انجمن‌ها و کانون‌های کشورهای اروپایی و آمریکایی بود، هم به جای خود بیانیه منتشر یا امضا کرد. اما پیش از این که به نکته‌ی آخر پرسش شما پاسخ بدهم، اجازه بدهید بگویم آن نقشی را که جامعه‌ی ایرانی از کانون نویسندگان انتظار دارد یا در واقع کانون در کارنامه‌اش نشان داده است، نمی‌توان در کشورهای اروپایی دنبال کرد.

تا آن جا که من می‌دانم به دلیل وضعیت موجود، آزادی‌ها و نبودن سانسور، مگر هر چند سال یک مورد ویژه، در کانون نویسندگان‌های اروپا موضوع سانسور و مبارزه برای آزادی مطرح نیست. همه‌ی کانون‌ها به دنبال حقوق صنفی خود هستند، به همین دلیل هم کانون شاعران و نویسندگان از کانون نمایش‌نامه‌نویسان یا کانون مترجمان یا حرفه‌های دیگر جدا است. چون مؤلفه‌هایشان با هم فرق می‌کند. انجمن قلم جهانی نیز که مرکزش در لندن است و در هر کشوری شعبه‌ی مستقلی از نویسندگان و کوشندگان فرهنگی دارد، چندان توان و بودجه برای پیگیری همه‌ی امور نویسندگان در همه‌ی جهان را ندارد. بسیاری از برنامه‌های آن، مثل برگزاری روز نویسندگان در زندان، جنبه‌ی نمادین دارد. بازوی اجرایی آن چندان قوی نیست. به ویژه که نمی‌تواند در امور سیاسی و حقوقی کشورهای دیگر دخالت مستقیمی داشته باشد. پس، این کانون‌ها و انجمن‌های هر کشور هستند که هم مجوز و هم صلاحیت دخالت مستقیم و نامستقیم در همه‌ی امور شهروندی خود را دارند. البته، به دلیل نبودن حزب‌ها، نبودن سندیکاها و نادیده گرفتن حقوق مسلم شهروندی در ایران، متأسفانه کانون نویسندگان ایران ناگزیز شده است که نقش همه‌ی این‌ها را به عهده بگیرد و این هم مسؤلیتش را افزون‌تر کرده و هم فعالیتش را سخت‌تر.

<strong>چگونه می‌توان به کانون نویسندگان در داخل کمک کرد تا از وضعیت فعلی‌اش بیرون بیاید؟</strong>

در مورد کمک به کانون نویسندگان ایران هم نخست باید نویسندگان داخل راهبردهای لازم را برای آن بیابند تا به قول شما نقش تعیین‌کننده‌ای، دست کم در راستای امور فرهنگی بیابد. بدون همبستگی کامل نویسندگان داخل با هم، ما نویسندگان بیرون چندان کمکی نمی‌توانیم بکنیم. به رغم این که کانون نویسندگان در سال‌های بسیار سیاهی، حرکت‌های سازنده و تأثیرگذاری از خود بر جای گذاشته است، و در همین راستا هم ضربه‌های مخوفی خورده و چندین کشته داده است، متأسفانه در این سال‌ها جز بیانیه‌های معمول حرکت دیگری از آن دیده نمی‌شود.

<strong>فضایی که الان در ایران وجود دارد را نباید فراموش کرد....</strong>

من می‌دانم که فضای سیاه سختی اکنون در ایران حاکم است، اما در دهه‌ی ۶۰ و ۷۰، فضایی به مراتب مخوف‌تر وجود داشت. آن زمان حتا مگر حلقه‌ی نویسندگان جمع مشورتی از این سو و کارگزاران امنیتی، سیاسی و فرهنگی از سوی حکومت اسلامی، دیگری از دستگیری‌ها، بازجویی‌ها و کشته شدن‌ها با خبر نمی‌شد. نه اینترنتی وجود داشت، نه رادیو و تلویزیون‌هایی به گستردگی امروز. ما حتا برای ارسال یک یادداشت ساده هم با مشکل رو به رو بودیم. حتا یک فاکس ناقابل هم در اختیار نداشتیم. وقتی نویسنده‌ای را بازداشت و زندانی می‌کردند یا وقتی احمد میرعلایی را کشتند، غفار حسینی را کشتند، احمد تفضلی را کشتند، چه کسی جز نویسندگان محدودی با خبر می‌شدند؟ هیچ کس و شاید تعداد انگشت‌شماری. از همین رو نیز بخشی از نسل امروز چندان آگاهی درستی از فعالیت‌های کانون نویسندگان و اعضای آن ندارند. چشم عقل که باز کرده‌اند اصلاح‌طلب‌های دینی را دیده‌اند و می‌پندارند تنها همین یک دیدگاه وجود دارد.

در آن دوره که اصلاح‌طلبان بخشی از بدنه‌ی حکومت بودند و خوشبختانه بسیاری از آن‌ها امروز علیه این حکومت فعالیت‌های چشمگیر دارند، سالی نبود که ما با یک مصیبت رو به رو نباشیم یا ماهی نبود که تهدید نشویم، اما به راهمان تا رسیدن به هدفمان ادامه ‌دادیم. توانستیم به رغم همه‌ی تهدیدها و تحدیدها در دفاع از سعیدی سیرجانی بیانیه بدهیم، در دفاع از حقوق نویسنده، متن «ما نویسنده‌ایم» یا «۱۳۴نویسنده» را بنویسیم و منتشر کنیم، توانستیم در احیا و فعال شدن کانون نویسندگان ایران منشوری را تدوین کنیم که از تمام منشورهای کانون‌ها و انجمن‌های نویسندگان جهان پیشرفته‌تر است، توانستیم به رغم همه‌ی تهدیدها اعلام برگزاری مجمع عمومی بکنیم و نویسندگان سراسر ایران را به آن دعوت کنیم. هرگز شوق نویسندگان را بعد از این که متن دعوت به مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران را در آدینه منتشر کردم، از یاد نمی‌برم.

<strong>برای پیش‌برد آزادی بیان در ایران چه پیشنهادی دارید؟</strong>

به یقین کارهای بسیاری می‌توان کرد. کارهایی که مستلزم نیروی انسانی و نیروی مالی است. یکی از اساسی‌ترین گام‌هایی که ما در خارج از ایران می‌توانیم در راستای آزادی بیان برداریم، انتشار آثار نویسندگان ایرانی داخل و خارج در این جا است. وقتی نویسنده‌ یا شاعری بداند که می‌تواند اثرش را بدون سانسور و خارج از سلیقه‌ی حکومتیان بنویسد، نخست از خودسانسوری رها می‌شود، که این گام بزرگی است در اعتلای آزادی بیان و اعتلای ادبیات ایران. دوم، خواننده می‌داند که این اثر بدون هر گونه سانسوری منتشر شده و نسبت به خواندن آن راغب‌تر می‌شود. سوم حکومت، یکی از بزرگ‌ترین اهرم‌هایش برای سرکوب و دست کم ساکت نگه داشتن نویسنده را از دست می‌دهد و مجبور می‌شود دستگاه عریض و طویل بخش سانسور وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را تعطیل کند. چهارم، فاصله‌ی نویسنده‌ی حکومتی یا مردمی مشخص می‌شود و خواننده با آگاهی اثری را انتخاب می‌کند. پنجم حکومت اسلامی دیگر نمی‌تواند با به رخ کشیدن آمار انتشار کتاب‌هایش، به ویژه در مورد ادبیات مدرن، دم از آزادی بیان بزند. می‌توانم ده‌ها امتیاز را برای شما مثال بزنم. در مورد نشریه هم همین روش را می‌توان دنبال کرد.

خوشبختانه امروز به راحتی می‌توان هر کتاب یا نشریه‌ای را وارد ایران کرد. هم به صورت کاغذی و هم به صورت اینترنتی. همه‌ی این‌ها، می‌تواند به آزادی بیان و در نتیجه به آزادی در ایران کمک کند. بدون فرهنگ سالم و متنوع، آگاهی سالم و متنوعی به وجود نمی‌آید و بدون مردمان آگاه هرگز نمی‌توان به آزادی یا به نظام دموکراتیک رسید. اما همان طور که اشاره کردم همه‌ی این کارها نیاز به نیروی انسانی و نیروی مالی دارد. این هم نه به این معنا که کسی بیاید مجانی کار کند یا کسی بیاید سرمایه‌ی بدون بازدهی بگذارد. اگر مردم ایران، دست کم کوشندگان فرهنگی، ادبی، هنری و سیاسی بپذیرند که ماهی یک کتاب بخرند، ماهی یک مجله جدی بخرند، ما طی چند سال می‌توانیم راهی طولانی را طی کنیم. نمی‌گویم هفته‌ای یک کتاب، نه، ماهی یک کتاب. اما متأسفانه این همت تا امروز هنوز نبوده است. حتا در خارج از ایران وضع بدتر است. تعداد اندکی هم که در خارج از ایران کتاب یا نشریه می‌خرند، باز ترجیح می‌دهند کتاب‌های سانسور شده‌ی داخل را بخرند برای این که کمی ارزان‌تر است. بدون پشتوانه‌ی فرهنگی و مالی دست کم کسانی که دلشان برای وطنشان می‌طپد، خواستار آزادی هستند، از حضور حکومت اسلامی در ایران به تنگ آمده‌اند، نمی‌توان راه به جایی برد. فراموش نکنیم که پشتوانی مردم چکسلواکی از نویسندگانشان، نخست اداره‌ی سانسور و کار نویسندگان مزدور آن را به تعطیلی کشاند و سپس کل حکومت ایدلوژیک آن را فروپاشید.
 
<strong>آیا هیچ کوششی در این راه شده است و یا امیدی هست؟</strong>

امید که هست، همه‌ی راه‌ها را ببندند، این یکی را نمی‌توانند. بله، من امیدوارم دست کم فراز و نشیب‌های دو سال گذشته، نشان بدهد که ما در کنار خواندن و شنیدن خبرهای روز در سایت‌ها، رادیوها و تلویزیون‌ها، چاره‌ای نداریم که بخشی از وقتمان را هم برای مطالعه‌ی جدی بگذاریم و بپذیریم که با خرید مجله و کتاب، نقش مهمی در پیش‌رفت جامعه‌ی ایرانی به عهده خواهیم گرفت. در هین راستا و به دنبال همین امید است که من دو سال است به رغم سختی‌های زیاد، فصل‌نامه جنگ زمان را به کمک دوستان منتشر می‌کنم و به زودی نهادی را تأسیس خواهم کرد که بتواند نقش هماهنگ‌کننده و همبستگی میان شاعران و نویسندگان و به طور کلی کوشندگان فرهنگی و جامعه‌ی ایران و جهان داشته باشد.

<strong>آقای کوشان عزیز، از شما سپاسگزاریم که به ما وقت دادید</strong>

من هم از شما سپاسگزارم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_159.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_159.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جوایز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 14 Dec 2010 15:00:36 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>گردهمایی وکیلان هلندی در حمایت از وکیلان ایرانی</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>گروهی از وکیلان هلندی روز پنجشنبه نهم دسامبر، با لباس ویژه‏ی وکالت، روبه‌روی سفارت جمهوری اسلامی در شهر لاهه، دست به تظاهرات زدند. هدف از این گردهمایی، جلب توجه جهانی و اعتراض به شرایط وکیلان در ایران است.

[[sound]]

گردهمایی اعتراضی وکیلان، به‏طور هم‏زمان، روبه‌روی سفارت ایران در شهرهای برلین، رم، مادرید، پاریس و بروکسل نیز انجام شد.

این حرکت اعتراضی توسط «بنیاد وکلای اروپا AED» شکل گرفته که پیشتر، روز نهم دسامبر را «روز وکلای در خطر» نامگذاری کرده بود.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>در همین زمینه، گفت‏وگویی با رحمان جوانمردی، یکی از حاضرین در این گردهمایی اعتراض‏آمیز انجام داده‌ام.

فضای این گردهمایی را چطور می‏بینید و استقبال وکیلان هلندی از این حرکت چگونه است؟</strong>

استقبال خیلی خوبی شده است و وکیلان بسیار باانگیزه در این‏جا شعار دادند، میدان را دور زدند و عکس‏های وکیلان ایرانی دربند را در دست گرفتند و سخنانی در مورد ایران و وضعیت آزادی بیان در ایران مطرح کردند. مصاحبه‏های زیادی هم صورت گرفت. آنها طی این مصاحبه‏ها انگیزه‏ی خود را از این حرکت اعلام کردند.

متأسفانه به آنها اجازه داده نشد که این تظاهرات جلوی سفارت انجام بگیرد و با همان فاصله‏ای که همیشه ایرانیان را از ترس حمله شدن به سفارت، نگه‏ می‏دارند، وکلا را نگاه داشتند. محل تظاهرات حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر از سفارت فاصله داشت.

<strong>این گردهمایی از چه بخش‏هایی تشکیل شده است؟ آیا سخنران هم دارد؟</strong>

تابه‏حال سخنرانی نداشته‏اند، ولی گویا خانم شادی صدر در راه هستند که به این وکلا ملحق بشوند. ایشان در حال حاضر در پارلمان هلند هستند. در این گردهمایی وکیلان شعار می‏دهند و پلاکاردهای زیادی را به‏دست گرفته‏اند. هرکدام پلاکاردی در دست دارند که اسم یکی از وکیلان ایرانی روی آن نوشته شده است.

[[photow02]]

<strong>چه نوشته‏هایی روی این پلاکاردها درج شده است؟</strong>

نوشته شده: دست‏ از سر وکلای ایرانی بردارید، وکلا را آزاد کنید، وکلای ایرانی در فشار هستند، تحت سرکوب هستند و ...

<strong>ظاهراً قرار است بیانیه‏ای هم به امضای همه‏ی وکیلان شرکت‌کننده برسد و بعد به سفارت جمهوری اسلامی داده شود. آیا این کار انجام شده است؟</strong>

بله؛ سه نفر از وکیلان به نمایندگی از بقیه، در معیت پلیس، به طرف سفارت حرکت کردند. در آن‏جا سفارت حاضر نشد بیانیه را از این نمایندگان بگیرد. آنها بیانیه را در صندوق پست سفارت گذاشتند.

<strong>حضور پلیس چطور است؟</strong>

به شکلی حضور دارند، ولی نه آن‏گونه که هرموقع تظاهراتی جلوی سفارت می‏شود. حدود هفت تا هشت نفر پلیس در این‏جا حضور دارند.

<strong>آیا خبرنگاران رسانه‏ها هم در آن‏جا حضور دارند؟</strong>

یکی از خبرنگارهایی که این‏جا حضور دارد، از «NOS کانال خبر هلند» است. دو یا سه ژورنالیست دیگر نیز این‏جا هستند، ولی من از آن‏ها نپرسیده‏ام از کجا آمده‏اند.

[[photow03]]

وکیلانی که در تظاهرات شرکت کرده بودند، در حال حرکت به طرف پارلمان هلند هستند و می‏خواهند در مقابل پارلمان هلند نیز خواسته‏های‏شان را مطرح کنند و در آن‏جا به خانم شادی صدر ملحق شوند.

<strong>یکی از برگزارکنندگان این گردهمایی اعتراض‏آمیز در هلند، «هانس خاسبیگ» مسئول «کمیته‏ی اروپایی دفاع برای دفاع»، وابسته به «بنیاد وکلای دمکرات اروپا» است. او در توضیح انگیزه‏ی برگزاری این حرکت اعتراضی گفت:</strong>

دلیل برپایی این گردهمایی اعتراضی این است که امروز نهم دسامبر، روز وکیلان در خطر است. این روز هرساله گرامی داشته می‏شود.

ما امسال وکیلان ایرانی را انتخاب کردیم. چون شرایط آنها در حال حاضر بسیار وخیم است. وکیلان بسیاری در چندماه گذشته در ایران دستگیر شدند. برخی از وکیلان مجبور به ترک کشور شده و برخی به زندان افتاده‏اند. آنها محاکمه شده‏اند؛ تنها به این دلیل که وظیفه‏ی خود را انجام داده‏اند و از حقوق بشر دفاع کرده‏اند.

<strong>شما و همکاران‏تان یک بیانیه و تومار امضا شده به سفارت جمهوری اسلامی ایران دادید. محتوای این بیانیه‏ چیست؟</strong>

در این بیانیه توضیح دادیم که ما فدراسیون‏های اروپایی تشکیل شده از ۹ بنیاد مربوط به وکیلان هستیم که در شش کشور حضور داریم. ما امروز در شش شهر اروپایی، روبه‌روی سفارت‏های جمهوری اسلامی ایران، دست به حرکت‏های اعتراضی زدیم.

[[photow04]]

ما این بیانیه و تومارهای امضا را به این سفارت‏ها تقدیم کردیم و در آن‏ درخواست کردیم که به وضعیت وکیلانی که مجبور به ترک کشور شده‏اند و یا در زندان هستند، رسیدگی شود. حتی یک وکیل ایرانی در حال حاضر در اعتصاب غذا به‏سر می‏برد. ما نگران سلامت او هستیم. ما بسیار نگران همکاران خود و هم‏چنین پایمال شدن حقوق بشر در ایران هستیم.

در واقع‏، این‌گونه مشکلات با حکم‏های قضایی بسیار سختی که صادر می‏شود، در ارتباط هستند. تا آن‏جا که حتی انسان‏هایی به سنگسار محکوم می‏شوند. سه تن از وکیلان خانمی که به سنگسار محکوم شده‏ است، خود به زندان افتاده‏اند. به‏ نظر ما چنین اقدام‏هایی بسیار تأسف‏‏‏بار هستند.

به همین دلیل ما به حمایت از همکاران‏مان برمی‏خیزیم. این برای ما مهم است. هم‏چنین برای ما مهم است که حقوق انسان‏ها مورد احترام قرار بگیرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_158.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/12/post_158.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 13 Dec 2010 23:50:06 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>
